کد خبر: 514198
تاریخ انتشار: ۰۹ اسفند ۱۳۹۱ - ۰۹:۲۴
پسته‌خوردن منزلت نمي‌آورد
روح الله قائداميني اسدآبادي
از بچگي هروقت زمستان مي‌رسيد تنها به بهار فكر مي‌كرد، بهار برايش خيلي مفهوم داشت، مهم‌ترين معناي بهار براي پسر بچه‌اي مثل حسام، نوروز و تعطيلات عيد بود. از قديم در خانواده آنها مثل تمام خانواده‌هاي ايراني، ديد و بازديد و بساط عيدي دادن و خوردن آجيل تازه در شب‌نشيني‌هاي نوروز رسم بود. هرچند در يك خانواده شلوغ زندگي مي‌كرد و با اينكه پدرش شغل ثابتي نداشت ولي با پس اندازي كه مادر از همان خرجي اندك خانه مي‌كرد از همان عايدي اندك پدر، مي‌توانست آجيل مفصلي براي نوروز تهيه كند. هميشه با برادرش سر خوردن پسته بيشتر دعوا داشت و فقط با تشر بابا بود كه آرام مي‌شدند. ياد و خاطره آن عيدهاي قشنگ هنوز هم كه هنوز است در ذهن پسرك كه حالا براي خودش مردي شده، باقي مانده. وقتي خودش مرد خانه شد و تشكيل زندگي داد، باز هم وقتي حوالي سال نو مي‌شد، پر درمي‌آورد. خانومش كه يك استاد دانشگاه است به او مي‌گفت: «مرد! تو چي تو عيد مي‌بيني كه اينقدر پر مي‌كشي براي نوروز و خريد عيد؟!» او هم فقط يك جواب داشت و آن اين بود كه هيچ چيز مثل قشنگي دورهم بودن عيد و گپ و گفت و عيدي دادن و خوردن آجيل نيست. در تمام اين سال‌ها مثل بقيه برادر و خواهرش و تقريباً تمامي فاميل براي شب عيد يك سفره در خور شأن پهن مي‌كردند و همسرش هم با درايت خاصي به چيدمان آن مشغول مي‌شد. اما امسال كودك قصه ما كه حالا براي خودش يكپارچه مرد شده است، دل و دماغ ندارد. براي همسرش تعريف مي‌كرد:« ديروز دو سه تا از كارگراي شركت توي استراحت نهارشون داشتن راجع به بازار آجيل و گروني قيمت پسته صحبت مي‌كردن، همشون به اتفاق مي‌گفتن امسال نمي‌تونن پسته كيلويي ۵۰ تا ۶۰ هزارتومن بخرن، از يك طرف شرمنده زن و بچه شونن و از طرف ديگه خجالت زده اونهايي كه وقتي واسه ديدنشون ميرن خونشون براشون ظرف آجيل پر پسته ميارن و وقتي واسه بازديد ميزبانشون مي‌شن، نمي‌تونن از مهموناشون با پسته پذيرايي كنن. اين صحبت اونها خيلي ذهنم رو مشغول كرده.» همسرش در جواب او گفت: «مجبور نيستن بخرن، اصلاً هيچكس مجبور نيست پسته بخره. آخه مگه همه آجيل عيد، پسته‌اس؟» اما مرد قصه باز هم توي ذهنش نمي‌توانست جوابي براي اين وضعيت و اين همه گراني پسته و آجيل شب عيد پيدا كند.

هرچي دارم بايد پسته بخرم!
از داستان بيرون مي‌آيم و نگاهم را مي‌اندازم به ويترين قشنگ و به قولي رويايي آجيل‌فروش‌هاي شهر كه خودشان را براي خريد مردم آماده كرده‌اند. وقتي براي يك خريد جزئي وارد يكي از همين مغازه‌ها مي‌شوم، مي‌بينم كه يك خانم متشخص براي خريد آجيل آمده. او همه چي خريد به جز پسته كه واقعاً گران بود. خودش مي‌گفت:« اگه بخوام سه كيلو پسته بخرم بايد هرچي دارم بدم واسه پسته و تا پايان عيد ديگه هيچي واسه خرجي ندارم!» دلم خيلي گرفت، با خودم به اين مي‌انديشم كه ما بزرگ‌ترين توليدكننده پسته در جهانيم و طعم پسته كله قوچي هم مثل طعم خاويار ايران در همه دنيا مثال‌زدني است. پس چرا اين همه گراني؟! گراني پسته صداي همه رو درآورده تا جايي كه هيئت دولت و وزراي اقتصادي كابينه هم با تشكيل جلسات مختلف و ارائه راهكارهايي و حتي تعيين بسته قيمتي سعي در كنترل قيمت آن دارند. اينكه دولتيان تا چه حد در اين كار موفق بوده‌اند، بماند، ولي اينكه چرا اينگونه شده است، خود موضوعي است كه مبحثي بلند را مي‌طلبد. از وقتي ارزش پول ملي با برخي نامديريتي‌هاي اقتصادي و البته كارشكني‌هايي كه بدخواهان خارجي ايجاد كردند از حد واقعي خود پايين‌تر رفت، اقتصاد ما هر روز افزايش قيمت را در عرصه‌هاي گوناگون تجربه نموده است، يك روز بازار دلار و سكه، يك روز هم بازار خودرو و حالا هم بازار آجيل شب عيد.

چاقوي تيز و بران!
دشمن با برنامه‌هاي ناجوانمردانه قصد آسيب‌رساني به مردم و در نهايت نظام اسلامي را دارد و مي‌كوشد تا نظام را در اداره امور مردم ناكارآمد نشان دهد. اما آيا ما بايد بايستيم تا دشمن از پسته هم براي ما چاقوي بران نابودي بسازد؟ آيا مردم و دولتيان نبايد با ارائه راهكارهاي عملي و علمي به دنبال بهبود وضعيت باشند؟ درست است كه پسته در آن سوي مرز با دلار مبادله مي‌شود و درست است كه دلار اين روزها با قيمت‌هاي نجومي در كشور مبادله مي‌شود ولي آيا كسب سود بيشتر براي تجار پسته بايد به بهاي نابودي سفره‌هاي مردمان كشور تمام شود؟ آيا مردم نبايد خودشان به دنبال روشي باشند تا اوضاع خويش را مديريت كنند. اينكه خواهرم يا مادرم يا خاله‌ام تو ظرف آجيلش پسته كله قوچي مي‌ذاره و ما هم بايد بذاريم، تنها به خالي شدن جيب مردم و پر شدن جيب سودجويان اقتصادي منجر مي‌شود كه در اين شرايط به دنبال سركيسه كردن مردم هستند. من فكر مي‌كنم اين وضعيت، مثلثي است كه هر ضلعش مي‌تواند نقشي برجسته در تنظيم موقعيت پيش آمده و كنترل آن داشته باشد. دولت با تدابير ويژه در حمايت از پسته‌كاران (كه البته بايد خيلي قبل از اينها انجام مي‌شد) و بنكداران با به خرج دادن درايت و درنظر گرفتن سود عادلانه و كنترل اوضاع اقتصادي كشور مي‌تواند با توزيع مناسب و جلوگيري از احتكار مواد خود مردم را در دستيابي به اين كالا با قيمت مناسب ياري برساند.

نقش ويژه مردم
اما مردم، نقش بسيار ويژه‌اي دارند، نقشي كه شايد از دو عامل ديگر مؤثرتر باشد، مردم بايد ببينند اگر دولت و تجار نمي‌توانند به وظايف قانوني و شرعي و عرفي خويش عمل كنند، با تدبير و به كارگرفتن ايده‌هاي نو و با نخريدن پسته و ساير آجيل‌هاي گران، دست سودجويان را در حنا گذاشته و نشان دهند كه عقل از هر چيزي بالاتر است. اگر برخي از ما كه توانايي خريد همين پسته گران را هم داريم با به خرج دادن درايت «سزاي گرانفروش، نخريدن است» مي‌توانيم با درنظر گرفتن دوستان، اقوام و آشنايان و همسايگاني كه توانايي خريد پسته و آجيل خيلي گران را ندارند، به بهبود اوضاع كمك كنيم، پس چرا كمك نكنيم؟!
ما مي‌توانيم با تهيه ساير خشكبارها و همچنين استفاده از تنقلات مناسب و ارزان كه ارزش غذايي مناسبي نيز دارند، جاي خالي پسته را در سفره هفت سين خود پر كنيم و اين فرصت را فراهم آوريم كه هيچ آشنايي و شايد هيچ ايراني خجالت‌زده مهمان خود نباشد. يادمان نرود كه امسال سال توليد ملي و حمايت از كار و سرمايه ايراني است؛ ما با نخريدن پسته اين امكان را براي صادركنندگان فراهم خواهيم آورد كه ارزآوري بيشتري در كشور ايجاد شود كه اين ارز سبب رونق صنعت پسته در كشور خواهد شد. از سوي ديگر، با اين كار و با رعايت اقتصاد مقاومتي و تغيير سبك زندگي به روش اسلامي مي‌توانيم به جهانيان نشان دهيم كه همانگونه كه ما فرزندان محرم هستيم، فرزندان رمضان نيز هستيم.

آزمون مبارزه با گرانفروشي
شايد الان صحبت از عيد و ديد و بازديد‌هاي آن كمي زود به نظر برسد ولي ضرورت دارد كه حداقل يكبار هم كه شده مبارزه با گرانفروشي را به طريقي ساده امتحان كنيم و پيروزي در اين مبارزه را هم به شادي‌هاي نوروز بيفزاييم. اين روزها پيامك‌هاي زيادي براي خريداري نكردن پسته پنجاه و چند. . . هزارتوماني و. . . حذف كردن ديد و بازديد‌هاي زايد عيد در سطح كشور دست به دست مي‌شود. تعدادي از شهروندان هم در وبلاگ‌ها و صفحات اجتماعي خود به اين مطلب پرداخته‌اند. به نظرم اگر از حالا اطلاع‌رساني شود، مردم عوض رودربايستي‌هاي نابجا از همديگر يا سرخ كردن صورت با سيلي، با عزت نفس و بدون ترس از ديگران مي‌توانند اعلام كنند ما مي‌خواهيم عيد را كم‌هزينه و شادمانه و با عزت نفس برگزار كنيم. نمي‌خواهيم جيب محتكران و گرانفروشان را پر كنيم. با اين روحيه، حتي اگر آجيل ارزان را هم كه جزو مايحتاجمان نيست توزيع كردند در صف خريد آن هم نخواهيم ايستاد و نخواهيم خريد. با عزت نفس از «نيازهاي فيزيولوژي» رد مي‌شويم و به «منزلت اجتماعي و نياز به احترام» مي‌رسيم؛ منزلت اجتماعي و محترم بودن از نيازهاي انساني است. اين نياز را كور نكنيم.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار