
كشور ما ايران از كشورهايي است كه ميتوان از عبارت «تعطيلي خيز» براي معرفي آن استفاده كرد. نميدانم تعداد تعطيلي كدام كشورها در ايران به اندازه كشور ماست و اساساً در اين زمينه چه رتبهاي داريم؟! اين مسئله موضوع اين يادداشت هم نيست اما نكته غمانگيز مرتبط با اين يادداشت اين است كه حداقل در شهري مانند تهران كه بيش از يكچهارم جمعيت ايران را در خود جاي داده، با هر تعطيلي خواسته و ناخواسته چند روزهاي، بسياري از ساكنان شهر تركيبي از زيلو، چادر سفري، گاز پيكنيكي، فلاكس چاي و مقداري خوراكي را بار اتومبيلهاي نو، كهنه، گرانقيمت و گاه از دم قسط خود ميكنند و به قول معروف «به جاده ميزنند» تا از تهران فرار كنند و پس از پشت سرگذاشتن ترافيك هشت ساعته جاده چالوس، به نقاط شمالي كشور برسند و آب و هوايي تازه كنند. نميدانم آيا براي شما پيش آمده يا نه كه پس از پايان يكي از همين تعطيلات، با جاي خالي همكار يا همكلاسيهاي خود در محل كار و دانشگاه مواجه شويد و چند روز بعد، با پيامكي كه از خط همان همكار دريافت ميكنيد، به مجلس ختم او و ديگر بستگانش دعوت شويد؟
تصادفهاي جادهاي يكي از واقعيتهاي تكان دهنده در كشورمان است. كارشناسان گاهي براي ارائه تصويري دقيق از تعداد كشتههاي تصادفات جادهاي، به آمار شهداي جنگ هشت ساله ايران اشاره ميكنند و در مقايسه آمار شهدا با كشتههاي جنگ تحميلي، بر فراواني اين آمار تأكيد ميكنند. اگر عبارت «تصادفهاي جادهاي» را در سايت جوان آنلاين هم جستوجو كنيد، به خبري ميرسيد كه در آن اعلام شده «در بهار و تابستان امسال، ۱۰ هزار و ۶۰۹ نفر در حوادث رانندگي كشته شدند». طي شش ماه در ايران حدود ۱۱ هزار نفر در تصادفهاي جادهاي كشته شدند حال آنكه شهداي عمليات بيتالمقدس كه به آزادسازي خرمشهر و بخش عمدهاي از مناطق اشغال شده كشورمان توسط عراق منجر شد، در فاصله دهم ارديبهشت سال ۱۳۶۱ تا تا سوم خرداد همان سال فقط حدود ۶ هزار نفر بود!
آمار دقيقتري موجود است كه از زبان «مديركل امور رياست سازمان پزشكي قانوني» ميگويد كشتهشدگان تصادفات جادهاي در طول ۱۰ سال گذشته بيش از آمار كشته شدگان جنگ ايران و عراق بوده و در ۱۰ سال گذشته ۲ ميليون و ۲۲۰ هزار نفر در تصادفهاي جادهاي جان خود را از دست دادهاند. تنها در تعطيلات اجلاس غيرمتعهدها حدود ۱۵۰ نفر در تصادفهاي جادهاي كشته شدند. كافي است در نظر بگيريد با هر تصادف و مرگ يك نفر، چه تعداد از بستگان او درگير ماجرا ميشوند و چه مشكلاتي گريبانگير خانواده ميشود. اما نكته قابل تأمل اين است كه با وجود اهميت چنين موضوعي، تاكنون چند سريال تلويزيوني به اين مسئله به صورت مستقيم پرداختهاند؟ پاسخ «هيچ سريال» است!
در سالهاي اخير و با حضور جديتر سازمانها و نهادها در امر برنامهسازي، شاهد توليد برنامههاي مختلفي با موضوعهاي گوناگون بودهايم. دستگاههاي مختلف از عمق نفوذ برنامههاي تلويزيوني در ميان مخاطبان با خبر هستند و به همين دليل، براي تحقق برخي مأموريتهاي خود ترجيح ميدهند تا با بهرهگيري از اين قدرت رسانهاي، به توليد فيلم و سريال روي بياورند و با صرف هزينهاي اندك- به نسبت هزينه مورد نياز براي پخش پيامهاي تبليغاتي و آگهيهاي بازرگاني- آثاري نمايشي توليد كنند. نمونه اخير اين حركت را در شبكه يك سيما و با پخش سريال «راستش را بگو» ديديم. سريالي كه لوكيشن اصلي و محوري آن پايانههاي مترو بود و به شيوهاي غيرمستقيم براي اين وسيله حمل و نقل عمومي تبليغ شد. «نيروي انتظامي» نهاد ديگري است كه هر سال بودجهاي قابل توجه صرف توليد فيلم و سريال با موضوع مأموريتهاي پليس ميكند. البته كيفيت تمامي اين آثار در يك سطح نيست اما به مرور، اين فيلمها و سريالها توانستهاند تصويري واقعي از پليس را در ذهن مردم ايجاد كنند تا مردم به جاي ترس از پليس، به او اعتماد كنند. بنياد شهيد و ايثارگران هم نهاد ديگري است كه با توليد سريال «شوق پرواز» به ترويج فرهنگ ايثار و شهادت در جامعه كمك كرد. وزارتخانههايي مانند «شركت نفت»، «شركت ملي پالايش و پخش فرآوردههاي نفتي»، «شهرداري تهران» و حتي در سالهاي دور «كميته امداد» جزو نهادهاي فعال در زمينه توليد آثار نمايشي بودهاند. در همين زماني كه اين مطلب را ميخوانيد، سريالي در شبكه يك سيما با همكاري وزارت كار و امور اجتماعي در حال توليد است اما با وجود اهميت موضوعي مانند «تصادف جادهاي» هيچ اثر نمايشي تا به حال در اين زمينه توليد نشده و فعاليت تلويزيون در اين عرصه، صرفاً محدود به برنامهاي زنده است كه هر سال در نزديكي نوروز از شبكه سه سيما پخش ميشود و طي آن، هر شب از يك هنرمند يا چهره معروف دعوت ميشود تا با حضور در استوديو برنامه، در كنار يك كارشناس راهنمايي- رانندگي به صورت مستقيم مردم را نصيحت كند و از آنها بخواهد تا در جادهها آهسته برانند، هرگاه خسته شدند كنار جاده توقف كنند و در رانندگي عجله نكنند. البته پخش چنين برنامههايي نيز در جاي خود قابل تقدير است. اين روزها حتي در يكي از شبكههاي سيما شاهد برنامهاي هستيم كه در آن فيلمهاي واقعي ضبط شده از تصادفهاي رانندگي نمايش داده و درخصوص آن هشدارهايي به مخاطبان داده ميشود اما اين فيلمها صرفاً يك اتومبيل را از نماي بيروني نمايش ميدهد كه تصادف ميكند و كارشناس نيز در توضيح اين تصادف به طرح نكاتي پرداخته و مثلاً اين نكته را عنوان ميكند كه علت اين تصادف، سبقت از راست بوده است. چنين فيلمهايي ميتواند كاربردي آموزشي داشته باشد اما آيا اثر آن با يك سريال تلويزيوني كه به شخصيتهاي داخل همان اتومبيل تصادف كرده ميپردازد قابل مقايسه است؟ آيا در اين عرصه نميتوان مجموعههايي مستند ساخت و از شبكههاي گوناگون پخش كرد؟ آيا در همين لحظه كه سريالهاي نوروزي در حال ساخت است، نميتوان در آنها قصهاي فرعي ايجاد و به مسئله تصادف پرداخت و تبعات غمانگيز آن را در معرض ديد مخاطبان قرار داد؟ چگونه است كه اين روزها سريالي از تلويزيون با موضوع «فرهنگ آپارتمان نشيني» پخش و تلاش ميشود تا اين فرهنگ به درستي معرفي و ترويج شود اما در هيچ اثر نمايشي به شكل مؤثر به مسئله «تصادفهاي جادهاي يا تصادفهاي داخل شهر پرداخته نميشود؟» جالب است بدانيد تصادف اساساً عنصري دراماتيك است و حداقل در سريالهاي تلويزيوني ميتواند كاربرد فراواني داشته باشد. مثلاً در همين سريال زمانه، شخصيت حسام قرار است با يك سكته از داستان حذف شود اما به جاي آنكه به شكلي واقعي و مؤثر- در اثر بياحتياطي خود يا ديگران- تصادف كرده و راهي بيمارستان شود، در داخل اتومبيل خود و در تونل بزرگراه رسالت سكته ميكند و سپس به بيمارستان منتقل ميشود. آيا رفتن به بيمارستان و خارج كردن او از قصه نميتواند با يك تصادف اتفاق بيفتد تا مخاطب به وسيله نمايش اين تصادف، با تصويري تكان دهنده مواجه شود و به مرور اين پيام در او نهادينه شود؟
چندي پيش در سريال «يلدا» صحنه تصادف تكاندهندهاي به تصوير كشيده شد اما سازنده اثر به جاي نمايش نكاتي همچون بياحتياطي راننده، سرعت بالا و... براي اين تصادف با مسائل ماورايي زمينهسازي كرد و با وجود صرف هزينه، تصادف به تصوير كشيده شده را در حد حادثهاي محيرالعقول ثبت كرد، نه يك رويداد تأثيرگذار و تكاندهنده!
كمتر از ۲۰ روز ديگر تا آغاز سفرهاي نوروزي باقي مانده است. سفرهايي كه با يك بياحتياطي ساده ميتواند خانوادههايي را داغدار و «نوروز» را از مناسبتي باستاني، به سالگرد غم و اندوهي دائمي براي خانوادههاي مختلف تبديل كند. كاش خواندن اين مطلب در فرصت باقيمانده، جرقهاي در ذهن هنرمندي ايجاد كند تا به شكلي مؤثر و دراماتيك، در همين فرصت باقيمانده در گوشهاي از اثر تصويري و سريالي خود، به يك تصادف تكان دهنده اشاره كند تا شايد ذهنهاي مخاطبان تكاني بخورد و حتي به تعداد انگشتان دست از تعداد قربانيان تصادفهاي جادهاي و خياباني امسال كاسته شود تا در فرصتي بهتر، سريالي قابل قبول با چنين موضوعي ساخته شود.