با آغاز جنگ جهاني دوم رضاشاه در سياست خارجي به آلمان متمايل شد، در نتيجه متفقين ايران را اشغال و رضاشاه را تبعيد كردند.
«با دور شدن رضاشاه از ايران مسئله آزاديهاي عمومي از مهمترين معضلات كابينه بود. فروغي كه وظيفه انتقال قدرت را از پدر به پسر بر عهده داشت و آن را با مهارت به انجام رسانيد، از همان ابتداي كار با اين مشكل روبهرو شد.» (۱)
باز شدن فضاي سياسي ايران بعد از يك دوره اختناق شديد رضاشاهي، پيدايش دهها روزنامه، مجله و گروههاي روشنفكري، ورود ايالات متحده در مناسبات سياسي داخل ايران - كه تا آن زمان در انحصار همسايه شمالي و انگلستان بود - و در آخر تغييرات جامعهشناختي به نفع طبقه متوسط موقعيت جديدي را به وجود آورد.
از لحاظ اقتصادي، به دنبال اشغال ايران توسط متفقين و همكاري دولتمردان ايران با آنان در زمينه ايجاد تسهيلات اقتصادي به نفع اشغالگران وضعيت بسيار بدي به وجود آمده بود.
به اين ترتيب با بروز و تشديد محروميت در جامعه و به وجود آمدن آگاهي نسبي از وجود چنين محروميتهايي كه بهتدريج در چارچوب فعاليتهاي حزبي و مطبوعاتي شكل ميگرفت و افزايش دخالت دولتهاي پيروز جنگ جهاني در ايران، شكلگيري طبقه متوسط جديد، وجود فضاي باز سياسي، شكست حزب توده در رهبري طبقات محروم و سرانجام اتحاد نخبگان سياسي آزاديخواه و بعضي از رهبران مذهبي و همراه با ويژگيها و شرايط عيني و ذهني ديگر در سطح داخلي و بينالمللي، زمينه شكلگيري نهضت ملي را در بستر اين تحولات فراهم آورد.
«محمدرضاشاه، جواني كمرو و هراسزده بود كه شديداً احساس ناامني ميكرد. بيتجربگي و كمي معلومات و سطحي بودن دانستههايش نيز مزيد بر علت ميشد. او بسيار علاقه داشت كه همچون پدرش كنترل اوضاع را در دست داشته باشد، اما شهامت و قاطعيت نداشت و منتظر بود ديگران اين كار را برايش انجام بدهند.» (۲)
با وجود اين، سياستمداران مستبدي كه نزد رضاشاه پرورش يافته بودند، در اين دوره سعي ميكردند با حفظ منافع اربابان خارجي خود از هرگونه آزاديخواهي و مليگرايي
جلوگيري كنند.
تشكيل اولين جبهه مليدكتر محمد مصدق در دورههاي پنجم و چهاردهم از سوي مردم تهران به نمايندگي انتخاب شد، اما در دوره پانزدهم به دليل دخالتهاي حكومت و جعل آراي مردم به مجلس راه نيافت و تحصن او و دوستانش در جلوي كاخ سلطنتي نتيجهاي نداشت. در واقع وي براي مدتي از صحنه سياسي ايران كنار زده شد. در همين دوره موضوع لايحه قرارداد گس- گلشائيان مطرح شد و اقليت مليگراي مجلس تمام تلاش خود را براي جلوگيري از تصويب اين قرارداد به كار بردند. (۳) حسين مكي در اين ماجرا نقش اصلي را ايفا كرد و به صورت غيرمستقيم از كمكها و مشورتهاي دكتر مصدق بهره برد. او با سخنرانيهاي طولاني خود در مخالفت با اين لايحه سبب شد تا عمر مجلس پانزدهم پايان يابد و رأيگيري صورت نگيرد. در جريان انتخابات دوره شانزدهم مجلس طرفداران سياست انگلستان، دولت و دربار و همچنين مخالفان نفوذ بيگانگان و علاقهمندان به استقلال كشور تلاش كردند تا نتيجه انتخابات را به سود خود تغيير بدهند و در اين راستا نوعي زورآزمايي بين طرفين برقرار شد. تعدادي از گروههاي مردمي تحت عنوان «سازمان نظارت بر آزادي انتخابات» با مجوز وزارت كشور سعي كردند از برگزاري انتخابات تقلبي جلوگيري كنند و نمايندگان مردم به مجلس راه يابند، (۴) اما هژير، وزير دربار محمدرضا پهلوي به بهانه مراسم روضهخواني صندوقهاي آرا را كه براي شمارش در مسجد سپهسالار، شهيد مطهري كنوني بود، به دانشكده منقول و معقول انتقال داد و پس از پايان عزاداري نيز اعضاي سازمان نظارت بر انتخابات اجازه نيافتند به اين محل وارد شوند. در نتيجه كساني كه مورد نظر حكومت بودند از صندوق بيرون آمدند. سيدمحمدصادق طباطبايي اول، محمدعلي مسعودي دوم، خسرو هدايت سوم... مصدق سيام و كاشاني چهلم اعلام شدند. (۵) روز ۱۸ مهر ماه ۱۳۲۸ عدهاي از مديران و نمايندگان روزنامهها در منزل دكتر مصدق اجتماع كردند. دكتر مصدق درباره دخالت آشكار مأموران دولتي در امر انتخابات مطالبي ابراز كردند، سپس حاضرين براي تنظيم اقداماتي كه در اين باره بايد انجام گيرد يك كميسيون هفت نفره انتخاب كردند. كميسيون مزبور تصميم گرفت براي اعتراض به انتخابات فرمايشي به تحصن در كاخ سلطنتي اقدام كند. (۶)
مصدق پيامي با اين مضمون صادر كرد: «ما تصميم گرفتهايم كه روز جمعه ۲۲ مهر ۱۳۲۸ دو ساعت قبل از ظهر در جلوي سردر سنگي اعليحضرت حاضر شويم.اي مردم! در آنجا ما را تنها و بيكس نگذاريد.» (۷)
پشت درهاي كاخ مرمرجمعيتي نزديك به ۵۰۰ يا ۷۰۰ نفر(۸) مقابل سردر سنگي كاخ شاهنشاهي تجمع كردند. عبدالحسين هژير بيرون آمد و مصدق به او گفت: «برويد به شاه بگوييد كه اينجا خانه ملت است، ملت ميخواهد بيايد داخل.» شاه پيغام داد: «درست است كه اينجا خانه ملت است، اما خانهاي نيست كه بتواند از همه ملت پذيرايي كند. نمايندههاي ملت را انتخاب كنيد و بفرستيد بيايند داخل». (۹)
افرادي به قرار زير انتخاب شدند:
۱- دكتر محمد مصدق ۲- دكتر سيدعلي شايگان ۳- عبدالقدير آزاد ۴- حسين مكي ۵- دكتر شمسالدين اميرعلائي ۶- يوسف مشاراعظم ۷- محمود نريمان ۸- دكتر كريم سنجابي ۹- دكتر رضا كاوياني ۱۰- دكتر مظفر بقايي كرماني ۱۱- دكتر حسين فاطمي ۱۲- احمد ملكي ۱۳- ارسلان خلعتبري ۱۴- مهندس احمد زيركزاده ۱۵- عباس خليلي ۱۶- مهندس احمد رضوي ۱۷- سيدابوالحسن حائريزاده ۱۸- سيدجعفر غروي ۱۹- ابوالحسن عميدي نوري و ۲۰- محمدرضا جلالي نائيني. اين افراد به عنوان نماينده متحصنين مأمور مذاكره با شاه شدند و چند نفري هم رابط بين متحصنين و بيرون بودند.
شاه با بياعتنايي به متحصنين در هنگام اعتصاب به بهانه گردش به شمال رفت و در كاخ حضور نداشت. از اين تحصن گرچه با اعتصاب غذا نيز همراه بود، در نهايت نتيجه ملموسي گرفته نشد. مصدق با انتشار اعلاميهاي انتخابات را غيرقانوني اعلام كرد و بر ادامه دفاع از حقوق ملت تأكيد كرد.
متحصنين تقاضاي خود را به شرح زير تقديم كردند:
- الغاي انتخابات كشور
- تعيين دولتي بيطرف كه در كمال آزادي انتخابات را برگزار كند.
روز اول آبان ۱۳۲۸ دكتر مصدق متحصنين دربار را به منزل خود در احمدآباد دعوت كرد تا با انسجام گروهي هر چند بيشتر از حقوق ملت ايران دفاع شود. در اينجا دكتر سيدحسين فاطمي ضمن نطقي اظهار كرد:
«اكنون كه فوايد كار دستهجمعي بر عموم رفقا روشن شد و قدرت، نفوذ، اتحاد و وحدت بر همه معلوم شد، خوب است كه اين عده براي انجام كارهاي مهم سياسي و مملكتي دست به دست هم بدهند و به نام «جبهه ملي ايران» تحت نظم و ديسيپلين خاصي شروع به مبارزات براي پيشبرد اهداف مختلف كنيم». (۱۰)
در همين جلسه دكتر فاطمي به عنوان سرپرست كميسيون تبليغات جبهه ملي انتخاب و روزنامه «باختر امروز» كه متعلق به فاطمي بود، ارگان رسمي جبهه ملي ايران معرفي شد. دكتر مصدق به رياست جبهه ملي و حسين مكي به عنوان دبير جبهه انتخاب شدند و هيئتي شامل مشار اعظم، دكتر شايگان، نريمان، اميرعلايي و دكتر سنجابي مأمور تدوين اساسنامه و آئيننامه جبهه ملي ايران شدند.
گروههاي تشكيلدهنده جبهه مليجبهه ملي با هدف گردآوري احزاب و گروههاي مختلفي كه خواستار پيشرفت كشور ايران و با سلايق گوناگون بودند، به وجود آمد. در اين راستا گروههاي كوچك و بزرگ بسياري در اين جبهه گرد آمدند. ميتوان گفت گروههاي گوناگوني با سلايق و اعتقادات مختلف و حتي وابستگيهاي متضادي در كنار هم قرار گرفتند كه تنها هدف مشترك آنان علاقهمندي به ايران بود.
مهمترين گروههاي تشكيلدهنده جبهه ملي عبارت بودند از:
۱- حزب ايران: اين حزب توسط جمعي از استادان دانشگاه و روشنفكران ناسيوناليست در مهر ۱۳۲۰ اعلام موجوديت كرد. مؤسسان آن افرادي چون مهندس حسيبي، كريم سنجابي، مهدي بازرگان و اللهيار صالح بودند. ارگان آن روزنامه «جبهه» بود و اين حزب در مجموع داراي تمايلات ملي و دموكراتيك بود.
۲- سازمان نظارت بر آزادي انتخابات: اين سازمان در جريان انتخابات دوره شانزدهم مجلس شوراي ملي با هدف جلوگيري از تقلب در انتخابات توسط تعدادي از جوانان علاقهمند به پيشرفت كشور به رهبري دكتر مظفر بقايي تأسيس شد. گرچه اين سازمان پس از انتخابات منحل شد، اما حزب «زحمتكشان ايران» به رهبري بقايي و حزب «نيروي سوم» به رهبري خليل ملكي نتيجه فعاليت سازمان نظارت بر آزادي انتخابات بود.
۳- حزب ملت ايران: در آبان ۱۳۲۷ داريوش فروهر و چند نفر ديگر حزب «نبرد ايران» را پايهگذاري كردند. پس از وسعت يافتن مبارزات سياسي و پيوستن تعدادي به اين حزب «حزب ملت ايران» بر بنياد پانايرانيسم پديد آمد. در ۱۷ دي ماه ۱۳۳۰ عدهاي به رهبري محسن پزشكپور و دكتر محمدرضا صدرعاملي از حزب ملت ايران جدا شدند و حزب پانايرانيسم را تشكيل دادند و راه خود را از حزب ملت ايران كه حمايت از دكتر مصدق و پي گرفتن اهداف نهضت ملي ايران را در پيش گرفته بود، جدا كردند.
۴- جمعيت آزادي مردم ايران: اين جمعيت به رهبري محمد نخشب تشكيل شد و آزاديخواهي را از اصول مبارزاتي خود مطرح كرد، اما به عنوان حزبي گسترده و قوي مطرح نشد، گرچه در دوره مبارزات نهضت مقاومت نيز به مبارزات خود ادامه داد.
۵- مجمع مسلمانان مجاهد اصناف و بازار: اين گروه به رهبري شمس قناتآبادي كه يكي از بازاريان مسلمان و مبارز بود تشكيل شد. اين مجمع در كمك بازاريان براي ادامه مبارزه نقش مهمي داشت. شمس قناتآبادي به مرور زمان از دكتر مصدق فاصله گرفت و با نزديك شدن به آيتالله كاشاني در ايجاد بدبيني بين اين دو رهبر نهضت ملي نقش مهمي ايفا كرد.
۶- حزب استقلال: اين حزب به رهبري عبدالقدير آزاد ايجاد شد. هدف اصلي آن دفاع از استقلال كشور ايران بود، اما وابستگيهاي مشكوك عبدالقدير آزاد سبب شد اين هدف در حد شعار باقي بماند.
۷- جمعيت فدائيان اسلام: اين سازمان
سياسي - اسلامي پس از شهريور ۱۳۲۰ با مشي مسلحانه به رهبري شهيد سيدمجتبي نوابصفوي و با حمايت آيتالله كاشاني تشكيل شد. نوابصفوي اصرار ميورزيد كه حكومت بايد قوانين اسلام را به اجرا درآورد و مراكز فحشا، فساد و بادهگساري را تعطيل كند. فدائيان اسلام اعتقاد داشتند تنها از طريق مبارزه انتخاباتي و مطبوعاتي نميتوان به مبارزه با دشمن پرداخت بنابراين هنگام تشخيص ضرورت دست به اعدام انقلابي ميزدند. (۱۱) اين احزاب و گروهها با گرايشهاي بسيار متفاوت به همراه جمعي از بازاريان خوشنام و ملي، دانشگاهيان، فرهنگيان، كارگران و دهقانان، جبهه ملي را تشكيل دادند. جبهه ملي در روز دهم آبان سال ۱۳۲۸ رسماً اعلام موجوديت كرد. با ترور عبدالحسين هژير، وزير دربار وقت در روز ۱۳ آبان ۱۳۲۸ توسط فدائيان اسلام و ابطال انتخابات تهران و حومه توسط انجمن مركزي نظارت بر انتخابات تهران، موفقيت جبهه ملي مستحكمتر شد و انگيزه بيشتري براي ادامه حركت به وجود آمد. جبهه ملي از موفقيت حاصلشده در ابطال انتخابات تهران بهخوبي استفاده كرد و توانست در انتخابات مجدد مجلس زمينه شكلگيري فراكسيون پارلماني جبهه ملي را در مجلس شانزدهم فراهم آورد. در اين انتخابات دكتر مصدق، بقايي، مكي، نريمان، شايگان، آزاد، صالح و آيتالله كاشاني از تهران انتخاب شدند و اين فراكسيون را تشكيل دادند. (۱۲)
پينوشتها:
(۱) مسعود بهنود، از سيدضيا تا بختيار، تهران، جاويدان، ۱۳۶۹، ص ۱۹۲.
(۲) همايون كاتوزيان، مصدق و نبرد براي قدرت در ايران، ترجمه احمد تدين، تهران، رسا، ۱۳۷۱، صص ۱۰۵ و ۱۰۶.
(۳) حسين مكي، نفت و نطق مكي، تهران، اميركبير، ۱۳۷۵، صص ۵۳۵ ـ۵۴۱.
(۴) مهدي عراقي، ناگفتهها (خاطرات حاج مهدي عراقي)، به كوشش محمود مقدس و ديگران، تهران، خدمات فرهنگي رسا، ۱۳۷۰، ص ۶۵.
(۵) مهدي عراقي، پيشين؛ «فدائيان اسلام، جبهه ملي و مجلس شانزدهم»، نشريه يالثاراتالحسين، ش ۳۱۰.
(۶) روزنامه ستاره، ش ۳۲۹۳، تاريخ ۲۱/۷/۱۳۲۸.
(۷) گذشته چراغ راه آينده است، تهران، نشر جامي، بيتا، ص ۴۹۱.
(۸) «فدائيان اسلام، جبهه ملي و مجلس شانزدهم»، يالثاراتالحسين، ش ۳۱۰.
(۹) براي مردم ايران چيز جز اشك ندارم، (به مناسبت سالگرد تأسيس جبهه ملي توسط مصدق)، نشريه اعتماد، ۱۷/۸/۱۳۸۴.
(۱۰) همان.
(۱۱) شهيد نواب صفوي از آغاز، موافق ائتلاف با گروههاي ديگر بهويژه جبهه ملي نبود، بلكه به توصيه آيتالله كاشاني و برخي از اعضاي فدائيان اسلام مدتي با جبهه ملي همكاري داشت. (ن. ك: «فدائيان اسلام، جبهه ملي و مجلس شانزدهم»، يالثاراتالحسين، ش ۳۱۰.)
(۱۲) احمدعلي زارعشاهي، علل تشكيل و انحلال جبهه ملي ايران، تهران، مركز اسناد انقلاب اسلامي، ۱۳۸۰، ص ۱۴.