هياهوي زندگي در يك خانواده پرجمعيت«آنكه دندان دهد، نان دهد» اما اين اصل در عصر ما وارونه شده است، در عصري كه روز به روز توكل به حاشيه رانده ميشود و دوست داريم همه علل و اسباب را در معادلههاي قابل پيشبيني و تبديلپذير به عدد ببينيم، اين اصل وارونه ميشود و ترجيح ميدهيم بگوييم «آنكه نان دهد، دندان دهد» يعني كه ما اول بايد خيالمان از خيلي چيزها راحت باشد تا مجوز به دنيا آمدن يك بچه را صادر كنيم، اين نان هم كه يك تكه نان نيست، دنياي پرزرق و برقي از تشريفات دست و پاگير و آويزهاي عجيب و غريبي است كه به زندگيمان بستهايم. اصلاً به خانواده ۱۰ نفره آقاي وافي و همسرشان از اين زاويه ميشود نگاه كرد كه اگر كسي بخواهد ساده زندگي كند همه آن پيچيدگيهايي كه امروز بر صدر و ذيل زندگيهاي ما جولان ميدهند، از دامنش تكانده ميشود.
در حقيقت نگهداري هشت بچه كار بسيار سختي است. اين علاقه به زياد داشتن بچه چرا در وجود شما است؟ ريشه اين علاقه كجاست؟آقاي وافي: بخشي از اين پرجمعيت بودن ريشه در خانواده پدري من دارد. من ۱۸ خواهر و برادر دارم. اما مهمترين خصلت خانوادگي ما اين بود كه پدرم زماني كه پسرها ۱۵ ساله ميشدند ليستي از اسامي دخترهاي فاميل و آشنا تهيه ميكرد و از ما ميخواست كه از بين اين افراد كسي را براي خواستگاري انتخاب كنيم. مثلاً من خاطرم هست ۱۹ جا براي خواستگاري رفتم و در نهايت در آخرين خواستگاري دو طرف همديگر را پسنديديم. البته بعضي از برادرهايم در پنجمين خواستگاري يا همان اولين خواستگاري به توافق رسيدند و ازدواج كردند.
چرا اين قدر زياد خواستگاري ميرفتيد؟آقاي وافي: علت اينكه تا اين مرحله خواستگاري كردن و رفتن پيش ميرفت بيشتر مخالفت خانواده دختر بود، آن هم نه براي اينكه ما سنمان كم بود، نه! بلكه سطح توقعاتشان بسيار بالا بود، چون در خانواده ما مرسوم است كه مهريه بيش از ۱۴ عدد سكه براي دختر در نظر نميگيريم و معمولاً ما بر تعداد سكه مهريه با مشكل مواجه ميشديم و جواب منفي ميدادند. جالبتر اينجاست كه بعد از ۱۶ سال هنوز تعداد زيادي از همان دخترهايي كه من به خواستگاري شان رفتم و به خاطر مهريه جواب نه دادند هنوز مجرد هستند و ازدواج نكردهاند. اين زود خواستگاري رفتن و زود ازدواج كردن ربطي به اصالت يزدي ما ندارد بلكه ريشه در اعتقادات و تفكرات پدرمان دارد. پدرم هميشه ميگويد: ما جايي كه خدا نظر نداده اين اجازه را داريم كه خودمان نظر بدهيم اما جايي كه خود خدا نظر داده و تصميم گرفته ما ديگر فقط وظيفه عمل داريم. خدا در اصل ازدواج، سن و حتي تعداد فرزندان زوج نظر داده است (تناكحو و تكثروا). چرا خدا تا اين اندازه تأكيد ميكند؟ چون پيامبر(ص) ميفرمايند: من در روز قيامت در برابر ساير امتها به امت خودم مباهات ميكنم حتي به يك جنين سقط شده. اگر بخواهيم با خودمان صادق باشيم بخش مهمي از گرفتاري ما در زندگي از جايي شروع ميشود كه تصميم ميگيريم از اجراي دستورات خداوند صرفنظر كنيم و براي كارها و رفتارهايمان تصميم بگيريم.
پس شما برنده ميدان بازي سرنوشت، ازدواج و خواستگاري ۱۶ سال قبل بوديد؟آقاي وافي: من اين را برگ برنده نميدانم چون در حقيقت هم ما كار خاصي نكرديم ما فقط بر اساس شريعت و دينمان زندگي كرديم اما قطعاً همان خانوادهها و دخترها بازنده عرصه زندگي بودند. روايت داريم كه حضرت ميگويند: اگر خواستگاري براي دخترتان آمد و شما بيدليل او را رد كرديد خدا گرهي در زندگي دختر مياندازد كه به هيچ وسيلهاي باز نميشود.
اين سنت زود ازدواج كردن را كه در خانه پدري ياد گرفتيد و اجرا كرديد ظاهراً به فرزندانتان هم آموختيد؟آقاي وافي: زياد! من سعي كردم اين سنت زود ازدواج كردن را در خانواده خودم هم حفظ كنم. دختر من با ۱۴ سال سن وقتي بنا به صلاحديد خودش ديد كه به بلوغ جسمي، جنسي و عقلي رسيده است از طرفي داماد هم پسر معتقدي بود پس ما هم مخالفتي نكرديم و پذيرفتيم. نتيجه اين شد كه در ميلاد حضرت رسول(ص) مراسم عروسي اولين دخترم هم برگزار شد و به خانه بخت رفت.
خانم حداد: اتفاقاً براساس سنت خانواده داماد ما بايد هزينه شام عروسي براي ۱۳۰ نفر را ميداديم و هنوز هم فاكتورهاي خريد را پيش خودم نگه داشتهام. در كمال تعجب بايد بگويم بهترين ميوه و جوجه كباب را تهيه كرديم اما در نهايت هزينه ما به يك ميليون تومان هم نرسيد. چون ما كيك چند طبقه مراسم عقد را خودمان پختيم. سفره عقد را هم خودمان چيديم.
آقاي وافي: نكته جالب در ازدواج دخترم اين بود كه بر خلاف عرف جامعه كه زمان عقد خانواده دختر براي مهريه بالا اصرار ميكنند خانواده داماد ميگفتند مهريه ۱۴ عدد سكه باشد اما دخترم اصرار ميكرد كه فقط يك سكه البته در جواب ما هم ميگفت: پيامبر(ص) فرمودهاند بهترين زنان امت من كساني هستند كه مهريهشان پايينتر باشد - اين مطلب را دخترم از زبان من در يكي از مجالس وعظ شنيده بود - براي همين كمترين ميزان مهريه را انتخاب كرد. در نهايت با پادرمياني من و آيتالله علوي گرگاني دخترم به مهريه ۵ سكه رضايت داد.
گاهي خانمها بعد از زايمان يك فرزند گلايه ميكنند كه از زندگي چيزي نفهميدهاند. شما با داشتن و بزرگ كردن هشت فرزند از زندگيتان چيزي فهميديد؟خانم حداد: اين مسئله برميگردد به اينكه اصلاً نگاه شما به بچه چه باشد؟ آيا بچه فقط يك وجود مزاحم و خرج تراش است؟ اگر اين طور باشد معلوم است كه آدم حتي از داشتن يك بچه هم بايد گلايه كند.
بدترين و بهترين خاطرات اين چند سالتان مربوط به چه زماني است؟خانم حداد: تولد هر بچه شيرينترين اتفاق زندگي من است. اما زماني كه چند تا از بچهها يكدفعه مريض ميشدند و حاج آقا هم آن روزها خانه نبودند شرايط خيلي سختي بود ولي بدترين خاطرات من مربوط به زمانهايي است كه بچهها را براي واكسن زدن ميبرم. آنقدر اين لحظه برايم سخت و دردناك است كه ترجيح ميدهم در اتاق واكسن نباشم. حتي با گذشت هشت فرزند هنوز اين درد كشيدن بچهها زمان واكسن زدن آزارم ميدهد. گاهي اوقات زمان واكسن زدن آنقدر گريه و بيتابي ميكنم كه خودم بيرون از اتاق غش ميكنم و بيهوش ميشوم.
اطرافيان نسبت به اين تعداد بچه چه عكسالعملي دارند؟
خانم حداد: ببينيد ما وقتي ميهماني ميرويم مسئوليت پسرها تمام و كمال با حاج آقاست اما دخترها برعهده من هستند. آنقدر بچههاي ما خوب و آرام رفتار ميكنند كه همه به ما ميگويند اگر مطمئن بوديم فرزندانمان اينطوري هستند ما هم ۲۰ تا بچه ميآورديم.
ما شاهديم در خانهاي كه مادر و پدر به همراه دو فرزند زندگي ميكنند با تنشها و مشكلات زيادي روبه رو ميشوند. در خانه و خانواده شما كه ۱۰ عضو دارد اوضاع چطور است؟خانم حداد: بله ما هم بارها در زندگيمان دچار مشكل، بحث، دعواهاي سطحي و قهرهاي گذرا شدهايم اما بهترين راهحل اين است كه اينجور مواقع ميگوييم براي حل مسئله بايد ببينيم خدا چه دستور يا پيشنهادي داده است و آن را اجرا ميكنيم. ما اين اصل را حتي براي خواستگار دخترمان هم مطرح كرديم. وقتي داماد پرسيد من بايد براي دختر شما چه كاري انجام بدم؟ فقط در جوابش گفتيم: آن چيزي كه خداوند به عنوان اصل و خط قرمز برايتان درنظر گرفته رعايت كنيد همين! اين اصلاً به اين معنا نيست كه خانواده ما تافته جدا بافتهاي است نه بلكه منظورم اين است كه ما تا جايي كه ميتوانيم داريم خودمان اظهار نظر ميكنيم بهتر است وقتي جايي ديديم به مشكلي برخوردهايم اول نظر خدا را سرلوحه كار قرار دهيم در اين صورت به همين راحتي بسياري مشكلات حل ميشود.
در كنار عمل به فرمودههاي پيامبر(ص) و تأكيدات خدا شما ميتوانستيد با تعداد كمتري بچه زندگي را راحتتر بگذرانيد. اصلاً چرا تصميم گرفتيد اين قدر بچه داشته باشيد؟خانم حداد: ببينيد ما اصلاً تصميم نداريم كه دوره برويم و به همه بگوييم فقط كار ما درست است و شما اشتباه تصميم گرفتهايد و زندگي كردهايد، نه به هيچ وجه. ما نميگوييم خانمي كه توانايي جسمي بيش از دو فرزند را ندارد حتماً بايد حامله شود، نه اصلاً. ما ميخواهيم اين ذهنيت غلط، اين فكر باطل را كه لزوماً فرزند كمتر، زندگي بهتر را به همراه دارد برچينيم. با كنار رفتن اين فكر ذهنيت عوام در مورد تربيت، خرجي و نگهداري فرزند زياد هم رنگ و روي ديگري ميگيرد.
من كه نميتوانم قبول كنم كه درآمد شما كفاف هزينههاي نگهداري بچهها را ميدهد. شما جز دريافتي مبلغ حوزه شغل دوم يا منبع درآمد ديگري داريد؟آقاي وافي: نه به هيچ وجه. ما طلبهها چيزي به عنوان حقوق نداريم بلكه شهريهاي داريم كه اين شهريه را امام خامنهاي و ساير علماي عظام به ما ميدهند پس در نهايت نبايد اين مبلغ زياد باشد چون تعداد حوزويها در سطح كشور هم زياد است. من نه تنها منبع درآمد ديگري جز شهريه حوزه ندارم بلكه الان حاضرم ثابت كنم كه شهريه من نصف يا حتي يك سوم حقوق دريافتي يك نيروي قراردادي است. من دوستاني در حوزه و در جمع طلبهها سراغ دارم كه با وجود دو فرزند در زندگي به مشكل مالي برخوردهاند چون هميشه به دنبال پيدا كردن پول، وام و منبع درآمد جديد هستند، چون هميشه نگراني خرجي دارند و حرص ميزنند. شايد به همين دليل است كه وقتي در جايي صحبت از وام به ميان ميآيد همه براي ثبت نام هجوم ميبرند اما نه تنها از ۱۶ سال قبل تا امروز اين كار را نكردهام مطمئنم كه در آينده هم هيچ درخواستي براي دريافت وام نميدهم چون ميدانم اين ولع ناشي از حريص بودن انسان نسبت به مال است. ما ادعا داريم و حاضريم اين ادعا را هم ثابت كنيم كه از هيچ نهاد، سازمان، شخص حقيقي يا حقوقي هيچ مبلغي بابت وام نگرفتهايم حتي يك ميليون تومان.
خانم حداد: بزرگترين ادعاي ما اين است كه ما با همين شهريه حوزه يك خانواده ۱۰ نفره را بدون مشكل اداره كردهايم. يعني ما درست زندگي كردن و درست خرج كردن را، هم خودمان تأييد و اجرا ميكنيم و هم به بچهها اين نوع زندگي را ياد دادهايم. ببينيد ما با حساب يا پس انداز براي بزرگسالي كودكان مخالفيم. اصلاً از نظر من معنا ندارد كه ما الان برويم حسابي باز كنيم و پولي در آن ذخيره كنيم تا فرزندمان در ۴۰ سالگي با مشكل مالي مواجه نشود. چرا؟ چون ما اعتقاد و اطمينانمان به بانك بيشتر از خدا شده است. مخالفت من هم برگرفته از اعتقادي دروني است كه به من ميگويد روزي هر بنده صرفاً در دست خداست و خودش ميداند كه چطور براي بندهاش مقرري روزانه تأمين كند. اين يعني معناي واقعي توكل بر خدا.
قلبم ميخواهد اين حرفها را بپذيرد اما دو تا چهار تاي عقلي نه؛ قبول كنيد كه تأمين مخارج زندگي يك فرزند در اين روز و روزگار بسيار سخت است چه رسد به هشت فرزند. چطور با اين دريافتي كم گذران زندگي ميكنيد؟خانم حداد: ما فقط درست زندگي ميكنيم. اگر ما اعتقاد و باور داشته باشيم كه فقط خودمان هستيم كه همين حداقلها را برآورده ميكنيم بله بايد بپذيريم كه چندين برابر اين مبلغ هم كم است اما اگر به اين ايمان برسيم كه همين مبلغ را هم كسي جز انسان براي ما فراهم ميكند ديگر اين حرف معنايي ندارد، چون ذهن انسان در برابر آينده نگري خدا ناقص و كوچك است. خود خداوند در قرآن وعده داده است كه اگر ازدواج كنيد، اگر فقير بوديد من شما را غني ميكنم.
آقاي وافي: همين چند روز قبل يكي از مجريان صدا و سيما براي دعوت از ما تماس گرفته بود بعداً دعوت را لغو كرد و گفت: من خودم هنوز قانع نشدهام كه شما چطور زندگيتان را ميگذرانيد. من به او گفتم: بيا همين الان ريز خرجيات را با هم مرور كنيم. او در جوابم گفت: من هر ماه ۵۰۰ هزار تومان قسط وام و ۲۵۰ هزارتومان بابت خرجي خانه و ۲۵۰ هزار تومان هم براي خريد و خوراك ميپردازم. من به او گفتم: اگر الان يك بيماري به سراغتان بيايد چه ميكنيد؟ گفت: بخشي از پولم را از دست ميدهم. دوباره پرسيدم: اگر فلان اتفاق ناگهاني هم رخ بدهد چه ميكني؟ گفت: بخش ديگري از پولم را از دست ميدهم. هي سؤال پرسيدم و مثال زدم تا به اينجا رسيد كه در جوابم گفت: من اگر هر ماه اين قدر بخواهم هزينه كنم كه ديگر پولي برايم نميماند. من به او گفتم: به خاطر اينكه تو تصور ميكني خودت حقوق بگيري و اين تنها خودت هستي كه خرجي ماهانهات را تقسيم و هزينه ميكني در حالي كه بايد بپذيري فرمان دست ديگري است. ما محاسبات غلطي داريم.
يعني شما با همين حقوق كم درست مثل ساير خانوادهها زندگي ميكنيد، غذا ميخوريد و پوشاك ميخريد؟آقاي وافي: بله دقيقاً. بچههاي خانواده ما درست مثل ساير بچهها كيف، كفش و لباس نو ميخرند و ميپوشند و غذا خوردن ما اگر بهتر از شما نباشد كمتر نيست. اما اين مهم است كه سطح توقعاتمان از زندگي پايين است. با وجود اينكه ما بچه مدرسهاي داريم اما هيچ كدام از فرزندانمان پول تو جيبي نميگيرند و اين به معناي عقدهاي شدنشان نيست. بچههاي ما صبحانه ميخورند، با خودشان تغذيه ميان وعده مدرسه كامل ميبرند و ناهار را هم در خانه ميخورند پس ما ديديم هيچ دليلي ندارد كه براي آنها پول توجيبي جدا اختصاص دهيم. در حالي كه امروزه متأسفانه بسياري از خانوادهها فقط ماهانه ۲۰۰ تا ۳۰۰ هزار تومان پول توجيبي به فرزندانشان ميدهند. بچههاي ما مدرسه غيرانتفاعي نميروند، سرويس ندارند و معلم خصوصي هم براي آنها نگرفتهايم. چون اول اينكه بردن و آوردنشان برعهده خودمان و برادر و خواهرهاي بزرگتر است دوم اينكه من و مادرشان در خواندن درسها و ايام امتحانات به بچههاي بزرگتر كمك ميكنيم و آنها هم به بچههاي كوچكتر. مثلاً دختر كلاس سوم ابتدايي ما درسهاي دختر كوچكمان را به او ياد ميدهد و دخترم كه كلاس اول راهنمايي است به پسر كلاس پنجم ابتداييام كمك ميكند. ما مسافرتهاي فصلي و ايام تعطيل هم داريم. اما سطح توقعاتمان از زندگي در حد توانمان است. اگرچه ممكن است هر از چندگاهي از راههاي مختلف مبلغي به ما برسد اما ما به هيچ وجه فكر نميكنيم كه اين مبلغ را فلاني داده است بلكه ما ميگوييم او واسطهاي بوده براي دادن هديه از جانب خدا.
هر وعده چقدر غذا درست ميكنيد؟
به اندازه ۱۰ نفر تقريباً اگر بخواهم برنج درست كنم يك كيلو ميشود. خوشبختانه بچهها طوري بزرگ نشدهاند كه براي غذا خوردن ساز مخالف بزنند هرغذايي من درست كنم ميخورند.
در اين روز و روزگار كه هرجا ميروي خانه بگيري ميپرسند چند فرزند داري يا ميگويند به خانواده پنج نفره اجاره نميدهيم. شما مشكل مسكن نداريد؟آقاي وافي: ما اينجا مستأجر هستيم ماهيانه ۱۵۰ هزار تومان هم اجاره ميدهيم اما جالب اينجاست زماني كه ما ميخواستيم خانهاي را در قم اجاره كنيم در بابل با پنج بچه درس ميخوانديم آن زمان با چند دوست طلبه تصميم گرفتيم به قم بياييم. خاطرم هست آن روزها به من از روي شوخي ميگفتند: وافي! اگر تو بعد از دو، سه ماه توانستي خانه پيدا كني هرچه خواستي به ما بگو. سرتان را درد نياورم خلاصه اين شد كه آنها بعد از چند ماه گشتن به زور توانستند خانهاي پيداكنند. اما من همان روزها رفتم خانه پدرم و گفتم ما در قم دنبال خانه هستيم. همان لحظه آقاي سيدي از دوستان پدرم در منزل او بود. آقا سيد به من گفت: يك خانه در قم هست اما نوساز نيست. ولي صاحبخانه بحريني گفته كه ۲ميليون تومان براي تعمير خانه ميدهد. ما آمديم خانه را ديديم و پسنديديم و بعد از تعمير اسبابكشي كرديم نكته اينجا بود كه صاحبخانه هنوز نپرسيده بود كه ما چند بچه داريم. زماني كه براي بستن قرارداد رفتيم من يك جوان بيست و چند ساله با جثهاي نحيف بودم. صاحبخانه بحريني كه آن زمان هيچ اطلاعي از تعداد فرزندان من نداشت، گفت: من يك اجارهاي در ذهنم دارم اما به تعداد هر فرزندت ۱۰ هزارتومان از مبلغ اجاره كم ميكنم. سيد به صاحبخانه بحريني گفت: اين آقا بچه زياد دارد. اما صاحبخانه خيلي جدي نگرفت. وقتي من به او گفتم كه من پنج فرزند دارم شناسنامهام را خواست و گفت: من درنظر داشتم ۸۰ هزار تومان از تو اجاره بگيرم اما چون پنج فرزند داري هر ماه ۳۰ هزار تومان اجاره بده. ما از آن روز تا امسال در اين خانه ساكن هستيم. البته اين صاحبخانه هر سال خانهاش را به خانوادهاي اجاره ميدهد كه تعداد فرزندانشان بيشتر باشد مثلاً اگر الان خانوادهاي پيدا شود كه ۹ فرزند داشته باشد من بايد خانه را براي آنها تخليه كنم.
حالا زيربناي خانه براي بچهها كافي است؟خانم حداد: بله خانه بسيار بزرگ است و با متراژي كه دارد چندين اتاق را براي كارهاي مختلف بچهها در خود دارد، مشكلي از اين جهت نداريم.
يعني شما هيچ نگراني بابت تخليه خانه و دنبال خانه گشتن نداريد؟آقاي وافي: من از شرايط اجتماعي آگاهم اما باور كنيد تا امروز پيش نيامده كه ذرهاي به خودم ترس راه بدهم كه تابستان اگر صاحبخانه عذرم را بخواهد بايد چهكار كنم. من هميشه فكر ميكنم كه سرمنشأ همه تصميمات و تأمين شدنها از جانب خداست پس از عمق وجودم به او توكل ميكنم.
بي تعارف بگويم اين ديد و اين نوع درك براي خيليها غيرقابل لمس است؟آقاي وافي: ببينيد تفاوت ديد و درك من با اين فهم درست مثل دركي است كه يك فرد عادي و يك مردهشور نسبت به مرده دارند. مردهشور چون ميداند و به اين يقين و باور رسيده است كه مرده به هيچ وجه زنده نميشود به راحتي در ميان مردهها ميخوابد، غذا ميخورد و زندگي ميكند. اما من چون به اين درك نرسيدهام كه مرده ديگر توان انجام كاري ندارد حتي از جنازه پدر خودم هم ميترسم و حاضر نميشوم يك شب تا صبح او را تحمل كنم.
تربيت هشت فرزند سخت نيست؟ شما الگوي خاصي براي تربيت هركدام از بچهها داشتيد؟خانم حداد: ما فقط معتقديم بچهها را بايد آگاه، معتقد و قانع تربيت كرد. براي رشد بهتر فرزندان بايد بندهايي مانند تعصبات بيجا را از پاي زندگي آنها باز كرد. فقط در اين حالت است كه بچه حتي اگر در شرايط سخت تصميمگيري قرار بگيرد براساس دانسته و تربيتش ميتواند راه درست را از باطل تشخيص دهد. البته بايد پذيرفت كه بچهها هم ممكن است اشتباه كنند اما اين نوع تربيت حتي در بدويترين مراحل بچه را ميتواند از خطايش آگاه كند. درست مثل تربيتي كه سبب شد دختر من در لحظه ازدواج چنين تصميمي بگيرد.
آقاي وافي: اين تربيت صحيح يك جاي ديگر هم نمود داشت. داماد تازه ما ۱۷ سال بيشتر ندارد و با ۱۳ سال اختلاف سني با من حرف يكديگر را خوب متوجه ميشويم. زمان خريد سرويس طلا من خودم او را به كناري كشيدم و فقط از جانب خودم به او گفتم: واقعاً لازم نيست الان در اين گراني هزينههاي آنچناني بابت خريد سرويس طلا بدهيد. همان يك انگشتر طلا كافي است. اتفاقاً زماني كه دخترم هم در اين مورد با داماد صحبت كرده بود تأكيد كرده بود كه نيازي به خريد سرويس طلا نيست و اصلاً در اين اوضاع و احوال ضرورتي هم ندارد، اين بهترين نشانه از تربيت درست فرزندان است.
اين تعداد بچه فرصتي براي خلوت كردن با يكديگر يا رسيدگي به كارهاي شخصيتان برايتان ميگذارند؟خانم حداد: بله. ما معمولاً آخر شبها يا صبحهاي زود مثلاً ساعت پنج با همديگر در مورد كار، درس و مشكلات بچهها يا اصلاً هر اتفاق خانوادگي صحبت ميكنيم. حتي ما درس خواندمان را هم در ايام امتحانات با زمان درس خواندن بچهها هماهنگ ميكنيم.
اين نوع تربيت در خانواده شما چه تفاوتي بين بچههاي شما و ساير بچهها ايجاد كرده است؟آقاي وافي: بچههاي ما فوقالعاده مسئوليت پذيرند. طوري كه اگر من مجبور به انجام مسافرت و انتقال تعدادزيادي طلبه يا افراد جهادي از استاني به استان ديگر باشم براي مثال از مشهد به تهران پسر چهار ساله من تمام وقت در كنار اعضاست طوري كه خانمهاي يكي از گروهها گفته بودند سركشي، رسيدگي و تأمين مايحتاجي كه اين كودك انجام ميداد از يك مرد چندده ساله برنميآيد.
خانم حداد: ما پسري داريم كه الان كلاس پنجم ابتدايي است. اين فرزندمان چون ميداند كه تا چهار يا پنج سال ديگر قرار است كه ازدواج كند آنقدر به مسئوليتپذيري و درك بالا رسيده است كه ما خرجي خانه را به او ميدهيم و او مسئول خرج و تقسيم پول است، تا امروز هم به هيچ كسري در پول برنخوردهايم. اما متأسفانه در بسياري از خانوادههاي امروز حتي پسر بيست و چند ساله نميتواند پول توجيبي خودش را مديريت كند يا قدرت تصميمگيري درست براي خودش را ندارد چه رسد به زندگي آيندهاش. حاج آقا معمولاً به خاطر مشغله در خانه نيستند و پسرها آنقدر مسئوليتپذير بار آمدهاند كه تمام كارها و خريدهاي خانه را انجام دهند.