
شروع ماه بهمن در كشورمان هر ساله با مراسمات و اتفاقاتي از جنسهاي مختلف همراه و همنوا است كه از جمله اين برنامهها برپايي جشنواره بينالمللي فيلم فجر است. اين «جشن واره» سي دوره برگزاري را پشت سر گذاشته وامسال سي و يك سالگياش را با حواشي و متن قابل تحليل و تفسيري پشت سرگذاشت. در اين دوره رگه هايي از حركت رو به جلو و مورد انتظار اهالي سينما را ميشد رصد كرد كه متأسفانه با غلبه حاشيه بر متن، بسياري از آن اميدهاي خوبي را كه انتظار تطورشان در اين دوره قابل احتمال بود به طرفه العيني تبديل به گردي شد كه با وزيدن اولين نسيم به هوا برخاست و از دست رفت. اين تاسف از آن جهت است كه سازمان سينمايي سعي كرد با استفاده از پلتيك «سيمنمايي» و با اهداي هدفمند جايزههايش بين فيلمها و اهداف غير سينمايي از پيش طراحي شدهاش جلوه تازهاي از «حاتم بخشي» را به نمايش بگذارد.
جشنوارهاي با بودجهها و جايزههاي دولتي! در جشن سي و يكم سينماي كشورمان فيلمهايي مثل «استرداد» ظهور ميكند كه در اكثر قريب به اتفاق بخشهاي جشنواره كانديد دريافت «سيمرغ شيشه اي» ميشود! مديريت مسئولان سازمان سينمايي آنجا جالب و حائز اهميت ميشود كه ميلياردها تومان از بيت المال صرف ساخت آن ميشود. آيا در زمانهاي كه كثرت قهرمانان واقعي و باشرف و ايثارگري مثل شهيدان حسن طهراني مقدم، درويشعلي شكارچي، توكل مصطفي زاده، مصطفي احمدي روشن و هزارها دلاور ديگر حاضرند، مسئولان سازمان سينمايي بايد به دنبال قهرمان خيالي باشند كه وجودش در تاريخ ايران با ابهام روبهروست؟ آيا جامعه و جوان امروز كشورما بايد به شهدا تأسي كنند يا به قهرمان فيلم استرداد؟ به نظر ميرسد سازمان سينمايي با اقدام به توليد چنين فيلمي چند هدف را دنبال ميكرده. اولين و مهمترين هدف از اهداف چندگانه سازمان سينمايي پيريزي يك ساختمان رفيع و بلند ذيل عنوان«كارنامه يا بيلان» كاري قابل توجه است. چشم انداز بعدي به عنوان هدف دوم اين است كه با مديريت محتوا و مضمون فيلمهاي ساخته شده فضاي ملتهب و پر فراز و نشيب سينما را آرام كند. چه اينكه به نوعي با «سترونسازي فضا» به گمان غلط «مديريت كردن» افتادهاند در حالي كه اين اقدام ثمرهاي به جز «موش زايي كوه سينماي ايران» نخواهد داشت. هدف ديگر سازمان سينمايي از اين به اصطلاح مديريت فضا توليد فيلمهايي با تكنيك، هزينه و درجه كيفي بالاست تا به وسيله آن بتواند داوران را مجاب كند تا بيشتر جوايز جشنواره را به آنها اختصاص بدهند. فيلم«استرداد» از جمله خاصه خرجي و حاتم بخشيهاي سازمان سينمايي در اين رابطه است. مديران سازمان سينمايي و برگزاركنندگان جشنواره سي و يكم اگر واقعا دغدغه انقلاب اسلامي و مردم كشور را دارند چرا بر روي ساخت فيلمهايي با ابعاد اسلامي ايراني و مطابق با ارزشها و اصول كشورمان اقدام نميكنند؟ اين دوستان اگر به دنبال ايجاد احساس غرور و سربلندي در ميان مردم هستند چرا به جاي روايت زندگي واقعي قهرمانان «ابژكتيو» و ملموس و اقعي كشورمان، در پروژه هايي سرمايهگذاري ميكنند كه با تشبث به اوهام و دروغپردازي، راوي قهرمانان خيالي و «سوبژكتيويته» ذهن عليل برخي فيلمسازان، به دنبال نوعي اسطورهسازي توهمي رفته اند؟ آيا اين اقدام يك نوع عقبگرد تمام عيار از اصول و ارزشهاي كشورمان محسوب نميشود؟ آيا اينگونه فيلمسازي و مديريت فرهنگي سنخيتي با ارزشهاي انقلاب اسلامي و ارزشهاي مترتب بر آن كه خود را داعيه دار دفاع از آنها ميدانند، دارد؟آيا اين جشنواره يك چراغ سبز به مدعيان تفكر شبه روشنفكري و «انتلكتوئليسم» غربي براي هجمه بيشتر به ارزشهاي انقلاب اسلامي محسوب نميشود؟ از ديگر اقدامات دوستان سازمان سينمايي در راستاي اهداف راهبردي و هدفدارشان ميتوان به برداشتن ممنوعيت اكران برخي فيلمهاي مسئلهدار اشاره كرد. نكته قابل توجه درباره اين فيلمها اين است كه ارزشهاي جامعه اسلامي ايراني كشورمان به انحاي مختلف مورد هجمه يا سخره گرفته شده است. هدف ديگر دوستان برگزار كردن و داشتن يك سال سينمايي بدون جوش و خروش براي اثبات توان مديريت محتوا و مضمون به قيمت كمتوجهي به مخاطب و ارزشهاست. آخرين گزينهاي كه درباره اين اهداف ميتواند مورد مداقه قرار بگيرد شروع و كليد زدن يك «جنگ سرد» تمام عيار پنهان با توزيع جوايز سينمايي بين فيلمهاي مورد پسندشان در مواجهه با سازمانها و نهادهاي هم صنف است؛ چراكه در لايههاي پنهان و عيان داوريهاي جشنواره توزيع جوايز به صورت مهندسي شده و هدفمند انجام گرفت.
جشنوارههاي سياسي يا سينمايي در حالي كه بسياري از جشنوارههاي سينمايي دنيا مثل كن، اسكار و برلين هيچ واهمهاي از ابراز و اعلام ديد سياسي شان ندارند دوستان سازمان سينمايي خودشان را تالي تلو و رهرو چنين جشنواره هايي ميدانند. برگزار كنندگان جشنواره فجر انقلاب اسلامي در حالي خودشان را ميراث دار اين حركت ميدانند كه در اوهام و تخيلات برگزار كنندگان اسكار و برلين چنين مدعايي هم خطور نكرده است. آيا آقايان گمان ميكنند با اعمال كردن مباحث تكنيكال كارگرداني وفيلمسازي در داوري بين آثار جشنواره فجر ميتوانند خودشان را تبرئه كنند؟ علت طرح اين مبحث ادعاي برخي از داوران جشنواره سي و يكم در اين رابطه است كه اعلام كرده بودند ما بر اساس اصول حرفهاي و تكنيكال سينما آثاراين دوره را داوري كرده ايم( نه مفروض دانستن ارزش ها، اصول و اهداف جشنوارهاي كه قرار بوده ترازي براي انقلاب اسلامي و خروجياش منطبق با نيازهاي جامعه زيستي كشورمان باشد!) با توجه به اينكه اصل سينما و تكنولوژي آن زاييده غرب است آيا برگزار كنندگان جشنواره فجر انقلاب اسلامي گمان ميكنند ارزشهاي اسلامي جامعه ايران با اصول طراحي شده بر اساس تفكر اومانيستي و ليبراليستي قابل انطباق است؟ سؤال مهم ديگري كه در رابطه با فيلمهاي جايزه برده اين دوره جشنواره بايد از برگزار كنندگان و داوران پرسيد اين است كه چرا به فيلمهايي كه تا حدود زيادي سعي ميكند چهره جامعه و برخي قوانين اسلامي كه توسط عدهاي فيلمساز مخدوش شده است را ترميم و واقع نمايي كنند؛ در جشنواره فجر انقلاب اسلامي توجهي نميشود؟ اما به جاي آن به فيلمهايي نظير «هيس دخترها فرياد نميزنند» كه وهن قوانين مجازات اسلامي و قوه قضاييه كشور است عنوان سيمرغ«منتخب مردم» داده ميشود! آيا اين مثلاً انتخاب مردمي حامل يك پيام صريح خاص نيست؟ هر چند در مورد نحوه انتخاب مغشوش و تأمل برانگيز اين فيلم به عنوان «منتخب آراي مردم» حرف بسيار است. پاسخ به اين مسئله و برگزار كنندگان جشنواره در روزهاي اكران عمومي به خوبي و البته واقعي از جانب مردم داده خواهد شد؛ اما ممكن است با كارشكنيهاي «خودجوش» مثل اتفاقي كه براي برخي از فيلمهاي در حال اكران به وجود آمد (فروش نسخه كپي قاچاق فيلم) يكسري اتفاقات خارج از يد قدرت اراده انسانها باعث رقم خوردن شگفتيهاي تازهاي گردد. سؤال پاياني اينكه چرا فيلمهايي كه با اقبال مخاطبان حاضر در محل برپايي جشنواره مواجه شده بودند نتوانستند نظر هيئت داوران را حتي براي نامزدي دريافت «سيمرغ» جلب كنند؟ آيا اين نكته يكي از لايههاي پنهان در نحوه انتخاب و چيدمان هيئت داوران نبود؟
نكته آخر در ايامي كه شاهد برپايي جشنواره شصت و دوم برلين هستيم و با توجه به بيانيه سياسي كه وزير گستاخ فرهنگ كشور آلمان خطاب به مسئولان كشورمان صادر كردند چه دليلي وجود دارد كه ۲۷ مدير سينمايي كشورمان در اين محفل ضد ايراني حضور پيدا كنند؟ وقتي از سينماي ايران حتي يك فيلم به عنوان نماينده قانوني حضور ندارد و در سالي كه اقتصاد مقاومتي و جلوگيري از حيف و ميل بيت المال شاه بيت كلام مقام معظم رهبري شده است چه نيازي احساس شده كه اين تعداد مدير با حق مأموريت آنچناني خارج از كشور به جشنوارهاي اعزام ميشوند كه سرتا پا عليه اصول و ارزشهاي كشورمان شعار ميدهد و عمل ميكند؟ آيا اين اقدام بازي در پازل دشمن نيست؟