
با ورود به سالروز آغاز قيام مردم بحرين در ۱۴ فوريه برابر با ۲۶ بهمن ماه، اعتراضات در اين كشور هر روز ابعاد گستردهاي به خود ميگيرد و در واقع اين دور از اعتراضات كه از چند هفته پيش سير صعودي يافته، در سالروز قيام و انقلاب مردم بحرين به اوج رسيد و شايد بتوان گفت يكي از اهداف دور جديد گفتوگوهاي ملي جلوگيري از اوجگيري قيام مردم اين كشور بوده است. با وجود اينكه قيام مردم بحرين تقريباً همزمان با قيام مردم كشورهايي چون تونس، مصر، ليبي و يمن آغاز شد وحتي عوامل و متغيرهاي تأثيرگذار بر قيام مردم بحرين به مراتب عميقتر و گستردهتر از ساير انقلابها بوده و حتي از نظر معيارهاي دموكراسي و حقوق بشري نيز موجهتر از ساير انقلابها بوده اما تاكنون بهرغم گذشت نزديك به دو سال به نتيجه نرسيده است. بر اين اساس يكي از سؤالهاي مطرح در اين زمينه تأخير در تحقق انقلاب بحرين در مقايسه با ساير انقلابهاي مشابه بوده است.
اين علل را ميتوان در سه سطح داخلي، منطقهاي و بينالمللي مورد بررسي قرار داد.
الف: علل داخلي بحرين در مقايسه با ساير كشورهاي انقلاب زده در خاورميانه و شمال افريقا كوچكترين كشور چه از نظر وسعت و چه از نظر جمعيت محسوب ميشود و همين امر دستكم از دو جهت فشارهاي اجتماعي را مهار و محدود ميكند. نخست امكان سركوب قيام را براي دولت فراهم ميسازد و دوم اينكه فشارهاي وارده از قيام بر خود سيستم منطقهاي و بينالمللي به حدي نيست كه بازيگران فعال در اين عرصهها را به توافق و تفاهم وادار و مجبور كند و به نوعي باعث شود كه نظام منطقهاي و بينالمللي در قبال آن احساس مسئوليت كند.
ب: علل منطقهاي قيام مردم بحرين به نوعي با توازن قوا در منطقه گره خورده است. از اين نظر بحرين به رغم كوچك بودنش حكم يك وزنه كوچك را پيدا كرده است كه با توجه به برابر بودن كفههاي ترازو ميتواند كفهها را بالا پايين كند. از اين ديد بحرين با نظام كنوني سالهاست كه در وزنكشيهاي منطقهاي در كفه عربستان قرار داشته و حتي به نوعي تحتالحمايه اين كشور محسوب ميشده به گونهاي كه خليفه بنسلمان آلخليفه نخست وزير بحرين كه به نوعي همه كاره اين كشور ميباشد، عامل عربستان محسوب ميشود كه به مدت ۴۰ سال اين سمت را حفظ كرده و بر همين اساس يكي از درخواستهاي مردم بحرين نيز عزل وي از قدرت و واگذاري حق انتخاب نخست وزير به پارلماني است كه اعضاي آن توسط مردم انتخاب شوند و نه اينكه انتصاب پادشاه باشند. حال در چنين شرايطي در صورتي كه قيام مردم به نتيجه برسد، عربستان ديگر آن نقش و سلطه گذشته خود را نخواهد داشت و به نوعي زنجيره شكست و پسرفت آن را در منطقه تكميل خواهد كرد بهخصوص آنكه عربستان پيش از اين نيز در مناطقي مانند عراق، لبنان و اينك سوريه قافيه را باخته بود. با توجه به اينكه در همه اين حوزهها نتيجه كشمكشهاي منطقهاي به نفع ايران و محور مقاومت رقم خورده است، از اين رو از زمان انقلاب بحرين، عربستان تمام تلاش خود را براي سركوب و مهار قيام مردم بحرين بهكار گرفته است و حتي به اشغال نظامي بحرين نيز دستزده است. بر همين اساس مشخص ميشود كه مردم بحرين نه با دولت اين كشور بلكه در اصل با عربستان طرف حساب هستند و با توجه به اينكه عربستان نيز سالها به بحرين به عنوان حياط خلوت خود نگاه كرده بنابراين به هيچ وجه نميخواهد آن را از دست بدهد.
جدا از اقتضائات و الزامات ناشي از موازنه منطقهاي، نگرانيهاي ناشي از تسري پيروزي انقلاب بحرين بر عربستان و بهخصوص مناطق نفت خيز و شيعهنشين اين كشور و همچنين تأثير آن بر تقويت ژئوپلتيك شيعه از ديگر متغيرهاي تأثيرگذار بر مشاركت فعال عربستان در سركوب قيام مردم بحرين بوده است.
ج ) علل بينالمللي در اين عرصه چند نكته قابل توجه و تأمل است.
نخست اينكه بحرين مقر ناوگان پنجم نيروي دريايي امريكاست و در تلاش است كماكان از اين فرصت كه در سايه حاكميت رژيم آلخليفه ايجاد شده، بهرهمند شود و با توجه به تجربه تلخي كه پيش از اين از جابجايي قدرت در كشورهايي چون ايران بعد از پيروزي انقلاب اسلامي بر تضعيف موقعيت خود در منطقه خليجفارس داشته، نميخواهد اين تجربه را دوباره تكرار كند هر چند كه گفته ميشود انقلابيون بحريني اطمينان لازم را به امريكا در خصوص بهرهمندي از موقعيت كنوني در اين كشور در صورت پيروزي انقلاب دادهاند.
دوم اينكه كشورهاي غربي از امريكا گرفته تا كشورهاي اروپايي مانند انگليس و فرانسه مواضع و رويكرد خود را در قبال تحولاتي چون بحرين و حتي سوريه با مواضع كشورهاي عربي مانند عربستان و قطر منطبق كردهاند تا با برخورداري از مزاياي انعقاد قراردادهاي تسليحاتي و اقتصادي با اين كشور به روند خروج از بحران اقتصادي سرعت دهند. بر اين اساس مواضع كشورهاي غربي در قبال تحولات بحرين، هيچ انطباقي با ادعاهاي دموكراسي خواهانه و بشردوستانه اين كشورها نداشته بلكه كاملاً ديد تجاري مآبانه بوده است. سوم اينكه تحولات و انقلاب بحرين به نوعي با موازنه بينالمللي كه در قبال بحران سوريه ايجاد شده، گره خورده است و از اين لحاظ هم بر آن تأثير گذاشته و هم تأثير پذيرفته است. اين موضوع بر بازيگران رقيب داخلي در بحرين نيز تأثير گذاشته و موجب شده انقلابيون بحريني پس از نااميدي از كشورهاي غربي حامي رژيم آلخليفه، به سمت كشورهايي چون روسيه و چين متمايل شوند تا شايد بتوانند از حضور آنها در شوراي امنيت براي شكستن سكوت اين شورا و سازمان ملل براي رساندن صداي خود استفاده كنند.
در مجموع از آنچه گفته شد مشخص ميشود كه گرچه بحرين از لحاظ وزن كوچكترين كشور و حلقه در بين كشورهاي انقلاب زده بوده اما سرنوشت تحولات سياسي و انقلاب اين كشور كاملاً با شرايط و مقتضيات منطقهاي و بينالمللي گره خورده و همين مسئله با ايجاد قدرت مانور براي رژيم آلخليفه موجب شده است كه دستكم در دو سال گذشته خطر انقلاب را از سر خود رد كند و به نوعي به آينده نيز اميدوار باشد.