کد خبر: 512051
تاریخ انتشار: ۲۸ بهمن ۱۳۹۱ - ۰۸:۵۶
خشم هميشه هم ويرانگر نيست، به شرط آنكه ساختارش را بدانيد و نيرويش را مهار كنيد
آخرين‌باري كه خيلي عصباني بوديد كي بود؟ منظورم عصبانيتي است كه شما را مجاب كند تا عملي ناخواسته انجام دهيد كه در نهايت نارضايتي و پشيماني عميقي را برايتان به وجود‌ آورد. در آن لحظه آرزو مي‌كرديد كه‌ اي كاش مايعي بود مثل «ضد يخ» كه تزريق مي‌كرديد تا جوش نياوريد. دنياي ما بيش از حد شلوغ و پراسترس است، با ترافيك‌هاي طولاني، انسان‌هاي بي‌رحم و فرياد بچه‌هاي محل. ولي اكثراً آنچه موجب رنجش خاطر ما مي‌شود آن چيزي نيست كه اتفاق مي‌افتد، بلكه نقض انتظارات ماست. گاهي خيال برمان مي‌دارد كه زمين به دور محور «من» مي‌چرخد؛ نوعي حس باطل خود بزرگ‌بيني. اين تصور باعث مي‌شود تا همه چيز اهميت ويژه‌اي پيدا كند و زير ذره‌بين برود. در مقابل، زماني كه به دور مجموعه‌اي از اميدهاي واقع‌بينانه خود حلقه مي‌زنيم، خودمان را آماده رويارويي با هر جاده ناهمواري مي‌كنيم. در يك جمله، ضديخ در خونتان است. اگر انتظار نداشته باشيد كه تمام دوستانتان برنامه‌هايشان را منتفي كنند تا به جشن تولد شما برسند، پس از نبود چند تن از آنها هرگز ناراحت نخواهيد شد.
جالب است بدانيد زماني دانشمندان عقيده داشتند هيچ ماهي قادر به زيستن در دماي زير ۸/۱- درجه سانتيگراد نيست. دليلشان هم نقطه انجماد خون آبزيان بود كه۹/۰- درجه سانتيگراد عنوان مي‌شد. به نظر معقول مي‌رسد. پس با اين گفته، ماهيان قطب شمال و جنوب چگونه كماكان زندگي شيرين خود را ادامه مي‌دهند؟ حدود نيم‌قرن پيش، دانشمندان متوجه شدند نوعي «پروتئين‌هاي ضديخ» در خون اين آبزيان موجود است. اين پروتئين‌هاي خاص در نحوه حركت مولكول‌هاي آب تغيير ايجاد مي‌كنند كه از تبديل مايع به جامد جلوگيري مي‌كند. شايد اين تلنگر كافي باشد تا به خودمان بياييم. ماهيان از ضديخ استفاده مي‌كنند تا حفظ بقا كنند، اما ما با عصبانيت از عمرمان مي‌كاهيم. هر وقت برانگيخته مي‌شويم، سيستم كل بدنمان به هم مي‌ريزد تا ما را مستعد ابتلا به زخم معده، سفت شدن بافت‌هاي بدن، اختلال در سيستم ايمني، بيماري‌هاي عروقي و غيره كند. عواقب وخيم‌تر آن سكته‌هاي قلبي و مرگ است.
باور بر اين است كه دو نوع عصبانيت وجود دارد. اول، خشم مخربي است كه از جهل زاده شده و تنها دليل موجوديت آن خودش است. دوم، خشم سازنده‌اي است كه از بي‌عدالتي و نارضايتي معقول زاده مي‌شود و اراده‌اي براي ايجاد تغييري مثبت به دنبال دارد. با دانستن اين، ممكن است سؤالي ذهن ما را مخدوش كند. در دنياي پر از تسهيلات فراهم‌كننده راحتي و در عين حال پر از حواس‌پرتي، آيا يافتن خشم سازنده به فرآيندي به مراتب سخت‌تر تبديل شده است؟

چرا عصباني مي‌شويم؟
۱- كشيده شدن ماشه
هميشه پيش از اينكه فردي عصباني شود، دليلي به عنوان «ماشه» كشيده مي‌شود و آشوب به راه مي‌اندازد (چند نمونه آن گير افتادن در ترافيك يا مورد اهانت همكاري قرار گرفتن است). به طور معمول، افراد عقيده دارند كه عصبانيت آنها به واسطه قرارگيري در چنين موقعيت‌هاست و مي‌گويند من عصباني شدم چون فلان راننده جلوي من پيچيد يا فلان همكارم به من توهين كرد. مفهوم اصلي اين است كه اتفاقات اينچنيني ماشه عصبانيت آنها را كشيده است و خبري از يك عامل كاهنده عصبانيت نيست. مسلماً ما مي‌دانيم كه اين دلايل توجيه‌كننده نيستند. اگر صحت داشت، تمام جمعيت دنيا با قرار گرفتن در موقعيت مشابهي عصباني مي‌شدند. به بيان ديگر، همه رانندگان پشت ترافيك از خود بيخود مي‌شدند و باقي آن را خودتان حدس بزنيد.

۲- ويژگي‌هاي فردي
عناصري كه خشم را سبب مي‌شوند چه هستند؟ ابتدا بايد ويژگي‌هاي افراد را مورد بررسي قرار داد، منظور همان «بي‌اعصاب‌ها» است. در اينجا دو چيز اهميت دارد: ويژگي‌هاي فردي و حالت قبل از خشم. ما مي‌دانيم كه ويژگي‌هاي خاصي هست كه احتمال عصباني شدن را به مراتب افزايش مي‌دهد همچون خود شيفتگي، رقابت و آستانه تحمل پايين. در حالي كه بررسي جامع مشخصه‌هاي فردي فراتر از اين گزارش كوتاه است، كاملاً مشخص است كه حضور فردي با ويژگي‌هاي رقابتي بسيار بالا در پشت ترافيك مي‌تواند چه عواقبي را در پيش داشته باشد. به همين ترتيب، يك فرد خودشيفته ممكن است خيابان يا جاده را از آن خودش بداند و با كوچك‌ترين رفتار رانندگان ديگر تحريك شود.
در بخش دوم، همان حالت قبل از خشم، بايد بررسي شود كه فرد درست پيش از عصبانيت در چه موقعيت فيزيولوژيكي و رواني قرار داشته است. زماني كه افراد خسته، نگران يا از قبل خشمگين هستند، به احتمال بيشتري مستعد پرخاشگري هستند. برخي از اينها به برانگيختگي‌هاي فيزيولوژيكي نيز مربوط مي‌شود. يك فرد عصبي به اندازه كافي فشار خون و ضربان قلب بالا دارد، پس براي «انفجار» نبايد راه دوري را طي كند.

پاسخ سنگ، سنگ نيست
يك سؤال: چگونه مي‌توان بدون استفاده از زور متقابل، با خشونت افراطي برخورد كرد؟ هنگامي كه شما با پرخاشگري مواجه مي‌شويد، خواه برخوردهاي زورگويانه بچه‌اي در زمين بازي باشد، يا اختلافات شديد خانوادگي، مؤثرترين و كارآمدترين راه برخورد چيست؟ مقابله به مثل كردن؟ تسليم شدن؟ يا استفاده از خشونت بيشتر؟ اصلاً چگونه بايد با يك زورگو مقابله كرد، بدون آنكه خودمان تبديل به يك گردن كلفت شويم؟ زورگويان در استفاده از خشونت، سه روش را به كار مي‌برند. آنها از خشونت سياسي براي ايجاد رعب و وحشت، از خشونت فيزيكي براي تهديد و ترساندن و از خشونت رفتاري براي خوار و ذليل كردن استفاده مي‌كنند.
نلسون ماندلا با باور به خشونت به زندان رفت. در مدت ۲۷ سال، او و همراهانش مهارت‌هاي باورنكردني را با ظرافت خاصي در خودشان پرورش دادند؛ مهارت‌هايي كه براي بركناري يكي از فاسدترين دولت‌هاي تاريخ مورد نيازشان بود. در نهايت، آنها اين كار را بدون بهره‌گيري از كوچك‌ترين خشونتي انجام دادند. نلسون ماندلا به خوبي آگاه بود كه استفاده از سنگ در مقابل سنگ هيچ فايده‌اي ندارد. مردم دنيا درس بزرگي از اين پيروزي گرفتند: اگر قرار است تغييري ايجاد شود، بايد در وهله اول در درون انسان ايجاد شود. واكنش ما در مقابل پرخاشگري و ظلم تحت كنترل خود ماست و مي‌تواند هر لحظه، با يك اراده و تلنگر، تغيير پيدا كند. لازمه اين امر افزايش خودآگاهي است. بدين معنا كه بدانيم كجا كم مي‌آوريم و از هم مي‌پاشيم، نقطه جوشمان چقدر است، نقاط ضعف و قوت‌مان چه هستند، چه موقع مأيوس و تسليم مي‌شويم و در حمايت از چه چيزي بايد برخاست؟ يك راه، خودشناسي است. با داشتن شناخت كافي از خود، خيالمان از يك طرف دعوا راحت است و مي‌توانيم تنها روي آرام كردن طرف مقابل متمركز شويم.
همان‌گونه كه هر رفتي، برگشتي دارد، هر كجا كه دم از بي‌عدالتي زده شود، خشم نيز وجود دارد اما خشم درست مثل بنزين است و اگر آن را روي فردي بپاشيد و فندك بزنيد، در واقع يك جهنم براي خودتان ساخته‌ايد اما استفاده از خشم به عنوان يك محرك داخل موتور مي‌تواند تأثير به مراتب بهتري داشته باشد. اگر بتوانيم خشم‌مان را درون موتوري قرار دهيم، مي‌تواند ما را به جلو هدايت كند و قدرت دروني بي‌نظيري بدهد تا از لحظه‌هاي وحشتناك عبور كنيم. مهم نيست كه از دست چيزي عصباني باشيم، عصباني بودن از دست يك فرد است كه بي‌نتيجه خواهد بود. آنها هم همانند ما آدميزاد هستند و تصور مي‌كنند كه بهترين انتخاب را كرده‌اند. مسلماً بهترين تصميم، يك گفت‌وگوي مسالمت‌آميز است. مي‌توان براي غلبه بر زورگويي و خشم قلب‌ها را سازمان‌دهي داد. تنها نياز به كمي خودشناسي دارد.

شما بوديد چه مي‌كرديد...؟
خشمگين، بي‌اعصاب، پرخاشگر، بر آشفته يا ترشرو. هر چه مي‌خواهيد نام آن را بگذاريد ولي در عمل همه اينها يكسان هستند. عصبانيت بخشي از انسان است. مشكلات از جايي آغاز مي‌شود كه شما از كوره در مي‌رويد، واكنش نشان مي‌دهيد و فكر مي‌كنيد، يا احساس مي‌كنيد چون عصباني هستيد، دادن يك پاسخ دندان‌شكن و مخرب موردي ندارد. در واقع، اين‌گونه كم‌لطفي‌ها مي‌تواند تأثير مستقيمي روي سلامت شما بگذارد و افسردگي، بيماري‌هاي قلبي و عروقي و افزايش درد را به همراه داشته باشد اما در عوض دراز كردن دست دوستي مي‌تواند استرس را كاهش و درد و افسردگي را تسكين دهد و همچنين روابط شما را بهبود بخشد.
سناريوي زير را بخوانيد و نزديك‌ترين پاسخ به عكس‌العملتان را از چهار مورد زير انتخاب كنيد تا شخصيت‌تان بر ملا شود:
شما با نامزدتان به مشكل خورده‌ايد و پس از يك دعواي طاقت‌فرسا و بي‌نتيجه، به خواهرتان زنگ مي‌زنيد و همه چيز را با او در ميان مي‌گذاريد. او چند توصيه به شما مي‌كند و راه‌حل‌هايي را جلوي رويتان مي‌گذارد. در پايان، بنا به اصرار شما قول مي‌دهد تا اين موضوع را با شخص ديگري در ميان نگذارد. هفته بعد، حين صرف شام با تمام اعضاي خانواده، برادرتان خم مي‌شود و به آرامي هرچه تمام‌تر مي‌پرسد با نامزدت آشتي كردي يا خير؟ از آنجايي كه اين موضوع را با هيچ‌كس ديگري جز خواهرتان در ميان نگذاشته‌ايد، واضح است كه خواهر شما از اعتمادتان سوءاستفاده كرده است.
عكس‌العمل اول: از سر ميز شام بلند مي‌شويد و از خواهرتان مي‌خواهيد تا در آشپزخانه به شما ملحق شود. سپس به او مي‌گوييد (احتمالاً با صداي بلند تا همه متوجه خطاي او شوند) كه قولش را زير پا گذاشته است و آنقدر سرزنشش مي‌كنيد تا به آستانه اشك ريختن پيش برود.
عكس‌العمل دوم: دندان‌هايتان را به هم مي‌ساييد و تا آخر مهماني از چشم توي چشم شدن با او پرهيز مي‌كنيد. سپس، اگر از شما پرسيد كه چه اتفاقي افتاده همه چيز را كتمان مي‌كنيد اما مهماني را زودتر از هميشه ترك مي‌كنيد و براي چند هفته متوالي از جواب دادن به تماس‌هاي او پرهيز مي‌كنيد.
عكس‌العمل سوم: با كينه ادامه شامتان را ميل مي‌كنيد و تمام هفته را صرف فكر كردن به اين موضوع مي‌كنيد. هيچ حرفي به خواهرتان نمي‌زنيد اما تصميم مي‌گيريد كه هيچ وقت ديگر مسائل خصوصي‌تان را با او در ميان نگذاريد.
عكس‌العمل چهارم: سعي مي‌كنيد اين اتفاق را آن شب فراموش كنيد. فرداي آن روز خواهرتان را براي صرف قهوه يا چاي دعوت مي‌كنيد و به او مي‌گوييد كه از اعتمادتان سوءاستفاده كرده است و زمان مي‌برد تا دوباره بتوانيد به او اعتماد كنيد.

- مورد اول: خشم واكنشي
شما بلافاصله به بي‌عدالتي و اهانت واكنش نشان مي‌دهيد، داد و هوار به راه مي‌اندازيد يا در و پنجره را به هم مي‌كوبيد. خيلي از افراد تمايل دارند تا واكنش اينچنيني از خود نشان دهند؛ چراكه اغلب نتيجه دلخواهشان را مي‌گيرند اما همان‌گونه كه رضايت را در كوتاه‌مدت به دست مي‌آوريد، احترام را در طولاني‌مدت از دست مي‌دهيد. ممكن است افراد شما را به فردي پرخاشگر يا شخصي كه با زورگويي كارش را پيش مي‌برد، بشناسند. تجربه نشان داده است افرادي كه آماده انفجار هستند، احساس گناه زيادي هم مي‌كنند. ممكن است بعدها از مسلط نبودن بر اعصاب و رفتار خود يا اذيت كردن شخصي ديگر احساس شرمندگي كنيد. تحقيقات نشان مي‌دهد كه رفتارهاي اينچنيني موجب افزايش استرس و بيماري‌هاي قلبي- عروقي مي‌شود.

- مورد دوم: خشم انفعالي
بسياري از ما گاهي اين‌گونه ابراز احساسات مي‌كنيم. مشكل اينجاست كه پرخاشگري انفعالي (حمله غيرمستقيم به فرد مقابل، تخريب شخصيت و غيبت كردن در پشت سر او، درست كردن شايعات و...) به راحتي براي ديگران قابل رديابي است و مي‌تواند به همان چيزي كه از آن پرهيز مي‌كرديد منجر شود؛ رويارويي با فرد. اين افراد زمان زيادي را صرف تفكر روي اعمال خود مي‌كنند كه مي‌تواند ناراحتي‌هاي روحي و جسمي، مانند افزايش درد و اضطراب را به همراه داشته باشد.

- مورد سوم: خشم اجتنابي
نشان دادن اينكه هيچ مشكلي پيش نيامده است مي‌تواند به معناي واقعي كلمه شما را مريض كند. درون دار بودن مي‌تواند اعتماد به نفس شما را تخريب كند زيرا شما احساس ضعف مي‌كنيد و از بر آوردن نيازهايتان ناتوان هستيد. علاوه بر اين، تحقيقات نشان داده است كه خشم اجتنابي مشكلات قلبي، گوارشي، افسردگي و استرس را به دنبال خواهد داشت. انباشته كردن خشم در درون خود مي‌تواند هجوم هورمون‌هاي منفي استرس‌زا را نتيجه دهد و سيستم قلبي- عروقي را به هم بريزد.

- مورد چهارم: خشم مستقيم
زماني كه عصباني هستيد، هيچ مشكلي با اعتراف كردن به آن نداريد ولي به جاي گفتن هر چيزي كه به ذهنتان مي‌رسد، يك رويكرد منطقي، سازنده و محترم تدوين و فرموله مي‌كنيد. اين پاسخ ايده‌آل است و بايد به اين رفتارتان ادامه دهيد. رو راست بودن مؤثرترين راه ابراز خشم به شكل مثبت و سازنده است و مسائل را به آساني حل و فصل خواهد كرد. اين عكس‌العمل نشان مي‌دهد كه شما براي احساسات و نيازهاي ديگران احترام قائليد ولي در عين حال به احساسات خودتان هم رسيدگي مي‌كنيد.

زندگي؛ ماجراجويي در بخشش است
من باور دارم كه يادگيري بخشش، همان مدرك دكتراي انسان بودن است. يك كودك مي‌آموزد كه خراش‌ها و كبودي‌هاي ايجاد شده در زمين بازي را از ياد ببرد و ببخشد تا همبازي‌هايش را از دست ندهد. آن دسته‌اي كه نمي‌توانند، تنهايي به خاكبازي خودشان مشغول مي‌شوند. با گذر ايام، ما بايد بياموزيم كه كبودي‌هاي روابط اجتماعي كه ممكن است از برخوردهاي روزمره ما ايجاد شود را ببخشيم و به شادي از كنار آنها عبور كنيم. مقطع دبيرستان براي خيلي‌ها دوره سختي است زيرا بايد با قلدري‌ها، ناملايمتي‌ها و شايد حتي مشت‌هايي كه به بدنشان مي‌خورد كنار بيايند. براي آن دسته‌اي كه حس طعمه بودن دارند، بخشش و به خاطر سپردن مكان تله‌ها اغلب تنها راه پشت سر گذاشتن اين سال‌هاي چالش‌برانگيز است. در نهايت از دبيرستان فارغ‌التحصيل مي‌شويم و هورمون‌هايمان آماده بزرگسال شدن مي‌شوند و باز به بخشيدن به عنوان ابزاري مورد نياز نگاه مي‌كنيم. شايد دشوارترين بخش آن، آموختن بخشيدن خودمان براي تمام نقاط ضعف و شكنندگي‌هايمان باشد.

منابع:
www. ted. com
www. apa. org
www. telegraph. co. uk
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها