اين نماد رفتاري مشترك بعدها در عرصه نظامي و امنيتي هم گسترش يافت و عملاً به اقدام مشترك چند كشور و كشورهاي مختلف، براي تحقق هدف و مأموريت روشن متمركز گرديد. در يكي دو دهه اخير شاهد تكرار اين پديده در عرصههاي رسانه هم بوديم كه همه اين نمادهاي رفتاري مشترك، به اجراي سياستهاي كلان فراملي از طريق ابزارهاي متنوع رسمي، غيررسمي، ملي و زيرسطح ملي اهتمام دارند.
نمونه جديد از رفتارهاي چند مليتي كه در دو دهه اخير با برجستگي خود را مطرح كرده؛ تروريسم چندمليتي است كه از طريق تشكيل القاعده و تكفيريها نشان داده شده و مجري سياستهاي خاصي بودهاند.
اين پديده در مقطع كنوني توسط بازيگران رسمي جهاني به خوبي مديريت ميشود و متناسب با نيازمندي امنيتي و سياسي، فعال يا مورد بهرهبرداري قرار ميگيرند. آنچه ثابت است اينكه يك سياست و راهبرد اوليه وجود دارد و خاصيت ابزار چندمليتي، براي تحقق آن ضروري است.
حداقل طي دو سال اخير كه دكترين نظامي و امنيتي امريكا بر مديريت جنگهاي كوچك و كمهزينه متمركز شده، به كارگيري و استفاده از تروريسم چندمليتي نيز رونق خوبي پيدا كرده است. دليل اين امر از نگاه اقتصادي كاملاً روشن است، چرا كه امريكاييها در افغانستان هم از ابتداي دوره اول رياست جمهوري اوباما، به دنبال راهبرد خريد امنيت با پول كشورهاي ارتجاع عرب و سربازان آنها بودند. نكته مهمتر اين است كه از طريق تروريسم چندمليتي اهدافي ديگر و حائز اهميت نيز محقق ميشود و به جز فتنه مذهبي و چند پاره شدن فضاي عمومي داخل كشورها، كشورهاي منطقه نيز درگير چالشها و صفبندهاي جديد ميشوند.
پديده تروريسم چند مليتي در سوريه از مهمترين راهبردهاي امريكا و ارتجاع عرب بوده كه توانسته بسياري از ظرفيتهاي مزاحم در خاورميانه و شمال آفريقا را در مسير هدايت شده و مزيتساز غرب و ارتجاع عرب قرار دهد.
اين ابزار دستآموز كه از پشتوانه ايدئولوژيك برخوردار است در كنار حذف هزينههاي شكننده انساني و مالي براي غرب، توليدكننده كينههاي عميق در ژئوپليتيك منطقه خواهد شد و آن را به يك پروسه غيرقابل كنترل نيز وارد ميكند. شايد از همين جهت است كه امروز امريكا در ميزان و سقف به كار گيري ابزار تروريسم چندمليتي در سوريه، دچار ترديد يا تجديد محاسبه و حسابرسي است. از نگاه امريكا، اگر اين پديده از كنترل رفتاري و اثرگذاري خارج شود، ميتواند براي حاميان و مديريتكنندگان و سياستگذاران اصلي، آسيبساز شود و اين حيوان وحشي، به صاحبان خود نيز آسيب برساند. ولي نميتوانند از كاركردهاي كنترلشده چشمپوشي كنند و به همين دليل سياست حمايت مالي و تسليحاتي از اين گروهها در سوريه استمرار دارد و امريكا و غرب از آنچه توسط تركيه، قطر و عربستان براي استمرار اين كمكها انجام ميشود، چشمپوشي و سكوت اختيار ميكنند. در مطلوبيتهاي امريكا و غرب و رژيم صهيونيستي (كه اخيراً در برآورد استراتژيك از تهديدات و چالشها در محيط خارجي منتشر شده) استفاده هوشمند و برنامهريزي شده از تروريسم چندمليتي كه تأمين كننده اهداف راهبردي آنها در خاورميانه و شمال آفريقاست، تأكيد شده تا در جايگاه طراح و برنامهريز و مديريتكننده، هزينه انساني و مالي از جيب همپيمانان منطقهايشان پرداخت ميشود و تمامي نتايج راهبردي از آن غرب خواهد بود و تصوير مخدوش از اسلامگرايان چه در منطقه و به ويژه در غرب نيز بخشي از اهداف آنها خواهد بود كه به خوبي حاصل ميشود. كافي است نگاهي به اين پديده در سوريه، عراق، مصر، ليبي و تونس داشته باشيم و مشاهده كنيم كه چگونه سلفيها و تكفيريها با جهادگران كرايهاي، زمينهساز و تأمينكننده اهداف راهبردي امريكا و غرب ميشوند و روند بيداري اسلامي، به جاي شتاب در تحقق اهداف خود، درگير چالشهايي شود كه در حداقل كاركرد آن سرعت پيشرفت و تعالي را از آنها سلب ميكنند. اين پديده و اجزا و بازيگران آن در خدمت اهداف استعماري و براي مديريت ظرفيتهاي منطقهاي در مسير مطلوب غرب خواهند بود.