عصر شنبه تيم ملي بسكتبال كشورمان در حالي فينال رقابتهاي غرب آسيا را مقابل لبنان ميزباني كرد كه هيچ كدام از مسئولان عاليرتبه ورزش كشور در سالن حضور نداشتند، مسئولان فوتبال زده ورزش به تماشاي ديدار ايران و لبنان نرفتند تا يكبار ديگر ثابت شود كه رشتههاي غيرفوتبالي تنها در مواقعي به خصوص هوادار پيدا ميكند و ديده ميشود، بسكتبال قهرماني غرب آسيا را از لبنانيها پس گرفت، آن هم در شرايطي كه حتي امتياز ميزباني نيز نتوانسته بود دردي را براي ما دوا كند، همه آنهايي كه در سالن مسابقه حضور داشتند به وضوح ديدند كه داوري مسابقه چگونه جانبدارانه به سود حريف قضاوت ميكرد و لبنانيها هم مترصد اين بودند كه فضاي بازي را به هم بزنند و دراين ميان مليپوشان ايران تنها به لطف حمايت هواداران و تكيه بر تكنيك و تاكتيك خود موفق شدند مقابل حريف و داور پيروز از ميدان خارج شوند.
مسئله زماني تأسفبارتر ميشود كه متوجه شويم ديدار فينال رقابتهاي غرب آسيا پخش مستقيم نداشت نه تلويزيوني و نه راديويي، قهرماني ايران در سكوت مطلق خبري به دست آمد! البته اين مسئله را بايد كنار پخش ناقص دو ديدار قبلي گذاشت وقتي كه شبكه ۳ كوارتر چهارم بازي ايران و اردن را پخش نكرد و دقايق حساس پاياني بازي تيم كشورمان مقابل عراق را نيز قطع نمود. اما قصه فينال چيز ديگري بود، بازي مقابل حريف سرسختي چون لبنان هيچ جايي در برنامههاي صدا و سيما نداشت، شبكه ۳ بازي كسلكننده پرسپوليس و نفت تهران را از ساعت سه بعدازظهر روي آنتن برد و بعد بلافاصله ديدار صباي قم و الشباب امارات را پخش كرد ديداري كه به شكست تحقيرآميز نماينده كشورمان انجاميد، به شبكه ورزش هم سر ميزديد همزمان در حال پخش بازي تاتنهام و نيوكاسل از سري مسابقات ليگ برتر جزيره بود و فارغ از اينكه تيم ملي بسكتبال مشغول بازي با لبنان آن هم در فينال رقابتهاي غرب آسياست به فوتبالزدگي خود مشغول بود.
وقتي از دو شبكهاي كه ادعاي جوان پسند بودن و ورزشي بودن را داشتند نااميد شديم به ناچار به راديو پناه برديم كه البته آن هم دست كمي از تلويزيون نداشت تا قهرماني بسكتبال در سكوت مطلق خبري اتفاق بيفتد.
به اين ترتيب يكبار ديگر ثابت شد كه ورزش ايران تا چه حد اسير فوتبالزدگي است، وقتي حتي يك مسئول حاضر به تماشاي قهرماني بسكتبال از نزديك نيست و وقتي حتي يك شبكه صدا و سيما اين قهرماني را همراهي نميكند به راستي چه چيزي ميتوان گفت؟ چه چيزي ميتوان عنوان كرد؟ و چگونه بايد اين درد را به گوش مسئولان رساند وقتي خودشان سبب اين درد هستند، آيا نبايد تأسف خورد، آيا نبايد به آسمانخراشها حق داد كه فرياد اعتراضان بلند شود، فريادي كه به طور حتم به جايي نخواهد رسيد.