کد خبر: 511122
تاریخ انتشار: ۲۳ بهمن ۱۳۹۱ - ۰۰:۰۰
از مسجد دانشگاه تا مدرسه علوي در آيينه خاطره‌ها درگفت‌وشنود با حجت‌الاسلام والمسلمين سيد محسن موسوي كاشاني
شاهد توحيدي
آنچه پيش روي داريد برشي است از خاطرات ناب روزهاي حماسه و سرفرازي كه توسط يكي از شاهدان فعالان حوادث آن روزها روايت شده است. حجت‌الاسلام والمسلمين سيد‌محسن موسوي كاشاني هم اينك از اعضاي دفتر رهبر معظم انقلاب و ياران پاكباخته اوست و از منش آن بزرگوار نيز خاطراتي شگرف دارد كه انتشار قريب‌الوقوع آن را اميد مي‌بريم.

در ايام مبارك دهه فجر انقلاب اسلامي معمولاً بيان خاطرات در مورد بازه زماني فرار شاه تا ورود حضرت امام(ره) صورت مي‌گيرد. در اين گفت‌وشنود نيز بناي ما در پيمودن همين سير است. از شرايط عمومي و اجتماعي روز ۲۷ دي ماه ۵۷ بفرماييد؟

بسم‌الله‌‌الرحمن‌الرحيم. بايد اشاره كنم كه با وخيم شدن اوضاع سياسي، رفت و آمد اربابان شاه به ايران شروع شد. امريكايي‌ها، ديگر دوستان شاه، كارشناسان سياسي و ديپلمات‌هاي صهيونيستي چاره‌اي نيافتند. سرسپردگان طاغوت از سناتورها يا مجلسي‌ها اگر راه فراري پيدا مي‌كردند، فرار را بر قرار ترجيح مي‌دادند و از مملكت خارج مي‌شدند. وعاظ‌السلاطين، ثناگويان و چاپلوسان درباري هر سوراخي قايم مي‌شدند. ديگر جايي براي آخوند نماياني مثل مهاجراني، نوغاني و سناتورهايي مثل رضايي و لاجوردي كاشاني باقي نمانده بود.
روز ۲۶ دي‌ماه سال ۱۳۵۷ مردم از طريق رسانه‌ها شنيدند كه محمدرضا پهلوي كه پيش از آن عربده‌هاي مستانه سر مي‌داد و مذهبي‌ها و آخوندها را ميكروب جامعه مي‌ناميد و مي‌گفت بايد آنها را از ايران بيرون كنند، چگونه اشك تمساح مي‌ريزد و ايران را ترك مي‌كند. مردم با شنيدن خبر فرار شاه بسيار خوشحال و شاد شدند. عصر روز ۲۶ دي‌ماه، روز فراموش‌نشدني است. مردم شرق تهران به دور خانه من در چهارراه كامياب، خيابان مهر نارمك جمع شدند و آن را گلباران كردند. مردم بايد به امام بزرگوار تبريك مي‌گفتند، اما به امام(ره) دسترسي نداشتند و خانه طلبه كوچكي را كه از امام(ره) دم مي‌زد گلباران كردند. مردم شب در مساجد نقل و نبات و شيريني پخش مي‌كردند.

جنابعالي در تحصن علما و روحانيون در مسجد دانشگاه تهران نقش فعالي داشتيد. در آن روزها چه مسئوليتي داشتيد و از روزهاي تحصن چه خاطراتي داريد؟

محمدرضا پهلوي قبل از اينكه از ايران فرار كند بختيار را به عنوان نخست‌وزير منصوب كرد. بختيار پس از اينكه از تصميم امام(ره) مبني بر عزيمت به ايران آگاه شد، دستور داد فرودگاه‌ها را ببندند تا امام(ره) نتواند به ايران بيايد. در اين زمان مردم شعار دادند: «واي به حالت بختيار، اگر امام (ره) فردا نياد». آيت‌الله مطهري به ما پيغام دادند كه آقايان را در دانشگاه جمع كنيد، ما آنجا تحصن داريم. كارهاي مربوط به شرق تهران معمولاً به من واگذار مي‌شد. به بسياري از آقايان تلفن كردم تا در تحصن شركت كنند. بعضي از آقايان به هر دليل عذر آوردند و در تحصن شركت نكردند. از جمله كساني كه دعوت ما را به تحصن قبول كردند، آقاي امامي‌كاشاني، موحدي‌كرماني، صفايي آشتياني ـ‌كه در خيابان پيروزي امام جماعت بود‌ـ مرحوم آقاي كرباسي ـ ‌‌در مسجد الرسول‌ـ بودند. از جمله كساني كه براي تحصن به آنها تلفن كردم آقاي حقي، امام جماعت مسجد امام حسين(ع) بود. آقاي حقي گفت: «شما بيا مسجد امام‌حسين(ع)، ببينيم چه كار مي‌كنيم.» من به مسجد امام حسين(ع) رفتم. آقاي حقي نيامده بود و يك ساعت و نيم منتظر ايشان شدم. بالاخره پيغام فرستادم و ايشان را از خانه به مسجد آوردم. سوار ماشين من شديم و به طرف دانشگاه حركت كرديم. تا به طرف خيابان دانشگاه پيچيديم كه از در شرقي دانشگاه وارد شويم، تيراندازي شروع شد. ديديم كه به طرف ما شليك مي‌شود. آقاي حقي در ماشين را باز كرد و پايين پريد و گفت:«خدا توي سيد را ذليل كند ما را به چه روزي انداختي» و كف جوي خيابان خوابيد. من نيز چند لحظه صبر كردم تا اينكه تيراندازي‌ها تمام شد. بلند شديم و با ترس و لرز داخل دانشگاه شديم.

در آن لحظات چه عاملي به شما روحيه مي‌داد؟

وقتي به محل تحصن رسيديم، آقاي بهشتي از ما استقبال كردند. چهره شاد شهيد بهشتي خستگي را از تن هر كسي به در مي‌كرد. سنگيني كارها بر عهده آقايان بهشتي و مطهري بود. شب كه شد آقاي بهشتي مرا صدا زدند و گفتند:«ما براي متحصنين پتو و غذا مي‌خواهيم. ممكن است شام را خانواده‌هايشان برايشان آورده باشند، ولي براي صبحانه چيزي تهيه كنيد». من پشت يك تكه كاغذ نوشتم و به دست يكي از بچه‌هاي دانشگاه دادم و گفتم: «در مسجدالنبي نارمك به دست فلان آقا بدهيد تا ترتيب كارها را بدهد». مردم نارمك يك دستگاه ماشين پر از پتوي تميز و يك وانت پر از نان تنوري جمع كردند و اين مايه سربلندي و سرافرازي بنده شد كه پيش آقاي بهشتي خجل نشوم.
در مدت تحصن ، شب‌ها آقايان مطهري و بهشتي سخنراني مي‌كردند. خاطرات فراواني از آن مقطع دارم، ولي موردي كه هيچگاه از يادم نخواهد رفت اين است كه در يكي از آن روزها، جمع زيادي مردم از جنوب شهر آمده بودند و چيزي شبيه به يك طبق را روي دست گرفته بودند كه به نظر مي‌رسيد يك جسم سوخته در آن بود! و شعار مي‌دادند‌: «رهبران! رهبران! ما را مسلح كنيد». بعد مشخص شد كه در آن طبق پيكر شهيد مظلومي قرار گرفته كه شكنجه‌گران بي‌رحم ساواك آن را سوزانده بودند. مردم هيجان، بي‌قراري و احساسات زيادي بروز مي‌دادند و به هيچ شكلي آرام نمي‌گرفتند. همه جاي شهر بگير و ببند بود و هر كسي كه گير عوامل رژيم مي‌افتاد، سرنوشتي مثل اين شهيد مظلوم پيدا مي‌كرد. خاطرم هست كه آقاي هاشمي رفسنجاني آمدند و آن جمع را راضي كردند جنازه را به بهشت زهرا ببرند و دفن كنند و در خيابان‌ها شلوغ نكنند. آقاي هاشمي به صراحت به مردم گفتند:«بگذاريد كارمان را بكنيم. تقريباً داريم به نتيجه قطعي مي‌رسيم. شما كار را خراب نكنيد». با اين صحبت‌هاي آقاي هاشمي مردم راضي شدند و آرام گرفتند.

علاوه بر جنبه‌هاي عمومي آن تحصن، چه خاطره شخصي‌اي از آن روزها داريد؟ داستاني كه برايتان هيجان‌انگيز باشد.

خاطره ديگري كه از روزهاي تحصن در دانشگاه تهران دارم، اين است كه آن روزها معمولاً شب‌ها هوا سرد بود. سردي هوا، سر و صداي جمعيت، فقدان وسايل گرمايشي لازم از يك طرف، بي‌خوابي و عدم استراحت از طرف ديگر رمقم را گرفته بود و شديداً دچار سردرد شده بودم. يكي از مسئولان دانشگاه متوجه شده بود كه حال من خوش نيست. بنابراين مرا راهنمايي كرد و گفت: «در دانشكده فني در فلان اتاق مي‌تواني استراحت كني». در اتاق مذكور در دانشكده فني، استاد شهيد مطهري نيز تشريف داشتند و كنار من به نافله شب مشغول بودند. من درحالي كه خواب بودم و چيزي زير سرم نبود از فرط ناراحتي، بدون اينكه خودم متوجه شده باشم به اين طرف و آن طرف مي‌غلتيدم. استاد شهيد مطهري وقتي مي‌بيند حالم خوب نيست و روي زمين خوابيده‌ام، سرم را به دامن خود مي‌گيرند و تا صبح همين طور مي‌خوابم. وقتي كه اذان صبح شد ديدم كسي مرا صدا مي‌زند و مي‌گويد: «اگر سرت بهتر شده است و مي‌تواني بلند شوي، آماده شو براي نماز صبح». بيدار شدم و سرم را روي پاي استاد ديدم. از شرمندگي و خجالت چيزي نگفتم، ولي پاي استاد خواب رفته بود و درد مي‌كرد. در همين حال اين آيه شريفه قرآن به خاطرم آمد:«وَ يُؤْثِرُونَ عَلَى أَنفُسِهِمْ وَ لَوْ كَانَ بِهِمْ خَصَاصَةٌ»(۱)

در ايام تحصن چگونه براي ورود امام(ره) برنامه‌ريزي شد؟اين برنامه‌ريزي‌ها معمولاً توسط چه شخصيت‌هايي صورت مي‌گرفت؟

در ايام تحصن كم‌كم زمزمه ورود امام(ره) و تهديدهاي بختيار مطرح بود. در خيابان‌هاي اطراف دانشگاه تهران اين شعار به گوش مي‌رسيد:«اي خميني تويي رهنماي ما/ رهبر آگه و پيشواي ما/ بر لبم اين سرود/ بر خميني درود/ مرگ بر بختيار/ نوكر جيره‌خوار».
از جمله مسائلي كه در جريان تحصن در دانشگاه تهران مطرح شد نحوه استقبال از حضرت امام در حين ورود ايشان به ايران بود. آيت‌الله بهشتي، عده‌اي از رهبران انقلابي، مخصوصاً اعضاي جامعه روحانيت را خواست و گفت:«مشورت كنيد و تصميم بگيريد وقتي كه امام وارد كشور شدند چه كسي داخل هواپيماي حامل ايشان شود و به ايشان خير مقدم بگويد؟» هر كسي نظري مي‌داد. يكي از پيشنهادها اين بود كه يك نفر ناشناس به عنوان سرباز گمنام داخل هواپيما شود و دكلمه‌اي براي امام(ره) بخواند. نظر ديگر اين بود كه آيت‌الله پسنديده به عنوان برادر بزرگ‌تر امام به تنهايي وارد هواپيماي حامل امام(ره) بشود و به ايشان خير مقدم بگويد. عده‌اي هم از جمله من نظرمان اين بود كه آيت‌الله پسنديده به همراه يكي از اعضاي مدرسين حوزه علميه قم دو نفري پيش امام(ره) در هواپيما بروند و خير مقدم عرض كنند. همه نظرات مذكور رد شد. نظر خود آيت‌الله بهشتي اين بود كه «چون آيت‌الله مطهري به عنوان شاگرد و حاصل عمر امام محسوب مي‌شوند، داخل هواپيما بروند. قطعاً حضرت امام آقاي مطهري را ببينند خوشحال مي‌شوند». پيشنهاد آيت‌الله بهشتي در نظر بقيه نيز پسنديده‌تر آمد و همگي نظر ايشان را قبول كردند. در عمل نيز پيشنهاد آيت‌الله بهشتي اجرا شد. آقاي مطهري براي خير مقدم‌گويي به حضرت امام(ره) داخل هواپيماي ايشان شدند. تحصن هنوز ادامه داشت و قرار بود متحصنين جلوي در جنوبي دانشگاه تهران تجمع كنند تا حضرت امام(ره) در سر راهشان با آنان ديدار مختصري داشته باشند، اما حضرت امام(ره) كه تشريف آوردند همه نظم و حساب‌ها به هم ريخت. تهران يكپارچه جمعيت شده بود كه مشتاق ديدار امام (ره) بودند و از سراسر ايران به تهران آمده بودند. ديگر معلوم نبود چه كسي كجاست و كجا مي‌رود.

پس از ورود حضرت امام(ره) به ايران، جنابعالي و بسياري از دوستان در آنجا كه در حقيقت كانون انقلاب بود، به فعاليت پرداختيد. از حال و هواي آن روزها چه نكته‌اي به خاطر داريد؟

وقتي حضرت امام(ره) تشريف آوردند، مدرسه رفاه چند روزي به عنوان منزل ايشان مورد استفاده قرار گرفت. همچنين از مدرسه رفاه به عنوان مركز ستاد انقلاب اسلامي و شوراي انقلاب و مركز فرماندهي نظام و دادگاه انقلاب استفاده شد. در شب‌هاي اول حضور حضرت امام(ره) در مدرسه رفاه ايشان دستور داده بودند كسي منبر برود و براي حاضرين صحبت كند. در بين ما در باره اينكه چه كسي منبر برود، بحث بود. ما مي‌خواستيم كساني منبر بروند كه در متن انقلاب بودند مثل آقاي هاشمي‌نژاد يا كساني كه تريبون انقلاب را به دست داشته‌اند. حرف ما و افراد تندي مثل مرحوم شيخ فضل‌الله محلاتي و امثال ذلك اين بود كه كساني كه در جريان نهضت امام در پياده‌رو حركت مي‌كردند و در متن آن موقع نبودند نبايد در آن جلسات منبر بروند. اتفاقاً برعكس حضرت امام(ره) به كساني توجه داشتند كه از نظر علم و ايمان قوي بودند، ولي در متن قرار نداشتند. امام(ره) دوست داشتند چنين اشخاصي با نهضت و انقلاب بيشتر گره بخورند و به متن جامعه بيايند. به همين دليل نيز خود حضرت امام(ره) به آقاي فلسفي توجه داشتند. ما كمي تند بوديم و بعد از اينكه آقاي فلسفي براي ايراد سخنراني در مدرسه رفاه انتخاب شد، از دست حاج احمد آقا ناراحت شديم، چون فكر مي‌كرديم خود ايشان آقاي فلسفي را انتخاب كرده‌اند نه حضرت امام، ولي همان طور كه گفته شد نظر خود امام بود كه آقاي فلسفي سخنراني كند. امام خميني(ره) افراد را به خوبي مي‌شناختند. مي‌دانيم كه باقي‌مانده عمر آقاي فلسفي بركات زيادي براي مردم و انقلاب داشت. آقاي فلسفي به‌قدري پاكباخته انقلاب بود كه بعد از رحلت امام(ره)، ارادت شديدي به مقام معظم رهبري حضرت آيت‌الله‌العظمي خامنه‌اي نشان مي‌داد. ايشان حتي كل كتاب‌هاي خود را در اختيار رهبر معظم انقلاب قرار داد و آقا هم آن كتاب‌ها را به كتابخانه‌هايي كه نياز داشتند اختصاص دادند.

در آن روزها با حضرت امام(ره) ديدارخصوصي هم داشتيد؟ 

در مدرسه رفاه گاهي به زيارت حضرت امام مي‌رفتيم. يك روز از حاج احمد آقا وقت گرفتيم كه به‌طور خصوصي به ملاقات حضرت امام(ره) برويم. يكي از علما هم حضور داشتند، دو نفري داخل اتاق شديم. من خجالت مي‌كشيدم پيش امام(ره) خودم را معرفي كنم، بنابراين آن عالم بزرگوار شروع كرد كه مرا به ايشان معرفي كند و گفت: «ايشان امام جماعت مسجدالنبي است و با ما همكاري مي‌كند». حضرت امام نگاهي كردند و فرمودند: «ايشان را مي‌شناسم. ايشان سينماچي است!». از شوخي امام همه خنديديم. امام (ره) در واقع به گذشته مسجدالنبي اشاره داشتند كه سينما بود. تا امام فرمودند ايشان را مي‌شناسم، ايشان سينماچي است، من هم جسارتاً به شوخي عرض كردم: «حضرت آيت‌الله ببخشيد، الان هم فيلم پخش مي‌كنيم، منتهي فيلم زنده». امام فرمودند: «بله، خبر دارم. ان‌شاءالله موفق باشيد» و دعا كردند. در لحظه‌اي كه خدمت حضرت امام بوديم، مردم در حياط منتظر ملاقات با امام بودند و شعار مي‌دادند. ما نگران بوديم كه داريم وقت ايشان را مي‌گيريم، درحالي كه شايد بخواهند با مردم ديدار كنند، اما حاج احمد آقا به ما گفتند: «شما بنشينيد. امام خسته‌اند و بهتر است بنشينيد تا استراحت كنند و آمادگي بيشتري براي ملاقات‌هاي بعدي داشته باشند». نشستيم و چاي در خدمت امام ميل كرديم و بعد مرخص شديم.

از فعل و انفعالات و جنگ و گريزي كه در بيرون و خيابان‌هاي تهران در جريان بود، چگونه مطلع مي‌شديد؟ اخبار چگونه به آنجا مي‌رسيد؟

امام(ره) تشريف آورده بودند و انقلاب در شرف پيروزي بود، ولي هنوز راديو به تسخير مردم درنيامده بود. گاردي‌هاي مسلح و مجهز از راديو محافظت مي‌كردند. هوا خيلي سرد بود و ما در منزل يكي از بستگان نشسته بوديم. راديو را روشن كرده بوديم تا ببينيم چه مي‌گويد. يك دفعه صداي تيك‌تاك ساعت پخش شد و بعد صداي آشناي آقاي شيخ فضل‌الله محلاتي بود كه گفت: «توجه فرماييد! توجه فرماييد! اين صداي انقلاب اسلامي ايران است» و سپس سرود «خميني ‌اي امام» را پخش كرد. با شنيدن صداي آقاي محلاتي از راديو و در واقع تسخير راديو توسط مردم، به‌قدري خوشحال شديم كه مي‌خواستيم به آسمان پرواز كنيم. لحظات بسيار شيرين و شورانگيزي بود. خودم را به مدرسه رفاه رساندم. به من گفتند يك تانك اينجاست، شما بايد روي آن بايستي تا اين تانك در خيابان‌ها مانور بدهد. روي تانك ايستادم و تانك از خيابان بيرون آمد، به طرف خيابان مجاهدين رفت و از آنجا هم به طرف ميدان بهارستان و سپس توپخانه و بعد بازار و بالاخره باز به خيابان ايران آمد. خلاصه با تانك يك دور كامل تهران را زديم تا جايي كه از دود تانك تغيير قيافه پيدا كرده بوديم. مردم در خيابان‌ها وقتي چهره يك روحاني را مي‌ديدند كه روي تانك ايستاده بود، بسيار خوشحال بودند.

مسلح كردن مردم چه فرآيندي داشت؟ سلاح‌ها چگونه بين انقلابيون توزيع شد؟

پس از اينكه راديو تسخير شد، شروع كرديم اسلحه‌هاي پخش شده در بين مردم متفرقه و غيرقابل اعتماد را جمع‌آوري كنيم. اسلحه‌هايي را كه جمع‌آوري كرده بوديم براي مرحوم آقاشيخ فضل‌الله محلاتي فرستاده بوديم و ايشان رسيد آن را به بنده داده بود. مرحوم محلاتي نوشته بود: «بسمه‌تعالي، حجت‌الاسلام آقاي موسوي كاشاني، با سلام و تحيات، يك بنز خاوري كه شما فرستاده بوديد و پر از اسلحه بود به دست ما رسيد». رسيدي كه آقاي محلاتي به ما داده بود فقط همين بود كه ذكر شد، چيز ديگري مثلاً عدد و رقمي يا شماره‌اي در آن نبود. يك روز نيز به من خبر دادند كه در اطراف پادگان قوچك، گوشه كيسه خوابي از زير خاك پيداست و از من خواستند ببينم موضوع چيست؟ به محل مذكور رفتيم. وقتي زمين را شكافتيم مخزني كشف كرديم كه پر از اسلحه بود.

از مظاهر زيبا و مردمي انقلاب در آن روزها، سير فزاينده پيوستن ارتش به مردم بود؟ به نظر جنابعالي چه چيز موجب شد كه اين اتفاق با اين حجم و گستره روي دهد؟

بدنه ارتش، از مردم پاك و متدين تشكيل شده بود و در آن انسان‌هايي با فطرت پاك وجود داشتند. ارتش ايران از خارجي‌ها تشكيل نشده بود، كساني كه در ارتش ايران مشغول بودند در دامن زناني بزرگ شده بودند كه در مساجد و حسينيه‌ها پاي روضه امام حسين(ع) نشسته بودند. آنها هم خودشان و هم پدر و مادرانشان بچه‌مسلمان و مذهبي بودند. بسياري از آنها حتي قبل از اينكه ارتش رسماً طرفداري خود را از امام و انقلاب اسلامي اعلام كند با انقلابيون هماهنگ بودند. برخي از ارتشي‌ها با لباس مبدل پيش من مي‌آمدند و برنامه‌هاي رژيم را برملا مي‌كردند. مثلاً مي‌آمدند و مي‌گفتند كه فردا چندين دستگاه تانك و ريوي ارتش پر از سرباز قرار است براي سركوبي مردم وارد تهران شود و اجازه مي‌خواستند كه ماشين‌ها و تانك‌ها را دستكاري كنند و از كار بيندازند. امام(ره) اين ملت و اين ارتش را مي‌شناخت. در ارتش كساني بودند كه وجوهات شرعي خود را به نجف براي امام (ره) مي‌فرستادند. وقتي در مسجد آقاي امامي‌كاشاني منبر مي‌رفتم، تعداد زيادي از پرسنل نيروي هوايي براي شنيدن سخنان ما به مسجد مي‌آمدند و بعداً كه با آنها بيشتر آشنا شديم، اعلاميه‌هاي حضرت امام(ره) را از داخل خود نيروي هوايي تكثير و منتشر مي‌كرديم.

به نظر شما كساني كه در برخي از تظاهرات و تجمعات به روي مردم شليك مي‌كردند، چقدر از ارتش را تشكيل مي‌دادند؟

كساني كه در جريان انقلاب به روي مردم آتش گشودند، افراد مزدور، خائن و سرسپرده بودند. در مقابل آنها افرادي در ارتش بودند كه نافرماني مي‌كردند و به طرف مردم تيراندازي نمي‌كردند. ارتشي‌ها معمولاً روي دو چيز خيلي حساسند، يك مورد آن فرماندهي است. در ارتش به دليل سلسله مراتبي بودن ساختار آن، فرماندهي مهم است و در ارتش پهلوي به دليل وابستگي كامل ارتش به محمدرضا پهلوي، فرماندهي اهميت دوچندان داشت. وقتي شاه فرار كرد، نظاميان دچار سردرگمي شدند. از طرف ديگر عده‌اي به نظاميان القا مي‌كردند كه به‌زودي ارتش متلاشي خواهد شد. مورد ديگري كه ارتشي‌ها روي آن حساسيت دارند، تماميت ارضي كشور و غرور ملي است. امام(ره) با توجه به اين دو موضوع و سرشت پاك نظاميان، آنها را مورد خطاب قرار دادند و از آنها خواستند كه به سيل خروشان ملت و انقلاب بپيوندند.

بعد از انقلاب فعاليت‌هاي فرهنگي و تبليغي خود را چگونه ادامه داديد؟

بعد از پيروزي انقلاب اسلامي كارهاي تبليغي ما در حزب جمهوري اسلامي ادامه يافت، همچنين به برخي سفرهاي تبليغي كوتاه‌ هم از طرف حزب جمهوري اسلامي اعزام مي‌شديم. به دستور آيت‌الله بهشتي من و برخي از دوستان ديگر از جمله آقايان ناطق‌نوري و ابراهيمي ـ‌كه الان دبير مركز رسيدگي به امور مساجد و امام جماعت مسجدالاقصاي تهران‌پارس است‌ـ باغاني ‌ـ‌كه مسئول شاخه روحانيت حزب‌ بودـ سرافراز و اكرمي هر پانزده روز يك بار ائمه جماعات را جمع و مسائل سياسي را برايشان مطرح مي‌كرديم. در زمان رياست جمهوري حضرت آيت‌الله خامنه‌اي نيز همان كار يعني تشريح مسائل سياسي براي ائمه جماعات را ادامه مي‌داديم. طلاب در زيرزمين نهاد رياست جمهوري جمع مي‌شدند و حضرت آقا براي آنها صحبت مي‌كردند. بد نيست خاطره‌اي هم از اين جلسات با آيت‌الله خامنه‌اي ذكر كنم. در يكي از همين جلسات، آقاي شجوني بلند شد و درحالي كه اشاره به آيت‌الله خامنه‌اي مي‌كرد، گفت:«به جدش قسم، مثل جدش مظلوم است. شما مي‌گوييد شهيد مظلوم دكتر بهشتي. من مي‌گويم حاج سيدعلي خامنه‌اي، رئيس‌جمهور عزيزمان امروز ۱۰ بار مظلوم‌تر از دكتر بهشتي هستند.» همه حاضران با شنيدن اين حرف‌هاي آقاي شجوني به گريه افتادند. مسئله اين بود كه آيت‌الله خامنه‌اي به خاطر موضوعي مورد سؤال بودند و به خاطر مظلوميتي كه داشتند، سكوت اختيار كرده بودند. به هر حال خاطرات و گفتني‌هاي آن روزها هم براي خود فصل مفصلي است. 

با تشكر از حضرتعالي كه بخشي از خاطرات خود را با ما در ميان گذاشتيد. 

پي‌نوشت‌:
(۱) قرآن كريم، سوره حشر، آيه ۹:«هر چند به چيزي نيازمند باشند باز مهاجران را بر خويش در آن چيز مقدم مي‌شمارند».
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار