باراك اوباما بالاخره براي سفر به اسرائيل متقاعد شد. البته او پيش از اين و در اواخر سال ۲۰۰۸ به تل آويو سفر كرده بود، اما آن زمان هنوز رئيسجمهور نبود و در لباس يك كانديدا راهي آنجا شد تا لطف صهيونيستها نيز در انتخابات رياست جمهوري شامل حالش بشود، اما اوباما پس از انتخاب و آغاز رياست خود در ۲۰ ژانويه ۲۰۰۹ كم كم رويهاي را در پيش گرفت كه نشان از روند ديگري نسبت به روساي جمهور پيشين امريكا در قبال اسرائيل داشت. اوباما به طور كل نسبت به ديگر روساي جمهور امريكا سفرهاي خارجي كمتري در برنامه داشته است، اما در هر صورت در اين سفرها نام اسرائيل ديده نميشود كه كمي سؤالبرانگيز است، چون چنين اتفاقي تاكنون سابقه نداشته است. مواضع چهار سال گذشته اوباما نشان ميدهد كه تا حدودي با سياستهاي اين رژيم زاويه داشته است. اختلاف بر سر چگونگي رويارويي با جمهوري اسلامي ايران، بحث صلح خاورميانه و همچنين نوع و ميزان شهرك سازيهاي اسرائيليها از جمله آنهاست.
اوباما بسيار علاقه داشت تا بتواند دست كم دست به كارهاي كلان و ماندگار بزند. به همين منظور نسبت به صلح خاورميانه، تنش زدايي و و عبور از مانعي به نام ايران و. . . علاقه زيادي نشان ميداد. بحث جنگ با تروريسم كه از دوره جورج بوش ساخته شد، نيز يكي ديگر از دغدغههاي اولين رئيسجمهور سياه امريكا بود به همين منظور پس از كشته شدن اسامه بن لادن، تبليغات گستردهاي به راه انداخت تا نشان دهد القاعده در حال نابودي است؛ تمايلي اوبامايي كه هيچگاه به واقعيت نزديك نشد.
اگرچه نميتوان مسئله القاعده را در كنار مباحثي همچون صلح خاورميانه و جمهوري اسلامي ايران قرار داد اما در هر صورت اينها مقولههاي كلاني هستند كه بهرغم متفاوت بودن جنسشان، مورد توجه اوباما قرار گرفتهاند تا همچون سياه بودنش، عصري تاريخي در دورههاي مختلف رياست جمهوري امريكا بيافريند. اوباما دست كم هنوز درباره ايران نااميد نشده است، به همين منظور در ابتداي دور دوم رياست جمهوري خود نه تنها چاك هاگل را به عنوان رئيس پنتاگون انتخاب كرده كه به گفته بسياري، از معدود مقامات امريكايي است كه نسبت به ايران نگاه متفاوتي دارد، بلكه دولت جديد تا كنون سه بار به طور مستقيم پيشنهاد مذاكره با جمهوري اسلامي ايران را مطرح كرده است. اين نوع نگاه امريكا به ايران مورد قبول اسرائيل نيست، بنابراين همواره واشنگتن را مورد حمله قرار داده است.
بنيامين نتانياهو در دوران رياست جمهوري اوباما چهار بار به امريكا سفر كرده و هر چهار بار ايران مركز بحث و نگراني او بوده است. اوباما نيز اگر چه طي اين مدت به خاورميانه از جمله مصر و تركيه سفر كرد، اما به راحتي اسرائيل را ناديده گرفت. حال در ابتداي دوره دوم نظر خود را عوض كرده و ۲۰ مارس (۳۰ اسفند) در كنار سفر به خاورميانه راهي تلآويو خواهد شد. اين سفر ميتواند گوياي آن باشد كه اگرچه هنوز تفاوتي روشي بين نگاه اوبامايي و اسرائيلي وجود دارد، اما به هر جهت نميتوان فعلاً از اين اتحاد فوق استراتژيك، گذشت.
آنگونه كه تل آويو ادعا ميكند در جبهه اوليه و خط مقدم جنگ با دنياي اسلام قرار دارد و از اين منظر بسيار هم زيان ميبيند، بنابراين در هر شرايطي بايد مورد حمايت قرار بگيرد. گفته تامي ويتور، سخنگوي شوراي امنيت ملي نيز گوياي همين «تعهد امريكايي» است:«آغاز دور دوم رياست جمهوري باراك اوباما و انتخاب دوباره نتانياهو اين فرصت مناسب را ايجاد ميكند تا پيوند عميق و درازمدت ميان امريكا و اسرائيل مورد تأكيد قرار بگيرد. » به هر جهت موقعيت اسرائيل در «عصر بيداري اسلامي» بسيار متزلزل و آينده آن پيشبيني ناپذير شده است.
از اين جهت امريكا حتي در دوره اوباما نميتواند به راحتي اسرائيل را در اين گرداب منطقهاي رها كند. رويكردهاي سياسي متفاوت دولت امريكا با اسرائيل چالشزا است. از اين رو اين سفر ميتواند براي پايين آوردن شعله اختلافات و همچنين متقاعد كردن تلآويو براي در كنار آن ماندن باشد. به هر جهت اوباما از اينكه در دور اول رياست جمهوري راهي تل آويو نشده بسيار مورد انتقاد صهيونيستها و مقامات اسرائيل قرار گرفته است. در اين ميان ايران در كانون اختلافات قرار دارد. از اين رو بخش قابل توجهي از سفر اوباما به موضوع چاك هاگل و متقاعد كردن اسرائيليها مربوط خواهد شد كه در اين ميان امريكا به گونهاي پيش خواهد رفت كه اسرائيل متضرر نشود.