
تا همين چند سال پيش اگر ميخواستند با تبليغات كساني را به احتياط در مورد كودكان دعوت كنند، آنها رانندگان بودند مثل اينكه در تلويزيون به رانندگان ميگفتند «هر توپي كه به خيابان ميآيد كودكي هم به دنبالش ميدود». چند روز قبل هم دوباره تبليغ جالبي در حمايت از كودكان و لزوم مراقبت از آنها در تلويزيون پخش ميشد اما اينبار نه خطاب به رانندگان بلكه طرف صحبت اين ميان برنامه والدين بود؛ هشدار به خانوادهها براي مراقبت از فرزندانشان در مقابل آسيبهايي كه ممكن است هنگام و بعد از بعضي بازيهاي كامپيوتري به كودكان وارد شود.
حالا ديگر كوچه محل بازي بچهها نيست بلكه معمولاً بازي بچهها در خانه و جلوي كامپيوتر انجام ميشود. حالا صداي ذوق كودكانه هنگام بازي كمتر شنيده ميشود؛ همان بازيهايي كه سرگرمي هر روزمان بود و هيچ لذتي را نميتوانستيم در حد لذت آن بازيها بدانيم قايم باشك، گرگم به هوا، فوتبال و از همه مفرح تر، زو.
بايد يادتان باشد كه حاضر نبوديم هيچ چيز را با آنها عوض كنيم حتي شام و ناهار را، بازي آنوقتها يا از ترس كتك تعطيل ميشد يا با خود كتك! اما آنقدر اين بازيها فرحبخش بود كه به كتكش ميارزيد. زانوي شلوارمان معمولاً پاره بود و هميشه دست و بالمان زخمي ميشد اما كسي نميدانست كه كدام زخم هنگام كدام بازي ايجاد شده است. غذايمان از آدم بزرگها بيشتر بود ولي آنقدر جنب و جوش داشتيم كه عين چوب سيگار مظفرالدين شاه باريك و مردني بوديم! وقت مهماني هم كه ديگه نگو! همه با هم توي حياط آتش ميسوزانديم و سر و صدا و بازي ميكرديم. گرچه بچههاي اين دوره با يك نسيم- حال چه پاييزي باشد چه بهاري- مريض ميشوند و بايد ۶۰-۵۰ هزار تومان خرج دوا دكترشان كرد ولي حالا بچهها مودب و باكلاس هستند و تپلمپل، هيچ جايشان هم زخم نيست، لباسهايشان هم پاره نميشود و ما پدرها و مادرها همه اين نعمتها را از بازي كامپيوتري داريم!
بازيهاي جذابي كه خيلي وقتها ما را هم سر جايمان ميخكوب ميكند. استفاده از گرافيك بسيار عالي به همراه هيجان و طراحي به شكلي كه حس حضور فيزيكي در فضاي بازي القا ميشود، انگار كه خودمان در محل مسابقه فوتبال يا ماشين هستيم نشستهايم سر جايمان و هي گاز ميدهيم و كيف ميكنيم يا كاملاً در نقش يك پليس قرار ميگيريم و با تمام قدرت به كشتن دشمن(!) مشغول ميشويم و اين خاصيت رسانه نوظهور جذابياست كه در عين محاسني كه دارد جنب وجوش را از كودكانمان گرفته و فقط هيجان را جايگزين آن نموده است. اين رسانه باعث شده كه ديگر مادران به جاي گشتن به دنبال بچههاي بازيگوششان دركوچه و خيابان، راحت و آسوده باشند كه كودكشان در اتاقش بازي ميكند و فقط نگران كم خوراكي بچه هستند يا در نهايت نگران اضافه وزنش! حالا ديگر در جواب بسياري از خواستههاي بچهها وقتي كه ميخواهند به پارك بروند، حوصلهشان سر ميرود، دوست و همبازي ميخواهند يا حتي وقتي كه نياز به خواهر يا برادر در خانوادههاي تك فرزندي در كنارشان احساس ميشود، يك جواب ميدهيم «برو بشين بازي كن!» اين راه حل تازه، عمومي و كارساز جمله جديدي است كه معمولاً جواب خيلي از خواستههاي كودكان شده! هر وقت كه اثرش كم ميشود بايد يك سي دي جديد تهيه كرد و دوباره اين جمله را بكار برد: «برو بشين بازي كن!»
«دانيال» بچه باهوشي است كه در كلاس ششم ابتدايي درس ميخواند ميگويد كه كمِ كم روزي يك ساعت جلوي كامپيوترش بازي ميكند. او جذابيت اين بازيها را در تخيل آنها ميداند؛ مثلاً در يكي از بازيهاي مورد علاقهاش هفت تير عجيبي به دست قهرمان بازي و در حقيقت دانيال است كه در هر شليك دشمن را صد متر پرتاب ميكند! «امين» نوجواني باهوشتر است كه به مدرسه تيزهوشان ميرود. او مراحل بازي را از همه دوستانش سريعتر طي ميكند و هميشه علاقهمند است كه آنلاين بازي كند تا به قول خودش روي خيليها را كم كند! او در توجيه اينكه خيلي كم با دوستانش در كوچه فوتبال بازي ميكند ميگويد: «يك روز من امتحان دارم يك روزِ ديگر دوستان، يك روز مادر من اجازه نميدهد، روزِ ديگر مادر دوستان، يك روز همسايه روبهرو مريض دارد، روز ديگر همسايه بالايي سرش درد ميكند، يك روز باران ميآيد سرما ميخوريم، روز ديگر آفتاب است خون دماغ ميشويم، خلاصه كه فوتبال و اينجور بازيها به دردسرش نميارزد ولي بازي كامپيوتري كلي با حال است دردسر هم ندارد تازه وقتي مرحله ميخواهد عوض بشود يا بازي را ميخواهم نصب كنم يك كمي درس هم ميخوانم يا يكي دو سطر مشق مينويسم! مادر و پدر راضي هستند! همسايهها هم از آرامش ساختمان خوشحالند! هر وقت هم مرا ميبينند كلي از ادب و نزاكت من تعريف ميكنند. »
از ارتباطش با همكلاسيها و بچههاي همسايه ميپرسم ميگويد: « خيلي خوب است با هم سي دي و دي وي دي رد بدل ميكنيم و اگر خانه هم برويم فوتبال يا ماشين بازي ميكنيم كه باعث ميشود كمي هم سر و صدا كنيم كه البته زياد طول نميكشد.»
با چند كودك و نوجوان ديگر هم صحبت كردم همه از اين سرگرمي جديد راضي بودند. محمد روزي چند ساعت فوتبال بازي ميكند البته با كامپيوترش، محمد رضا لپ تاپ دارد. او كه ۱۳ سال دارد براي اينكه هزينهاش كم شود معمولاً بازيها را دانلود ميكند. محمد امين معمولاً در فيس بوك با بازي هپي لند وقت ميگذراند از «فيلترنت» و اينكه بايد فيلتر شكن تهيه كند كلي گله دارد. او فقط ۱۲ سال دارد! اين بچهها در توافقي خاموش با همسن و سالان خود و والدينشان از بازيهاي پر تحرك دست كشيده و نگاهشان را از چشمان همديگر برداشته بر صفحه مرده مانيتور دوختهاند. حال اينكه اين بازيها معضل است يا نعمت و اينكه آيا توليدكنندگان اين بازيها قصد خاصي دارند يا با هدف مشخصي صحنهها و مراحل اين بازيها را طراحي ميكنند تخصص من نيست؛ نگراني من از نديدن بچههاي شاد در كوچههاست و اينكه بچههاي امروز ديگر نميخواهند با دوستانشان بازي كنند بلكه ترجيح ميدهند وقتشان را با بازي آنلاين پر كنند. كافياست سري به يكي از گيم نتها بزنيد تا بدانيد چقدر از وقت جوانان صرف اين بازيها ميشود در زماني كه ما نوجوان بوديم محلهايي شبيه اين گيم نتها بود كه ما در آنجا فوتبال دستي يا پينگپنگ بازي ميكرديم البته با دوستانمان با كلي تحرك، اما حالا گيم نتها هستند بدون تحرك، تازه من چند گيم نت را ديدم كه شبها هم تا صبح كار ميكنند بدون مزاحمت براي همسايهها! خلاصه كه بايد مراقب بود كه طلوع شرق را ارزان به غروب غرب نفروشيم.