
در حالي كه سينماي ايران دستكم طي دو دهه اخير از كمبود ژانرهاي متنوع براي توليد فيلمهاي مختلف، در عذاب و بحران بوده، فيلمسازان ما اغلب به ساخت فيلمهاي اجتماعي (با رويكرد انتقادي و سياسي) يا كمديهاي سخيف و باز هم اعتراضي رو آوردهاند. سينماي كودك مرده، سينماي ملودرام يا زيادي آبكي و سطحي است يا كارگردان آنقدر پياز داغش را زياد ميكند كه تماشاگر ترجيح ميدهد به ديدن همان كمديهاي نازل برود تا فيلمهايي سوزناك و اغراقآميز. فيلمهاي خانوادگي جاي خود را به يك مشت تصاوير غيرحقيقي و تخيلي از خانواده ايراني و روابط اعضاي آن دادهاند. سينماي دفاعمقدس گويي نفسهاي آخرش را ميكشد و حتي آنها كه روزي از مهمترين فيلمسازان اين عرصه بودند، تغيير مسير دادهاند. در ميان همين ژانرهاي محدود، جاي خالي گونهاي از آثار سينمايي بهشدت حس ميشود و آن، فيلمهاي موسوم به «پيروزي انقلاب» است. با وجودي كه ۳۳ سال از پيروزي انقلاب اسلامي ايران ميگذرد و طي اين سالها فيلمهاي بسياري با اين موضوع يا در بعد زماني انقلاب ۵۷ ساخته شدهاند، حافظه اغلب فيلمبينهاي حرفهاي از آثاري كه اين سوژه را بهطور مستقيم و درست، دستمايه قرار داده باشند، خالي است. تعداد فيلمهايي كه تصويري دقيق و داستاني تأثيرگذار از انقلاب عظيم ۵۷ ارائه كردهاند، به زحمت از شمار انگشتان يك دست تجاوز ميكند. درعوض دشمنان نظام اسلامي ايران و بهخصوص سياستمداران و سينماگران امريكايي، لحظهاي بيكار نمانده و تا توانستهاند بر فهرست فيلمهاي دروغپردازانه و ضدايراني افزودهاند. از فيلمهاي مستند مانند «ترس مقدس» و «نسل جديد تهران» بگير تا فيلمهاي خوشساخت، حرفهاي و البته پوچي مثل «خانهاي از شن و مه»، «بدون دخترم هرگز»، «پرسپوليس» و اين روزها «آرگو»، ولي بهراستي چرا آنقدر كه مسئله انقلاب براي بيگانگان و بهويژه دشمنان مهم بوده و با استفاده از ابزار قدرتمند و زبان جهاني سينما، در اين راستا عليه ما تصاوير و بيانيههاي دروغ صادر كردهاند، خودمان هرگز اقدام بسزايي در ارائه حقايق با مضمون آنچه در بهمن ۵۷ ايران گذشت، نكردهايم؟ آيا تمام بضاعت و لياقت انقلاب اسلامي ايران در گستره وسيعي بهنام سينما، توليد سالانه يك مجموعه تلويزيوني همزمان با روزهاي برگزاري جشنهاي دهه فجر و بازپخش تكوتوك فيلمهاي قديمي سينما براي چنددهمين بار است؟ براي دريافت پاسخ اين پرسشها و همچنين با بهانه نزديكشدن به سيوچهارمين بهار پيروزي، در گنجينه سينماي ايران سرك كشيدهايم تا ضمن مرور برخي فيلمهاي سينما، علت و بهانهاي براي غيبت ژانر «سينماي انقلاب» بجوييم.
يكي از مراكز و نهادهايي كه به طور مستقيم ميتواند در توليد فيلمهايي با محتواي انقلاب اسلامي نقش اساسي داشته باشد، انجمن «سينماي انقلاب و دفاع مقدس» است. اين انجمن كه در سال ۷۲ شكل گرفت و ايدههاي اعضا و مؤسسان آن، شكل عملي به خود گرفت، ابتدا قرار بود با فاصله كوتاهمدتي از دوران جنگ تحميلي به توليد فيلمهايي در ژانر «جنگ و دفاع مقدس» بپردازد اما در ديداري كه مؤسسان انجمن با مقام معظم رهبري داشتهاند، ايشان فرمودند: «چرا فقط دفاع مقدس؟ ميتوانيد در مورد انقلاب هم كار كنيد». از اينرو، نام انجمن به «مركز انجمن سينماي انقلاب و دفاع مقدس» تغيير يافت. هرچند كه با وجود چنين سازماني، كمتر فيلمسازي به سراغ فيلمهايي درباره حوادث انقلاب اسلامي ايران ميرود. متأسفانه بيشتر فيلمهايي كه با چنين رويكردي در سه دهه گذشته توليد شدهاند، يا نگاهي بيخاصيت و گذرا به اين دوره داشتهاند، يا اين برهه تاريخي را بهانهاي قرار دادهاند براي شوخي و مضحكه يا روايت داستانهاي مفرحي كه امكان وقوع يا بازگويي آن در شرايط و زمانه پس از انقلاب به هيچوجه ممكن نبوده است.
با اين همه، سينماي ايران در نخستين سالهاي پس از وقوع انقلاب، هنوز دچار نوعي هيجان و شوريدگي بود كه سبب ميشد فيلمهاي انقلابي، نگرشي شتابزده و گاهي انتقامجويانه و كينهتوزانه به دوران طاغوت داشته باشند و گرچه ميان آثار توليدي آن سالها، ميشد چندتايي هم فيلم خوب و منصفانه جست، با اين همه وقتي امروز فيلمهاي اوايل تا اواسط دهه ۶۰ را مرور ميكنيم، آنها را بيشتر از آنكه فيلمهايي تفكربرانگيز و مستند بيابيم، ساختههايي ناشي از احساسات و شادماني پيروزي انقلاب ميبينيم. در واقع هيچكدام از فيلمها، خالي از نگرش و مانيفستهاي سياسي بر ضد دوران سلطنتي نبودند. اين دوره آغازين كه از آن تحت دوران «برزخ سينماي ايران» نام برده ميشود و سالهاي ۵۷ تا ۶۲ را دربرميگيرد، بهشدت با سالهايي كه در آينده از راه ميرسند، در تفاوتند. در سال ۵۸ فيلمهايي نظير «براي آزادي»، «پرواز به سوي مينو»، «راهي بهسوي خدا»، «زندهباد...»، «فرياد مجاهد»، «خشم الهي» و «فرياد مجاهد» توليد شدند كه تصاويري مستند و داستانهايي برگرفته از تبوتاب روزهاي انقلاب بودند؛ فيلمهايي كه امروز نه از خودشان نشانهاي هست، نه از كارگردانانشان. با آنكه انقلاب روند فروپاشي فيلمفارسي (كه پيش از انقلاب بسيار رايج و به نوعي متداولترين ژانر سينماي ايران بود) را تسريع كرد، سينما در اين سالها علاوه بر تنگناهاي اقتصادي، مديريتي و ساير مسائل بهلحاظ محتوا و تفكر، دوران برزخ و سختي را گذراند كه دليلش اختلاف ميان دستاندركاران صنعت فيلم و تفكر انقلاب بود. از جمله تشنجآفريني گروههاي سياسي، تحريم اقتصادي و غيره. همينطور بهسبب بروز وقايع سياسي، اتفاقات مهمي در سينما رخ داد كه ميتوان به حذف تدريجي فيلمهاي خارجي و امريكايي اشاره كرد. نمايش ساختههاي هاليوودي، هندي، فيلمهاي رزمي و آثار سخيف تجاري ممنوع شد و متناسب با گرايشهاي سياسي روز، آثاري با مضامين مبارزه با امپرياليسم، رسوايي دستگاههاي ساواك و جاسوسي غرب، فيلمهاي اروپاي شرقي و نئورئاليسم ايتاليا، آثار روسي و فيلمهايي با درونمايه ديني و اجتماعي رونق گرفتند. از مهمترين حوادثي كه در اين سالها رخ داد و صد البته بر جهتگيري سينماي ايران تأثير گذاشت، آغاز جنگ تحميلي، فتح بندر خرمشهر در سال ۶۱، آزادي سياسي و بروز منازعات سياسي ميان سياسيون، رفراندوم سال ۵۸ و دادن رأي ۹۸ درصدي به جمهوري اسلامي، تسخير سفارت امريكا در ۱۳ آبان ۵۸، حادثه طبس، استعفاي بازرگان، برگزاري اولين دوره انتخابات و رياست جمهوري بنيصدر و تشكيل دولت موقت بود اما از ميان اتفاقات رخ داده، فقط مسئله جنگ در نظر سينماگران وقت جذاب آمد و باقي رويدادها به سرعت فراموش شدند. شايد به اين دليل كه انقلاب اسلامي در سينما را هميشه تابعي از سينماي جنگ دانستهاند، ما فيلمي در سينماي ايران نداريم كه به عنوان نمونهاي قابل قبول از واقعه بهمن ۵۷، قابل ارائه و بحث باشد. تا چند سال پس از انقلاب، سينماي جنگ خود را مديون انقلاب و مبارزههاي انقلابيون ميدانست و در قالب موضوعهاي جنگي به وقايع انقلاب ۵۷ پرداخته ميشد. بنابراين چند سال طول كشيد تا سينماي جنگ خود را از سايه وقايع انقلاب بيرون بكشد و به خود جنگ، پيامدها و ضايعات فردي، جمعي، اجتماعي و فرهنگي آن بپردازد. اينگونه بود كه جنگ و موضوعهاي مرتبط با آن، از سالهاي ۶۴ و ۶۵ در فيلمهاي ايراني مطرح شد، ولي جاي فيلمهاي انقلاب اسلامي، همچنان در ميان آثار سينمايي خالي بود.
در واپسين سالهاي نظام طاغوتي، برخي كارگردانها از جمله «مسعود كيميايي» و زندهياد «فريدون گله» با ساخت فيلمهايي مانند «گوزنها» و «كندو»، به فعاليتهاي سياسي عليه حكومت وقت متهم و بازخواست شده بودند. هنوز هم اگر بخواهيم مهمترين فيلمهاي سينماي ايران را با ديدگاه مبارزات يا اعتراضات انقلابي نام ببريم، ميتوانيم اين دو فيلم را در آن فهرست جاي بدهيم. شايد زمزمههاي شكلگيري و ضرورت وجود چنين سينمايي از همانجا شروع شد. پس از انقلاب نيز برخي از كارگردانهاي سينما، آثار بسيار باارزشي را به اين گروه افزودند اما هنوز بسياري از منتقدان حرفهاي و صاحبنظر سينما، «ترن» ساخته زندهياد «امير قويدل» در سال ۶۶ را بهترين و خوش ساختترين فيلم در اين ژانر فراموش شده سينما ميدانند. نمونههاي ديگري نيز ميتوان نام برد؛ فيلمهايي كه اگر دوباره و چندباره به تماشايشان بنشينيد، دلنشين و خاطرهبرانگيزند، مثل «شكار»، «اي ايران»، «تاراج»، «مسافران مهتاب»، «بايكوت»، «شيلات»، «محموله» و «سناتور»، ولي انگار هيچكدام از آنها نتوانستند حق مطلب را در مورد ظلم و ستمهاي رژيم پهلوي بهخوبي فيلم قويدل ادا كنند. هرچند در تمام اين سالها، رسانه ملي نه تنها كمترين حمايتي از توليد و پخش چنين فيلمهايي نكرده، كه خود نيز بهجرگه متخلفان پيوسته و به تهيه و ساخت آثاري مانند «يك خانواده محترم» رو آورده. جالب آن است نام بسياري از اشخاصي كه روزگاري خود در زمره نويسندگان و كارگردانان فيلمهاي انقلابي بودهاند، حالا در فهرست فيلمسازان مسئلهدار و ناخلف سينماي امروز ايران قرار گرفته يا يكسره از مسيري كه در ورودشان به سينما در پيش گرفته بودند، دور شدهاند. مثل فريدون جيراني كه فيلمنامهنويس فيلم «سناتور» به كارگرداني «مهدي صباغزاده» بود اما وقتي خودش پشت دوربين كارگرداني رفت، فيلمهايي مانند «آب و آتش» و «من مادر هستم» ساخت. بيشك سهم انقلاب اسلامي ايران از هنر هفتم، خيلي بيشتر از آن است كه تاكنون به خود ديده. متأسفانه سينماگران ما براي توليد فيلمهايي با اين موضوع، نه حمايت ميشوند و نه تشويق و ترغيب. اگر حتي خودشان پا پيش بگذارند و رغبتي براي توليد چنين فيلمهايي نشان بدهند، در ساخت و اكران عمومي آثارشان با مشكلات فراواني روبهرو ميشوند كه آنها را براي هميشه از اين انتخاب پشيمان ميكند. آيا تاكنون به اين نكته دقت كردهايد ما هنوز فيلمي شايسته كه به زندگي و انديشههاي امام راحل بپردازد، نساختهايم؟ تنها تلاش سينماي ايران براي توليد چنين فيلمي با نام «فرزند صبح» و به كارگرداني «عليرضا افخمي»، يك شكست تمامعيار بود. در صورتيكه سينماي امريكا، سرشت و سرنوشت بسياري از رؤساي جمهورش را با سر و شكلي حرفهاي روي پرده نقرهاي ثبت كرده و در معرض ديد جهان گذاشته است. مگر ما پس از انقلاب، رئيسجمهورهاي محبوب و انقلابي كم داشتهايم كه توسط منافقين و دشمنان نظام ترور شدند؟آيا هيچكدام سوژه مناسبي براي تبديلشدن به فيلم سينمايي نيستند؟ راستي چرا ما يك شهرك سينمايي براي توليد فيلمهاي انقلابي نداريم تا مجبور نشويم هر باركه به فكر توليد چنين فيلمهايي ميافتيم، عزا بگيريم چطور لوكيشنهاي مشابه با تهران سال ۵۷ پيدا كنيم؟ سينماي «پيروزي جمهوري اسلامي»، سينماي مهجوري در تاريخ ۳۳ ساله انقلاب است و گاهي اگر كسي براي توليد فيلمي با اين موضوع تلاش ميكند، بهجاي تقدير و ستايش از او، با فيلمش بيرحمانه و نامطلوب برخورد ميشود، طوري كه انگار چنين فيلمي هرگز ساخته و اكران نشده. واپسين نمونه، فيلم «كيميا و خاك» ساخته «عباس رافعي» بود كه با وقفهاي چهارساله اكران شد. رافعي نخستين فيلم بلند سينمايياش با نام «راز مينا» (۱۳۷۵) را هم در حال و هواي انقلاب ساخته بود. فرزاد موتمن نيز سال گذشته، فيلمي را تحت عنوان «بيداري» با همين مضمون كارگرداني كرد كه البته هنوز مجال نمايش عمومي نيافته. با تمام اين تفاسير، بايد اذعان داشت انقلاب اسلامي بيشك از مهمترين فصلهاي تاريخ اين مرز پرگوهر است. افسوس ترن سينمايي آن، مدتهاست متوقف شده و امروز بيش از هر زمان ديگري نياز به نيروي تازه براي حركت دارد.