
سريال «خاطرات مرد ناتمام» كه چند روز پيش پخش آن از شبكه اول آغاز شد، تقريباً روايت تاريخ و فضايي است كه سريال پرطمطراق «كلاه پهلوي» هم به آن ميپردازد. در واقع «خاطرات مرد ناتمام» به تاريخ معاصر بازميگردد كه زمان «سپهبد زاهدي» را به تصوير ميكشد. داستان اين مجموعه درباره جواني به نام «همايون پورسينا» است كه قصد سفر به خارج از كشور را دارد و در اين حين، خاطرات پدربزرگش را كه او نيز «همايون» نام داشته و به تازگي فوت شده است، ميخواند. همايون، پدربزرگ او كه در فرانسه داروسازي خوانده و به ايران بازگشته، درصدد تأسيس يك لابراتوار در زيرزمين خانه پدرياش است اما سفارت انگليس، شهرباني و ديگران براي جلوگيري از اين موضوع سنگاندازي ميكنند كه بحث اصلي داستان را دربر ميگيرد. اما علت مقايسه اين مرد ناتمام! با كلاه پهلوي به آن جهت است كه هر دو سريال به نوعي فضاي تاريخي قبل از انقلاب و اتفاقات سياسي، اجتماعي، اقتصادي و. . . را روايت ميكنند. در اين روايتگري هر دو سريال سعي كردهاند از لحاظ پوشش، گريم و فضاي حاكم بر جامعه حداكثر قرابت را داشته باشند. اين قلم هم به عنوان يك مخاطب هر دو سريال را با حساسيت دنبال ميكنم كه به تبع همين موضوع سؤالاتي برايم به وجود آمده است كه طرح آنها را براي مخاطبان و خودم خالي از منفعت نميبينيم. بازيگران در سريال «خاطرات مرد ناتمام» شامل چند شخصيت محوري اين داستان به همراه تعدادي از ديگر كاراكترهايي كه كمابيش داراي فضاي بازي و ديالوگي هستند، تشكيل شده است.
اين تعداد اندك بازيگر و به طور كلي پروداكشن سبب نشده است كه مخاطب با يك سريال كمعمق، كممايه يا خستهكننده مواجه شود، بلكه پرداخت شخصيتي و سير دراماتيك و گرههاي داستاني كه در اين سريال وجود دارد، سبب جذب و ترغيب كردن مخاطب در پيگيري سريال شده است. اين موضوع متأسفانه در سريال كلاه پهلوي به بيراهه رفته است، چراكه با گذشت چندين قسمت از پخش آن، تازه كارگردان مخاطبان را دعوت به صبر ميكند تا كار شخصيتپردازي كاراكترها تمام شود! از طرفي نوع پوشش و لباسهاي بازيگران در اين سريال (خاطرات مردناتمام) تناسب واقعيتي بيشتري با آن بازه زماني رويدادهاي قصه دارد، اين در حالي است كه كلاه پهلوي به بهانه بيحجابي بعضي از شخصيتهاي بازآفريني شده در دام ترويج «مانكنيسم» افتاده است و اكثر خانمهاي فرنگي را كاملاً متأثر از اين نگاه ترسيم شده است. ذكر اين گفته با مفروض داشتن نوع حجاب زنان آن دوره در غرب و معذوريت كارگردان است. همچنين اين قلم از نوع نگرش سكولار و وجود باورهاي آوانگارد در اروپا آگاه است اما در كمال حيرت فضاي غالب و كلي پوشش خانمهاي اين سريال مروج قاعدهاي است(مانكنيسم) كه دغدغه امروز اروپا و غرب شده است نه آن بازه زماني مورد نظر. ضمن اينكه هزينه زماني و مادي ساخت اين دو سريال اصلاً قابل مقايسه نيست و «خاطرات مرد ناتمام» ثابت كرد كه با صرف هزينههاي كمتر هم ميتوان تاريخ و مسائل تاريخي كشور را روايت كرد.