اما نكته عجيب، ساخت نشدن مستندهاي مشابه وطني درباره پروژههاي عظيم عمراني خودمان است. به طور مثال، عجيب نيست كه ما يك مستند حرفهاي و حسابي درباره چگونگي آغاز پروژه عظيم مترو در تهران نداريم. چرا مراحل ساخت برج ميلاد از آغاز تا فرجام در يك مستند جذاب و پرمخاطب ثبت نشده است؟ اگر مستندهايي با همين رويكرد درباره عسلويه و جهاد عظيم عمراني متخصصان ايراني در آن خطه ساخته ميشد، در شمار پربينندهترين آثار تلويزيوني ما نبود؟
باري اين حسرت تنها به چند موردي كه ذكرش رفت ختم نميشود. امروز در تمام جهان، اين دست از مستندها در شمار آثار پرمخاطب شبكههاي تلويزيونياند، چراكه از يك سو بخشي از تاريخ معاصر آن خطه و آن مردم را تثبيت ميكنند و از سوي ديگر، پاسخگوي بسياري از سؤالات و كنجكاويهاي مخاطبان هستند. شگفتآور است كه در ايران اسلامي به اين مهم تا اين اندازه بيمهري شده است. اگر مستند راهآهن غرب امريكا ميتواند آنچنان جذاب باشد كه بارها و بارها، آن هم در فواصل زماني كوتاه به شبكههاي مختلف ماه راه يابد، بيترديد نمونههاي وطني آن بسيار دلپذيرتر و پربينندهتر خواهد بود.
متأسفانه به نظر ميرسد مستندسازي در رسانه ملي، با وجود تأسيس يك شبكه مستقل هنوز جايگاه رفيع خود را نيافته است. بسياري از پروژههاي عمراني، طرحهاي اقتصادي و اجتماعي، عملكرد وزارتخانه و نهادها و سازمانها و... همه و همه ميتوانند بستر مناسبي براي توليد مستندهاي جذاب و راهگشا باشند. جذابند از آن رو كه به موضوعات روز مردم ميپردازند. مردمي كه هر روز در تهران برج ميلاد را در افق ميبينند يا روند هدفمندي يارانهها را با گوشت و پوست خود حس ميكنند يا از ساخت بزرگترين كارخانه پتروشيمي منطقه در كشور با خبر ميشوند يا... اگر به طور مفصل و با ذكر جزئيات اين موارد را در مستندي به تماشا بنشينند، هم متوجه تلاش مسئولانشان براي پيشرفت كشور و موفقيتهاي حاصله خواهند شد و هم اگر در مواردي نظير همين هدفمندي يارانهها، سرشماريها، توصيهها به صرفهجويي در انرژي و... نياز به مشاركت آنها باشد، اين پيام از طريق يك مستند حرفهاي و جذاب بهتر به مخاطب منتقل ميشود تا سخنراني، پيام بازرگاني و روشهاي مشابه. پس چرا اين ظرفيت شناخته شده جهاني، هنوز در ايران اسلامي مطرود مانده است.