
به راستي چرا ذائقه داوري جشنوارههاي سينمايي هاليوود به سوي استراتژي و ذائقه داوري جشنواره فيلم فجر در طول سالها استراتژيگريزي روي آورده است؟
هنگامي كه فيلم هاليوودي «آرگو» به كارگرداني و بازي «بن افلك» ساخته شد، هاله تبليغاتي به دور فيلم، توقع تماشاي اثري حرفهاي با استحكام در ساختار محتوايي و فني را در اذهان مردم سرتاسر جهان پديدار كرد. «آرگو» تفسير امريكايي از ماجراي تسخير لانه جاسوسي بود اما اين تفسير از نظر هنري و فني به بدترين شكل ممكن روايت شد و به يكه خوردن آني تماشاگراني انجاميد كه تصوري جز اين را از اين فيلم سياسي داشتند. اكنون با وجود تمام نقدهاي فني كه به فيلم سياسي «آرگو» وارد است، اين فيلم وارد عرصههاي رقابتي هاليوود ميشود و به واسطه انتخابهاي مشكوكي كه شائبههاي سياسي بودن داوريهاي سينماي هاليوود را تقويت ميكند، جوايز معتبر جهاني سينما را درو ميكند و نامزد بخشهاي مختلف جايزه اسكار ميشود. آرگو حتي در رقابتي غيرسينمايي و غيرحرفهاي با «لينكلن» ديگر فيلم سياسي هاليوود به سبب بهرهوري از مزيتهايي چون داشتن بعد بينالمللي و شعاري جهاني به نفع امريكا در انتخاب ميان خوب و خوبتر گوي رقابت را ربوده و از اثر كارگردان كاركشته و نامآشنايي چون «استيون اسپيلبرگ» كه اگرچه سياسي است اما برد داخلي دارد، پيشي ميگيرد. به همين راحتي در كشوري چون امريكا كه اكثر آثار سينمايي مطرح آن در چارچوب گفتمان اصلي سياست و حكومت اين كشور تعريف ميشوند، فيلمي چون «آرگو» كه اثري كاملاً سفارشي و دمدستي است جايزه ميگيرد و جالب آنجاست كه رقباي قدر و صاحب سبكي چون استيون اسپيلبرگ، كوئنتين تارانتينو و كاترين بيگلو در مقابل اين انتخاب سياسي، غيرفني و ناعادلانه لب به اعتراض نميگشايند و به اين رأي گردن مينهند.
در كلامي ديگر داوريها و قضاوتهاي هاليوود به گزينش فيلمهايي علاقه نشان ميدهند كه در آن نسبت اثر با سياستهاي كشور موازي و همسو تعريف شده باشد و به همين دليل شمار گرايش فيلمسازان هاليوودي به ساخت فيلمهاي استراتژيك روزافزون است. هر چند تا حدودي ميتوان گفت كه فرم و موارد فني در نوع انتخاب و ذائقه جشنوارههاي خارجي اهميت دارد اما در نهايت آنچه كه رأي نهايي داوران جشنوارههاي سينمايي هاليوود را رقم ميزند، محتواي فيلم و سوگيريهاي سياسي آثار منتخب است و انتخاب فيلم كمبضاعت «آرگو» به عنوان اثر برگزيده «گلدن گلوب» و نيز نامزد اسكار و برنده احتمالي آن بهترين دليل و فرصت تاريخي براي اثبات جاري بودن اين دستورالعمل پنهان در نحوه رأيدهي و قضاوت درباره آثار برتر سال سينماي هاليوود است. اتفاقي كه در داوريهاي جشنواره فيلم فجر كمتر حادث شده است.
جشنوارههاي سينمايي هاليوود در حالي دم از شعار هنر و اعتبار هنري ميزنند و در عمل خود را آغشته به سياست ميكنند كه آنچه در زير پوست تنها جشنواره معتبر بينالمللي سينمايي كشورمان جريان دارد، حقيقتي متفاوت بوده و جشنواره فيلم فجر معمولاً سكوي پرش خوبي براي هر اثر سينمايي به جز آثار استراتژيك است. هر سال جشنواره فيلم فجر برگزار ميشود و در اختتاميه اين جشنواره كمتر پيش آمده كه اثر منتخب و برگزيده از ميان آقاري نادر انتخاب شده باشد كه از تنور يخزده سينماي استراتژيك كشور بيرون آمده است؛ چه بسا چنانچه اين انتخاب و لو بنا به مزيتهاي فني و حرفهاي اثر نيز صورت گرفته باشد، نه تنها اعتراض و نقدهاي كنايهوار برخي سينماگران را در پي خواهد داشت بلكه نام جشنواره سينمايي فجر را در ليست جشنوارههاي سياسي قرار خواهد داد . اين نوع نگاه و سليقه حاكم بر دورههاي قبلي جشنواره فيلم فجر، موجب كساد سينماي استراتژيك كشور و انگيزه و رغبت كم سينماگران به توليد چنين آثاري شده است.