بعضي وقتها خوب كه نگاه ميكنيم، بعضي از ما، بعضي چيزها را ميبينيم اما از بعضي چيزها بهراحتي ميگذريم، بعضي افراد را نقد ميكنيم اما افرادي را هم اصلاً انگار نه انگار... اين يك موضوع همگاني است؛ موضوعي كه گاه احساس ميشود بعضي نقدها با خصومتهاي شخصي و گروهي و جناحي ارتباط دارد تا نقد منصفانه و دلسوزانهاي كه براي انقلاب و اسلامي و جامعه بايد باشد، به عنوان مثال وقتي مسعود دهنمكي وارد عرصه سينما شد، فيلم«اخراجيها» را ساخت و سهگانهاش گل كرد، همه از دوست گرفته تا دشمن دهنمكي را به نام نقد به باد حمله گرفتند يا وقتي محمدرضا ورزي كه شايد تنها و از معدود كارگرداناني است كه به افشاي دست استعمار در تاريخ معاصر ميپردازد، كاري را روي آنتن ميآورد، اين موج نقدهاي دوست و دشمن است كه به سمت او روانه ميشود.
بعضي حرفها حق است اما بعضي نقدها پشت پردههايي دارد يا جاي سؤالات زيادي را بهجاي ميگذارد، به عنوان مثال ما هم قبول داريم، چرا بايد در شرايطي كه از بزرگان و قهرمانان و شهدا آثار فاخر چنداني در سينماي ملي ما وجود ندارد، مسئولان بيايند و سرمايهگذاري عظيمي را روي پروژه «لاله» بگذارند اما سؤال اينجاست كه چرا دوستاني كه در مقام نقد مثلاً اين پروژه را به دليل حضور اسي نيكنژاد اين چنين به نقد ميكشند و مسئولان را توبيخ ميكنند، در مقابل برخي بازيگران، كارگردانان و عواملي كه در فيلمهاي زيرزميني و ضدايراني كه اين روزها براي خودشان تبديل به ژانري مجزا شدهاند، سكوت اختيار كردهاند يا عكسالعملشان حتي آنقدر نيست كه با مسعود دهنمكي به خاطر آثارش برخورد كردند. چرا وقتي بازيگري كه خودش علناً ميگويد، من با انقلاب و اسلام و ارزشهاي شما دشمن هستم و آنها را قبول ندارم، باز هم در آثار سينمايي و تلويزيون عرض اندام ميكند؟ چرا عوامل و بازيگران آثار زيرزميني همچون فيلم «قصهها»، «گس»، «كسي براي گربههاي ايراني گريه نميكند» و... كه هيچگاه مجوزي براي ساخت و پخش نه ميگيرند و نخواهند گرفت و آشكارا به عنوان آثار ضدرژيم معرفي ميشوند نه برخورد ميكند و نه نقد؟!
وقتي خوب نگاه ميكنيم بعضيها انگار بهگونهاي در سينماي ايران حضور پيدا ميكنند كه اگر به زعم ابلهانه آنها نظام تغيير كرد و اربابان امريكاييشان نوكري مثل شاه را جايگزين مسئولان كرد، با افتخار بگويند كه ما در دوران انقلاب اسلامي اينگونه مبارزه ميكرديم يا اگر مثل بعضي از همپالگانشان هواي وطنفروشي و مهاجرت به سرشان زد در كارنامه چيزي داشته باشند كه آن طرف، آنها را به عنوان هنرمند قبول كنند اما در اين ميان برخورد ما برخي افراد كه هميشه رك و راست بودهاند و نه مثل عدهاي يكي به ميخ و يكي به نعل نزدهاند درست نيست.
دهنمكي هميشه ميگويد من يك حزباللهيام، محمدرضا ورزي هميشه اعتقاد خود را صراحتاً بيان كرده و حتي در زمانيكه بهائيها شبكه «من وتو» را به راه انداختند و در داخل و خارج سينهچاكاني عجيب و غريب دارند، به افشاي جنايات آنها در تاريخ معاصر پرداخته است (و شايد تنها كسي بوده كه جرئت چنين كاري را در ۳۰ ساله انقلاب داشته است) ابوالقاسم طالبي در شرايطي كه برخي از نخبگان از ترس كم شدن محبوبيتشان حاضر نشدند حتي نام فتنه را به زبان بياورند، به بيان حقايق و پشت پردههاي فتنه ۸۸ پرداخته است.
فيلمهاي زيرزميني به واقع در حال تبديل شدن به تروريسم فرهنگي هستند كه مديريت برخي مديران و رسالت برخي منتقدان را زير سؤال ميبرند. آيا ساخت و توليد اين همه اثر زيرسايه مديريت آقايان و نگاه منتقدان كه قلمشان گاهي از تيغ تيزتر است، جاي سؤال ندارد؟ و آيا اين همه اهمالورزي و اين همه خسارت به اعتبار آبروي انقلاب و نظام و اسلام كافي نيست؟ لطفاً به خود بياييد و نقد و مديريتتان را خارج از خصومتهاي شخصي و گروهي، حفاظت از براي اسلام بهكار ببريد.