کد خبر: 507899
تاریخ انتشار: ۰۲ بهمن ۱۳۹۱ - ۰۸:۵۲
نگاهي به تئاتر «گزارش سرگذشت دو روزنامه‌نگار»
احمد محمدتبريزي
تاريخ معاصر ايران پر است از رويداد، حادثه و اتفاق. هر برگه‌اي از تاريخ معاصر ايران را كه ورق بزني و نگاهي بيندازي، انبوهي از اتفاقات و حوادث از جلوي ديدگانت خواهد گذشت. اتفاقات و حوادثي كه گاهي يادآور روزهاي خوش و خوبي براي اين كشور نيست. در دل اين روزهاي تاريخي، افراد بزرگي را كم نداشته‌ايم كه به عشق ايران و براي رسيدن به قانون و آزادي به مبارزه عليه رژيم‌هاي خودكامه پرداختند و سر به چوبه‌هاي دار سپردند و جانشان را براي كشورشان تقديم كردند. در ميان روزهاي پرآشوب و هياهوي تاريخ معاصر ايران و تا قبل از پيروزي انقلاب اسلامي دو رويداد بزرگ و مهم بيشتر از هر حادثه ديگري خودنمايي مي‌كند. روزهاي ملتهب دوران مشروطيت و روزهاي سياه كودتاي ۲۸ مرداد دو اتفاقي هستند كه بيگانگان با دخالت مستقيم در آن مسير كشور براي رسيدن به قانون و جامعه مدني را بستند و با نشاندن حاكمان دست‌نشانده خودشان فضاي خفقان را به مردم تحميل كردند. حال اين دو رويداد دستمايه نمايش تئاتر «گزارش سرگذشت دو روزنامه‌نگار» شده است. محمد‌علي فولادي كه نويسندگي نمايش را بر عهده دارد به همراه ميثم جهانگيري كه از بازيگران تئاتر است سرگذشت دو روزنامه نگار از دو نسل را روي صحنه برده‌اند.

روايت تلخ پدر و پسري روزنامه‌نگار
در شروع و اولين پرده نمايش، زني هراسان در تاريكي صحنه با فانوسي به دنبال گمشده‌اي مي‌گردد. زن چند باري ميرزا و درويش را صدا مي‌زند و مي‌رود. زني كه نماد تمام زناني است كه به دنبال گمشده‌اي كه مي‌تواند شوهرانشان باشد، مي‌گردند. همانطوري كه در ادامه نمايش مي‌بينيم همسر هر دو روزنامه‌نگار مجبور به ترك خانه و كوچي اجباري مي‌شوند و از شوهران خود دور مي‌مانند. در ادامه محمدعلي شاه، لياخوف روس و مشيرالدوله را مي‌بينيم كه در حال تصميم‌گيري براي مجلس و سرنوشت مشروطه هستند. لياخوف با لباس نظامي، تركه به دست و با حالت‌هايي خشك و خشن نشاني كامل از رفتار روس‌ها در قبال ايرانيان آن زمان دارد. شاه ايران هم كه هراسان از به خطر افتادن موقعيت شاهنشاهي‌اش و شورش مردم است از وجود روزنامه‌نگاري به نام ميرزا جهانگيرخان صوراسرافيل مي‌ترسد و از ترس او خواب‌هاي وحشتناك مي‌بيند. شاه با مشاوره لياخوف تصميم مي‌گيرد تا با حمايت بريگارد قزاق، مجلس كه نماد مشروطه‌خواهي است را به توپ ببندد و مخالفان را دستگير و سركوب كند. محمدعلي شاه به قدري ديدش نسبت به اتفاقات پيرامونش كوتاه است كه وسط اتاق خود را مركز جهان مي‌داند.
نكته ديگري كه از برخورد محمدعلي شاه و لياخوف روسي به چشم مي‌آيد اين‌ است كه شاه ايران جرئت برخوردي قاطعانه با اين مشاور روس را ندارد و مطيع او شده است و كاملاً از او حساب مي‌برد. ترس شاه باعث مي‌شود تا مشيرالدوله هنگام گذاشتن صندلي، مرد روس را به شاه ايران ترجيح دهد و او را مقدم بر شاه ايران بشمارد. در پايان اين پرده مي‌بينيم كه محمدعلي شاه به توصيه لياخوف عكسي يادگاري با لباس نيروهاي قزاق مي‌اندازد تا هم قدرتش را نشان دهد و هم اتحاد ايران و روس را. عكسي كه در همان روزها باعث خشم معترضان و نيروهاي آزاديخواه مي‌شود. نكته‌اي كه كارگردان از نظر دور نداشته و به آن توجه كرده است. در پرده‌هاي بعدي با ميرزا جهانگيرخان صاحب روزنامه صوراسرافيل آشنا مي‌شويم كه قرار است تا چند وقت ديگر صاحب بچه‌اي شود. ميرزا از وضعيت مملكت و حضور بريگاردهاي‌قزاق ناراحت است و از طرفي بايد اين ناراحتي را از همسر باردارش پنهان كند. كارگردان نمايش با تلفيق دوره مشروطه و روزهاي سال ۱۳۳۲، اين بار به روزهاي كودتاي ۲۸ مرداد و دوران نخست وزيري محمد مصدق مي‌رود تا ما را با امير يا شورش كريمپور شيرازي پسر صوراسرافيل آشنا كند. امير كه به پسر ميرزا بودن افتخار مي‌كند مانند پدرش همسري باردار و نگران دارد و شاه ايران به دنبال بستن دفتر روزنامه او است. در صحنه برخورد امير با مأمور دولتي، ‌اين بار ما به جاي يك فرد با يونيفورم نظامي، مردي فكلي و كراواتي را مي‌بينيم كه سعي دارد تا خيلي شيك و آب كشيده صحبت كند. كارگردان با نشان دادن اين مرد مي‌خواهد اين مسئله را گوشزد كند تا در دوران محمدرضا پهلوي، ديگر خبري از روس‌ها نيست و اين بار انگليسي‌ها يا امريكايي‌ها بازي‌كننده نقش اول سياست در ايران هستند. فقط بازيگران عوض شده‌اند و هنوز بيگانگان تصميم‌گيرنده نهايي براي اين كشور هستند. اگر زمان مشروطه روس‌ها مجلس را به توپ بستند، اين‌بار و در سال ۳۲ امريكايي‌ها كودتايي را عليه دولت مصدق به راه مي‌اندازند. در ادامه ‌نمايش مي‌بينيم كه شعبان بي‌مخ‌ها ميرزا و امير را دستگير مي‌كنند و در حال بازجويي و شكنجه آنان هستند. دريغ از اينكه اتاق بازجويي‌ها براي پدر و پسر شيرين است و گويي آنها در زندان در حال ملاقات با همسرانشان ‌هستند. در پايان مي‌بينيم كه شاه، مجلس را به توپ بسته و ميرزا جهانگيرخان را دستگير و شكنجه كرده است. ميرزا كه پاي چوبه دار است، در لحظه اعدامش هم همسرش را مي‌بيند و هيچ ترس و واهمه‌اي از اعدامي كه برايش اتفاق خواهد افتاد، ندارد.

تلفيق موفق ۲ رويداد
كارگردانان كار به خوبي توانسته‌اند از تلفيق اين دو دوره تاريخي برآيند و سرنوشت اين افراد را به خوبي و بدون اينكه باعث سردرگمي بيننده شود به تصوير بكشند. ريسكي كه كارگردانان به خوبي از عهده آن برآمده‌اند و توانسته‌اند با استفاده از روايت همزمان دو داستان بر جذابيت نمايش بيفزايند. نكته مثبت ديگري كه مي‌توان درباره تئاتر «گزارش سرگذشت دو روزنامه‌نگار» به آن اشاره كرد رعايت و ذكر برخي جزئيات در نمايش است. به عنوان مثال همانطور كه پيشتر گفته شد كارگردان به نحوه برخورد دو دولت روس و انگلستان در دو برهه زماني متفاوت، تفاوت قائل شده و توانسته آن را به شكل ظريفي به مخاطب نشان دهد. نكته بعدي كه در تمام صحنه‌ها كاملاً مشهود است حضور دوربين فيلمبرداري در بيشتر صحنه‌هاست. كارگردان با گذاشتن دوربين كه آن زمان به آن فوتوگرافي مي‌گفتند قصد دارد بگويد تمام آنچه در تاريخ اتفاق افتاده ثبت مي‌شود و چشمان بيدار آيندگان در قبال اين اتفاقات تصميم‌گيري خواهند كرد. همچنين كارگردان با به تصوير كشيدن يك شكل شعبان بي‌مخ‌ها قصد ارائه تصويري يكجور و يكنواخت از اين مزدوران دارد. شعبان بي‌مخ‌هايي كه ادامه‌دار در دل جامعه و تاريخ هستند و به‌جاي دفاع از حق و حقيقت دل در گرو قدرت و ثروت حاكمان وقت مي‌سپارند. خواه مي‌خواهد در زمان مشروطه باشد يا در زمان كودتا عليه دكتر مصدق.
در آخرين صحنه و آخرين ديالوگ‌ها عكاس فرانسوي كه قرار است صحنه اعدام ميرزا را ثبت كند، از اين واقعه آزرده خاطر مي‌شود و بابت اين اعدام شاه را نكوهش مي‌كند. عكاس فرانسوي كه بيشتر از شاه ايران دلش براي اين آب و خاك مي‌سوزد با اندوه و ناراحتي شعري از حافظ را مي‌خواند و مي‌رود، گفت:«آن يار، كز او گشت سر دار بلند جرمش اين بود كه اسرار هويدا مي‌كرد.»
اما در كنار اين نقاط قوت، نمايش «گزارش سرگذشت دو روزنامه‌نگار» از داشتن يك نمايشنامه قوي و جذاب رنج مي‌برد. درست است كه كارگردان مي‌خواهد رويدادي تاريخي را به تصوير بكشد و شايد كمي دستش براي بازي با داستان نمايش بسته باشد، اما مي‌شد در همين روايت تاريخي با گره افكني و برخي صحنه و بازي و ديالوگ‌هاي جذاب بر ديدني‌تر شدن نمايش بيفزايد. اگر صحنه‌هايي مانند زماني‌كه امير را دستگير مي‌كنند و همسرش با حالتي وحشت‌زده، شكمش را مي‌گيرد در صحنه بود قطعاً نمايش با جذابيت بيشتري همراه مي‌شد. يا صحنه‌هايي كه امير را شكنجه مي‌كنند چندان طبيعي از كار در نيامده و كارگردانان به راحتي صحنه‌هايي را كه مي‌توانست بهترين زمان براي مانوردادن و به رخ كشيدن قدرت كارگرداني باشد از دست مي‌دهند. همچنين صحنه آخر تئاتر كه زمان اعدام ميرزاست باز هم از دست سازندگان آن در مي‌رود و ما با يك صحنه خنثي و معمولي مواجه هستيم. موضوعي كه اگر مدت زمان اين نمايش بيش از ۶۰ دقيقه بود، تماشاگر را خسته از ديدن ادامه تئاتر مي‌كرد.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار