اما واقعيت اين است كه بعد از برپايي سومين دوره جشنواره مردمي فيلم عمار، شكسته شدن خيلي از حصارهاي بسته در عرصه فيلمسازي را به همه دغدغهدارهاي ايران اسلامي نويد ميداد. رئيس سازمان بسيج مستضعفين در اختتاميه اين جشنواره و قبل از آن رئيس بسيج هنرمندان از ورود بسيج به عرصه فيلمسازي خبر دادند.
سالها از پيروزي انقلاب و پس از آن وقوع جنگ تحميلي ميگذرد اما واقعيت اين است كه تا به حال، فيلمسازان كشورمان نتوانستهاند فيلمهايي به منظور تبيين و روشنگري در حد شأن اين دو واقعه مهم بسازند. هر چند در گذشته برخي افراد در فيلمهايشان با دستمايه قرار دادن حوادث و اتفاقاتي در مورد اين دو واقعه تلاشهايي را انجام دادند اما چون براي ايشان بار دراماتيك اولويت مهمتري داشت، هرگز آثاري براي نشان دادن علت مظلوميت، حقانيت و چرايي به وقوع پيوستن و علل سببساز اين وقايع توليد نكردند. هر چه بود، لحظات تراژيك يا دراماتيكي بود كه ساخته ميشد. علت اصلي آن هم اين است كه فيلمساز ايراني اصل سينما را مولود غرب ميداند و سعي ميكند وقايع و مسائل كشورش را كه عموماً ريشههاي عقيدتي- فرهنگي دارند، در قالب سينماي غربي بريزد.
در اين شكل دهي، اگر سوژه يا موقعيتي با سينماي غربي كه با اصول و قواعد ليبراليستي و اومانيستي شكل گرفته است، دچار تناقض يا عدم تعريف ميشد فيلمساز نتيجه ميگرفت كه اين مورد قابل پرداخت نيست و اصطلاحاً ميگفتند «جواب نميدهد». اين مسئله تا زمان برپايي جشنواره عمار به انحاي مختلف از طرف برخي شبه روشنفكران كه خودشان را نماينده تام الاختيار سينماي غرب ميدانستند با بيانهاي آتشين ايراد ميشد. اما در سه دوره جشنواره عمار نتيجه اين دفاع يكطرفه و به دور از منطق ايراني، مغلوب شد. تفكرات و نگاههاي نو و تازه در اين جشنواره نشان داد هر جايي كه فعل خواستن صرف شود (خواه برگزاركنندگان جشنواره خواه سازمان بسيج و امثالهم) اولين ثمره آن بينيازي از افرادي است كه خودشان را مرجع و مأخذ سينما به ما هو سينما ميدانند. امروزه عرصه فيلمسازي از مهمترين يا به جرئت ميتوان گفت اصليترين جبهههاي معارضه و مواجهه دشمنان انقلاب اسلامي با همه داشتههاي گذشته و امروز ما است. ورود به اين عرصه همانند ساختن پل و جاده شوسه مهم است و چه بسا درجه اهميت آن بيشتر هم باشد.
در روزگاري كه تمام اركان نظام توسط عدهاي مثلاً فيلمساز خودفروخته آماج حملات مكرر قرار گرفته است بايد براي ورود و تسخير اين حوزه توسط فيلمسازان جوان و معتقد تعجيل كرد، نه استخاره! قدرت فيلمسازي (در حوزه فيلم مستند و فيلم كوتاه) كه در جشنواره عمار فرصت ظهور و بروز پيدا كرد، نشان داد كه ظرفيتهاي بالقوه و گاه در حال بالفعل شدني وجود دارد كه به «هدايت و حمايت» نياز دارند تا بتوانند عصر طلايي سينمايي نجيب و در خدمت ارزشها و همچنين شايسته نام ايران را رقم بزنند. برخي آثار اين جشنواره (مشتي اسماعيل و... ) توانستند جوايز زيادي در جشنوارههاي خارج از كشور را هم به دست بياورند كه خود دليلي بر حقانيت اين مدعاست.