
بيداري و آگاهي از مسائل اجتماعي و سياسي و اقتصادي، لازمه زعامت ديني است. عالمان دين بايد زمانشناس، مردمشناس و دشمنشناس باشند، با حوادث و توطئههاي روزمره آشنا باشند تا بتوانند در شرايط خاص و بحراني تصميم درست و بجا اتخاذ كنند و جامعه اسلامي را پيشاپيش از فتنهها و خطرهاي احتمالي مصون بدارند. همانگونه كه در حديث آمده است: «و العالم بزمانه لاتهجم عليه اللوابس؛ عالمي كه به اوضاع زمان و شرايط جامعه خود آگاهي داشته باشد، فتنهها و امواج بلاها بر وي هجوم نميآورد.» يكي از امتيازات فقيد سعيد، عارف و اصل حضرت آيتالله حاج شيخ محمدكوهستاني مازندراني(قده) هوشياري و بيداري او بود. مسائل اجتماعي و سياسي روز را خوب ميشناخت. در عين آنكه عالمي زاهد و عارفي پرهيزكار بود، هيچگاه از مسائل و حوادثي كه در اطراف و جامعهاش پديد ميآمد، بياطلاع نبود. او عالمي روشنبين و با بصيرت بود كه مسائل را با نور الهي درك ميكرد و موضعگيريهاي او در سايه همين درك صحيح و عالمانه و آگاهانه، چراغ راه شاگردان و ارادتمندانش بود. اين فقيه بيدار، همواره نگران توطئههاي دشمنان داخلي و خارجي بود كه ميكوشيدند هر روز توطئه و تهمت تازهاي عليه عالمان برجسته و مبارزان سياسي وارد سازند. وي در دوران مبارزات آيتالله كاشاني و نهضت روحانيت در سال ۱۳۴۲ بهشدت نگران توطئههاي تفرقهآميز بيگانگان بود، چون از قضايا و حوادث تلخ مشروطه بهخوبي آگاه بود كه چگونه دشمنان آن را منحرف كردند، از اينرو در مسائل سياسي با بيداري و احتياط كامل حركت ميكرد. وي درباره موضعگيريهاي عالمان و روحانيون و ديگر گروههاي مبارز مثل جبهه ملي چنين ميفرمود: «روحانيت بايد حرفش را تنها بزند» يعني روحانيون نبايد با جبهه ملي و ديگر گروهها كه اهدافشان مشخص نيست متحد و همدست شوند. درباره نقشههاي پيچيده دشمنان اسلام هم ميفرمودند: «بيگانگان با ۲۰ واسطه اهداف خود را پياده ميكنند و ما را فريب ميدهند. اولين نفر آنان نقشه را طراحي ميكند، بيستمين نفر بدون فهم ريشه كار به حكم وظيفه عمل ميكند و هيچ نميداند از كجاست.»گاه هم ميفرمود: «آنها پول ميدهند تا به آنان فحش و ناسزا بگويي و از اين راه به مقاصد شوم خود دست پيدا كنند.»
حمايت از نهضت اسلامي و امام راحل(ره)زمان آگاهي و بيدار دلي آيتالله كوهستاني موجب ميگشت تا علماي مجاهد و روشنبين دوران خويش را به نيكي بشناسد و قدر آنان را ارج نهد. آن بزرگوار به رهبر كبير انقلاب اسلامي حضرت امامخميني (قده) علاقهاي ويژه داشت و براساس اين ارادت خاص، از مقطع آغازين نهضت اسلامي با آن عزيز همگام گشت. حمايتهاي آيتالله كوهستاني از امام راحل و نهضت آن بزرگوار شاهدي بر اين مدعاست. از آن سوي حضرت امام(ره) نيز ايشان را عالمي پرهيزكار و صاحب باطن و عارفي اهل سلوك ميشناخت. از داماد فقيد آيتالله كوهستاني مرحوم آيتالله هاشمينسب منقول است كه يك روز بعد از حمله عوامل حكومت پهلوي به مدرسه فيضيه، به حضور حضرت امام رسيدم و مقداري سهم امام كه مرحوم آقا خدمت ايشان ارسال داشته بود را به محضرشان تقديم كردم. حضرت امام ضمن ابراز لطف فرمودند: «سلام مرا به آقاي كوهستاني برسانيد، ما از ايشان التماس دعا داريم! هنوز نيمه راه هستيم، خيلي مانده به مقصد برسيم و محتاج دعاي ايشان هستيم.» به خاطر اين شناخت و ارادت ايشان به حضرت امام(ره) بود كه وقتي شنيد، امام راحل به دستور شاه بازداشت شد، خيلي متأثر و غمگين شد و تب شديدي بر وي عارض شد. در مواقع ديگر نيز كه حوادث تلخي از جنايتهاي رژيم درباره علما و مردم انقلابي ميشنيد، آثار حزن و اندوه در چهرهاش آشكار ميشد و اعتراض خود را به برخي از رجال سياسي و نظامي كه نزدشان ميآمدند، ميرساند و در برابر اينگونه حوادث ناگوار بيتفاوت نبود.
تلگراف تاريخي به آيتالله آمليپس از حادثه قيام ۱۵ خرداد سال ۴۲ كه حضرت امام (ره) را بازداشت كردند، شاه تصميم گرفت ايشان را محاكمه و سپس اعدام كند. علما و مراجع در اعتراض به اين جنايت و براي جلوگيري از اين تصميم نابخردانه در تهران اجتماع كردند و چند تن از مراجع بزرگوار از جمله حضرت آيتالله العظمي ميلاني و حضرت آيتالله العظمي مرعشي نجفي براي مرحوم آيتالله كوهستاني نامه نوشتند و خواستند به تهران بيايد، زيرا آنان نيز براي اعتراض به آنجا عزيمت كرده بودند. به دنبال اين پيام مرحوم كوهستاني براي كسب اطلاع بيشتر نامهاي براي رفيق و دوست ديرينهاش حضرت آيتالله حاج شيخ محمدتقي آملي نوشت كه اگر ضرورت دارد ايشان نيز به سمت تهران حركت كنند. در پي اين نامه حضرت آيتالله آملي در پاسخ فرمودند: «اگر آقا يك نامه يا تلگراف همكاري بزند، كافي است تا دولت از سكوت ايشان استفاده نكند و لازم نيست آن پيرمرد به تهران بيايند»، از اينرو مرحوم كوهستاني تلگرافي براي آيتالله آملي فرستاد و در آن عمل شاه را بهشدت محكوم و همكاري خود را با عالمان و مراجع اعلام كرد.
تعطيلي جشن به خاطر دستگيري حضرت امام(ره)آيتاللهزاده درباره آگاهي و درايت والد معظم خود ميگويد: «در سال ۴۲ كه رژيم پهلوي امامخميني را دستگير و زنداني كرد، جامعه روحانيت در وضع سخت و نامناسبي قرار داشت. ماه ربيع فرا رسيده بود. من به آقا عرض كردم ايام نهم ربيع، روز سالگرد امامت امامزمان(عج) نزديك است. آيا براي مراسم جشن و پذيرايي شيريني و ميوه تهيه كنيم؟ [چون هر سال اين مراسم برگزار ميشد] معظمله در پاسخ من فرمود آقاي خميني در زندان است و روحانيت اين وضع ناگوار را دارد، آن وقت ما بياييم بنشينيم و اظهار سرور و شادماني كنيم.» با اينكه معظمله به اين جلسه اهتمام داشت، ولي در آن موقعيت حساس راضي به برپايي آن نشد.
امام مشعل استفرزند گرامي آيتالله كوهستاني درباره ارادت و حمايت آن بزرگوار از حضرت امام اظهار ميدارند: «هنگامي كه رژيم شاه حضرت امام را به تركيه تبعيد كرد، پس از تحقيق، گزارش تبعيد حضرت امام را به ايشان رساندم، آقا بسيار ملول شد و در حالي كه چهرهاش از ناراحتي سرخ شده بود، فرمود: [او] مشعل است، هر كجا برود نور ميدهد.»
تعطيلي بازار در اعتراض به دستگيري امامدر مقطعي كه براي آغازين بار رژيم شاه به دستگيري حضرت امام (ره) مبادرت كرد، جمعي از روحانيان و فرهنگيان و بازاريان بهشهر به حضور ايشان رسيدند و پيشنهاد نمودند كه در اعتراض به اين رويداد و در راستاي آزادي حضرت امام، براي چند روز استان مازندران را تعطيل اعلام كنيد.
يكي از معاشران ايشان در اين باره ميگويد هنگامي كه اين پيشنهاد را به محضر آن بزرگوار داديم، فرمودند: «من موافقت ميكنم، زيرا خميني زندان است، دنيا براي ما زندان است. شما اطلاعيه تنظيم كنيد من نيز امضا كردم و از شما حمايت ميكنم.» در پي آن نشست مرحوم آيتالله هاشمينسب، داماد معظمله مأمور شد كه در بهشهر برخي از علما، چون آيتالله شيخ محمد شاهرودي و عدهاي از بازاريان، مثل مرحوم حاجابوالحسن خليلي و ساير تاجران را از ماجراي اين جلسه آگاه سازد تا براي اخذ تصميم نهايي در كوهستان گرد هم آيند. مرحوم آقاي هاشمينسب به اتفاق دو نفر از همراهان با تاكسي عازم بهشهر شدند تا آقايان را باخبر كنند. در رفت و آمدهاي شبانه با تاكسي شهر، به منزل آقاي شاهرودي و ... مأموران شهرباني به وي مشكوك شدند، در نتيجه آقاي هاشمينسب را دستگير و بازداشت كردند و راننده تاكسي را كتك زدند، يكي از همراهان با زيركي خود را مسافر جلوه ميدهد و از تاكسي پايين ميآيد و پياده خود را به كوهستان ميرساند و دستگيري آقاي هاشمينسب را به آقاي كوهستاني اطلاع ميدهد، سپس مسئولان امنيتي استان از جمله رئيس شهرباني بهشهر به محضر آقاي كوهستاني رسيدند و نتيجه اعتصاب را كه منجر به آشوب و خونريزي و حوادث خطرناك خواهد شد گوشزد و از آقا تقاضا كردند اطلاعيه صادر نفرمايند و اضافه كردند كه خواسته آقا را به عرض شاه كه در مازندران و كنار دريا به سر ميبرند، ميرسانيم و حتماً ايشان قبول ميكنند.
معظمله در پاسخ آنان فرمود: «ما اعلاميهاي در اعتراض به بازداشت آقاي خميني صادر ميكنيم هر كه خواست تعطيل ميكند و هر كه نخواست تعطيل نميكند. ما كسي را اجبار نميكنيم.» هر چه آنها اصرار ورزيدند شما اعلاميه صادر نكنيد، آقا نپذيرفت و فرمود: «من به وظيفه خود عمل ميكنم و شما هم به وظيفه خودتان عمل كنيد.» گفتني است مأموران شهرباني پس از آگاهي از تصميم آيتالله بر صدور اعلاميه و همراهي بازاريان و فرهنگيان اوضاع داخلي شهر را به كنترل خود درآوردند و براي مقابله با معترضان اقدامات شديد امنيتي تدارك ديدند و عملاً مانع از انجام اين اعتصاب شدند، گرچه اطلاعيه آن تنظيم شده است.
تحريم رفراندومهمانطور كه گفته شد، مرحوم آيتالله كوهستاني همواره در مسائل سياسي و اجتماعي از مواضع انقلابي علما و مراجع عليه طاغوت حمايت ميكرد و تا آنجا كه وظيفه تشخيص ميداد از پشتيباني و حمايت بزرگان دريغ نداشت، بنابراين به قول يكي از شاگردان ايشان ميتوان گفت عمده حركتهاي انقلابي كه در منطقه بهشهر و حتي شهرهاي ديگر انجام ميگرفت با مشورت و نظر ايشان بوده است و در حقيقت، معظمله پناهگاهي براي مبارزان و انقلابيون بودهاند، البته سياست و روش ايشان در مسائل سياسي بدون افراط و تفريط و هماهنگ با مقتضيات زمان بود. حجتالاسلام والمسلمين شيخ حسين طوسي ميگويد: «من قبل از برگزاري رفراندوم انقلاب سفيدخدمت معظمله رسيدم. ايشان هنگام خداحافظي به من فرمود: از طرف من به مردم منطقه بگو شيخ محمد به شما علاقهمند است و خير و صلاح شما را ميخواهد. شما در اين رفراندوم شركت نكنيد و به آن رأي ندهيد كه از آن براي دنيا و آخرتتان خيري نيست. من نيز پيام آقا را به چند روستاي منطقه رساندم.» مرحوم آيتالله كوهستاني در مورد اصلاحات ارضي چنين ميفرمود: «اين اصلاح اراضي نيست، بلكه افساد اراضي است.» اصلاحات ارضي يكي از مواد ششگانه بود كه شاه ميخواست آن را به آراي عمومي بگذارد.
تشويق شاگردان به مبارزهپس از آنكه شهيد هاشمينژاد در اعتراض به طرح لوايح ششگانه شاهنشاهي در مسجد فيل در ميان جمعيت كثيري از مردم سخنراني آتشيني ايران كردند ـ كه در آن به شخص شاه حمله كرده بودند ـ مأموران ساواك او را دستگير و روانه زندان كردند. وي به خاطر حمله صريح به شاه محكوم به اعدام شده بود. وقتي اين خبر به آيتالله كوهستاني رسيد، معظمله در حمايت از اين سيد بزرگوار، داماد معظم خود حضرت آيتالله هاشمينسب را به خدمت حضرت آيتالله ميرزا احمد كفايي در مشهد فرستاد و فرمود: «سلام مرا به ايشان برسانيد و بگوييد اين سيد فرزند زهرا (شهيد هاشمينژاد) را دريابد.»حضرت آيتالله كفايي در جواب آقاي قول مساعد دادند و فرمودند: «به آقاي بفرماييد دعا كنند، من هم پيگير ميشوم.»
خاطرات حضرت آيتالله نظري درباره كاركرد انقلابي آيتالله كوهستاني براي روشنتر شدن اقدامات انقلابي حضرت آيتالله كوهستاني مناسب است اظهارات جامع و گوياي حضرت آيتالله نظري، از علماي برجسته ساري را كه به قلم خود مرقوم فرمودند، در اينجا ذكر كنيم. حضرت آيتالله نظري درباره حمايت و پشتيباني آيتالله كوهستاني از حضرت امام چنين اظهار داشتند: شاخصه فقه و فقاهت و فضل و فضيلت شيخالعلما و زينالاتقيا، مرحوم آيتالله كوهستاني تغمدهالله بغفرانه و از مصاديق بارز «مخالفاً لهواه مطيعاً لامر مولاه» و «حصونالاسلام» و از موارد «الامنا علي الحلال و الحرام» به شمار ميرفت. برخورد پدرانهاش با طلاب، منش متواضعانهاش با اهل فضل و دانش و ادب، روش خبيرانهاش در امور، مشي كريمانهاش با ارباب حوايج، خلق وقورانهاش و اطاعت خالصانهاش در پيشگاه ربوبي خالق منان از او چهره تابناك و ممتازي ساخته بود كه همه و همه در هر نقطه و گوشهاي او را عظيمالقدر و قولش را مسلم ميپنداشتند. مغفورله فردي موفق براي حمايت از دين و آيين مهيا براي بيان و ترويج و دفاع از حق و حقيقت و مظلومان و ستمديدگان. اينجانب كه به ايشان ارادت قلبي داشتم و ايشان را دلسوخته و امين دين ميدانستم، در مواقع و مواقف حساس شاهد خدمات و زحمات آن عالم خدوم به اساس دين و ملت و مملكت بودم، لازم ميدانم به بيان شمهاي از وقايع و حوادث در طول نهضت اسلامي اشاره كنم تا معلوم شود مرحوم كوهستاني چه وجود با بركتي بود. اعلاميهاي از طرف ۹ نفر از علما و مراجع عظام قم در منزل مرحوم آيتالله حاج شيخ مرتضي حائري (نجل جليل مؤسس حوزه علميه قم آيتاللهالعظمي حاج شيخ عبدالكريم حائرييزدي) «رحمهاللهعليهما» تنظيم شد و بايد در ميان مردم توزيع و ابلاغ شود و از طرفي شاه ميخواست رفراندوم كند، مرحوم امام(ره) حقير را به منزل خود در قم خواستند. دو نامه دادند و فرمودند: «برويد مازندران يك نامه را بدهيد به آيتالله كوهستاني و ديگري را ساري به آيتالله عظيمي برسانيد و بگوييد شاه ميخواهد روز شنبه رفراندوم كند. ما هم روز پنجشنبه رفراندوم منفي داريم. به اين ترتيب كه علما به نماز جماعت نروند و درس حوزهها را تعطيل كنند، بازاريها به بازار نروند. با اقدام به اين نوع كارها مخالفت خود را ابراز ميكنيم.» دوباره عصر همان روز بنده را احضار كردند و فرمودند: «نامهها را نبريد، نظير همين از ديگران هم نامه را گرفتند و گفتهاند امروز پاكروان كه از مأموران مهم دستگاه ساواك بود، آمدند نزد من و گفت اگر نامه و اعلاميهاي بيرون برود و پخش شود، چنين و چنان ميكنيم، بنابراين خودتان برويد و پيام را شفاهي به آقايان ابلاغ كنيد.» حقير با يك چمدان پر از اعلاميه با ماشين دربست به سوي تهران و مازندران حركت كردم، بعد از عبور از منظريه معلوم شد كه بعد از ما در منظريه جلوي ماشينهاي طلاب را گرفتند و طلاب را دستگير كردند. به هر حال آمديم و در مأموريت اول خدمت مرحوم آقاي كوهستاني رسيديم. ايشان هم استقبال و اعلام كرد و اعلام ايشان فوقالعاده اثربخش بود. خلاصه حقير در طول مبارزات حسب ارادت و اطمينان اميدواري فراواني به ايشان داشتم. ايشان مانند پايه و پشتوانه نهضت در كشور بهخصوص در مازندران بودند و امثال اينجانب در اطرافش و با شهيدين عزيز حضرتين محبين مرحومين آقاي سيدعبدالكريم هاشمينژاد بهشهري ساكن مشهد و آقاي شيخ عبدالوهاب قاسمي سوادكوهي ساكن ساري «طاب ثراهما» نيز مانند ديگر مبارزين با ايشان همكاري داشتند. اقدامات زياد و مستمري بود، ولي مهماتش كه مرحوم كوهستاني محوريت بود، دو حادثه است: يكي بعد از واقعه ۱۵ خرداد و دستگيري عده كثيري از آيات و اعلام و خطبا در مراكز و بلاد خاصه آيات ثلاثه استاد بزرگوارم آقاي خميني و آقاي حاجحسن آقاي قمي و آقا بهاء محلاتي را مأموران دستگير كردند و به زندان بردند. در آن موقعيت شدت بار براي نجات علماي دين مرحوم آقاي كوهستاني نامهاي مبسوط و مفصل و مستدل به شاه نوشته است. مرحوم آيتالله حاج شيخ حسين محمدي لائيني «عليهالرحمه» نامه را با قطار به سوادكوه آوردند، چون يكي از مراكز فعاليت حقير منطقه عشايري سوادكوه بود. مرحوم آقاي لائيني فرمودند آقا امر فرمودند كه اين نامه را شخصاً به مبدأ برسانيد. حقير رفتم تهران. توسط آقاي هيراد، نماينده مخصوص شاه نامه را دادم و ايشان نامه را به شاه رساندند. فردا رفتم جواب نامه را خواستم، آقاي هيراد گفت: «شاه گفتند نتيجه كار معلوم ميشود.»پس از مدت كوتاهي آيات ثلاث آقاي خميني و آقاي قمي و آقاي محلاتي از زندان آزاد شدند. دوم بعد از دستگيري رهبر فقيد، آيات و حجج قم و بلاد در تهران اجتماع كردند. آقاي كوهستاني در نامهاش خطاب به مرحوم آيتالله حاج شيخ محمدتقي آملي همدردي و اظهار تأثر را اعلام و ضمناً همفكري و آمادگي خود را براي حركت به تهران و الحاق در جمعشان اعلام كرد كه بعداً دستگاه آقايان را متفرق كرد. بنده آن نامه را هم به همراه تلگراف علماي ساري، قائمشهر و سوادكوه در تهران به جمع علماي معظم كه در تهران جمع بودند رساندم كه رياست آن جمع را آن روز مرحوم آيتاللهالعظمي آقاي ميلاني «طاب ثراه» عهدهدار بودند. خلاصه در موارد مناسب حسبالاقتضا كه اقدام لازم بود مرحوم آقاي كوهستاني با جديت و متانت در امر نهضت اسلامي حمايت همهجانبه داشتند و نيز داماد مرحومش سيدالاعلام حجتالاسلام و المسلمين حاج سيدآقا هاشمي، بازوي توانايش بود و همچنين فرزند يك دانه و عزيز و ارجمندش حضرت مستطاب حجتالاسلام و المسلمين حاج شيخ اسماعيل كوهستاني در حد استطاعت و قدرت خود، فرمانبرداري از والد بزرگوارش داشتند.