
عراق در كنار چالشهاي سياسي و امنيتي با مسئله چالشهاي اجتماعي و برپايي تجمعات قابل تأمل در برخي مناطق مواجه است، هرچند خواستها براي اصلاح امور و تحقق مطالبات از حقوق اصلي مردم ميباشد اما ورود بعثيها، سلفيها، برخي جريانهاي مجهولالهويه و ايفاي نقش برخي كشورهاي عربي در كنار تركيه و صهيونيستها در هدايت اين ناآراميها ابهاماتي را در قبال تحولات عراق ايجاد كرده است. حال اين سؤال مطرح است كه استمرار اين روند به نفع چه فرد يا گروهي خواهد بود. آيا سلفيها و بعثيها پيروزند؟ آيا جريانهايي مانند العراقيه پيروز است؟ آيا اكراد موفق ميشوند؟ آيا كشورهاي عربي و تركيه موفق خواهند شد؟ هرچند هر كدام از اين گروهها دستاوردهايي را خواهند داشت اما روند تحولات نشان ميدهد دو بازيگر بيشترين بهرهبرداري را از اين شرايط خواهند داشت. آن دو بازيگر رژيم صهيونيستي و امريكا ميباشند چراكه مجموع تحولات كنوني عراق به يك سمت ميرود و آن سرنگوني دولت عراق به نخستوزيري مالكي و ايجاد فضاي بحراني در ساختار سياسي اين كشور است. با سرنگوني دولت عراق عملا امريكا و صهيونيستها چند هدف را اجرايي ميسازند. نخست سرنگوني دولتي كه تاكنون در برابر خواستههاي آنها ايستاده و تحقق تشكيل دولتي دستنشانده در حالي كه آنها ادعا خواهند كرد دولتي شيعه را سرنگون ساختهاند كه در اجراي خواستههاي مردمي ناتوان بوده است. هدف آنها آن است تا با اين حربه اختلافافكني ميان شيعه و سني را در منطقه ترويج نمايند، به عبارتي آنها برآنند تا درگيري قوميتي و مذهبي را در سراسر منطقه اجرا سازند. دوم آنكه صهيونيستها و امريكاييها برآنند تا طرح تجزيه عراق را اجرا سازند. حال با ايجاد سه كشور يا ايجاد نظام فدرالي با محوريت اهل سنت، اكراد و شيعيان. اين پروژه از سال ۲۰۰۷ مطرح بوده است و حال براي تحقق آن گام برداشته ميشود. اين امر را در مواضع برخي جريانهاي عراقي و نيز مراكز برگزاري تظاهرات ضددولتي ميتوان مشاهده كرد.
سوم آنكه امريكاييها برآنند تا از شرايط موجود براي توجيه بازگشت به عراق بهرهبرداري كنند. آنها چنان وانمود ميكنند كه عراق نمودي از ناتواني ملتهاي عربي براي اداره كشورشان بدون حضور امريكاست بنابراين نيروهاي امريكايي بايد در منطقه حضور داشته باشند و دولت اين كشور نيز بايد در اداره امور كشورها دخالت نمايد. نكته اساسي آنكه ورود امريكا به عراق و منطقه برابر با ورود صهيونيستها خواهد بود كه جز غارت عراق و منطقه نتيجهاي به همراه نخواهد داشت.
چهارم آنكه صهيونيستها و امريكا شكست دولت عراق را برابر با شكست براي جبهه مقاومت به ويژه ايران و سوريه دانسته و براي تحقق آن به هر ابزاري چنگ ميزنند. به عبارتي ديگر آنها برآنند تا از تحولات سوريه براي ضربه زدن به مقاومت منطقه بهرهبرداري كنند كه نتيجه آن نيز جز سلطه صهيونيستها و امريكا بر منطقه نخواهد بود. اين امر به ويژه براي امريكا جهت اعمال فشار بر ايران و سوريه و حتي حزبالله لبنان داراي اهميت است.
پنجم آنكه امريكا و صهيونيستها پذيرنده هيچ قدرتي در منطقه نبوده و براي نابودي تمام كشورها تقلا ميكنند. هرچند برخي كشورهاي عربي و تركيه بر اين گمانند كه با تحولات عراق به موفقيت دست خواهند يافت اما حقيقت امر آن است كه امريكا و صهيونيستها به دنبال تضعيف تمام كشورهاي منطقه هستند و در اين راه حتي به تركيه و دوستان عرب خود نيز رحم نخواهند كرد. سناريوي عراق از يكسو محلي براي تضعيف اين كشورهاست و از سوي ديگر احتمال اجراي طرحي مشابه عراق و سوريه در هر كدام از اين كشورها وجود دارد كه از سوي امريكا و صهيونيستها اجرا ميشود.
در جمعبندي كلي از آنچه ذكر شد ميتوان گفت تحولات عراق در شرايط كنوني يك پيروز خواهد داشت و آن صهيونيستها و امريكا ميباشند در حالي كه در نهايت نه تنها عراق بلكه تمام كشورهاي منطقه در اين معادله بازنده خواهند بود و اين هشداري مهم است كه عدم توجه به آن هزينههاي بسياري براي عراق و كل منطقه به همراه دارد چنانكه عدم توجه به حقايق جاري در سوريه و توطئههاي دشمنان در قبال آن، سراسر منطقه را تحتالشعاع قرار داده است. حال اين سناريو در قبال عراق در حال تكرار شدن است كه عدم مقابله با آن به تشديد بحران در منطقه و تحقق بيشتر اهداف سلطهطلبانه امريكا و صهيونيستها منجر خواهد شد.