در وهله اول، همه آنها برميگردد به شرايط فيلمسازي ما كه وابسته به شرايط دولتي است، يعني تصميمگيري و ريلگذاري سينما، هميشه از طرف دولت بوده و هدايت، وابستگي، طرح، فيلمنامه و حضور آدمها از طريق دولتي شكل ميگيرد.
در مديريت سينما، بحث اين بود كه سينما ميتواند هدايت كند، هدايت از طريق مديريت سينمايي، ميتواند هم هوشمند باشد، هم آسيبپذير. در شرايط فعلي، ممكن است مديريت موجود، ادامه مديريت قبلي باشد، ولي آسيب رسانده، چون تِم فيلمها هرچند شايد تنوع پيدا كرده اما در كل همه موضوعات شبيه به هم شدهاند. در سالهاي گذشته، طيفهاي مختلفي روي كار آمده كه شما اسم تب روي آن ميگذاريد. يكسري فيلمها مختص كودك بود كه چون به راحتي در جشنوارهها پذيرفته ميشوند و جايزه ميگيرند (با آنكه شايد فيلمهاي خوبي هم بودند)، اين تب شكل گرفت، سپس سياستي پيش آمد كه از فيلمهاي كودك به سمت فيلمهاي اجتماعي رفتند، البته آن زمان هم، چنين فيلمهايي بود، با اين حال غالب فيلمسازان موفق ما، دنبال فيلمهاي كودك بودند كه جايزه ميگرفت.
حالا همان سياست طوري ادامه يافت كه الان سينماي كودك را كامل نابود كرده است. با اينكه اكنون جشنواره فيلم كودك است، فيلمهاي كودك، نه ديده ميشوند، نه به صورت استاندارد توليد ميشوند، فقط چند تايي در حد شوخي براي اينكه فقط در جشنواره فيلم كودك حضور داشته باشند كه حتي همتراز با فيلمهاي سينمايي نيستند. اين همان تب است كه باعث اين رويدادها ميشود. بعد ژانرهاي ديگر روي كار آمدند. يكسري جشنواره فيلمهاي دفاع مقدس بود، فيلمهايي به نام سينماي ملي بود، فيلمهاي خانوادگي آمدند، گروهي دنبال فيلمهاي معناگرا بودند كه آن جريان به درِ بسته خورد. وقتي از يك جريان يا موج صحبت ميشود و همه بهنوعي دنبال آن بودجه دولتي هستند، فكر ميكنم همه بايد در آن سهيم باشند، يعني اول بودجه بايد تقسيمبندي و پخش شود بين ژانرها تا همان مد كه ميگوييد، باب نشود و سريبازي راه نيفتد، طوري كه براي سينماي ايران معضل بشود و نتوان ديگر جلوي آن را گرفت.
ظهور چنين مدهايي در سينماي ما، اگر بخواهيم به عنوان يك اشكال از آن ياد كنيم، ممكن است نمونههايي بوده اما اينطور نبوده كه زياد باشد. در هيچ كشوري چنين مُدهايي غالب نيستند، شايد حدود نصف فيلمها به آن سمت ميرود، در امريكا هم اين بوده، يعني ناگهان يك موضوع خاص، مثل جنگ ويتنام را به آن ربط ميدهند.
ممكن است فيلمهايي كه موفق بوده و هزينههاي زيادي پاي آن خرج ميشود، به چشم آيند و فيلمهاي ديگر ناكام بمانند اما در ايران چون همه وابسته به دولتند، نگاه ميكنند چه چيز تابع و طالب ميل مديران دولتي است، به آن سمت كشيده ميشوند. اين شيوه خيلي جاها هم ناموفق بوده، يعني ميل مديران يك چيزي بوده مثل جنگ غزه كه براي فيلمسازي با آن موضوع، اعلام عمومي كردند، ولي ديگر كسي نرفت سراغ آن، زيرا يا توليد زياد بود يا قصه خيلي دور بوده يا متوجه شدند هرچه بكوشند، ممكن است فقط يك قشر را بتوانند براي اين نوع كار جذب كنند، بنابراين بعضي موضوعات كمرنگ شدند.
در كشور ما نسبت به كشورهاي ديگر، چون آنجا اسپانسر بخش خصوصي و حتي جايگاه دولتي از فيلمسازان حمايت ميكنند، موضوعاتي هستند كه سفارش ميدهند و طبق آن پيش ميروند، از موضوعات و معضلات اجتماعي بگيريد تا مسائل متعددي كه در دنياست، براي نمونه، جنگ عراق يا بحث اسلام و اسلامستيزي يا موضوعاتي در مورد سگ و اسلحه هستند كه آنها را كمكم در كارها تزريق ميكنند. موجهاي ديگر هم بوده، از جمله موج سينماي فرانسه يا امريكاي لاتين كه آنها هم در نوع خود، چيزهايي داشتند. ما هم اين مسئله را كه يك فيلم الگو ميشود، تجربه كردهايم. اين نكتهاي اساسي است كه يك فيلمساز و موضوع الگو ميشود و ديگران، طرز تفكرشان را بر اساس آن ميچينند، مثلاً هر فيلمي در «كن» جايزه ميگرفت، فيلمسازان ايراني دنبالش بودند براي مشابهسازي يا الگويي كه براي فيلمسازان مطرح، خالي از لطف نبود تا آن را ببينند و دستمايه قرار دهند.