کد خبر: 506263
تاریخ انتشار: ۲۴ دی ۱۳۹۱ - ۱۱:۱۳
جستارهايي در پيشينه و احوال آفريننده فتنه در گفت‌وگوي «جوان» با فاطمه آليا
شاهين نيرومند

سه سال از جريان فتنه ۸۸ كه با درايتي بي‌بديل از سوي مقام معظم رهبري و بصيرت مردمي آگاه، پايان يافت، مي‌گذرد. پس از نقش‌آفريني شخص «ميرحسين موسوي» دراين فتنه برنامه‌ريزي شده، ‌زمزمه‌هاي مجدد در مورد ماهيت و زواياي پنهان و نامرئي ۳۰ ساله اين فرد از جانب اشخاصي دوباره مطرح گرديد. غالب اين افراد كساني بودند كه نه تنها در زمان نخست‌وزيري، بلكه در زمان اعلام كانديداتوري، وي را به كرات به چالش كشيده و دعوت به پاسخگويي درباره پيشينه سياسي‌اش كرده بودند. آيا مستند «اسرار آيت» را مشاهده كرده‌ايد؟ اظهارات مطرح شده در اين مستند چه تصويري را از شخصيت ميرحسين موسوي نمايش مي‌دهد؟ آيا اقامت ميرحسين موسوي در ايالات متحده گره خورده با مواضع و اقداماتش در فتنه ۸۸ بوده است؟
اين سؤالات و چندين و چند سؤال ديگر شبهاتي است كه در مورد اين فرد وجود دارد كه در گفت‌وگوي پيش‌رو خانم «فاطمه آليا» نماينده تهران در مجلس شوراي اسلامي به آنها پاسخ داده است.

در بررسي و نقدهايي كه از مواضع و كنش‌هاي سياسي ميرحسين موسوي موجود است با دو نقطه نظر كاملاً متفاوت مواجه مي‌شويم. عده‌اي آقاي موسوي را با توجه به اينكه از لحاظ فكري پيرو «حبيب‌الله پيمان» بود، سكونت چند ماهه در ايالات متحده امريكا و همچنين گمانه‌زني‌هايي كه همچنان در مورد ترور شهيد‌ آيت‌ وجود دارد و... وي را به نوعي عامل و نفوذي غرب در جمهوري اسلامي مي‌دانند. اما عده‌اي ديگر با توجه به اينكه ميرحسين موسوي در زمان حيات مبارك حضرت امام عهده‌دار سمت نخست‌وزيري بوده است و توجه به اين اصل كه انقلاب ماهيتي اسلامي و پويا دارد و طبعاً با ريزش‌هايي مواجه مي‌شود وي را از زيرش‌هاي انقلاب به شمار مي‌آورند. شما در اين باره چه نظري داريد؟ 

من فكر مي‌كنم زندگي اجتماعي- سياسي آقاي موسوي به سه قسمت تقسيم مي‌شود. بخش اول بازمي‌گردد به اوايل پيروزي انقلاب شكوهمند اسلامي و فضاي بالنده آن زمان كه فرصت و فضاي مناسب را براي فعاليت‌هاي همه به وجود آورد. در مورد بعد سياسي، بخش اول زندگي وي سر ناسازگاري وي با رئيس‌جمهور وقت (مقام‌معظم رهبري) و نظام و آن بحث استعفا را نمي‌توانيم با توجه به شرايط حساس كشور يعني جنگ تحميلي ناديده بگيريم. بعد دوم زندگي سياسي- اجتماعي ميرحسين به ويژگي‌هاي شخصيتي وي بازمي‌گردد و اينكه مي‌خواست خودش را مطرح كند و در شرايطي كه نظام جمهوري اسلامي در حال تثبيت است به نوعي در برابر حضرت امام عرض اندام كند، چوب لاي چرخ انقلاب بگذارد و بگويد اگر من نباشم كار نظام و انقلاب لنگ مي‌ماند! پس با توجه به همان دو بعد سياسي – شخصيتي در همان زمان كه نخست‌وزير بودند مي‌توان لايه‌هاي شكاف خورده از شخصيت پنهان ميرحسين موسوي را ديد كه البته حضرت امام و مقام معظم رهبري آنها را مي‌پوشاندند. 

به هر حال پوشاندن شكاف‌هااز جانب شخصيت‌هايي چون حضرت امام و مقام معظم رهبري هيچ دليلي جز در خطر ديدن مصالح نظام نبوده است. 

اگر در آن موقع روي آن شكاف‌ها انگشت گذاشته مي‌شد مردم همان زمان ايشان را كنار مي‌زدند ولي امام با بزرگواري و مقام معظم رهبري با سعه‌صدر خود تنها فعاليت‌هاي مثبت را آشكار و فعاليت‌هاي منفي موسوي را به خاطر حركت جوشنده نظام مسكوت گذاشته و پوشاندند. به همين دليل تا فتنه ۸۸ در ميان اكثريت مردم كشور چهره‌اي مثبت از ميرحسين باقي ماند اما «شهيد ديالمه» به عنوان فردي پرشور و انقلابي مواردي را در مورد اين شخص بيان و رسالت تاريخي خود در برابر انحرافات ميرحسين موسوي را انجام داد. افراد انديشمند و اهل تحقيق و دلسوز نظام با تمامي انحرافات و مشكلات ميرحسين موسوي آشنا بودند ولي به دليل مصلحت نظام صلاح نديدند كه مردم را در جريان تمامي آنها قرار دهند. 

احساس مي‌كنم جمله آخر را در لفافه مطرح نموديد. لطفاً كمي صريح‌تر و بازتر صحبت كنيد. 

حضرت امام سعي مي‌كردند حتي‌المقدور از تمامي افراد درون انقلاب استفاده كنند يعني آنچه كه مقام معظم رهبري تحت عنوان و جذب حداكثري و دفع حداقلي مطرح فرمودند. نظام سعي مي‌كرد تا زماني كه افراد درون نظام علناً خود را از دايره نظام بيرون نينداخته‌اند و تا زماني كه خودشان را از نظام جدا نكرده‌اند جذب كند اما مشخص بود افرادي كه از نزديك با اين شخص تعامل داشتند با ويژگي‌هاي او كاملاً آشنا بودند. حزب جمهوري اسلامي به عنوان يك تشكيلات فراگير نيروها را مي‌شناخت و شناسايي مي‌كرد و من به نظرم مي‌آيد كساني كه در آن زمان در مصدر كار بودند به خوبي شخصيت چنين شخصي برايشان روشن شده بود ولي اين سعه صدر را به كار گرفتند تا موسوي با اختيار خودش را از دايره نظام بيرون بيندازد. البته به هر حال روشنگري‌هاي «شهيد ديالمه» خيلي مؤثر بود و قطعاً در آينده بسياري از افراد خيلي از چيزها را به موقعش مطرح مي‌كنند. 

البته نبايد در اين ميان نام «شهيد آيت» را نيز فراموش كرد! 

بله شهيد آيت هم همينطور بودند و رسالت تاريخي خودشان را به بهترين نحو انجام دادند. البته من اطلاعاتي مستند و مكتوب در دست ندارم ولي بعضي‌ها تحليلشان اين است كه همين اختلافات زمينه را براي برخي از ترورها فراهم كرد ولي قطعاً مسئولان ذي‌ربط اينها را يك روزي به مردم خواهند گفت. 

از صحبت‌هاي شما مي‌توان اين نتيجه‌گيري را كرد كه ميرحسين موسوي به نوعي در ترور شهيدان آيت و ديالمه فعال بوده است؟ 

من سند مكتوبي در دست ندارم اما آنچه كه مبين بوده مواضع صريح شهيد ديالمه و آيت عليه ميرحسين موسوي است. اما مزاحمت اين فرد براي نظام در اين ميان بسيار شفاف است. 

بخش دوم حيات سياسي اين فرد دقيقاً چه زماني است و چه ويژگي‌هايي دارد؟ 

مقطع دوم ۲۰ سالي است كه ايشان به هر دليلي سكوت كرد و تحليل‌هاي مختلفي در مورد آن وجود دارد. ايشان به هر حال نخست‌وزير نظام و داراي يك جايگاه سياسي بودند ولي نه در مورد شيطنت‌هاي استكبار جهاني، نه در مورد رژيم غاصب صهيونيستي و خيلي از موارد ديگر كوچك‌ترين موضع‌گيري نكردند. آقاي موسوي با توجه به اينكه فردي دانشگاهي بود به اندازه يك خانم مبلغه هم در دفاع از نظام و محكوميت دشمنان هيچ موضعي نگرفتند و حتي يك خط هم ننوشتند! 

با توجه به دو دوره‌اي كه اشاره شد و قطعاً دوره سوم آن‌كه سردمداري فتنه ۸۸ است و اگر به صورت زنجيره‌وار و پازل‌گونه به آن نگاه كنيم مي‌توان بر اظهار نظرات شهيدان آيت و ديالمه صحه گذاشت؟ 

بله. البته اگر تمامي اينها را كنار هم بگذاريم و تمامي اطلاعات و مستندات ما مكتوب باشد، اما چون اين مستندات مكتوب را ندارم فقط مي‌توانم به عنوان يك فرد از ميرحسين موسوي طرح سؤال و جايگاه و شخصيتش را بررسي كنم.
اين فرد به مدت ۲۰ سال كاملاً‌ گم و فراموش شده بودند كه مورخين با مراجعه به اسناد سياسي كه قطعاً در دفتر مركز اسناد انقلاب اسلامي و يا در يادداشت‌هاي شخصيت‌هاي متعهد و دلسوز نظام وجود دارد مي‌توانند تحليلي محكم و موثق داشته باشند. البته همسر ايشان در دانشگاه الزهرا فعاليت‌هايي داشت كه بروز و ظهورش را مي‌توان در حمايت تمام‌عيار از شيرين عبادي ديد. 

البته اين سؤال مطرح است كه چرا با وجود بانواني متعهد و دلسوز و شناخته شده‌تر و اصلح، خانم رهنورد به اين سمت منصوب شدند؟! 

چون در آن زمان اصلاح‌طلبان و كارگزاران سركار بودند و قصد داشتند كه تنها دانشگاه دخترانه را به فردي بدهند كه مأموريت تغيير فرهنگي داشته باشد تا جايي كه با سوق دادن چگونگي پوشش دانشجويان به فرهنگ غرب پيش رفتند اما همچنان و به هر دليلي كه نمي‌دانيم خود آقاي موسوي در سكوت محض به سر مي‌بردند. اما مقطع سوم كه پروژه جنگ نرم در حال پياده شدن است و زاويه تاريك و قابل توجه اين است كه در طول ۲۰ سال سكوتي كه بدان اشاره شد آيا روي شخص ميرحسين موسوي جهت بازيگري و سردمداري فتنه ۸۸ مطالعه شده بود يا خير؟! 

نظر شما چيست؟ 

به نظر من قطعاً مطالعه كردند و شواهد و قرائني در دست داريم كه سازمان جاسوسي امريكا و ساير سرويس‌هاي متحد و متصل به آن نيز يكايك شخصيت‌ها و مسئولان را مطالعه مي‌كنند و بررسي‌ مي‌كنند كه آيا در ازاي پول و سرمايه و مقام مي‌توانند آنها را جذب خود كنند يا خير؟! همان طور كه بعدها نشان داده شده بني‌صدر و يزدي نهضت آزادي يا قطب‌زاده چگونه در درون نظام و با برنامه‌ريزي رسوخ كرده‌اند، با ۲۰ سال مطالعه روي ميرحسين موسوي وي را هم به عنوان مهره فتنه و براندازي نرم انتخاب كرده بودند. 

شما خيلي با احتياط و در عين حال باز صحبت مي‌كنيد. صريح بفرماييد موافق گروه اول كه در سؤالم به آن اشاره كردم هستيد يا گروه دوم؟ 

عرض كردم احتياط من به اين دليل است كه با مستندات مكتوب صحبت نمي‌كنم. اما تجربيات در طول انقلاب نشان مي‌دهد كه چنين اشخاصي مهره بوده‌اند چرا كه اگر چنين نبود بايد يك مقدار به خواسته‌هاي مردم توجه مي‌كردند. آنها بايد پيرو فرمايشات حضرت امام وقتي مي‌ديدند كه دشمن از آنها تعريف مي‌كند و خوشحال است اندكي تأمل و فكر كنند اما چرا اشخاصي چون بني‌صدر و ميرحسين فكر نمي‌كنند؟ چون وابسته هستند و با آن‌ طرف قرارداد بسته‌اند. 

پس به نظر شما ميرحسين موسوي از همان ابتدا مأموريت داشته است؟ 

شواهد و قرائن مثل اسناد و مداركي كه سربازان گمنام امام زمان آنان را در ستادهاي اين شخص كشف كردند و همچنين بيانيه‌هايش اين را نشان مي‌دهد. شايد در ابتدا عمق اين خيانت براي مردم مشخص نبود و فكر مي‌كنم كه بهتر است اينطور بگويم كه مردم ما به دليل بزرگي و عظمت‌شان هرگز فكر نمي‌كردند كه كسي نمك بخورد و نمكدان بشكند، رنگ سبز ...
اجازه بدهيد بحث ديگري را مطرح كنم، شما به رنگ سبز اشاره كرديد. رنگي كه با شواهد و مطالعه سير انقلاب‌هاي مخملي مي‌توان اثبات كرد كه انتخاب آن به عنوان يك نماد انتخاباتي و براندازي نرم برنامه‌ريزي شده بوده است.
دشمنان و بازيگران داخلي آنها با برنامه‌ريزي قبلي براي قريب مردم از نمادهاي دو پهلو استفاده مي‌كنند. رنگ سبز در كشور ما نمادي مذهبي دارد و قطعاً مي‌توان گفت كه در آن ۲۰ سال پشت پرده بودن آقاي موسوي روي آن مطالعه شده است اما رنگ سبز در خارج از كشور، آن قد است داخل را ندارد و رنگي است كه حزب سبز آلمان كه حزبي است فراماسونري از چنين نمادي استفاده مي‌كند.
يك نمونه ديگر آن فعاليت‌هايي است كه استكبار جهاني روي زنان ما و همه كشورهاي اسلامي و غرب آسيا اجرا كرد و مجري آن در كشور ما «مركز مشاركت زنان» آقاي خاتمي بود. طرحي را كه من شاهدش بودم و روي آن مطالعه كرديم «مليكا» نام داشت و افرادي چون «مهرانگيز كار» با آن در ارتباط بودند. البته در همان زمان در كابينه آقاي خاتمي، خانمي كه مسئول امور زنان بود پاسخي داد كه بسيار جالب بود و اكنون نياز به پاسخ دارد. وي گفت كه مليكا نام مادر امام زمان(عج) است. خب درست مي‌گفتند يكي از نام‌هاي مبارك مادر حضرت موعود مليكاست ولي ما در تحقيق و تفحصي كه انجام داديم به اين نتيجه رسيديم كه Melika شش حرف اول برنامه‌اي است كه جهت تغيير فرهنگي و براندازي نرم به كار گرفته مي‌شود و اين رنگ سبز هم از همان قماش است. 

با توجه به وجود چنين شواهد و قرائني، چرا چنين شخصي مجوز كانديداتوري در انتخابات رياست جمهوري را مي‌گيرد؟ 

اولاً ميرحسين موسوي قبل از انتخابات هنوز شمشير را عليه نظام نكشيده بود و هنوز در دايره نظام قرار داشت. شوراي محترم نگهبان هم مطابق قانون اساسي عمل مي‌كند. بارها اين سؤال مطرح شده است كه چرا برخي «تو زرد از آب درآمده‌اند؟» ببينيد شوراي محترم نگهبان مطابق قانون اساسي حداقل‌ها را تعيين مي‌كند مانند التزام به قانون اساسي و... شايد افرادي در شوراي نگهبان بودند كه ميرحسين را بهتر از خودش مي‌شناختند و با بروز و ظهور لايه‌هاي شخصيتي وي آشنا بودند اما چون همانطور كه اشاره كردم ايشان همچنان در دايره نظام تلقي مي‌شد و همانطور كه عرض شد در رد صلاحيت‌ها حداقل‌ها مدنظر گرفته مي‌شود اين فرد را رد صلاحيت نكردند. حداكثرها را هم مردم با گراهايي كه رهبر انقلاب مي‌دهند، با بصيرت انتخاب مي‌كنند. حالا نمي‌خواهم بگويم بخشي از آن مصلحت نظام بود ولي شوراي نگهبان براساس قانون اساسي حداقل‌ها را تعيين كرد. 

فكر مي‌كنم جمله آخرتان جاي توضيح بيشتري دارد... 

تمام رد صلاحيت‌هاي شوراي محترم نگهبان با مستندات صورت مي‌پذيرد. يعني مستندات مكتوب قابل ارائه ولي رد صلاحيت منافقين متفاوت است. نفاق سندي ندارد و زماني شخص ماهيت خودش را نشان مي‌دهد كه امتحاني صورت بپذيرد. الان هم شايد افراد هوشمند در شوراي نگهبان متوجه نفاق خيلي‌ها شده باشند. در صدر اسلام هم همينطور بود.
شما واژه‌ «نفاق» را به كار برديد. برخي از خواص كه اكنون نيز در رده‌هاي سياسي بالاي كشور قرار دارند، همينگونه عمل كردند و يك مثال كوچك آن تبريك آنها پيش از اعلام نتايج رسمي انتخابات به ميرحسين موسوي بود.
در شرايطي كه دشمنان تمام قواي خود را براي براندازي نرم نظام به كار گرفته بودند، در كف خيابان‌ها شاهد آشوب بوديم، بعضي‌ها در مجلس چند نماينده را براي ارتباط با ميرحسين انتخاب كرده بودند و مي‌خواستند كه در صورت پيروزي موسوي ارتباطشان با وي قطع نشود. يعني براي پيروزي ميرحسين برنامه‌ريزي كرده بودند. اين افراد هرجا براي خود زنبيلي كنار مي‌گذارند. 

البته برخي چنين مواضعي را به حساب فضاي غبارآلوده فتنه مي‌گذارند. 

نمي‌توانيم بگوييم نمي‌توانستند تشخيص خوبي دهند. آنان دنياطلب بودند و مردم اسم اين عده را «وصول‌گرا» گذاشته‌اند نه «اصول‌گرا»! البته ايشان سعي كردند كه القا كنند اشتباه شده است در صورتي كه در تاريخ انتخابات ۸۸ ثبت شده كه اولين كسي كه به ميرحسين موسوي تبريك گفت رئيس يكي از قوا بود. زماني كه حضرت آقا «اين عمار؟» مي‌گفتند ايشان در برنامه گفت‌وگوي ويژه خبري به نوعي سعي كردند فتنه‌گران را توجيه كنند. البته ايشان مي‌گويند كه «من مي‌خواستم صحنه را مديريت كنم»! مگر انقلاب چند مدير دارد؟ مگر جز اين است كه انقلاب يك مدير به غير از حضرت آقا ندارد؟ مگر مي‌شود انقلاب اسلامي ما مديران مختلفي براي خودش داشته باشد؟! 

اكنون در برهه‌اي قرار گرفته‌ايم كه همه احزاب به دنبال معرفي فردي از جانب خودشان براي معرفي و كانديداتوري رياست جمهوري سال آينده هستند كه در اين ميان اصلاح‌طلبان نيز از آن مستثنا نيستند ولي نكته و به نوعي بحث در آنجايي است كه ما با دو گروه اصلاح‌طلب مواجه هستيم. گروهي كه در دايره نظام و چهارچوب قانون اساسي قرار دارند و حركت مي‌كنند و گروهي مثل آقايان خاتمي و موسوي‌خوئيني‌ها كه نه تنها از فتنه‌گري و فتنه‌جويي‌هاي خود ابراز برائت نكرده‌اند بلكه در كوشش شعله‌ور كردن دوباره آتش فتنه هستند. به طور كل نظر شما درباره شركت اصلاح‌طلبان در انتخابات چيست؟ 

با نزديك شدن به انتخابات، طالبان قدرت و ثروت به ترتيب از لانه‌هايشان بيرون آمدند. آنها فكر نكردند كه اگر مردم فعلاً در لانه آنها را نبسته‌اند به اين دليل بوده كه فرصت توبه به آنها داده‌اند، با توجه به اينكه نظام ما يك نظام با رأفت و بزرگي است. مقام معظم رهبري با مديريت خود نشان دادند كه فتنه‌گران اصلي ميرحسين موسوي، خاتمي، كروبي و موسوي‌خوئيني‌ها و... نيستند بلكه سرنخ دست رژيم صهيونيستي است، دست روباه پير انگلستان است، دست امريكاي جهانخوار است اما آنها با سوءاستفاده از بزرگي و رأفت نظام و بخشندگي و روح بخشنده مردم ايران دوباره پرونده انتخابات آزاد را مطرح مي‌كنند و مي‌گويند انتخابات آزاد، انتخاباتي است كه ميرحسين موسوي در آن بتواند شركت كند، به غير از شهداي فتنه ما اين همه خسارت داده‌ايم ولي متأسفانه... 

يك اشاره جالبي به شهداي فتنه داشتيد. مسئله‌اي كه كمتر بدان پرداخته شد و متأسفانه چه مجلس، چه صدا و سيما و چه ساير ارگان‌ها كمتر بدان پرداختند اما در مقابل رسانه‌هاي استكبار از كوچك‌ترين مسئله‌اي نهايت استفاده را مي‌بردند. دليل اين كم كاري و انفعال را چه مي‌دانيد؟ 

فتنه‌گران در سا ل۸۸ پروژه‌ كشته‌سازي را پيشه كردند. يعني قتل كردند، دست به خون زدند، خواستند انقلاب ۵۷ را شبيه‌سازي كنند و نظام را به جايي برسانند كه كسي از بين آنها كشته شود كه البته بصيرت مردم ايران به همراه الطاف خفيه الهي از آن جلوگيري كرد. مانند همين پروژه كشته‌سازي ندا آقا‌سلطان و فرار آرش حجازي كه فتنه بودن ماجرا را بر مردم بيش از گذشته آشكار نمود. خب مردم ما متوجه شدند كه اين يك جنگ تمام‌عيار است كه شايد بتوان گفت تبعات و عوارض‌اش بيش از هشت سال دفاع مقدس براي كشور بود. بنده خودم با يك جانباز هشت سال دفاع مقدس كه جاي ۵۰ بخيه روي سرش مانده بود مواجه شدم كه اتفاقاً اين حادثه ساختمان‌هاي سبحان برايش پيش آمده بود. 

متأسفانه در آن فضاي غبارآلود كه كشور در آشوب بود و كشور نياز به موضع‌گيري مشخص خواص داشت همان شخصي كه در بخشي از گفت‌وگو در مورد او صحبت شد به جاي كمك به نظام در حال دلجويي از فتنه‌طلبان بود. 

بله، متأسفانه اين شخصيت در آنجا حضور داشت. ما هيچگاه شهادت آن مادر و دختر كه در واقعه حمله به پايگاه بسيج به شهادت رسيدند را فراموش نمي‌كنيم و يا آن جواني كه با اتومبيل دوبار از روي بدنش رد شدند. برخي از صحنه‌‌هاي فتنه ۸۸ يادآور روز عاشورا است! اما بازگرديم به اصل مطلب؛ كلاً خانواده‌هاي شهداي انقلاب، هسته‌اي و ساير شهيدان راه انقلاب همچون فتنه، افراد بزرگي هستند و خون جوانمردي و عزت در آنها مي‌جوشد. البته در مجلس قرار شد كميته حقيقت‌ياب تشكيل شود كه به تمامي ابعاد اين رويدادها رسيدگي شود ولي در عوض فقط به قضيه كهريزك و كوي دانشگاه رسيدگي شد بدون آنكه توجهي به شهداي فتنه شود چه بسا كه اگر خيلي از اين افراد فرصت كنند و بتوانند مي‌آيند مجروحين و شهداي فتنه را محاكمه مي‌كنند! (با خنده). شايد نمايندگان و مسئولان منتظر باقي گزارش بودند كه يكباره آقاي كاتوزيان گزارش مذكور را در مجلس قرائت كردند. قابل توجه است كه ايشان مسئول يكي از بخش‌هاي ستاد انتخاباتي آقاي موسوي بودند.
پس كميته حقيقت‌ياب در مجلس همگام و همسو با جريان فتنه بود.
البته شايد آنان بخواهند توجيه كنند و بگويند كه اين افراد آنقدر پررو و غوغاسالار بودند كه خواستيم آنان را مهار كنيم. اما اين توجيه است و نه حق. 

شما فرض بفرماييد كه آقاي خاتمي و امثال ايشان از فتنه ابراز برائت نمودند. آيا بازهم مي‌توانند در سمت و يا جايگاهي قرار بگيرند؟ بگذاريد راحت‌تر بپرسم آيا توبه‌كار را پيش‌نماز مي‌كنند؟! 

اينها چون يا سكوت و يا با فتنه همراهي كردند...
البته امثال آقاي خاتمي و يا هاشمي بيشتر از آنكه سكوت كنند آتش فتنه را شعله‌ور كردند.
با ارفاق مي‌‌توان نامش را سكوت گذاشت چرا كه از نظر مردم بصير ما سكوت خنثي نيست. در زيارت عاشورا آمده است كه خداوند كساني را كه كشتند، تجهيز كردند و سكوت كردند لعنت كند.
بنابر اين اين افراد بين مردم ما محكوم هستند. بايد اول وضع‌خودشان را مشخص كنند و تازه تكليفشان بين مردم مشخص شود و مردم اجازه بدهند كه اينها مي‌توانند روي كدام صندلي بنشينند.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار