
از قديم معتقد بودند كه خداوند به انسان دو گوش عطا كرده و يك زبان و طبيعي است كه روي همين قاعده آدمي بايد دو برابر آنچه را كه به زبان ميآورد بشنود، يعني اينكه بايد بيشتر شنونده باشد تا گوينده!
باز از قديم گفتهاند كساني كه از زبانشان زياد استفاده ميكنند كمتر از قدرت تفكر و استدلالشان بهره ميبرند چون به مرور عادت ميكنند كه چشمهايشان را ببندند و كركره فكرشان را هم پايين بكشند و هر چه به زبانشان ميآيند بگويند!
آنچه گفته شد بديهياتي است كه همه قبول دارند، هر چند در زمانهاي كه در آن حضور داريم كمتر به كار ميآيد. اين روزها در حوزههاي مختلف كه نگاه كنيد به وفور آدمهايي را ميبينيد كه به جاي گوش كردن فقط حرف ميزنند و حتي در اغلب موارد فرياد ميكشند لابد كمتر از قدرت تفكر و تعقل خود استفاده كنند.
ورزش نيز از اين قاعده مستثني نيست، بزرگ و كوچك ورزش به فراخور جايگاه و منصبشان حرف ميزنند، فرياد ميكشند، تهديد ميكنند و خود را همه كاره مينامند بدون اينكه كوچكترين تحليل و تفكري پشت حرفهايشان باشد.
يك نگاه به صحبتها و گفتوگوهايي كه روي خروجي خبرگزاريها قرار ميگيرد يا در روزنامهها به چاپ ميرسد مؤيد اين نكته است كه حرف زدن در ورزش كشور بسيار راحت، تهديد كردن امري عادي و فرياد كشيدن موردي بديهي است در عوض برنامهدادن، تفكر كردن و سعهصدر نشان دادن مواردي در سايه و كاملاً فراموش شده است.
مسئله زماني تأسفبارتر ميشود كه ميبينيم مديران ورزشي بيشترين سهم را از اين داد و فريادها و بيمنطقيها دارند.
مديراني كه در برابر كوچكترين تحريكها واكنشهاي شديد نشان ميدهند، هر چه دلشان ميخواهد ميگويند و با استفاده از ابزارهايي كه در اختيار دارند همه را تهديد ميكنند و كمتر نشاني هم از وقار، تفكر و عقلانيت در كارهايشان ديده ميشود.
آنچه مسلم است اينكه يك مدير بايد قدرت شنيدن بالايي داشته باشد اين يكي از اصول مديريت است. مدير بايد بشنود، انتقاد پذير باشد و با قدرت تفكر خود پاسخگو باشد و در زمان لازم نيز از فن بيان و قدرت زبان خود استفاده كند درست برخلاف آنچه امروز در ورزش كشور و برخي مديران آن ديده ميشود. صدور بيانيههاي چندين بندي، گفتوگوهاي روزانه كيلويي و حرفهايي كه روزانه تغيير ميكند و موضعگيريهايي كه به هيچ عنوان نميتوان روي آن حساب باز كرد از هنرنماييهاي مديران ورزشي كشور است كه كوچكترين سنخيتي با تفكر و تعلق ندارد. شايد بتوان افت فاحش ورزش كشور را هم در همين معضل و مسئله جستوجو كرد وقتي مديران ورزشي ما از مديريت تنها حرف زدن و تهديد اين و آن را ياد گرفتهاند. وقتي مديران ورزشي ما به جاي برنامهريزي و تفكر ترجيح ميدهند به صورت دائم در خبرگزاريها و روزنامهها باشند و عكسشان تمام قد روي صفحات فضاي مجازي و روزنامهها قرار گيرد و حرفهاي صفحه پركنشان خوراك برخي مطبوعات شود بايد هم شاهد افت ورزش بود. وقتي مديران ورزشي ما به جاي مديريت بحران، خود بحران ساز و حاشيه پرداز هستند نميتوان توقع آرامش و ثبات در ورزش را داشت.
كاش ميشد تدبيري انديشيد تا حداقل به مديران ورزشي قبل از آنكه پشت ميز مديريتشان قرار گيرند ياد داد كه چگونه بايد قدرت شنيدن و انتقادپذيري خود را بالا ببرند. كاش ميشد به آنها ياد داد كه نبايد دهانشان را باز كنند و هر چه دلشان خواست بگويند و كاش ميشد به آنها آموخت كه بيشتر از آنچه ميگويند بشنوند و عمل كنند كه از قديم گفتهاند:«دو صد گفته چون نيم كردار نيست» ولي افسوس كه مديريت ورزش كشور تنها يك چيز را خوب ياد گرفته؛ «زياد و بيمنطق حرف بزند و خرج كند.»