
از زماني كه افق پيشرفت ما از مرزهايمان فراتر رفت و جهاني شد بايد سرعت رسيدن به توسعه جامعهمان نيز دوچندان شود و در اين رابطه هيچ كوتاهي و مسامحهاي پذيرفته شده نيست و اين دقيقاً از زماني است كه انقلاب اسلاميمان در خاورميانه ريشه دوانده و براي ساير كشورها تبديل به الگو شده است. پس بايد براي رشد و بالندگي اسلامي جوامعي كه در جريان بيداري اسلامي به استكبار و استثمار نه گفتهاند نيز الگوي موفقي باشيم. در اين مسير مسئوليت ما صدچندان سنگين است و به خاطر فرصت اندك هر اشتباهي در آن به منزله آخرين اشتباه است. از طرفي رشد شتابنده توسعه يافتگي و تغيير روز به روز شاخصهاي آن، مجالي براي ارائه آمارهاي درشت و بدون توجيه مثلاً در حوزه بيسوادي كه يكي از مؤلفههاي رسيدن به توسعه پايدار است به ما نميدهد. آمارهايي نظير وجود بيش از ۹ ميليون بيسواد در كشور، يا وجود ۲۰ ميليون شهروند با مدرك پايينتر از ديپلم آن هم بعد از گذشت ۳۳ سال از دستور تشكيل نهضت سوادآموزي به فرمان خميني(ره) كبير با هيچ معياري تراز نميشوند. از اين رو از يك هفته قبل از سالروز تشكيل نهضت درخواست مصاحبه با رئيس سازمان نهضت سوادآموزي را داديم تا ريشه اين نقيصه مزمن را در حد بضاعت رسانهمان بررسي كنيم كه يك هفته بعد اجابت شد و حاصل آن در نزديكترين زمان ممكن به روز نهضت سوادآموزي در اختيار خوانندگان قرار گرفت. علي باقرزاده معاون وزير آموزش و پرورش اولين رئيس سازمان نهضت سوادآموزي بعد از مسئوليت ۳۰ ساله حجت الاسلام محسن قرائتي در اين سازمان است و حدود دو سالي است اين سمت را بر عهده گرفته است.
چه احساسي داريد از اينكه جانشين آقاي قرائتي شديد؟ما فقط در حوزه اداري جانشين ايشان هستيم و الا كه ما جانشين آقاي قرائتي نميشويم.
تا به حال شده در زمينهاي در حوزه سوادآموزي يا اداره سازمان با مشكلي مواجه شويد و با ايشان تماس بگيريد و از تجربيات ايشان استفاده كنيد؟بله. خيلي؛ تقريباً هر هفته مستمراً با ايشان ارتباط داريم. البته ايشان نماينده محترم ولي فقيه در سازمان هستند. يعني حضورشان در سازمان كمافيسابق مستمر است. عمدتاً مسائلي خارج از مسائل اجرايي سازمان را با ايشان در ميان ميگذاريم. مثل برنامههايي كه در حوزه تبليغ و ترويج مطرح ميشود. ارتباطاتي كه بايد با دستگاههاي بيروني بگيريم، جلسات مشتركي كه بايد برگزار كنيم، توافقاتي كه بايد با حوزه علميه، سازمان تبليغات، ائمه جمعه كشور صورت بگيرد و در حل بعضي از مشكلاتي كه در خصوص تأمين و تخصيص منابع از دولت داريم، معمولاً از رانت ايشان استفاده ميكنيم. (ميخندد)
آقاي باقرزاده! تعهد، تخصص، دلسوزي، پشتكار و سطح سواد قابل قبول جزو ويژگيهاي خاص آموزشياران نهضت سوادآموزي است، آيا تا به حال وجود اين مسائل در بين آموزشياران نهضت سوادآموزي در نظر گرفته شده يا آموزشياران فقط براي رفع تكليف و بدون داشتن اين ويژگيها به كار گرفته شدهاند؟جذب آموزشيار در نهضت پروسهاي داشته و تقريباً هر چند وقت يكبار با استخدام بخشي از آموزشياران گروه جديدي به كارگيري شدهاند. آنچه امروز به عنوان آموزشيار داريم همه از سال ۸۱ به بعد جذب شدهاند كه در آن زمان من مسئوليتي در نهضت نداشتم. ولي يكي از ويژگيها و خدمات ممتاز نهضت سوادآموزي در حوزه جذب نيروي انساني بوده است. يعني جزو معدود سازمانها و نهادهاي كشور هستيم كه مثلاً نيروي انساني خواهرمان بلا استثنا همه چادر داشتند. اين از جنبه ظاهري. از جنبه تخصص هم تمام اين افراد با آزمون پذيرفته شدهاند. يعني در يك رقابت علمي شركت كرده و حد نصابي را كسب كردهاند و بعد آموزشهاي حرفهاي ديدهاند و آخرين نشانه هم براي صلاحيتهاي شغلي اينها شركتشان در آزمون تعيين اولويت استخدام آموزش و پرورش است. يعني در قانون تعيين تكليف استخدامي معلمان حقالتدريس و آموزشياران قرار شد هر كس كه سابقه مستمر دارد و مشمول بقيه مواد قانون نشده، بيايد در آزمون شركت كند و به ترتيب بر اساس نمرهاي كه به دست آوردهاند استخدام شوند. ۱۱ هزار نفر از حدود ۱۶ هزار نفري كه در آزمون پذيرفته شدهاند، آموزشيار بودند. در صورتي كه نسبتي كه در آزمون شركت كرده بودند برابر بود. يعني ۶۰ هزار نفر در آزمون شركت كردند ۳۰ هزار آموزشيار و ۳۰ هزار معلمان حق التدريس بودند. از ۳۰ هزار نفر آموزشيار ۱۱ هزار نفر پذيرفته شدند، از ۳۰ هزار نفربقيه، ۵ هزار نفر پذيرفته شدند.
در ضمن ۷۰ درصد قبول شدهها كه بالاترين نمرات را كسب كردند آموزشيار بودند؛ مثلاً نفر اول آزمون كه به ۱۳۴ سؤال پاسخ درست داده بود آموزشيار بود، تا به ترتيب بقيه. اين نشان ميدهد كه از نظر دانش و تخصص كار آموزشياران از همترازهايشان كه در آزمون شركت كرده بودند، برتر بوده است. از نظر تعهد هم، از ميان تمام آنهايي كه براي استخدام معرفي كرديم، كمتر از نيم درصد با مشكلات گزينشي مواجه شدند. خيلي عدد كمي در استخدام است. آنهايي كه مسئله داشتند يا ان قلتي در مورد صلاحيتها و ويژگيهاي شخصي و خانوادگي و اخلاقي و حسن شهرتشان بوده خيلي كم بودند كه در هسته گزينش آموزش و پرورش حذف شدند. نكته بعدي هم معلماني است كه قبلاً آموزشيار بودند. از طرفي كمتر از ۱۰ درصد معلمان ابتدايي قبلاً آموزشيار بودند. همچنين تعداد زيادي از معلميني كه در جشنوارههاي مختلف مثل الگوهاي برتر تدريس، برگزيده شدند آموزشيار بوده يا هستند. يعني در آنچه كه به فن و مهارت و صلاحيتهاي معلمي برميگردد، آنهايي كه سابقه كار آموزشياري داشتند امروز موفقترند. پس اينجوري نبوده كه فقط عدهاي را جمع كنيم براي كار صوري. تمام آنها از بدو ورود تا استخدامشان و تا الان كه معلم آموزش و پرورش هستند، جزو معلمان برتر بودند.
شما چند وقت پيش اعلام كرديد كه هر كس ميتواند با باسواد كردن يك نفر ۴۰۰ تا ۴۵۰ هزار تومان از سازمان حقوق دريافت كند. اين معيار جذب بعداً براي آموزش و پرورش و سازمان تعهد ايجاد ميكند كه اين افراد به مرور بخواهند جذب بدنه سازمان بشوند. قبول داريد اين ملاك كه فقط يك نفر را باسواد كرده باشند مشكلساز است؟اين چند مسئله با هم شد. يكي اينكه سياست سازمان در برونسپاري است. ما به نتيجه قطعي رسيديم امام(ره) هم همين دستور را دادند. امام(ره) فرمودند هر كس باسواد است افراد بيسواد را آموزش بدهد. ما بايد ساز و كار مشاركت همه افراد باسواد را در امر سوادآموزي فراهم كنيم. اين فرمان امام(ره) بود. نكته دوم اينكه پراكندگي بيسواد در كشور بسيار زياد است. مثلاً اول انقلاب ۵۰ درصد جمعيت حدود ۳۶ ميليون نفري كشورمان، بيسواد بودند. پيدا كردن اين جمعيت بيسواد خيلي كار سختي نيست. ميدانيم از هر دو نفر يكي بيسواد است. ضمن اينكه داوطلب هم براي كار سوادآموزي بسيار زياد بود. هر روستايي ميرفتيد بلافاصله تشكيل كلاس ميشد. روستاهايي داشتيم ۱۰ كلاس در آنها تشكيل ميشد. الان جمعيت بيسواد ۱۰ تا ۴۹ سالمان شده ۳ ميليون و ۴۵۶ هزار نفر در ۵۰ ميليون نفر جمعيت. خب پيدا كردن بيسوادان خيلي سخت ميشود. پراكندگي اين آمار بين نقاط شهري هم بسيار زياد است. ضمن اينكه الان امكان تشكيل كلاس مثل گذشته نيست. پراكندگي اينقدر زياد است كه بايد نزديكترين فرد با صلاحيت را براي آموزش انتخاب كنيم. اسم اين طرح را هم گذاشتيم آموزش فرد به فرد و چهره به چهره. روش بسيار موفقي است و مباني نظرياش هم از فرمان حضرت امام(ره) گرفته شده، مباني قانوني هم دارد. به زودي مصوبه شوراي عالي انقلاب فرهنگي را نيز ميگيرد. پس اين يك بخش در مورد خود برونسپاري است. نكته دوم عددش است. ميگوييد چقدر ميخواهيد پول بدهيد بابت اين كار. ما در هر استان كميتهاي انتخاب كردهايم، شامل مديركل، معاون پشتيباني، معاون سوادآموزي و ذي حساب دستگاه و از آنها خواستيم هزينه باسواد كردن يك نفر تا اين سطح را كه مهارت خواندن و نوشتن متون ساده را بلد باشد و به دست بياورد و حساب كردن را در حد چهار عمل اصلي بداند و هر جاي قرآن را هم كه باز كرديم كلمه به كلمه بخواند را برآورد كند. زمانش طبق پيشبيني ما و تصويب شوراي عالي آموزش و پرورش ۴۰۰ ساعت است. هزينهيابي شد و اعلام كردند ۳۷۰ تا ۴۸۰ هزار تومان در استانهاي مختلف، نياز است. فرق استانها در تعيين اين مبلغ در تعداد سوادآموزان، نزديكي و پراكنده نبودن آنها است. مثلاً وسعت جغرافيايي برخي استانها زياد نيست هم سوادآموز را راحتتر ميتوان پيدا كرد و هم بعد مسافت ندارد. اما در كلانشهرها هزينههاي اياب و ذهاب از روستاها و شهرهاي كوچك بيشتر است. بنابراين سامان ميانگين ۴۲۰ هزار تومان در سطح كشور پول ميپردازد. هر موقع منابعمان اجازه بدهد و آن كميته هم به نتيجه برسد اين عدد قابل افزايش است. مثلاً سال ۹۰ تا ۹۱، ۲۵ درصد اين رقم را افزايش داديم. نكته سوم هم كه در سؤال شما وجود دارد اين است كه حالا اگر فرد به فرد به كارگيري كرديد دوباره ۵۰ هزار نفر صف نميايستند براي استخدام؟ شيوه فرد به فرد مسبوق به سابقه بوده و ۱۵ سال است در نهضت سوادآموزي اجرا ميشود. منتها ما حجمش را افزايش داديم، يعني قبلاً ۶ تا ۷ درصد برونسپاري فرد به فرد داشتيم. الان رسانديم به ۵۰ درصد كل فعاليتها. در همكاري با سوادآموزي در مرحله اول داوطلبانه بودن كار اصل است. ثانياً هر فرد يك دوره همكاري ميكند نه دورههاي متعدد و ثالثاً همهشان ميپذيرند كه هيچ تعهدي براي استخدام آنها وجود ندارد. آنچه كه در شوراي عالي انقلاب فرهنگي قرار بود طرح و مصوب شود اين بود كه اين افراد مشمول قانون تأمين اجتماعي و قانون منع مداخله كاركنان در اجراي برنامه هم نميشوند. يعني ما خدمتي را از فردي خريد ميكنيم. به فردي آموزش ميدهد و بعد از امتحان معلوم شد كه فرد باسواد شده هزينهاش را ميپردازيم و ديگر هيچ رابطهاي بين ما و آنها وجود ندارد.
آيا آمار افرادي كه از اين طريق باسواد شدهاند در دسترس هست؟ در بازهاي مثل يك سال گذشته؟بله در سال ۹۰، حدود ۶۵۰ هزار نفر را تحت پوشش برديم. ۴۰ درصد اينها به روش برونسپاري تحت پوشش رفته بودند. امسال هم تا الان چيزي نزديك به ۴۷۰ هزار نفر را تحت پوشش برديم كه ۶۰ درصدش از طريق برونسپاري يا همان فرد به فرد يا بخش غير دولتي و مشاركتهاي مردمي بوده است. البته الزاماً برونسپاري به معناي آموزش فرد به فرد نيست گاهي ممكن است يك نفر سه نفر را باسواد كند.
شما به پراكندگي جمعيت بيسواد در كشور اشاره كرديد. با توجه به مطالعاتي كه داشته ايد آيا تراكم جمعيتي بيسوادان در روستاها و مناطق دورافتاده نسبت به شهرها بيشتر نيست؟ چه جاهايي آمار بيسوادي بيشتر است؟ البته بايد نتايج سرشماري سال ۹۰ دقيقتر استخراج شود. ولي آنچه ميتوانم كلي بيان كنم، فاصله افراد باسواد بين زنان و مردان خيلي كاهش پيدا كرده است و در حال حاضر تقريباً به ۱۰ درصد رسيده است و فاصله باسوادي در نقاط شهري و روستايي به كمتر از ۷ درصد رسيده است. يعني عدالت آموزشي كه مدنظر بوده در حال تحقق پيدا كردن است. زنها و مردان به اندازه هم باسوادند. منتها يك مسئله جديد براي ما بروز پيدا ميكند و آن اين است كه باسواد كردن مردان بسيار سختتر از باسواد كردن زنان است. همچنين تجربه ۳۰ سال گذشته ما نشان ميدهد باسواد كردن مردم شهرنشين سختتر از مردم روستانشين است.
چرا؟چرايياش به مسائل جامعهشناختي و روانشناختي افراد برميگردد. زنان اينكه دور هم جمع بشوند و كاري كه به نفع آنها است انجام بدهند را بيشتر ترجيح ميدهند. يعني رغبتشان براي دور هم نشستن و با هم كار كردن و يادگيري و استفاده از اين يادگيريها در زندگي روزمرهشان بيشتر است. چون تكاليف اغلب بچهها را مادران كمك ميكنند، اغلب مادران هستند كه به مدرسه مراجعه ميكنند و پيگير كار بچههايشان ميشوند. اغلب مادران هستند كه خيلي از امور روزمره اداري مثل پرداخت فيشها و قبوض را انجام ميدهند. مراجعهكنندههاي دستگاههاي مختلف و مأموران دستگاههاي مختلف دولتي كه به خانهها مراجعه ميكنند با مادران خانواده سر و كار دارند. آنها بيشتر احساس نياز ميكنند و كمتر احساس تقصير ميكنند از اينكه به كلاس سوادآموزي بروند. يعني عارشان نيست كتاب دستشان بگيرند و بروند نهضت. مردان اما هم اغلب وقتشان را بيرون از خانه هستند و از طرف ديگر غرور دارند و نميخواهند بگويند كه اين نقيصه در مورد من وجود دارد. يك جورايي عارشان ميآيد كه كتاب بردارند و بروند سر كلاس سوادآموزي. اين از زنها و مردان. روستايي و شهري اينجوري است كه مثلاً در نظر بگيريد شخصي در روستاي كوچكي ميخواهد برود سر كلاس، از خانهاش تا كلاس ممكن است حداكثر ۵۰۰ متر يا يك كيلومتر باشد، خب راحتتر ميروند و همديگر را هم ميبينند و ميشناسند پس زياد سخت نيست. اما در شهر اولاً پيدا كردن آدم بيسواد كار سختي است. ثانياً سوادآموز اگر بخواهد از خانهاش برود تا محلي كه آموزش ميبيند چند كورس بايد كرايه بدهد. همين دوري مسافت و از طرفي وجود جمعي غريبه در كلاسها كه هيچ ارتباطي بين آنها نيست، باعث ميشود استقبال مردان به سوادآموزي كم باشد. شايد دلايل ديگري هم وجود داشته باشد. ولي يكي از مهمترين دلايل همين است كه وقت مردان پر است، درگيرند مخصوصاً در نقاط شهري از صبح ميروند تا شب. اما در روستا وقتشان آزادتر است و زنان كه انگيزه كار گروهيشان خيلي بيشتر است.
خب نميشود كلاسهاي نهضت را در فواصل كوتاهتري تا منازل تشكيل داد و از ظرفيتهاي مساجد و مدارس مثل گذشته استفاده كرد؟اتفاقاً ما يك پله از آن هم پايينتر آمدهايم و گفتهايم اصلاً لازم نباشد اين فرد از خانهاش برود جاي ديگري كلاس تشكيل شود. آموزشدهنده بيايد هر جا كه سوادآموز انتخاب ميكند. ممكن است محل كارش باشد، ممكن است خانهاش باشد، ممكن است جاي ديگري قرار بگذارند. هر جايي كه سوادآموز راحت است. قبلاً سوادآموز سر كلاس حضور پيدا ميكرد. واقعيت هم اين است كه نميتوانيم با حدنصابي مثل ۸ نفر مرد محدود در گروه سني ۱۰ تا ۴۹ سال، آن هم در يك ساعت و مكان خاص كلاس تشكيل دهيم. اصلاً اين مقدور نيست. الان بايد فرد به فردش كنيم. يك آموزشدهنده يك نفر را آموزش بدهد و برود جايي كه او راحتتر است. تازه اين انعطاف طرح را هم زياد ميكند، كمك ميكند حتي كسي كه محدوديتهاي جسمي دارد نيز از اين طرح باز نماند. ضريب انعطاف اين طرح خيلي بالاتر است و البته دغدغههايي كه سوادآموزان بزرگسال دارند هم ديگر از بين ميرود.
آيا در اجراي طرح آموزش فرد به فرد با مشكلي هم مواجه شدهايد؟در اين طرح چالشي وجود دارد و آن بحث كيفيت است. يعني نميدانيم بين اين دو نفر چه ميگذرد. وقتي كلاس بود ناظر ميفرستاديم ميرفتند نظارت ميكردند. براي همين تأكيدمان اين است كه آموزشدهنده از نزديكان، محارم و همكاران سوادآموز باشد. چون موضوع سوادآموزي صرفاً آموزش مهارت خواندن و نوشتن نيست. در اين مراودات و رفت و آمدها خيلي از رفتارها و انديشههاي اين فرد هم به سوادآموزي منتقل ميشود. البته الان اين تهديد خيلي كم است ولي اوايل انقلاب تودهايها خيلي دنبال اين بودند كه سوادآموزي را دنبال كنند.
گفتيد نحوه شناسايي سوادآموزان در شهر سختتر است. براي رفع اين مشكل چه راهكاري انديشيدهايد؟ الان اين افراد با چه شيوهاي شناخته ميشوند؟يكي از مشكلات جدي ما و يكي از چالشهاي مزمن سوادآموزي تا الان اين بوده كه به ما آمار بيسوادان را ميدادند نه اسامي و آدرس بيسوادان را و ما ميمانديم و انبوهي از جمعيت و بايد ميرفتيم بيسوادان را از بين اينها شناسايي ميكرديم. فرق باسواد و بيسواد هم در ظاهر افراد خيلي زياد نيست. تشخيص داده نميشود چه كسي باسواد و چه كسي بيسواد است. مگر اينكه مراجعه و كنترل كرد و اين آسيب زيادي به ما زد. يعني خيلي از افرادي كه توسط آموزشياران نهضت جذب و آموزش داده شدند به نام بيسواد معلوم نبود واقعاً بيسواد بودند. اطمينان نداشتيم. از طرف ديگر پيدا كردنشان كار فوقالعاده سختي بود. بايد يكي يكي به روش سرشماري از آنها ميپرسيدند و معلوم نبود چه اسامي استخراج شود. ما در دو سال گذشته تلاش كرديم با استفاده از بانكهاي اطلاعاتي مختلفي كه در كشور هست، يعني هر دستگاهي گفته كه اطلاعات فردي از جمله شاخص بيسواد بودن يا باسواد بودن از افراد جمع كرديم، رفتيم سراغشان. بعضي محدوديت داشتند و برخي محدوديت نداشتند. الان در حال تهيه يك بانك اطلاعاتي مشترك بين دستگاهي هستيم. از مركز آمار هم استعلام گرفتيم كه اگر اين افراد بيسواد بودند و در سرشماري مشخص شده به ما اعلام كنيد. اين بانك در حال تكميل است و در آن كد ملي و اسم و مشخصات افراد و در روستاها نشاني و اسم آبادي آمده كه پيدا كردنش سخت نيست. در شهرها هم كد پستي دارد تا حد بلوك، يعني تقريباً ميدانيم در هر بلوك شهري چند بيسواد هست. در بعضي از استانها هم نهضت از طريق پست سراغ بيسوادان رفته است. مثلاً اسم و مشخصات افراد را در اختيار پست قرار دادهاند تا آنها را پيدا كنند. هزينه اين كار را هم سازمان ميپردازد و تقريباً كار موفقي بوده است. برخي جاها هم از طريق مخابرات، يا شركت گاز يا دستگاههايي كه خدمات ميدهند و آدرسهاي دقيق دارند و معمولاً با اسم و كد ملي سر و كار دارند، اقدام كردهايم. منتها مسئلهاي در كشور ما هست و آن جابه جايي بيش از اندازه جمعيت است. خيلي از اينها مستأجرند و از طريق تلفن و گاز و آب و پست پيدا نميشوند. زمان سرشماري يك جايي بوده سال بعد و بعدتر يك جاي ديگر است.
نميدانم از ابتدا چرا نهضت اين مسئوليت را عهدهدار شد كه افراد بيسواد را پيدا كند. معتقدم بايد بيسوادان شناسايي شوند و اسم و آدرسشان به ما داده شود، سختي سوادآموزيشان به عهده ما باشد نه سختي پيدا كردنشان. در يك شهر بزرگ اگر كسي دزدي كند، اثر انگشت و عكسش را پيدا ميكنند و به پليس و روزنامهها ميدهند و همه ميگردند باز پيدايش نميكنند. بعد ما ميخواهيم يك آدم بيسواد را پيدا كنيم كه از نظر قيافه مثل همه ما است نه مجرم است، نه اثر انگشتي دارد و نه شاخصهاي دارد كه بر اساس آن شناسايياش كنيم و اين كار سختي است. از اين جهت مصريم و وقتمان را هم روي اين موضوع گذاشتهايم كه بتوانيم بانك اطلاعاتي اسمي تهيه كنيم.
آقاي باقرزاده! اگر ضريب بازماندههاي از تحصيل را به حداقل برسانيم، آنطور هم كه شما گفتيد درصد تحقق عدالت آموزشي قابل قبول باشد در آن صورت ماهيت نهضت سوادآموزي زير سؤال نميرود؟ يعني اگر اين اتفاقات بيفتد سازمان نهضت سوادآموزي فلسفه وجودياش را از دست ميدهد و حذف ميشود؟بحث خوبي است و بايد از چند زاويه به آن نگاه كنيم؛ اولاً مأموريت سازمان نهضت سوادآموزي در حال حاضر آموزش افرادي است كه از آموزش رسمي بازماندهاند. يعني خواندن و نوشتن اوليه را بلد نيستند. اسم اين را گذاشتهايم حداقل سواد. مرز فرد باسواد و بيسواد اين است كه باسواد خواندن، نوشتن، حساب كردن و روخواني قرآن ميداند. چقدر ميداند؟ از خواندن و نوشتن اوليه تا فوقليسانس و دكترا و اين يك طيف است. بيسواد هم كسي است كه اين مهارتها را نميداند. الان مأموريت ما همين است ولي اگر روزي آمديم سطح سواد را تغيير داديم چه؟ فعلاً مركز آمار گفته مرز باسوادي معادل اول و دوم و سوم ابتدايي است. ما هم در نهضت همان را تعريف كرديم. اگر روزي سطح سواد را از خواندن و نوشتن بيشتر تعريف كرديم و گفتيم خواندن و نوشتن امروز معيار درستي براي سواد نيست و آدمهاي باسواد بايد بتوانند درست رفتار كنند و بايد بتوانند مشكلات فرديشان را حل كنند و بايد بتوانند تعارضات بين فرديشان را با همسر و فرزندان و همكارانشان حل كنند، يعني مهارتهايي از جنس به زيستن داشته باشند، آن وقت به يكباره جامعه هدف تغيير پيدا ميكند ولي اين براي ما آرزو است كه به جايي برسيم كه هيچ كس نماند كه خواندن و نوشتن بلد نيست. آن وقت مهم نيست كه نهضتي باشد يا نباشد. تصميمش با مقام معظم رهبري است و آقا در نامه مكتوبي كه به وزارتخانه دادند گفتند فعلاً نهضت تا اجراي اين مرحله بماند و بعد ببينيم وضع سواد در كشور چه ميشود. ولي الان با همين شاخص محدود ۹ ميليون و ۷۰۰ هزار نفر در كشور همين اندازه مهارت را هم ندارند كه ۳ ميليون و ۸۰۰ هزار نفر آنها زير ۵۰ سال هستند و اين رقم بالايي است. ضمن اينكه آموزش بزرگسالان در دنيا تبديل به يك نظام شده است اما در كشور ما اينطور نيست. امروز قريب به ۵۰ درصد جمعيت غير دانشآموز و غير دانشجو، باسواد، زير شش سالهها كه در سن مدرسه نيستند، زير ديپلم سواد دارند. اين رقم زياد نيست؟ يعني ۵۰ درصد جمعيت غير دانشجو و باسواد ما زير ديپلم مدرك دارند. اگر نظامي در كشور طراحي شود كه يك بسته آموزشي ويژه بدهد از خواندن و نوشتن كه سوادآموزي است تا پايان متوسطه منتها براي بزرگسال كم سواد، اين آمار تغيير ميكند. در نظام فعلي ما اگر يك فرد ۴۵ ساله بخواهد در مقطع راهنمايي يا دبيرستان درس بخواند بايد برود كتابهاي فرزندش را بگيرد و مثل او امتحان بدهد. يعني با همان كتابي كه براي كودك ۱۰ تا ۱۳ ساله توليده شده، با ادبيات و تصوير و معلومات و آمادگي آن، بايد برود امتحان بدهد تا مثلاً مدرك سوم راهنمايي بگيرد. دوباره بيايد كتاب بچه اول دبيرستانياش را بخواند برود امتحان بدهد و پايه پايه بالا برود. آيا اين براي آدم بزرگسال درست است؟ قطعاً درست نيست. يك فرد ۴۵ ساله ممكن است تاريخ سوم راهنمايي را نخوانده ولي خيلي چيزها در مورد تاريخ شنيده است و برايش تجربه شده باشد. خيلي چيزهايي كه در آن كتابها هست به درد اين فرد نميخورد. اين بسته آموزشي براي اين ارائه شده كه ذهن فراگير دانشآموز براي يادگيري و توسعه علم آماده شود. يك فرد ۴۵ ساله ديگر احتياج به آن ندارد. يك كتاب خاص ميخواهد متناسب با نيازهاي يك فرد ۴۵ ساله. اين نظام و تشكيلات ميخواهد. مثل نظام آموزش رسمي كه براي كودكان ۶ تا ۱۸ سال محتواي آموزشي و كتاب توليد ميكند و نظام براي ارتقاي تحصيلي آنها تعريف ميكند. بايد يك نظام آموزش بزرگسالان نيز در كشور ايجاد شود كه براي بيسواد مطلق خواندن و نوشتن را ارائه كند و براي يك فرد ۵۰ سالهاي كه ميخواهد در دوم راهنمايي درس بخواند كتاب خاص خودش را تهيه كند. يكي از مؤلفههاي كشورهاي توسعه يافته همين است كه سه بخش نظام آموزششان كامل است. يك بخش نظام آموزش عمومي، آموزش دانشگاهي و آموزش بزرگسالان.
با چه چالشهاي ديگري در مسير باسواد كردن افراد مواجهيد؟ بر اساس مصوبه شوراي عالي انقلاب فرهنگي موظف هستيم تا بيسوادي را در سنين بين ۱۰ تا ۴۹ سال تا پايان برنامه پنجم توسعه ريشهكن كنيم. از طرفي هيچ تعصبي روي عملكرد سازمان ندارم و اگر آمار بيسوادي زياد است بايد محاسبه كرد كه سهم دستگاههايي كه در اين زمينه بايد دخيل ميشدند، چقدر است؟ در بخش نهضت سوادآموزي، دستگاهها احساس وظيفه نكردند تا در جريان فرهنگي كه در كشور ايجاد شده است، كمك كنند و ريشهكني بيسوادي منحصر به نهضت سوادآموزي شد، تا نهضت سوادآموزي ايجاد شد، افراد از فعاليت دست كشيدند. از طرفي تبليغ براي ايجاد تقاضا در نهضت سوادآموزي و جذب بيسوادان كافي نبوده است.
علاوه براين اعتبار لازم براي ريشهكني بيسوادي در كشور معادل ۱۷۵۰ ميليارد تومان است كه سالانه تنها يك هفدهم آن تأمين ميشود. اگر اعتبار تخصيص داده شود، فهرست اسامي بيسواد را داشته باشيم و نيروي انساني نيز باشد، طي دو سال ميتوانيم بيسوادي را در افراد بين ۱۰ تا ۴۹ سال ريشهكن كنيم.