کد خبر: 504072
تاریخ انتشار: ۱۲ دی ۱۳۹۱ - ۰۰:۰۰
شعار تفكيك دين و سياست از كجا‌ سر‌داده ‌شد؟
سجاد محمدنام

سران جريان نفاق، از ابتداي قدرت گرفتن اسلام در زمان پيامبر اعظم(ص) دريافته بودند كه مادامي كه جامعه پيوندي ميان شريعت و حكومت متصور باشد، آنان جايي در خلافت نخواهند داشت زيرا مركز رهبري ديني و خانه وحي و اهل آن خانه مشخص بودند و احدي جز اهل‌بيت(ع) نمي‌توانست اين عنوان را به خود نسبت دهد اما جدا ساختن دين از قدرت سياسي، حداقل در ملأعام، بلافاصله پس از رحلت رسول‌الله امكان نداشت. بنابراين جريان نفاق تلاشي را در جهت تفكيك دين از شئونات مردم و مسائل حاكميتي آغاز كرد. آنان اين كار را از طريق تحريف سنت و كلام پيامبر خدا و اقداماتي از قبيل از بين بردن احاديث نبوي به اجرا گذاشتند. در اين گزارش، به بررسي اين بدعت كه اكنون به شكلي ديگر از زبان غرب بيان مي‌شود، مي‌پردازيم.

پيوند ناگسستني دين و سياست 

پيروزي انقلاب اسلامي و تشكيل حكومت اسلامي در حقيقت پيوند دو نهاد دين و سياست در صحنه اجتماع بوده است، اين حقيقت حاصل تلاش سيدالشهدا در مبارزه با بدعت‌هاي اموي بود كه آنها اصل وحدت يافته دين و سياست را از محور حقاني وجود مبارك امام خارج ساخته و در اختيار معاويه نهاده و او را ملقب به اميرمؤمنان نموده بودند. حضرت‌ ضمن قيام و افشاي جوهره نفاق اموي درصدد درهم شكستن تنديس پا گرفته رذالت در پوشش فضليت بود.
بررسي دوران حضرت سيدالشهدا(ع) به خوبي بيانگر اين حقيقت است كه مهم‌ترين علل انحطاط و سقوط جامعه برداشت، نادرست از دين و فهم غلط معارف اسلامي است؛ عواملي كه به بروز كژانديشي‌ها و گرايش‌هاي قبيله‌اي منتهي گرديد و موجباتي را فراهم آورد تا كساني به مصادر خلافت دست يابند كه دين را وسيله توجيه حكومت و اهداف فردي و قومي خويش قرار دهند.


امام خميني(ره) با بهره‌گيري از اين حركت تاريخي به تلفيق دو نهاد پرداخت و عامل سعادت جامعه را در يكسان‌انگاري اين دو مقوله مي‌ديد: «اين يك نقش شيطاني بوده است كه از زمان بني‌اميه و بني‌عباس طرح‌ريزي شده است و بعد از آن هم هر حكومتي كه آمده است‌، تأييد اين امر را كرده است و اخيراً هم كه راه شرق و غرب به دولت‌هاي اسلامي باز شده‌، اين امر در اوج خودش قرار گرفته كه اسلام يك مسئله شخصي بين بنده و خداست و سياست از اسلام جداست و نبايد مسلمان در سياست دخالت كند و نبايد روحانيون وارد سياست بشوند.» 

رواج انديشه جدايي دين از سياست به دليل اينكه هرگونه مسئوليت اعتقادي و اجتماعي را از افراد سلب مي‌كرد با روحيه تسامح و راحت‌طلبي نيز سازگاري داشت و بسياري از افراد براي حفظ منافع شخصي خود از هر گونه انديشه‌اي كه به تغيير وضع موجود منتهي گردد، احتراز مي‌كردند، لذا نقشه‌هاي شيطاني حكومت از يكسو و تسامح و راحت‌طلبي از سوي ديگر موجب شد تا اعتقادات ديني نقش مؤثري در اعمال اجتماعي- سياسي مردم نداشته باشند و از قيام براي خدا در جامعه اسلامي غفلت گردد. 

امام خميني(ره) در اين زمينه مي‌فرمايد: «خودخواهي و ترك قيام براي خدا ما را به روزگار سياه رساند و همه جهانيان را بر ما چيره كرده و كشورهاي اسلامي را زير نفوذ ديگران در آورده‌«. بنابراين در انديشه احيايي امام خميني(ره)، دين و سياست آنچنان در هم تلفيق و تركيب شده‌اند كه يك واحد منسجم به وجود مي‌آورد. در چنين ديدگاهي دين منهاي سياست و ولايت‌، جسدي بي‌جان و بي‌فروغ است‌: «اين را كه ديانت بايد از سياست جدا باشد و علماي اسلام در امور اجتماعي و سياسي دخالت نكنند، استعمارگران گفته و شايع كرده‌اند. اين را بي‌دين‌ها مي‌گويند، مگر زمان پيغمبر اكرم(ص) سياست از ديانت جدا بود؟ مگر در آن دوره عده‌اي روحاني بودند و عده ديگر سياستمدار و زمامدار؟ مگر زمان خلفاي حق يا ناحق‌، زمان خلافت حضرت امير(ع) سياست از ديانت جدا بود؟ دو دستگاه بود؟ اين حرف‌ها را استعمارگران و عمال سياسي آنها درست كرده‌اند تا دين را از تصرف امور دنيا و از تنظيم جامعه مسلمانان بركنار سازند و ضمناً علماي اسلام را از مردم و مبارزان راه آزادي و استقلال جدا كنند و در اين صورت مي‌توانند بر مردم مسلط شده و ثروت‌هاي ما را غارت كنند. منظور آنها همين است‌.»
نگرش احيايي حضرت امام راحل در خصوص همگرايي دين و سياست بازتاب‌دهنده تلقي پيامبر اكرم(ص) و ائمه هدي(ع) است. در ديدگاه آن امامان بحق(ع) آنچنان سياست در ديانت تلفيق و تركيب و عجين گشته است كه هيچ دوگانگي متصور نيست. در انديشه اصيل، سياست چون روح، جان و كليد شريعت به حساب مي‏آيد. 

آنچنان سياست معنابخش شريعت است و در تار و پود آن، حضوري محسوس و ملموس دارد كه چنانكه كسي تمام شب را به عبادت و روز را به روزه‌داري سپري كند ولي سياست و ولايت نداشته باشد، اعمال او «هباء منثورا» است. مگر نه اين است كه امام رضا(ع) سر راه خود در نيشابور زنده و پاينده بودن دين و «لا اله الا الله» را مقيد به «بشرطها و شروطها و انا من شروطها» مي‏نمايد و مگر نه اين است كه در روايت است: «بني الاسلام علي خمسه اشياء: علي الصلاه و الزكاه و الحج والصوم و الولايه. قال زراره: فقلت و‌اي شئ من ذلك افضل؟ فقال الولايه افضل؛ لانها مفتاحهن و الوالي هو الدليل عليهن.» لذا در حوزه معرفت ديني مي‏توان ارتباط دين و سياست را به بدن تام‌الاعضا تمثيل نمود. همانطور كه بدن تام‌الاعضا، مجموعه جوارح و اندام‌ها و اعضا را درون خويش دارد، دين و شريعت نيز مجموعه‏اي از احكام و اصول و فروع را در خود دارد و همان طور كه عامل و هادي بدن و مجموعه جوارح آن، روح و جان است، كمال دين نيز در سياست و ولايت است. 

در انديشه احيايي امام خميني(ره)، دين و سياست آنچنان در هم تلفيق و تركيب شده‏اند كه يك واحد شخصي منسجم را به وجود مي‏آورد. در چنين ديدگاهي دين منهاي سياست و ولايت، جسدي بي‏جان و بي‏فروغ است: «... در زمان اشغال عراق، آن مردك انگليسي پرسيد بالاي مأذنه اذان مي‏گويند، آيا به سياست انگلستان ضرر مي‏رساند؟ گفتند نه. گفت: پس بگذار هرچه مي‏خواهد اذان بگويد.»
به بيان ديگر، در ديدگاه امام خميني(ره) چنانچه نماز، اذان، روزه و زكات و... روح نداشته باشند، موجبات خرسندي دشمن را فراهم مي‏نمايد.
امام راحل(ره) در تعيين ماهيت و كيفيت قوانين اسلامي نيز اشارات صريحي به روح و جان «سياست و ولايت» در يكايك احكام عبادي و شرعي نموده‏اند. 

با بررسي دقيق در خصوص احكام اجزاي دين در كتاب معروف به حكومت اسلامي آمده است كه نمي‏توان حكمي از احكام الهي را سراغ گرفت، حال آنكه سياست در آن موج نزند.
خمس، صدقات، امر به معروف و نهي از منكر، احقاق حقوق، جزائيات، احكام دفاع ملي، نماز، روزه و حج و... همه و همه جوهره‏اي به نام سياست و ولايت دارند كه آنها، به شكل اندام‌وار وابسته و موقوف به همديگر است. با چنين بياني، در خصوص اندام‌وارگي دين و سياست كه به اجمال گفته شد، ويژگي‌هاي اساسي چنين انديشه‏اي قابل بحث و مطالعه بيشتر است.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار