کد خبر: 502877
تاریخ انتشار: ۰۵ دی ۱۳۹۱ - ۰۸:۰۰
محمد شهاب
اقتصاد پولي اقتصادي است كه پول در آن كشور درون‌زا شده و استقلال نهاد‌هاي مالي مانند بانك مركزي در سياست‌هاي پولي سلب شود، درون‌زا شدن پول عاملي براي منفعل شدن سياست‌هاي پولي مي‌شود به اين معنا كه كشوري كه دچار اقتصاد پولي شده است نمي‌تواند با ابزار سياست‌هاي پولي به اهدافش برسد چراكه قبل از آنكه پول در مسير تعريف شده سياستگذار قرار گيرد توسط عواملي كه پول را درون‌زا كرده‌اند جذب خواهد شد... اقتصاد پولي قدرت پول را نشان مي‌دهد، ديگر آنچه كلاسيك‌ها در مورد پول مي‌گفتند از بين رفته است، آنچه كلاسيك‌ها مي‌گفتند چه بود؟ كلاسيك‌ها به پول به عنوان واسطه مبادله نگاه مي‌كردند، واسطه مبادله‌اي كه پيرو بخش حقيقي است و بنابراين از خود اصالتي نداشته و آنچه اهميت دارد بخش حقيقي (عرضه و تقاضاي واقعي‌) است، زماني كه پول پيرو بخش حقيقي باشد سياست‌هاي پولي در عمل موضوعيت خود را از دست مي‌دهند به اين معنا كه از نظر كلاسيك‌ها اينكه كشوري بخواهد سياست پولي انجام دهد موجبات تعجب و سؤال را ايجاد مي‌كند و سؤال اين است كه چرا بايد پول كه پيرو بخش حقيقي است و متناسب با توليد در حال پوشش مبادلات در بازار كالا و خدمات است، افزايش يابد. آيا اين افزايش توليد را افزايش مي‌دهد؟ توليدي كه در اشتغال كامل قرار دارد؟ خير، پس چرا بايد كشوري با عرضه بيشتر پول و جدا كردن پول از بخش حقيقي عامل تورم در كشور خود شود؟! و همين عاملي شده بود كه كلاسيك‌ها كلا نسبت به پول، به عنوان متغير هيچ كاره نگاه كنند و سياست‌هاي پولي را در تورم خلاصه كرده و پرونده پول را براي هميشه در نگاه خود ببندند... 

با تغيير شرايط اقتصادي، دور شدن اقتصاد از شرايط كلاسيكي مانند دور شدن اقتصاد از اقتصاد رقابتي، دور شدن اقتصاد از اشتغال كامل و ايجاد مشكلات مزمن طرف عرضه و تقاضا، پول اهميت ويژه‌اي در اقتصاد‌ها يافت...‌. در كشور‌هاي در حال توسعه (‌طرف عرضه مشكل وابستگي و ناكارامدي دارد) پول نهاده توليد شد، در كشورهايي كه مشكلات طرف تقاضا داشتند پول عامل بيكاري و افزايش ركود مي‌گشت و امروز با توسعه بازار‌هاي نامولد‌گري و سفته‌بازي پول عامل درآمدزايي و تحقير توليد نيز شده است. اگر فقط وظيفه پول واسطه و ابزار بين بخش حقيقي و بازار كالا و خدمات بود، پول همان چيزي بود كه كلاسيك‌ها مي‌گفتند ولي امروز به كلي همه چيز فرق كرده است، پول ديگر تنها واسطه براي بازار مولد‌ها نيست، امروز شرايطي را مشاهده مي‌كنيم كه نه تنها پول پيروي بخش حقيقي نيست بلكه علت بخش حقيقي شده است، و حتي پيرو و علت بخش‌هاي غيرتوليدي نيز شده است، بازار نامولد‌ها چيزي است كه نه در اقتصاد كلاسيكي و نه در اقتصاد كينزي اثري از آن نيست، آيا نبايد براي اقتصاد ايران كه حكومت بازار به دست نامولدان افتاده است كمي در به كار بردن سياست‌هاي كلاسيكي ترديد كرد؟ 

شرايط امروز اقتصاد ايران، شرايطي نيست كه اقتصاد كلاسيك آن را تجربه كرده باشد و بنابراين اقتصاد ايران بايد متناسب با تنگناهاي خود، بگويد چه مخارجي اگر دولت انجام دهد جزو جي‌دي‌پي خواهد آمد، اقتصاد ايران بايد بداند كه كينزي نيست كه سياست‌هاي پولي را در راستاي افزايش اشتغال و توليد مي‌خواند، اقتصاد ايران بايد بداند كه كلاسيكي نيست كه افزايش نرخ ارز را براي صادرات بيشتر و افزايش صرفه‌هاي ناشي از مقياس فرياد مي‌زند... اقتصاد ايران، اقتصاد پولي است چيزي كه بايد اول از همه آن را تعريف كرد و نسخه‌هايي متناسب با ماهيتي كه اقتصاد ايران پيدا كرده است برايش پيچيد. علت ايجاد اقتصاد پولي به عواملي برمي‌گردد كه عاملي براي درون‌زا شدن پول در اقتصاد ايران كرده است، دولتي كه كسري بودجه خودش را از طريق استقراض از بانك مركزي تأمين مي‌كرد و توليد‌كنندگاني كه پول به عنوان نهاده‌هاي توليد برايشان نقش بازي مي‌كرد از جمله عواملي براي درون‌زا شدن پول شده‌اند. اين درون‌زا شدن به همين جا ختم نشد، پس از آنكه توليد ديگر توجيهي براي سرمايه‌گذاري در خود پيدا نكرد و نتوانست با قدرت يافتن خود سود دلالي و واردات را كاهش دهد، پول تقاضا مي‌شد، نه براي توليد بلكه براي فعاليت‌هاي ضد توليدي و نتيجه اين شد كه نامولدان نيز در انتهاي زنجيره نهاد‌ها و فعالاني كه پول را درون‌زا كرده بودند، قرار گرفتند. انواع لابي‌گري‌ها، فساد‌ها، ربا‌خواري‌ها ناشي از همين درون‌زا شدن پول در اقتصاد ايران مي‌باشد. چراكه ديگر پول ماهيت پيرو و معلول بخش حقيقي را ندارد و اينگونه نيست كه نتوان از پول به پول رسيد. اگر اقتصاد ايران بخواهد بانك مركزي مستقل باشد و سياست‌هاي پول غير‌منفعلانه و غير‌مخرب باشد بايد با خود بينديشد كه چگونه مي‌تواند به پولي كه ماهيت درون‌زا پيدا كرده است برخورد كند. اقتصاد ايران مي‌تواند با به كارگيري از انديشه جوانان ايراني اقدامي در جهت قوي كردن توليد بردارد كه اگر اين امر صورت گيرد درآن صورت پول زاييده توليد شده و جنگ بر سر پول به جنگ بر سر توليد و بهره‌وري تبديل خواهد شد تا آنكه جنگ بر سر پول به لابي‌گري و فساد منتهي گردد.
 
اگر توليد از درون‌زا شدن پول نجات يابد، دولت به طور چشمگير آينده كاهش كسري بودجه‌اي پيدا خواهد كرد چراكه عملاً بخش خصوصي كاري را كه امروز شركت‌هاي دولتي در حال انجام هستند و نزديك به ۹۰ درصد اقتصاد ايران را اشغال كرده‌اند، انجام خواهد داد و اين يعني اقتدار دولت و كاهش كسري بودجه، كه اين خود به از بين رفتن درون‌زا شدن پول كمك مي‌كند. با قوي شدن توليد عملاً نامولدان خفه مي‌شوند و ديگر بستر‌هاي اقتصاد اجازه تنفس را به آنها نمي‌دهد و بنابراين ديگر با پول نمي‌شود پول‌زايي كرد و ديگر پول علت و نتيجه بخش نامولدان نخواهد شد. و البته ثمرات از بين رفتن اقتصاد پولي ناشي از درون‌زا شدن پول فقط به همين جا ختم نمي‌شود، بلكه كاهش شديد نقدينگي سرگردان، افزايش اشتغال، افزايش روحيه اعتماد به نفس ملي و افزايش قدرت رقابت‌پذيري از ديگر ثمرات آن خواهد بود. ولي متأسفانه به جاي آنكه امروز مشاهده كنيم كه مسير كاهش درون‌زا شدن پول را انتخاب كرده‌ايم با اجازه به تأسيس بانك‌هاي مختلف عملاً در‌صدديم از اين فضاي به وجود آمده ثروت‌هاي كثيف و نقدينگي‌هاي كثيفي ايجاد كنيم، اين خيلي خطرناك است.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار