کد خبر: 502874
تاریخ انتشار: ۰۵ دی ۱۳۹۱ - ۰۰:۰۰
ستارگان زمين
جواد ابراهيمي
در كتب تاريخي نقل است كه پس از ورود باقيمانده كاروان حسيني به شهر شام، يزيد ملعون فرمان داد مجلسى بزرگ و پر از اشراف و اعيان و شخصيت‌ها ترتيب دادند. آن‌گاه يزيد نشست و بزرگان شام را فرا خواند و پيرامون خود نشاند و سپس اسيران اهل بيت(ع) را نزد او آوردند. در اين مجلس حوادث فراواني به وقوع پيوست كه يكي از مهم‌ترين آنها خطبه بي‌بديل حضرت زينب(س) است، كه در راستاي تكميل قيام حضرت سيدالشهدا و آشكار ساختن چهره پليد يزيد ايراد گرديده است اين خطبه شيوا كه از مضامينى عالى و مواضعى محكم بر‌خوردار است، يكي‏ از درخشان‏ترين خطبه‌هاى تاريخى است كه چونان صاعقه‏اى بر سر يزيد غرّيد و غرورش را شكست و شكوهش را نابود ساخت. خوارزمى ماجرا را چنين نقل كرده است: آنگاه زينب، دخترعلى (ع) و فرزند فاطمه (س)- دختر رسول خدا‌(ص)- برخاست و پس از حمد و ستايش الهى و درود بر سرور پيامبران چنين گفت: «خداى بزرگ به راستى مى‏فرمايد! «ثُمَّ كَانَ عَاقِبَةَ الَّذِينَ أَسَاءُوا السُّوأَى‏ أَنْ كَذَّبُوا بِآيَاتِ اللَّهِ وَ كَانُوا بِهَا يَسْتَهْزِءُونَ»(آن گاه فرجام كسانى كه بدى كردند بسى بدتر بود. (چرا) كه آيات خدا را تكذيب كردند و آنها را به ريشخند مى‏گرفتند) اى يزيد! آيا گمان برده‏اى كه با بستن راه‌هاى زمين و تار كردن افق‏هاى آسمان بر ما و چونان اسيران از اين سو به آن سوبردن، ما در نزد خداوند خوار گشته‏ايم و تو عزيز؟ و اين كار موجب منزلت تو در نزد خداوند مى‏شود؟ شادمانى مى‏كنى؟ اگر امروز ملك و اقتدار ما به تو داده شده است، اندكى درنگ كن و اين سخن خداى را از ياد مبر كه مى‏فرمايد: «وَ لَا يَحْسَبَنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا أَنَّمَا نُمْلِى لَهُمْ خَيْرٌ لِأَنْفُسِهِمْ إَنَّما نُمْلِى لَهُمْ لِيَزْدادُوا إثْماً وَ لَهُمْ عَذَابٌ مُهِينٌ». (و البته نبايد كسانى كه كافر شده‏اند تصور كنند اينكه به ايشان مهلت مى‏دهيم براى آنان نيكوست، ما فقط به ايشان مهلت مى‏دهيم تا بر گناه خود بيفزايند و آن گاه عذابى خفت‌آور خواهند داشت).اى پسر آزاد شده! آيا اين از عدالت است كه زنان و كنيزان تو در پرده باشند و دختران رسول خدا (ص) را چونان اسير در كوچه و بازار بگردانى؟ و آنان را باسر برهنه و چهره باز از اين شهر به آن شهر ببرى تا مردم در آبشخورها و منزلگاه‌ها به تماشايشان بنشينند و دور و نزديك و شريف و وضيع، ديده بر چهره‌هايشان بيندازند و مردى كه سرپرستى‏شان كند يا كسى كه از آنها حمايت كند، نداشته باشند؟! آرى، البته ما نمى‏توانيم از كسى كه دندان در جگر نيكان فرو مى‏برد و گوشت او با خون شهيدان روييده است، چشم يارى داشته باشيم! آن كس كه بر ما اهل بيت نظر بغض‌آلود و كينه‏آميز افكند، چرا بايد در دشمنى ما كوتاهى كند؟ آنگاه تو بى‏هيچ احساس گناه و با كمال بى‏چشم و رويى با چوبدستى بر دهان ابا عبدالله (ع) بزنى و بگويى: «لَأَهَلُّوا واسْتَهَلُّوا فَرِحاً / ثُمَّ قَالُوا يا يَزيدُ لا تَشَلْ‏». چرا نبايد اين را بگويى و پدرانت را فرا نخوانى كه با ريختن خون اهل بيت محمد و ستارگان زمين، از آل‌عبدالمطلب انتقام گرفتى و زخم‌هايتان التيام يافت. پدرانت را نام مى‏برى، گويا صدا مى‏زنى، بدان كه تو به زودى به آنها خواهى پيوست و آرزو خواهى كرد كه ‏اى كاش فلج و لال بودى و چنين سخن‌هايى را بر زبان نمى‏راندى. پروردگارا، حق ما را بستان و از كسانى كه بر ما ستم كرده‏اند انتقام بگير و بر آنان كه خون ما را ريختند و حاميان ما را كشتند خشم خويش را فرو بار. به خدا سوگند كه با اين كار تنها پوست خود را كنده و گوشت خود را خورده‏اى! تو با اين خون‌ها كه از فرزندان رسول خدا (ص) ريخته‏اى و حرمتى كه از آنان شكسته‏اى، نزد آن حضرت حاضر خواهى شد و روزى كه خداوند آنان را گرد آورد و متحدشان سازد، از تو انتقام خواهد گرفت و حق آنان را از تو خواهد ستاند، «وَلَا تَحْسَبَنَّ الَّذيِنَ قُتِلُوا فِى سَبِيلِ اللَّهِ أَمْوَاتاً بَلْ أَحْيَاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ». (هرگز گمان مبر كسانى كه در راه خدا كشته شدند، مردگانند! بلكه آنان زنده‏اند و نزد پروردگارشان روزى داده مى‏شوند).تو را همين بس كه خداوند داور، محمّد طلبكار و جبرئيل گواه باشد و آن كه تو را تشويق كرد و زمام امور مسلمانان را به تو سپرد، به زودى خواهد دانست كه «چه بد جانشينانى براى ستمگرانند» و«جايگاه چه كسى بدتر و سپاهش ناتوان‏تر است». هر چند گفت‌و‌گو با تو بر مصائب من مى‏افزايد- چون قدر و منزلتت را كوچك مى‏بينم و تو را فروتر از آنكه نكوهش و توبيخ كنم مى‏پندارم- اما چه كنم كه ديده‌ها اشكبار و سينه‌ها سوزان است. چه شگفت است كشته شدن نجيبان حزب خدا به دست رها‌شدگان حزب شيطان! دست‏هايى به خون ما آلوده است و دهان‏هايى براى خوردن گوشت ما به آب افتاده است و بر آن بدن‏هاى پاك و مطهر گرگان و كفتارها گله‌گله مى‏آيند و مى‏روند. اگر ما را غنيمت انگاشته‏اى بدان، در آن روزى كه به كيفر كردار خود برسى، ما را از دست‌رفته خواهى يافت و خود را زيانكار! و خداوند بر بندگان ستم روا نمى‏دارد. من از تو به خدا شكايت و بر او تكيه مى‏كنم. هر مكرى خواهى بينديش و هر چه از دستت برمى‏آيد كوتاهى مكن. به خدا سوگند كه ياد ما را از خاطره‌ها نخواهى زدود و چراغ وحى ما را خاموش نخواهى كرد و به كنه كار ما پى‌نخواهى برد و از ننگ رفتار بدى كه با ما كرده‏اى نخواهى رست و از رسوايى آن رهايى نخواهى يافت. بدان كه راه تو جز فريب نيست و چند روزى بيش نخواهى پاييد و در آن روزى كه منادى ندا دهد: «نفرين خداوند بر ستمكاران» جمع تو پراكنده خواهد شد. سپاس خدايى را كه بر رفتار پيشينيان ما مهر سعادت و رحمت زد و كار آيندگان ما را با شهادت و بخشايش به پايان برد. از خداوند مى‏خواهم كه پاداش آنان را كامل گرداند، بر اجرشان بيفزايد و سر منزلشان را نيكو گرداند و پايان كار ما را شرافت قرار دهد كه او رحيم و دوست دارنده است. بس است ما را خداوند و او نيكو حمايتگر است، چه نيكوسرورى و چه نيكو يارى».
مقتل خوارزمي، جلد ۲، صفحه ۶۳
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار