کد خبر: 502873
تاریخ انتشار: ۰۵ دی ۱۳۹۱ - ۰۷:۰۰
چه عواملي امام حسين(ع) را وادار به خروج از حجاز كرد؟
علي مهمان‌نواز
بر خلاف تصور غالب، قيام امام حسين(ع) يك قيام منفعلانه و تنها به مسلخ فرستادن همراهان نبود. اين تصور غالب هم در عصر حضرت و در بين اطرافيان ايشان وجود داشت و هم در طول تاريخ بعد از عاشورا تا امروز. در آن زمان اين تصور در گفتار و رفتار اشخاصي تبلور پيدا مي‌كرد كه امام را از قيام و حركت به سوي عراق منع كردند و در نهايت نيز از ياري آن حضرت خودداري كردند. بعد از عاشورا تا امروز هم اين تصور در ذهنيت كساني تبلور پيدا مي‌كند كه واقعه عاشورا را خوب نشناخته‌اند، به سير وقايع و اسباب آن ناآگاهند و كل ماجرا را فقط در يك نيمروز مي‌بينند. در حالي كه مطالعه تاريخ و تدبر در تحركات سياسي امام حسين(ع) نشان مي‌دهد كه قيام عاشورا در عين نمايان كردن عشق و ايثار سيدالشهدا(ع)، نمايش اوج احاطه رهبر قيام به موقعيت‌هاي اجتماعي، سياسي و نظامي است. براي كساني كه همواره يك گام عقب‌تر از امام حسين(ع) در آگاهي از اخبار بودند، توجيه و تاويل اقدامات ايشان سخت به نظر مي‌آمد. دانستن تاريخ عاشورا (بي‌كم و كاست و بدون توضيح و جبهه‌گيري و فارغ از حاشيه‌نگاري) به همين دليل اهميت دارد. در همين راستا اتفاقاتي را كه باعث شد امام وادار به خروج از حجاز و عزيمت به عراق شوند، به طور خلاصه نقل مي‌كنيم. 

از مدينه تا مكه 

حركت امام حسين (ع) زماني بود كه به ايشان خبر رسيد يزيد لشكري به فرماندهي عمرو بن سعيد‌بن عاص به مكه گسيل داشته و او را اميرالحاج قرار داده و به او تأكيد كرده كه هر جا حسين(ع) ‌را بيابد بي‌درنگ او را به شهادت برساند و از طرف ديگر امام (ع) مطلع شده بود كه ۳۰ نفر از مزدوران يزيد جهت ترور ايشان به مكه اعزام شده‌اند. در ضمن اين نكته نيز قابل توجه است كه مردم حجاز با اهل بيت دشمني ديرينه داشتند و نسبت به ساحت قدس علوي بي‌حرمتي مي‌كردند به طوري كه امام چهارم(ع) مي‌فرمايد: ما در مكه و مدينه حتي ۲۰ نفر دوست و طرفدار هم نداريم. به هر حال وقتي امام(ع) از توطئه شوم يزيد با خبر شد، براي حفظ حرمت خانه خدا، پس از انجام طواف و سعي بين صفا و مروه و تبديل حج به عمره مفرده تصميم به خروج از مكه گرفت. 

نامه به اهل بصره 

امام (ع) از مكه نامه‌اي به هر يك از بزرگان بصره نوشت كه از نظر مضمون تفاوتي با يكديگر نداشتند. در اين نامه آمده بود: به درستي كه خداي متعال پيامبر (ص) را از ميان مردم برگزيد و او را به تاج نبوت تكريم فرمود و به رسالت اختياركرد، او زماني دعوت حق را لبيك گفت و به ديار ابديت شتافت كه وظيفه خود را در ابلاغ رسالت الهي و هدايت جامعه انجام داده بود و ما اهل بيت پيامبر و جانشينان و وارثان اوييم و با اينكه سزاوارترين مردم براي خلافت و امامت بوديم، اين حق را از ما گرفتند و چون ما اختلاف را دوست نداشتيم و صلاح امت اسلامي را – آن روز- در سكوت خود ديديم، اينك كه سنت پيامبر به دست فراموشي سپرده شده و بدعت‌ها يكي پس از ديگري ظاهر گرديده، من فرستاده خود را همراه اين نامه به سوي شما فرستادم و شما را به كتاب خدا و سنت رسول اكرم دعوت مي‌كنم، اگر به دعوت من لبيك گوييد، شما را به راه سعادت رهنمون خواهم شد.
واكنش منذر بن جارود
منذر بن جارود عبدي، سليمان فرستاده امام (ع) را همراه نامه نزد ابن زياد برد و عبيدالله شب همان روزي كه عازم كوفه بود سليمان را به دار آويخت و بعد رهسپار كوفه شد تا زودتر از امام به كوفه وارد شده باشد.
نوشته‌اند: «بحريه» دختر منذر بن جارود كه همسر عبيدالله بن زياد بود، فكر مي‌كردكه اين نقشه توسط عبيدالله بن زياد طراحي شده و سليمان را قاصد دروغين امام حسين (ع) تشخيص داد لذا براي در امان بودن از نيرنگ عبيدالله، سليمان را به نزد او فرستاد! 

نامه‌هاي مردم كوفه 

گروهي از مورخان نوشته‌اند: ‌پس از اينكه مردم كوفه از مرگ معاويه و عدم بيعت امام با يزيد آگاه شدند از اطاعت يزيد سرپيچي كرده و شيعيان وفادار امام در خانه سليمان بن صرد خزاعي گرد آمدند و پس از مذاكره و مشورت، بر آن شدند كه براي امام (ع) نامه نوشته و از او براي آمدن به كوفه دعوت نمايند و به عبدالله بن مسمع و عبدالله بن وال مأموريت دادند تا به سرعت به طرف مكه حركت كرده و نامه‌ها را به امام (ع) برسانند.
۱۰ روز از ماه مبارك رمضان گذشته بود كه دو پيك اهالي كوفه به مكه وارد شدند و نامه‌ها را به امام (ع) تسليم نمودند.
هنوز دو روز از فرستادن نامه‌ها نگذشته بود كه اهالي كوفه نامه‌هاي ديگري را به همراه قيس بن مسهر صيداوي و عبدالرحمن بن عبدالله ارحبي براي امام فرستادند و باز پس از دو روز ديگر نامه‌هاي ديگري را به وسيله هاني بن هاني سبيعي و سعيد بن عبدالله حنفي ارسال داشتند كه تعداد نامه‌هاي ارسالي به ۱۲ هزار نامه بالغ شد. از افراد شاخص و سرشناسي كه براي امام نامه نوشتند و از او رسماً براي رفتن به كوفه دعوت كردند براي نمونه از حبيب بن مظاهر، مسلم بن عوسجه، سليمان بن صرد، رفاعه بن شداد، مسيب بن نجبه، شبث بن ربعي، حجار بن ابجر، يزيد بن حارث بن رويم، عروه بن قيس، عمرو بن حجاج و محمد بن عمير ياد كرد. 

در برخي از متون قابل استناد، متن نامه‌هاي ارسالي اهالي كوفه براي امام چنين بوده است:«اما بعد، ستايش خدايي را سزاست كه كمر دشمن جبار و ستمگر شما را شكست، دشمني كه زمام امور اين امت را با نيرنگ به دست گرفت و اموال آنها را غصب كرد و بدون رضايت مردم بر آنها حكومت كرد، خوبان اين امت را كشت و اشرار را امان داد و بيت‌المال را در ميان ستمگران و پولداران تقسيم نمود، او همانند قوم ثمود از رحمت حق دور باد! به درستي كه براي ما امام و رهبري نيست پس به سوي ما بيا، باشد كه خداوند متعال به وسيله شما ما را در صراط مستقيم و مسير حق قرار دهد، نعمان بن بشير در قصر اماره كوفه مستقر شده است و ما در مراسم نماز جمعه و نماز عيد كه به امامت او تشكيل مي‌شود، شركت نمي‌كنيم و اگر خبر اطمينان‌بخشي به ما برسد مبني بر اينكه به كوفه خواهي آمد، او را از شهر بيرون مي‌كنيم تا راهي شام شود، ان‌شاءالله.» 

بزرگان كوفه اين نامه را با عبدالله بن مسمع همداني و عبدالله بن ول به خدمت امام فرستادند و به آنها دستور دادند كه در رساندن آن شتاب كنند و آنها نيز چنين كردند تا اينكه روز دهم ماه مبارك رمضان در مكه خدمت امام (ع) رسيدند.
آخرين نامه‌اي كه در مكه به دست امام (ع) رسيد، نامه هاني بن ابي هاني و سعيدبن عبدالله خثعمي بود كه نوشته بودند:«بسم‌الله الرحمن الرحيم اين نامه شيعيان با ايمان به حسين بن علي (ع) است، اما بعد در عزيمت به طرف عراق شتاب كن كه مردم در انتظارت لحظه‌شماري مي‌كنند چراكه رهبري جز تو ندارند پس شتاب‌ كن! شتاب كن! والسلام.»
مضمون نامه‌هاي ارسالي در چند نكته اساسي خلاصه مي‌شد: اظهار شادي از درگذشت معاويه، عدم لياقت و صلاحيت يزيد در امر خلافت و حكومت، دعوت از امام‌(ع) براي رفتن به كوفه، تعهد اهالي كوفه به فداكاري و جانبازي در راه امام (ع). 

اعزام مسلم بن عقيل به كوفه 

امام (ع) بين ركن و مقام دو ركعت نماز خواند و از خداي متعال طلب خير نمود و بعد مسلم بن عقيل را احضار فرمود و او را از دعوت اهالي كوفه و اظهارات آنان آگاه ساخت، پاسخ نامه اهالي كوفه را به دست او سپرد تا به قصد كوفه حركت كند و به او فرمود: «من شما را به سوي مردم كوفه مي‌فرستم و خداي متعال به زودي آنچه را كه مي‌خواهد و براي تو مي‌پسندد، انجام خواهد داد و اميدوارم كه من و تو در مرتبت و منزلت شهيدان باشيم، پس با استعانت از خدا به طرف كوفه حركت كن و چون به كوفه رسيدي نزد موثق‌ترين اهالي كوفه منزل كن.»
مسلم بن عقيل از مكه به مدينه آمد، ابتدا به مسجد پيامبر (ص) رفت و نمازگزارد و پس از اينكه با افراد خانواده‌اش وداع نمود، به همراه دو نفر از قبيله قيس كه به راه آشنا بودند به طرف كوفه حركت كرد، اما راه را گم كردند و همراهان مسلم از شدت تشنگي ناتوان شده از ادامه مسير بازماندند و ياراي همراهي با مسلم را نداشتند، از اين رو مسلم بن عقيل به تنهايي و با تلاش بسيار از روي نشانه‌ها راه را يافت و براي اجراي فرمان حسين (ع) به سوي كوفه حركت كرد. 

مسلم در خانه مختار 

علت ورود مسلم به خانه مختار اين بود كه مختار از زعماي شيعه به شمار مي‌رفت و مسلم اطمينان داشت كه او نسبت به امام حسين (ع) مخلص و وفادار است و ضمناً مختار داماد نعمان بن
بشير-حاكم وقت كوفه- بود و بدون ترديد تا زماني كه مسلم در خانه مختار بود نعمان بن بشير متعرض مسلم نمي‌شد و اين انتخاب مسلم نشان دهنده احاطه آن بزرگوار به موقعيت‌هاي اجتماعي است. چون شيعيان از ورود مسلم بن عقيل به كوفه آگاه شدند، در خانه مختار به ديدن او رفتند و در آنجا اجتماع كردند و مسلم بن عقيل نامه امام حسين(ع) را براي افرادي كه به ديدن او آمده بودند، خواند و از آن گروه عظيم كه شديداً تحت تأثير پيام امام (ع) قرار گرفته بودند و اشك مي‌ريختند هجده هزار نفر با مسلم بيعت كردند.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار