
حرفه بازيگري و هنرپيشهها در سينما و تلويزيون كه چندسالي است به جرگه هنرمندان پيوسته است، باعث شده تا از سوي مسئولان و مديران دولتي وحكومتي به بهانههاي مختلف تقدير و تجليل شوند، هرچند درميان اين صنف، هنجارشكني و عدول از خط قرمزها و ارزشهاي نظام باب شده ولي همچنان مورد تفقد هستند به گونهاي كه كافي است آقا يا خانم بازيگري در جلوي دوربين تلويزيون اعلام نياز كند، آن وقت است كه سيل حمايتهاي مالي و معنوي از سوي برخي مسئولان بر سرشان ببارد تا به خيال خودشان از اين طريق صندلي قدرت و موقعيت خود را حفظ كنند. القصه اين روزها يكي از خواهشهاي عجيب و غريب از سوي يكي از بازيگران تلويزيوني مطرح شده بود و به ناگاه تبليغات وسيع در بوق و كرنا كردند كه از تو به يك اشاره از ما به سر دويدن.
اين خبر به قدري عجيب بود كه نه تنها رسانه ملي بلكه برخي از جرايد و رسانههاي ديگر هم به آن پرداختند. سرعت عمل سازمان مربوطه دولتي در اجرا هم تعجببرانگيز بود. در مدتي بسيار اندك پس از اين مسئله بود كه خبر رسانهاي- شما بخوانيد تبليغاتي- امضاي تفاهمنامه براي ايجاد خانه سالمندان هنرمندان از سوي سازمان بهزيستي با دعوت از خبرنگاران تلويزيوني و رسانههاي ديگر مطرح شد. حال سؤال ما اين است در شرايطي كه سازمان بهزيستي به مددجويان خود نميرسد و گاه اين افراد در شرايط بد هستند، چطور اينگونه الطاف را انجام ميدهد، در حالي كه بازيگران ميتوانند خود به صورت صنفي و خصوصي چنين فعاليتهايي داشته باشند؟! بازيگراني كه عمدتاً به سفرهاي خارج از كشور ميروند و فرزندانشان در خارج زندگي ميكنند آيا در موقع بيماري و كهولت نميتوانند زندگي خود را بگذرانند كه بايد از حق اين مددجويان براي كاري تبليغاتي و نمايشي كم شود؟!
مددجوياني كه حقوق خود يا خانوادههايشان يكصدم بازيگران هم نيست و سازمان بهزيستي حتي در بيمه آنها هم كاري نكرده است، بايد چشم به راه باشند، آن وقت تفاهمنامه خانه سالمندان براي هنرمندان امضا ميشود؟! چند وقت پيش در يكي از بيمارستانهاي وابسته به دانشگاه علوم پزشكي يكي از دانشگاهها صف طويلي از خانوادههاي مددجوياني را ديدم كه در انتظار نوبت براي درمان بودند زيرا به دليل معلوليت هيچ بيمارستان و پزشكي درمان آنها را تقبل نميكرد. مادر يكي از بچهها ميگفت، به من گفتهاند پسرت يك دندانش بايد عصبكشي شود، بيمه بهزيستي نيست و مجبورم يك ميليون تومان اول به حساب دانشگاه بريزم تا بعد درمانش كنند، شما بگوييد از كجا بياورم؟! مادر ديگري ميگفت، به خاطر معلوليت شديد دخترم بايد براي عصبكشي بيهوش شود، مخارج درمان دندان او يك طرف، مخارج بيهوشي و عمل هم يك طرف ديگر، بهزيستي اصلاً كمكي نكرده دندان دخترم بدجوري او را اذيت ميكند... تازه فهميدم نوبتها فوري هم نيست، براي يك ماه تا دو ماه بعد نوبت به بيمار ميدهند آن هم بيماري كه توانايي جسمي و ذهني ندارد، اينها تنها گوشه كوچكي از وضعيت مددجوياني است كه گويا رئيس سازمان بهزيستي فراموش كرده چنين در حق هنرمندان دست و دلبازي ميكند؟! البته توجه به اين صنف هم لازم است اما نه وقتي كه خانواده بهزيستي خود در شرايط مطلوبي نيستند. راستي مگر همين هنرمندان نيستند كه مدام ميگويند متعلق به مردم هستند، خاك پاي مردم هستند و از اين جور حرفها پس چرا هنگام بيماري و كهولت خود را از مردم جدا ميكنند و ميخواهند خانه سالمندان با امكانات مجزا داشته باشند و تافته جدابافته از ساير سالمندان اين مرز و بوم باشند؟!
چرا بايد بيخود و بيجهت بودجهاي از بيتالمال مصرف شود، در حالي كه نيازمندان واقعي آن دستهايشان خالي است. هميشه اين يك قانون بوده كه وقتي هنرمندي خود را از مردم جدا كند چه در جواني و چه در كهنسالي، هم خودش و هم هنرش مرده است، پس اگر آقايان و خانمهاي بازيگر ميخواهند هميشه زنده باشند، بايد براي مردم كار كنند و آنها را در نظر بگيرند. اينكه با سرمايهاي از خانواده بزرگ بهزيستي خانه مجزايي براي اهالي سينما و تلويزيون ساخته شود تا در دوران كهولت و تنهايي، افسرده نشوند و خوش باشند، ظلمي است در حق فرزندان ناتوان جسمي و حركتي كه از كمترين مزاياي مالي و معنوي محروم هستند. اگر امروز نام تختي و پورياي ولي برسرزبانهاست، به خاطر آن است كه خود را از مردم جدا نكردند و همين باعث شده تا سالها بعد از مرگ هم در خاطره جمعي ملت ايران ماندگار بمانند.