
روز گذشته معاون وزير خارجه امريكا اعلام كرده كه «با توجه به رايزنيها، انتظار ميرود اتحاديه اروپا نام «حزبالله لبنان» را در ليست گروههاي تروريستي جاي دهد. » اينكه آيا حزبالله يك گروه تروريستي محسوب ميشود يا اينكه امريكا به چه منظور پي تروريستي قلمداد شدن اين گروه شيعه است و براي رسيدن به هدف خود، «رايزني» هم ميكند، يا اينكه آيا اين تروريست قلمداد شدن از سوي اتحاديه اروپا يا دولت امريكا چه تبعاتي ميتواند داشته باشد، از نكاتي است كه نياز به تبيين دارد.
مشروعيت و مقبوليت حزبالله تروريسم به هر نوع عملكردي گفته ميشود كه با كشتار و قتل مردم يا تهديد و ارعاب از طريق ايجاد ناامني و قتل افراد سياسي در صدد فشار بر دولت و رسيدن به خواستههاي خويش باشد. تروريستها هميشه هم در خاك سرزمين خود مبادرت به اعمال تروريستي نميكنند؛ بسياري از گروههاي تروريستي، اهدافي بينالمللي براي خود در نظر ميگيرند و وسعت فعاليتهاي تروريستي شان به وسعت كره زمين است!
تعريف تروريسم، تعريف مشخصي است و با اين حساب، مشخص ميشود كه آنچه امروز در لبنان و با عنوان حزبالله جريان دارد، نميتواند يك حركت تروريستي قلمداد شود. حزبالله لبنان گرچه يك گروه نظامي است، اما در عمل مورد تأييد دولت لبنان است و به ويژه پس از آزادي جنوب لبنان در سال ۲۰۰۰ كه با مقاومت مردمي حزبالله و رشادتهاي رزمندگان آن به دست آمد، از پايگاه اجتماعي بسيار خوبي در ميان لبنانيها، حتي مسيحيها و اهل سنت برخوردار است. از سويي حزبالله در دولت قانوني لبنان داراي وزير است كه تأييدي بر به رسميت شناخته شدن اين حزب توسط دولت قانوني منتخب مردم لبنان است.
در باب فعاليتهاي نظامي حزبالله هم چند نكته بايد يادآوري شود. اول آنكه حزبالله هيچگاه در داخل لبنان و به روي هموطنان خود آتش نگشوده است كه حتي همواره سنگر امني براي مردم شيعه و سني و مسيحي لبنان در برابر متجاوزات رژيم صهيونيستي بوده است. حزبالله در شرايطي قدرت گرفت كه قسمت هايي از خاك لبنان در اشغال رژيم صهيونيستي بود و ارتش لبنان تواني براي آزادي خاك كشورش نداشت.
مردم لبنان توسط اشغالگران اسرائيلي مورد تحقير و تهديد قرار ميگرفتند و جان و مالشان از دست ميرفت. در چنين شرايطي كه لبنان مورد تجاوز آشكار همسايه نامشروع جنوبي خود بود، حزبالله با كمكهاي جمهوري اسلامي ايران و سوريه قدرت گرفت و با دلاوري نيروهايش توانست دشمن متجاوز را عقب براند. چطور ميتوان به نظامي هايي كه صرفاً در برابر تجاوز خارجي (آن هم تجاوز ارتش يك دولت نامشروع) از سرزمين و مردمش دفاع كرده، نام تروريست نهاد؟
حزبالله هم مقبوليت مردمي دارد؛ هم صرفاً مدافع خويش بوده و نه متجاوز؛ با اين حساب بديهي است كه تروريست ناميدن اين گروه خالي از هر نوع وجه منطقي خواهد بود.
اتهام زنيهاي بيحاصل دولت امريكا و دولتهاي تابعه! بارها تلاش كردهاند كه رويدادهايي را به حزبالله و سپاه پاسداران انقلاب اسلامي نسبت دهند و از وراي چنين نسبت دادنهايي، افكار عمومي دنيا را براي عملكرد خود در محدود كردن اين دو حزب و سازمان، توجيه كنند. شايد بزرگترين اين تهمتها در انفجار آميا (مركز يهوديان آرژانتين) يا ترور رفيق حريري، نخست وزير لبنان خلاصه شود؛ اتهاماتي كه از هرگونه سند محكمه پسندي خالي است و حتي در اولين مرحله استدلال نيز نميتوان سود و بهرهاي براي حزبالله يا سپاه از اين ترورها برشمرد!
واقعيت آن است كه حزبالله لبنان يا سپاه پاسداران ايران، اصل موجوديتشان خلاف منافع امريكا و متحد اصلياش در منطقه است. تا وقتي حزبالله لبنان با ماهيت نظامي خود در شمال سرزمينهاي اشغالي فلسطين نفس ميكشد و سخنرانيهاي سيد حسن نصرالله با خنده هايي كه دقيقاً تمركز رواني دشمنانش را هدف گرفته، برگزار ميشود، اسرائيليها نميتوانند خواب آرامي داشته باشند. اين است كه امريكا ميكوشد به هر نحوي اين حزب را محدود كند؛ خيالي كه خامياش بيش از همه براي خود امريكاييها روشن است. حزبالله نگران تروريست قلمداد شدن يا نشدنش توسط امريكاييها يا اروپاييها نيست. فعاليتهاي حزبالله هيچگاه وابسته به چنين ژست گرفتنهايي نبوده تا حال بخواهد نگران اين قضيه باشد. تروريست قلمداد نشدن حزبالله از سوي اتحاديه اروپا چه سودي براي حزبالله داشته كه حال تروريست قلمداد شدنش ضرر داشته باشد!
سپاه پاسداران انقلاب اسلامي سالهاست كه طعم تروريست قلمداد شدن و تحريم و مسدوديت حساب بانكيهايي كه موجود نبوده است را ميچشد و جالب توجه آنكه پيشرفت سپاه در همه اين سالها با سرعت تمام مسير خويش را طي كرده است.
دستهاي آلوده امريكا امريكا نميتواند متولي تروريست قلمداد شدن يا نشدن گروههاي نظامي مختلف در دنيا باشد. امريكا دولتي است كه خود سازنده يا حامي بسياري از گروههاي تروريستي بوده كه به طور روشن و واضح دست به كشتار و قتل عام مردم غيرنظامي يا سياستمداران بيگناه ميزنند. مفهومي كه مصداقش را به طور كامل هم اينك در سوريه مشاهده ميكنيم كه گروههاي سلفي چطور توسط امريكا و دولتهاي مورد حمايت امريكا تجهيز ميشوند و مردم سوريه را به قتل ميرسانند.
براي مردم ايران، اين حمايت امريكاييها ملموستر است؛ وقتي ۱۶ هزار شهروند بيگناه ايراني در طول چند سال توسط گروهك مجاهدين خلق قتل عام شدند و هميشه هم مورد حمايت امريكا بودند. گروهك ريگي، القاعده و شاخههاي مختلف آن، پژاك و بسياري از گروههاي ديگر يا دست ساز امريكا هستند يا پس از شكلگيري مورد حمايت كامل امريكا قرار گرفتند و در عمل به ابزار رسيدن امريكا به اهدافش تبديل شدند. حال آيا امريكا با دستان آلودهاش به حمايت از گروههاي تروريستي، ميتواند امضا كننده تروريستي بودن يا نبودن گروههاي مقاومت در برابر اشغالگري رژيم صهيونيستي باشد؟!