
«زندگي پاي» عنوان فيلمي با جلوههاي ويژه بصري است كه نتيجه ذائقه خوب و فوق حرفهاي انگ لي است؛ فيلمي كه از نظر نظم و انسجام هيچ چيزي كم ندارد و به عبارتي كوكش به خوبي تنظيم است اما از يك سو «زندگي پاي» در عين حال كه الهامبخش و ديدني است، همچون ديگر آثار سينمايي انگ لي فيلمي طاقتفرسا و تا حدودي ضعيف است.
جلوههاي ويژه كامپيوتري، در هم آميزي رنگها و توالي تصاوير حيرتآوري چون اقيانوسي مملو از عروسهاي دريايي، توفانهاي فوقالعاده و جزاير زيبا از نقاط قوت فيلمي است كه ميتوان به تمام معناي كلمه نامش را هنر گذاشت؛ هنري به سبك و سياق شاهكار «آواتار» كه تماشاگر را سحر ميكند و نشان ميدهد جلوههاي ويژه بصري واقعاً ميتواند ناجي سينما باشد. اگرچه «آواتار» از نقصهاي غيرفني معمول در آثار جيمز كامرون كاملاً مبرا نبوده است اما اين به آن معنا نيست كه «زندگي پاي» انگ لي در حد و حدود «آواتار» جيمز كامرون است چراكه «زندگي پاي» انگ لي هرگز نميتواند در بحث جلوههاي ويژه به پاي آواتار برسد.
با اين حال فيلم جديد «انگ لي» يك اثر سينمايي خيرهكننده است. كارگرداني لي در اين فيلم به شكل تحسينبرانگيزي به سبك كارگرداني رابرت وايس است. انگ لي همچون فيلم «تاجر عاج» خود ذائقه خوبش در فيلمسازي را در «زندگي پاي» به كار گرفته است اما كمتر پيش ميآيد كه مخاطبانش بيشتر از يك يا دو بار پاي تماشاي فيلمهايش بنشينند.
فيلم «كوهستان بروكبك» او را از جمله رويدادهاي سياسي فرهنگي حوزه سينما ميشناسند و از اين حيث بسياري از مخاطبان انگ لي براي بار اول با قدرت پاي تماشاي اين فيلم مينشينند اما دومين تجربه تماشاي اين فيلم آنها را به حس اجبار و بيحوصلگي دچار ميكند. «ببر خيزان» و «اژدهاي پنهان» او با انتقادات جهاني فراواني روبهرو شدند و انگلي و گروهش را به ناچار در نااميدي عميقي فرو بردند.
اما جداي از همه اين ضعفها و ساير حرف و حديثها در تيتراژ آثاري كه نام لي به چشم ميخورد، نظم و ترتيب عجيبي به وضوح ديده ميشود. از سوي ديگر گفته ميشود كه در كارنامه فيلمسازي لي تاكنون هيچ فيلمي بيقصد و غرض ساخته نشده است. در واقع لي از ساخت هر اثر سينمايي قصد رساندن پيامي مخفي به بينندگان خود را دارد. ببر و اژدها در فيلمهايش به معناي موانع اجتماعي هستند.
او در فيلم آخرش داستان پسري را روايت ميكند كه در وسط دريا و سوار بر قايق است و بدون اينكه راه گريزي داشته باشد ناگهان درمييابد كه تنها همراه و همسفرش در قايق موجودي نيست، جز يك ببر درنده و بزرگ جثه، اما در نهايت پسر بر ترسش غلبه ميكند و رفيق و همراه ببر ميشود كه اين به معناي جهش و گذر كردن از موانع اجتماعي است. فيلم «گينگريچ سي» و «در ركاب شيطان» او نيز اشارهاي ضمني به مسائل بوسني و هرزگوين است. اين گونه است كه تماشاگر همواره هنگام تماشاي آثار سينمايي انگ لي در انتظار كشف پيام نهفته در دل فيلم است.