تازه انديشمندان منصف غربي فهميدهاند آنچه آنها بيش از سه قرن بر آن تكيه كرده بودند، تنها يك سراب است؛ سرابي كه جز رسوايي و خوي بربريت دستاوردي براي آنها نداشته است. آزاديهايي كه از درون اين مكتب خانمانسوز براي شهروندان امريكايي و غربي به يادگار مانده، چيزي جز ويراني و از بين رفتن امنيت و كرامت انساني نيست. زماني كه جان لاك انگليسي در قرن ۱۷ ميلادي، ليبراليسم را با توجه به نظريه «حقوق طبيعي» پايهگذاري كرد و در كتاب«گفتاري درباره حكومت مدني»، از «اصالت فرد» دفاع كرد، شايد نميدانست سه قرن پس از طرح اين ديدگاه، با بهرهگيري از همين آزادي مدني و اصالتبخشي فردي، جواني بتواند با حمل يك سلاح مرگبار به دنبال از پاي در آوردن پدر و مادر خويش، ۲۸ كودك دبستاني را به كام مرگ فرو برد.
شايد هم جان لاك و ديگراني كه مبلّغ اين مكتب بودند ميدانستند روزگاري خواهد آمد مكتبي كه با معناي«آزاديخواهي» معرفي ميشود و هم خانواده واژگاني همچون (libertine) و (libertinage)» يعني هرزگي، افسارگسيختگي، بادهگساري و عياشي است، ميتواند به فلان جوان امريكايي اجازه دهد ۳۲ دانشجو را در مقابل هزاران دوربين مخفي «اف. بي. آي» و «سيا» با كمال آرامش به خط كرده و آنها را به پاسداشت آزادي ارمغان داده شده مكتب ليبراليسم، به رگبار ببندد يا جوان ديگري در ايالت مرفهنشين «كلوريدا» امريكا با خونسردي تمام، پدر خود را به مسلسل بسته و سوار بر خودروي خود، وارد دبستاني شده و پس از كشتن مادر خويش، بدون هيچ واهمهاي ۲۸ كودك را به كام مرگ بكشاند.
اگر اين رفتار خشونتآميزي كه امروز گريبان مقامات كاخ سفيد را گرفته، به درستي رصد و كالبدشكافي شود وريشههاي آن را جدا از پرداخت به اصل اين ماجراها مورد بررسي قرار دهيم، به دو نكته اساسي پي ميبريم:
۱- طبيعي است مكتبي كه امروز خود را در زرورق «دموكراسي» و «ليبراليسم» قرار داده تا مكاتب زاييده درون خود همچون فاشيسم و نازيسم را كه در واقع از مواليد شناخته شده آن است، پنهان كند، بايد محصول آن رشد چنين رفتارهاي غيرانساني و خشونتآميزي باشد. موسوليني زماني روي كار آمد و انديشههاي فاشيستياش را مطرح كرد كه از منظر او ليبراليسم كلاسيك وظيفه تاريخي خود را كه اعتراض عليه دولتهاي مطلقه بود، به پايان رسانده بود.
از اين رو موسوليني به ظاهر معتقد بود ليبراليسم كلاسيك بايد جاي خود را به دولتي كه بياني متفاوت از خودآگاهي و اراده مردم است، بسپارد. جالب اينكه چنين شخصي با اين درجه از سبعيت و خشونت در ابتدا توسط نمايندگان ليبرال پارلمان ايتاليا مورد حمايت قرار گرفت. اين بود كه موسوليني فاشيست مورد حمايت ليبرالهاي سودجوي طرفدار مكتب ليبراليسم جان لاك و معتقد به اصالت فرد، از بستر بهرهگيري قوانين وضع شده طي آن سالها، توانست قدرت ديكتاتوري خود را بنيان گذارد و بشر را ابزار دست رفتارهاي خشونتآميز خود قرار دهد.
۲- برخلاف آنچه در مكتب ليبرال دموكراسي ادعا ميشود، آزادي در اين مكتب برآمده از كرامت انساني نيست، بلكه اين نوع آزادي، نوعي ولنگاري است. در اين نوع آزادي، اولاً حوادثي از جنس حمله مسلحانه به دانشجويان دانشگاه «ويرجينيا» و دانشآموزان «كلوريدا» را بايد مصداق بارز نوع آزادي مطلق خشونتگراي برآمده از اين مكتب دانست كه اتفاقاً معلمان اين انديشه تخريبگر تاكنون دولتمردان كاخ سفيد بودهاند.
طبيعي است وقتي مقامات كاخ سفيد به خود اجازه ميدهند جان هزاران كودك افغاني و عراقي را در دو جنگ افغانستان و عراق با وحشيانهترين سلاحهاي جنگي بگيرند يا از تروريستهايي كه سر كودكان مظلوم سوري را با قساوت تمام ميبريدند، حمايت كنند، بايد هم انتظار آن را داشته باشند كه فلان جوان دانشجو به محيط دانشگاه رفته و با شليك پي در پي گلوله، مرگ ۳۲ نفر را رقم بزند يا جوان ديگري با حمله به يك آموزشگاه، ۲۸ كودك را با شنيعترين حالت به رگبار ببندد. ثانياً اگر آزادي را داراي ارزش مطلق بپنداريم و همراه با آن بخواهيم قانون را در كشور ساري و جاري كنيم، به صراحت بايد گفت اين انديشهاي غلط است چراكه قانون و آزادي به طور مطلق با هم قابل جمع نيست و قطعاً ميان آن دو تناقض آشكار وجود دارد و طبيعي است كه گستره هر يك از آن دو، ديگري را محدود ميكند.
بحرانهايي از جنس حملات مسلحانه به محيطهاي آموزشي را بايد حاصل تناقض رفتاري دانست كه امروز مقامات كاخ سفيد براي شهروندان خود دنبال ميكنند. ثالثاً فرهنگي كه امروز در بين شهروندان امريكايي براي تعرض به حريم امن يكديگر رواج دارد، بدان جهت است كه مقامات امريكايي پيشتر اين اجازه را به سربازان خود داده بودند به راحتي حريم امن كودكان مظلوم ديگر كشورها را با شديدترين رفتارهاي غيرانساني به مخاطره اندازند. بنابراين مقامات امريكايي آني را امروز برداشت ميكنند كه سالهاست كاشتهاند.
امريكا و ديگر قدرتهاي غربي بايد بپذيرند امروز آنها گرفتار مكتبي شدهاند كه نزديك به يك قرن است تاريخ مصرف آن گذشته و شهروندان و كودكان آنها نيز گرفتار خشونتي شدهاند كه در نتيجه سودجويي اربابان قدرت از فروش سلاح ايجاد شده است و همه اين اتفاقات به جهت آموزههايي است كه برخي مكاتب ضدبشري همچون ليبرال دموكراسي به جوامع بشري تزريق كردهاند و مقامات غربي از اين خلأ ذهني مردم كمال سوء استفاده را ميكنند تا در بستر يك نوع آزادي حريمشكن و امنيتزدا، حسابهاي بانكي خود را با فروش سلاح، انباشته كنند و حداكثر با قيافهاي متظاهر به غم، در اتفاقاتي از جنس حمله مسلحانه به مدرسهاي در كلوريدا و كشتار كودكان بيگناه، چند روزي عزاي عمومي اعلام تا زخمها التيام يافته و بازي ديگري آغاز شود.