کد خبر: 501523
تاریخ انتشار: ۲۷ آذر ۱۳۹۱ - ۰۶:۱۴
 البته چون از وحدت عملي چيزي در سبد رسانه قرار نمي‌گيرد، صرفاً به بزرگداشت شهيد مفتح اكتفا مي‌شود. در نگاه آسيب‌شناسانه نمي‌توان مسئله را صرفاً به اينكه خاستگاه دو طرف متفاوت است ارجاع داد. يعني نمي‌توان حوزه را نماد «سنت» و دانشگاه را نماد «مدرنيته» قلمداد كرد و صورت مسئله وحدت را پاك كرد. ايران امروز داراي سه هويت همبسته است كه عبارت است از هويت ايراني (ملي)، هويت اسلامي و هويت مدرن.
 
امام راحل كه از قلب حوزه علميه بيرون آمد در قرن بيستم تشكيل حكومت به شكل مدرن آن را پذيرفت(ملت، انتخابات، حقوق بين‌الملل و...) بنابراين مدرنيته ايراني قابل انطباق با دو هويت ديگر است. حقيقت اين است كه فلسفه اين راهبرد از آن جهت اتخاذ شد كه هويت اسلامي و هويت مدرن بتوانند از يك سو مبتني بر اصول و از سوي ديگر مبتني بر روزآمدي، هويت ملي را در بوم در ايران ارتقا بخشند و تثبيت نمايند. به تعبير ديگر اين وحدت بايد به توليد نرم‌افزار نظام اسلامي و ايضاً تمدن‌سازي اسلامي- ايراني با هويت مدرن منجر مي‌شد. 

خوشبينانه‌ترين مؤلفه‌هاي قابل رؤيت اين شد كه برخي از وزراي حوزه آموزشي-علمي كشور بخشي از توليدات را به حوزه سپردند و اين موضوع نيز در حد اعلام رسانه‌اي ماند و در ميدان عمل لمس نگرديد. شايد بتوان آسيب را در اين عرصه ديد كه اعتقاد به تعامل همچنان به «اعتقاد به هماوردي»‌باقي مانده است و مانورهاي ناخودآگاه دو قشر، عرصه را براي تعامل سخت مي‌كند. از بحث‌هاي سكولار حوزه (تأكيد بر دين منهاي سياست) و بحث‌هاي سكولار دانشگاه (تأكيد بر سياست منهاي دين) كه بگذريم، نيروهاي معتقد به اسلام و انقلاب در هر دو حوزه تعامل دارند، اما آنچه غم‌انگيز است اينكه اين تعامل در ميدان توليد نرم‌افزار نظام به هم پيوند نمي‌خورد، بلكه در حوزه‌هايي چفت و بست مي‌بايد كه در نسبت با قدرت و سياست است. 

احساس خطر مشترك نسبت به نظام آنان را همسو مي‌كند اما اين همسويي در حوزه انديشه و نظريه‌پردازي و تقويت تئوريك نظام منجر نمي‌شود. بلكه به ميدان پراگماتيسم سياسي تعلق مي‌گيرد. بنابر اينكه به جاي تعامل در عرضه ذاتي به تعامل در ميدان سياست مي‌رسند و براي ورود به قدرت ائتلاف و اتحاد تشكيل مي‌دهند. 

مؤسسه آموزشي حضرت امام كه اميدهاي زيادي به آن بسته شده است تا نرم‌افزار نظام را جست‌وجو و ارتقا دهند به فكر تشكيل جبهه سياسي مي‌افتند و در اين مسير با دانشگاهيان نيز پيوند سياسي- عاطفي برقرار و منجر به ارائه ليست انتخاباتي و مرجعيت سياسي مي‌شود. 

احساس خطر مشترك نسبت به سلامت سياسي- اقتصادي و فرهنگي نظام اولي‌تر از استحكام حوزه معرفتي و انديشه‌اي نظام مي‌شود و اينچنين وحدت حوزه و دانشگاه با غيريت سازي مشترك به قطب بندي‌هاي سياسي منجر مي‌شود و وحدت به صورت اتوماتيك در عرصه‌اي شكل مي‌گيرد كه خاستگاه اوليه و ذاتي آن نيست. 

لذا جامعه مدرسين (آيت‌الله يزدي) جامعه روحانيت مبارز تهران(آيت‌الله مهدوي كني) و مؤسسه حضرت امام (آيت‌الله مصباح يزدي) مرجعيت حل و فصل معبر ورود به قدرت مي‌شوند و محل رجوع دانشگاهيان براي ساماندهي در عرصه سياست مي‌گردند و نيروهاي انقلاب نيز بدون توجه به غفلت از مأموريت ذاتي حوزه و دانشگاه به اين افتخار مي‌كنند كه مرجع نهايي حل و فصل مسائل ما در عرصه سياست، روحانيت تراز اول كشور و انقلابند. مي‌بينند و درك مي‌كنند كه تفكر اصلاح‌طلبي در ايران امروز (و ايضاً ايران ديروز)‌ جز عدول از چارچوب‌هاي اسلامي و حركت به سمت اسلام سازگار با ليبراليسم و در يك كلمه سكولاريسم نيست اما چاره را در ترويج و تبيين انديشه مقابل نمي‌بينند. يعني به سمت تبيين اسلام سياسي، مسلمان سياسي، اصلاح‌طلبي ديني و... نمي‌برند. بلكه مسئله را در سطحي‌ترين وجه آن به نمايش مي‌گذارند.
 
يعني بسيج نيروهاي انقلاب در حوزه و دانشگاه جهت غلبه دموكراتيك در ميدان سياست و بس. اگر قرار است انقلاب اسلامي مراحل اعلام شده توسط مقام معظم رهبري را به سمت تمدن‌سازي طي كند، راه تحقق آن قبل از قانونگذاري در مجلس و عرصه سياست، از حوزه انديشه و نوزايي و خلق افق‌هاي جديد فكري مي‌گذرد. واقعيت تلخ اين است كه نيروهاي اصيل انقلاب بعد از پيروزي آن، درگير عرصه مديريت كشور و نان و آب مردم شدند و چه بسا اين عرصه براي آنان شيرين جلوه كرد و «حفظ نظام از اوجب واجبات است» را در ميدان سياست دنبال كردند و به پشتوانه‌هاي نرم‌افزاري و تئوريك نظام وارد نشدند.
 
اما طيف مقابل كه به «فربه‌تر از ايدئولوژي» مي‌انديشد «قبض و بسط شريعت» و «صراط‌هاي مستقيم» را تبيين مي‌كرد. ما در نقطه مقابل به اين دل‌خوش كرديم كه اين طيف بايد از قدرت دور بماند. لذا استقرار آنان در عرصه تئوريك را به رسميت شناختيم و آفت را كمتر از آفت حضورشان در قدرت ديديم. در صورتي كه تأثير آن عمل در دراز‌مدت آسيب‌هاي بيشتري را نسبت به حضورشان در قدرت ايجاد مي‌نمايد.
 
امروز كه مقام معظم رهبري افق‌هاي جديدي را در عرصه نرم‌افزاري نظام گشوده‌اند و به الگوهاي پيشرفت و سبك زندگي كه مقدمات تمدن‌سازي است وارد شده‌اند، حوزه و دانشگاه مي‌توانند با پيشگيري از پيمودن مسيرهاي كم اهميت يا اشتباه به اين حوزه وارد شوند و هر كدام نمايندگي بخشي از هويت ايراني- اسلامي را به عهده گيرند و مسير تمدن‌سازي را با انديشه‌سازي و انديشه‌پروري دنبال نمايند. در عرف اجتماعي و سياسي جامعه ايران، انسان‌هاي فكري اگر وارد رقابت و قدرت شوند خاصيت و مرجعيت فكري خود را از دست مي‌دهند و ديگر محل رجوع تئوريك نخواهند بود، لذا لازم است آناني كه قدرت فكري دارند(چه حوزه و چه دانشگاه) اين عرصه را در اولويت قرار دهند و به جاي زندگي مسالمت‌آميز و بي‌تنش با دانشگاه به يگانگي فكري و چفت‌شدگي هويتي بينديشند.

 

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار