کد خبر: 501213
تاریخ انتشار: ۲۶ آذر ۱۳۹۱ - ۰۰:۰۰
سمانه صادقي
در ابتدا براي آشنايي بيشتر مختصري از بيوگرافي محمودخان ملك الشعرا صبا را بيان بفرماييد؟ 

محمودخان ملك الشعرا صبا به سال ۱۲۲۸ ه.ق در تهران متولد شد. او فرزند محمدحسين‌خان عندليب و نوه فتحعلي‌خان صبا بود و مانند پدر و جد خويش مقام ملك‌الشعرايي داشت. محمودخان به اتفاق برادر خود محمدخان معروف به نديم باشي و متخلص به خجسته علوم ادب و تفسير و رياضيات و حكمت را به قدر كفاف در نزد محمد قاسم‌خان فروغ كه از ادبا و فضلاي بنام خانواده صباست آموخت.از همان اوايل جواني به تحصيل علم و كمال پرداخت و در رشته‌هاي ادبيات، رياضيات، هيئت، عرفان و تاريخ شهرت خاصي پيدا كرد. در وراي اين يادگيري‌ها به هنر مورد علاقه و باطني‌اش كه ديوانه‌وار آن را مي‌پرستيد ،نقاشي و تصويرسازي هم روي آورد و در اندك زمان شهره خاص و عام گرديد. 

نام فاميلشان صبا بوده؟ 

قديم‌ها اصلاً اسم فاميل نبوده. بعدها مرسوم شد كه شناسنامه تهيه شود و قرار شد همه افراد نام فاميل داشته باشند. تخلص شعري فتحعلي‌خان(پدربزرگ محمود‌خان )، صبا بود. از همين روي نام فاميل ما صبا انتخاب شد. 

عنوان ملك‌الشعرايي را چطور به دست آورده بود؟ 

از آنجايي كه فتحعلي‌خان صبا خودش ملك‌الشعراي دربار فتحعلي شاه بود اين لقب پس از او به پسرش محمدحسين خان(پدر محمودخان) كه او هم شاعر بود رسيد. طبع شعري محمودخان هم باعث شد اين لقب را به او بدهند. 

بيشتر در چه سبكي شعر مي‌گفتند؟ غزل يا قصيده؟ 

محمود خان در تمام سبك‌هاي شعري مهارت داشت و اشعاري هم در اين سبك ها موجود دارد ولي تخصص اصلي‌اش در قصيده سرايي بود. ديوان محمودخان در حدود۲۲۵۰ بيت شعر دارد كه شامل قصيده‌، تركيب‌بند، قطعه و غزل است. همانطور كه گفتم زياد علاقه به شعر گفتن نداشته و بيشتر علاقه‌اش به هنر و خواندن و مطالعه كردن و دانستن علوم مختلف بوده است. وي در قصيده سرايي طرز استادان خراسان قبل از مغول را تطبع كرد. اشعارش شيوه و لطف خاصي داشت و مي‌توان گفت در ميان گويندگان معاصر خود كه اغلب از شاگردان مكتب بازگشت ادبي بودند او نزديك‌ترين سخنور به سبك عنصري، فرخي، منوچهري و معزي است. از اشعار و قصايد وي پيداست كه با زيبايي‌هاي طبيعت مأنوس بوده و به سبب داشتن فكر شاعرانه، چشم هنرجو و زيباپرست در برابر زيبايي هاي عالم حيران مي‌گشته است و زيبايي‌هاي طبيعت را خوب مي‌توانسته ببيند و جذب كند:
نوبهار آمد با فرهي و زيبايي رخ برافروخته از تازگي و برنايي
ولي مهم‌تر از همه اين موارد آثار نقاشي و آبرنگ محمودخان است.بايد گفت در اغلب آثار محمود خان كليه ويژگي‌هاي مدرنيسم نظير ذهن گرايي،توجه به ساختار و دوري از روايتگري ساري آن عصر وجود دارد. به قول آقاي يحيي ذكاء «اگر سبك نقاشي ابوالحسن خان غفاري(صنيع الملك)و محمودخان در ايران ادامه و تكامل مي يافت و به‌وسيله شيوه‌اي كه كمال الملك معمول كرد معدوم و مهجور نمي ماند. اكنون نقاشان ايراني،مكتب مشخص و اصيل و شناخته شده اي داشتند و هنر نقاشي ايران را بر پايه هنر ملي گامي چند پيش رانده بودند.» 

شما از چه زماني با ايشان و آثارشان آشنا شديد ؟ 

از كودكي و از زماني كه به ياد دارم در خانواده از محمودخان صحبت بوده و از همان دوران مرا براي ديدن آثار ايشان به كاخ گلستان مي‌بردند.حتي پدرم اشعاري از ايشان را در خانه هميشه مي‌خواند و تابلوهايي از وي را در منزل داشتيم و از طرفي برادر ديگرم خودش نقاش بود و صحبت از هنر هميشه در خانواده ما بوده است. البته در خانواده ما به غير از محمود خان هنرمندهاي ديگري هم ظهور كردند كه مهم‌ترين آنها ابوالحسن خان صباست كه در موسيقي واقعاً استاد بود و همه اساتيد بزرگ شاگردان وي هستند. 

نسبتشان با شما چه بود؟ 

ايشان پسرعموي پدر من هستند. 

محمودخان عمدتاً در آثارش چشم‌اندازهاي شهري را به تصوير مي‌كشيدند. 

بله. موضوع بسياري از نقاشي‌هايش عبارتند از باغ‌ها، ساختمان‌ها، خيابان‌هاي شهر تهران، در تصاوير دقيق و مستندي كه از كاخ‌هاي سلطنتي كشيده است توانايي خود را در كار بست قواعد پرسپكتيو و بازنمايي نور نشان داده. يعني نورشناسي را در نقاشي خوب مي‌شناخته و پرسپكتيو را و اين به دليل دانستن رياضي است. 

يعني به علوم مختلف ... 

يعني پرسپكتيو هندسي را خيلي خوب و دقيق مي‌دانسته. اين را هر نقاشي نمي‌داند. طرز رنگ‌آميزي و اسلوب پردازي نقطه‌اي او نيز تازگي داشت. 

مي‌توان وي را پيشگام نقاشي نوگراي معاصر ايران دانست ؟ 

بله.اوج خلاقيت و نوجويي او را در يك پرده رنگ و روغني با عنوان استنساخ مي‌توان ديد. اين پرده مشهور و شگفت انگيز در سال ۱۲۷۵ ه.ق.(۱۸۵۸ م)و سه سال قبل از وفات محمود خان اجرا شده.در اين اثر نهايت جست‌وجوگري و نوپردازي مغز اين مرد را مي‌توان مشاهده كرد. در اينجا شعور هنري محمودخان با ابتكارات و تدابيري چون هنري كردن ، ساده‌سازي صور طبيعي، اغراق در شكل‌هاي نور و سايه، تلفيق عناصر دو بعدي و سه بعدي ، اجتناب از هرگونه ريزه‌كاري غير لازم مجال بروز مي‌يابد. بي‌شك اين نقاشي كاري تازه و يكتا در آن روزگار بوده و ترديدي در اين موضوع نيست، حتي مي‌توان اين اثر را چون پيش نمونه‌اي براي نقاشي نوگرايي معاصر ايران دانست. 

چطور؟ 

شكل‌هاي درون تصوير به دقت در قالب‌هاي هندسي،تحليل و تبيين يافته اند و شكل نويني از فضا را تعريف مي كنند كه تا آن زمان در تصاوير كم نظير بوده است و بايد توجه كنيد كه اين اتفاق ۲۰ سال بعد در آثار اروپاييان افتاده است، البته چندتا از اين تابلو آبرنگ كشيده و بالاخره آخرش يكدانه بزرگ به صورت رنگ و روغن كشيده و همين كاملاً مي‌رساند كه او در پي به تصوير كشيدن اين تابلو به دنبال يك چيزهايي مي‌گشته و در حال جست‌وجو گري بوده است. 

اين اثر در كجا نگهداري مي‌شود؟ 

تابلوي نامبرده و نيز طرح اوليه آن در موزه كاخ گلستان تهران نگهداري مي‌شود، البته نمونه آبرنگي از اين تابلو معروف در منزل ما موجود است. 

از ديگر ويژگي هاي خاص تابلوي استنساخ به چه مواردي مي‌توان اشاره كرد؟ 

اولين مسئله‌اي كه در تابلوي استنساخ توجه آدمي را به خود جلب مي‌كند فيگور سمت راست تابلو است. فيگور در منطقه تقسيم طلايي قرار دارد و سر آن نيز تا حد زيادي به نقطه طلايي نزديك است و نور اين منطقه بيشتر از همه تابلو است. جهت نگاه و حالت بيني به سمت فيگور دومي است. اين ناحيه بعد از فيگور اول نوراني‌ترين قسمت تابلو است. نقاش فيگور دوم را ماهرانه در منطقه تقسيم طلايي قرار داده است تا چشم بيننده را با شمع به سمت پايين تابلو يعني چپق هدايت كند.اصلي‌ترين قسمت اين اثر مثلثي است كه بين دو خط طلايي كادر تشكيل شده است. 

در مقايسه تابلو با سبك‌هاي هنري نقاشي به چه نكاتي مي‌توان اشاره كرد؟ 

در مقايسه تابلو با سبك اكسپر سيونيسم مي توان گفت با توجه به آنچه درباره اغراق در فرم‌ها، نور شديد درون تابلو و سايه‌هاي تيره پرده استنساخ گفتيم در فرم بيني، گونه‌ها و ريش و شانه‌ها به گونه‌اي غير واقعي و با زوايايي به سليقه نقاش به تصوير درآمده است و در چهره محمدقاسم‌خان كنتراست شديدي وجود دارد كه حالت ترسناكي را به بيننده القا مي‌كند و تا حدي مانند صورت‌هاي زشت و هولناك آثار انسر مي‌باشد، البته با درجه‌اي بسيار متفاوت از آن سادگي. اغراق، تغيير و دو بعدي نمودن صورطبيعي از شگردهاي اكسپرسيونيست‌هاست كه در اين تصوير در حد بسيار استادانه‌اي به كار گرفته شده است، البته مي‌دانيم سادگي دو بعد نمايي و خطوط كناره‌نما از خصوصيات بارز و هميشگي نگارگري ايراني است. در مقايسه تابلو با سبك سوررئاليسم بايد گفت: در سبك سوررئاليسم خط‌ها و شكل‌هاي رنگي تحت تأثير انگيزش‌هاي دروني به گونه‌اي تركيب مي شوند كه تصويرهاي ذهني را تداعي كنند و تلفيقي از امور معقول و غيرمعقول هستند.در تابلوي استنساخ هم ما جنبه‌هاي غيرمعقول داريم كه هنرمند با توجه به ذهنيت و انگيزه دروني آنها را تغيير داده و در تصوير آورده است كه از آن جمله مي‌توان به برخورد نور به چهره محمدقاسم خان كاتب كه نوايي نوراني ايجاد كرده اشاره كرد در حالي كه بايد قسمت بيشتري از چهره نوراني به نظر مي‌آمد. كلاه نيز به شكل غيرواقعي در نور غرق شده و تيرگي كمي در حاشيه آن به حالت پرداز پراكنده است. سايه كلاه محمد حسن خان با توجه به زاويه تابش نور نبايد روي چهره ايجاد مي‌شد از طرفي تعجبي كه در چهره‌ها وجود دارد را در آثار نقاشاني چون دالي در حد بسيار هولناك مي‌بينيم. در قسمت ديگر قيچي بي‌هيچ سنخيتي در پايين تصوير قرار گرفته است. در صورتي كه نيازي به آن در اين فضا وجود ندارد، حتي سايه قيچي هم به حالتي غيرواقعي كشيده شده و كمي از سطح زمين بالاتر به نظر مي‌آيد. ديگر اينكه سايه چپق كه اصلاً نمي‌بايست در اين قسمت روي كتاب و بدن محمدحسن خان قرار داشته باشد موجود است در حالي كه بايد در قسمت جلوي تصوير و تقريباً موازي با كتاب‌ها قرار مي‌گرفت.
سايه ظرف درون طاقچه با توجه به روشنايي سمت چپ و سايه‌اي كه در پشت آن ظرف ايجاد شده بايد روي ديوار با حالتي تيره قرار داشته باشد كه ذهنيت هنرمند براي رسيدن به تركيب سايه را حذف كرده است. 

چقدر در دنيا محمودخان را به خاطر آثار و نوآوري هايش در نقاشي‌اش مي‌شناسند. 

والله به آن حدي كه حق اين آدم بوده اسمي از وي نبرده اند. در حالي‌كه محمودخان به ذكاوت باطني خود به اختراع مكتب جديد و نوخواسته‌اي موفق گرديد كه اعقاب اروپايي وي سالياني بعد ،از او كورسويي پيدا كرده و شيوه هايي را پديد آوردند و در آن شيوه‌ها شهره عالم گشتند. آنهايي كه توانستند قسمتي از هنرش را بگيرند الان در تاريخ هنر اروپا نام‌هاي بزرگي را دارند. تابلو استنساخ كه با ابتكار خاص و قدرت خلاقه پرتوان به نقش درآمده است مويد اين افتخار است؛ افتخاري كه او را يكي از بنيانگذاران اوليه شيوه سوررئاليسم مي‌توان به‌شمار آورد. جالب است بدانيد زماني كه محمودخان تابلوي «باغ كاخ گلستان و باغبان فرنگي» را مي‌كشيده هنوز كسي چيزي از نقاشي امپرسيونيستي نشنيده بوده است. 

با توجه به بديع و خاص بودن اين اثر هنرشناسان اروپايي چه واكنشي داشتند؟ 

در سال ۱۹۳۱. م اين اثر براي نمايش به لندن برده مي‌شود و مورد تحسين هنرشناسان و اساتيد آنجا قرار مي‌گيرد اما زماني كه متوجه مي‌شوند تاريخي كه اين اثر كشيده شده خيلي قبل‌تر از زماني است كه اساتيد خودشان به اين شيوه كار كرده اند مات و مبهوت مي‌مانند و ابتكار و شيوه اين هنرمند ايراني را تحسين مي‌كنند، به طوري كه قدرت علم اين نقاش ايراني مدت‌ها مورد بحث مجالس هنري آنها مي شود. 

پدرتان از ايشان خاطره ‌اي دارند؟ 

پدرم پدر بزرگش را ديده بود واز آنجايي كه پدرم شاگرد دارالفنون بود و زبان فرانسه خوب مي‌دانستند تعريف مي‌كردند كه محمودخان نزد ايشان زبان فرانسه مي‌خوانده! توجه كنيد محمود خان در زماني كه سنش زياد بوده نزد نوه اش زبان فرانسه مي‌خوانده! 

پس مي‌توان گفت استارت اوليه شيوه مدرن را محمودخان زده و اروپايي‌ها بعدها به اين شيوه دست پيدا كرده‌اند؟ 

بله، حتي نقاشي‌هايي كه به صورت نقطه‌پرداز انجام داده با نقطه‌هاي بزرگ‌تر كه هر كدام‌شان در حد يك سطح كوچك به حساب مي‌آمده كه در اروپا بعدها مثلاً روسو به اين گونه كار كرده يا مثلاً وانگوگ كه اين سطوح نقطه‌اي را بزرگ‌تر كرده و به صورت خطي درآورده است. جالب است بدانيدكه محمودخان تابلويي دارد به نام گلاب دره كه در اين اثر مي‌توانيد آثار چند تن از نقاشان اروپايي را مشاهده كنيد. 

با همين تكنيك نقطه؟ 

بله، هم به اكسپرسيونيست‌هاست و هم به شيوه سوررئاليسم كه بعدها اروپايي‌ها به اين شيوه‌ها كار انجام داده‌اند، البته يك مقداري هم در آنجا كار به اين شيوه‌ها شروع شده بود ولي محمودخان اطلاعي از آثار آنها نداشته و هرگز به اروپا هم سفري نداشته است. علاوه بر اين آثار، آثاري دارد كه به‌صورت پاپيه ماشه است و روي مقوا انجام شده و همين قلمدان‌‌هاست. ايشان نقاشي‌هايي دارد كه روي مقوا با رنگ و روغن انجام شده كه بعد جلا هم داده شده است، الان چندتا از اين قلمدان‌ها در موزه ملك موجود است و يكي هم در منزل بنده است. آثاري هم دارد كه از نظر لباس‌شناسي و از جهت مردم‌شناسي با اهميت است و لباس‌هاي مردم آن دوره را نشان مي‌دهد كه مثلاً مرغ‌فروش چطور مرغ مي‌فروخته و لباسش چگونه بوده است. 

به نظرتان ايشان چقدر در جامعه شناخته شده است؟ 

خيلي روي آثار محمودخان تبليغ نشده است. 

فكر مي‌كنيد چرا در مورد شناخت آثار محمودخان غفلت شده؟ 

براي اينكه فاميل‌ ما زياد اهل گفتن و نوشتن نيست و تا به حال مقالات و چيزهايي هم كه نوشته شده از محمودخان به وسيله افراد ديگري نوشته شده است، البته نه اينكه به آثار ايشان علاقه نداشته باشيم، منتها اگر فردي خودش در مورد پدر يا پدربزرگش بگويد ممكن است بعضي فكر كنند كه اين فرد حالا مي‌خواهد براي فاميلش تبليغ بكند. بر اين اساس چيزي نمي‌گوييم اما اينكه او واقعاً آدم برجسته‌اي بود را تاريخ خودش نشان مي‌دهد. 

در دوره‌هاي گذشته چطور در مورد ايشان تبليغي نشده بود؟ 

اساتيد هنر خيلي خوب ايشان را مي‌شناسند، ولي اينها اشخاص خاصي هستند كه در رشته هنر تحصيل كرده‌اند و نقاش هستند و از روي علاقه مي‌خواهند بدانند نقاش‌هاي پيشين چه كارهايي انجام داده و چه ابتكاراتي داشته‌اند. در حال حاضر معروف‌ترين نقاش ايران را كمال‌الملك مي دانند كه بعد از محمودخان آمد و در دوره پهلوي اول هم حضور داشت. كمال‌الملك را هم بيشتر به خاطر شخصيت برجسته‌اش و همتي كه با آن توانست يك مدرسه نقاشي تأسيس و شاگرداني تربيت كند و به فرنگ برود، مي‌شناسند. از شاگردان وي مي‌توان به آقايان مرحوم آشتياني و همايون شيخ و اولياء و ابوالحسن صديقي اشاره كرد اما بايد توجه داشته باشيد كه در دوره محمودخان مدرسه هنري وجود نداشته و از طرفي وضع جامعه به گونه‌اي نبوده كه مردم به هنر توجه داشته باشند و عشق به هنر هنرمندان را در آن دوره به هنر وامي‌داشته است. 

چرا به هنرمندان خارجي توجه بيشتري مي‌شود و هنرجويان اغلب آنها و آثارشان را مي‌شناسند؟ 

براي اينكه بيشتر روي هنرمندان غربي و آثارشان تبليغ شده در حالي كه درباره معرفي هنرمندان ايراني كاري نشده است، اما در مورد كم‌كاري‌هايي كه در اين زمينه مي‌شود بايد بگوييم تقصير خود معلمان و استادان هنر است كه بايد بروند و در اين زمينه مطالعه كرده و بعد به شاگردان خود بياموزند. علاوه بر آن هنرجويان را بايد تشويق كنند كه به ديدن موزه‌ها بروند و آثار را ببينند. استاد خودش خارج از مراحل تدريس در دانشكده بايد مطالعه هم داشته باشد و بداند پيشينه كشورش چه بوده است. 

چرا؟ 

براي اينكه وضع اجتماعي در كشور ما به گونه‌اي بوده كه مردم آنطور كه بايد علاقه‌مند به هنر نبوده‌اند و تا همين چند سال پيش اگر شما وارد يك خانه مي‌شديد يك عدد تابلوي نقاشي به ديوارهايش نبود، البته امروزه در اثر اينكه مردم مطالعه بيشتري كرده‌اند و عده‌اي هم به دانشكده‌هاي هنر رفته‌اند و نقاشي آموخته‌اند بر تعداد نقاشان ‌ما افزوده شده و علاقه بيشتري به هنر نشان مي دهند در كل اينها بر مردم اثر گذاشته است به همين خاطر امروزه در هر خانه‌اي چندتا تابلوي نقاشي به ديوارها وجود دارد. 

چرا به دانشجو هنر ما تلقين مي‌شود و در ذهنش جا مي‌افتد كه هنر نوگرا در اروپا توسط اين هنرمندان شكل گرفته و ما هميشه بايد به دست آنها نگاه كنيم براي اينكه هنر را بشناسيم؟ 

براي اينكه روي اين مسئله كار و تبليغ شده و كتاب‌ها نوشته شده و آثار هنرمندان غربي مرتب در كتب چاپ شده ولي آثار هنرمندان ما چاپ نشده. اصلاً ببينيد چقدر كارت‌پستال، چقدر كتاب در رابطه با پيكاسو هست ولي اينجا اين‌طور نيست. همين موزه هنرهاي معاصر يا كاخ گلستان كه برويد اگر بگوييد چند تا كارت پستال از محمودخان ملك‌الشعرا يا هر نقاش ديگري مي‌خواهم، خواهند ديد كه اصلاً وجود ندارد، براي اينكه متوليان هنري اين كارها را انجام نمي دهند و من نمي‌دانم چرا. در هيچ دوره‌اي‌ اين كارها انجام نشده وخب وقتي اين كارها نشود و يك آدمي را خوب معرفي نكنند مردمي كه اين هنرمند را نمي شناسند، چطور و از كجا بايد با آثار و اين هنرمند آشنا شود. مردم بايد در رابطه با هنرمندان شان آثار ببينند و كتاب بخوانند تا بتوانند بفهمند كه هنرمندانشان چه كساني بوده اند. ايران يك كشور باستاني است و آدم‌هاي برجسته‌اي در ايران بوده‌اند. در دوره صفوي ما نقاشاني مانند رضا عباسي داشتيم كه آثار فوق‌العاده‌اي از خود به‌جا گذاشته‌اند، البته نقاشان ديگري هم بودند كه آثار ارزشمندي از خود به‌جا گذاشته‌اند اما فاصله زماني ميان رضا عباسي و محمودخان را مي‌توان مانند يك كمان به هم متصل كرد، مثلاً اگر تا آن زمان براي به تصوير كشيدن ريش يك فرد بايد هنرمند دانه‌دانه ريش‌هاي سوژه را مي‌كشيد اما محمودخان مبدع اين است كه با گذاشتن يك تاش رنگ سياه در تابلوي استنساخ ريش افراد را به تصوير كشيده است. 

نقش مدرسين دانشكده‌هاي هنري در معرفي افرادي نظير محمودخان چيست؟ 

اساتيد برخي‌شان خيلي نسبت به محمودخان مطالعه دارند، مثل آقاي مهدي حسيني يا محمدجعفر محجوب كه نويسنده است اما ... 

تصور نمي‌كنيد چون براي برخي از اساتيد دانشگاه‌هاي ما جا افتاده كه هنر برتر هنر غربي است، هنرجوي ما هم بيشتر گرايش به هنر غرب پيدا مي‌كند؟ 

بله و علتش هم اين است كه در كتب هنري كه از غرب مي‌آيد، غربي‌ها از هنر خودشان مي‌نويسند و چيزي از هنر ما نمي‌نويسند. 

و استاد نقاشي دانشكده هاي ما هم تصور مي‌كنند آنها در هنر كامل‌ترين هستند؟ 

براي اينكه تاريخ اين طور نوشته است، اما در مورد مثلاً محمودخان نوشته نشده به همين خاطر حقش از بين رفته است. در كل حق ما را نمي‌دهند چرا؟ چون ما در نظرشان ضعيف‌تريم! شما ببينيد در تاريخ هنر شاهد حضور نقاشان فرانسوي، ايتاليايي و آلماني و ... هستيد اما شده اسمي از كشور چين كه تمدني كهن دارد يا كشور خودمان را ببينيد. آيا از اين كشورها در تاريخ هنر كسي نبوده كه اسمش برده شود. حال نمي‌خواهم فقط از نقاشي بگويم، اما ما هنرمنداني داشته‌ايم مثل سعدي و فردوسي كه چيزي كمتر از هنرمندان غربي ندارند كه اسمشان در تاريخ بماند، حالا اينها در زمينه ادبيات و آنها در زمينه هنرهاي تجسمي. هر كشوري در يك راهي پيش مي‌رود، مثلاً فرانسه در هنر نقاشي خبره شده و نقاشان بزرگ از فرانسه به دنيا معرفي شده‌اند. ايتاليا از نظر مجسمه‌سازي و انگلستان از نظر هنر تئاتر و كشور ما از نظر هنر شعر و ادبيات پيشرو بوده‌اند. ما هنرمنداني داريم مثل فردوسي، سعدي، حافظ، مولوي، رودكي و ... كه هر كدام اينها واقعاً مغزهاي عجيب روزگار بوده‌اند و نمي‌شود همين طوربه راحتي از كنارشان گذشت اما چون تاريخ را غربي‌ها نوشته‌اند، سعي كرده‌‌اند هنر خودشان را معرفي كنند. 

هميشه سعي شده كه گفته شود هنر برتر هنر غرب است و شرق چيزي براي عرضه ندارد؟ 

بله مي بينيد كه چطور در اين زمينه ها به ما ظلم مي‌شود. حال چيز ديگري بگويم خارج از اين مسائل هنري. براي فتح كردن قله اورست عده‌اي كوهنورد اروپايي هر ساله براي كوهنوردي و مطالعه به اين كوه مي‌رفتند و قله را فتح مي‌كردند. هر بار اين كوهنوردان اروپايي از جوانان هندي كوهنورد براي راهنمايي استفاده مي‌كردند و بارهاي‌شان را روي كول آنها مي‌گذاشتند و خودشان با لباس‌هاي صحيح و كفش‌هاي مناسب به كوهنوردي مي‌پرداختند، در حالي كه آن جوان هندي هيچ‌كدام از اينها را نداشت و بارهاي اينها را هم حمل مي‌كرد در حالي كه جوان هندي راهنما بود و دانايي‌اش در برابر آنها بيشتر بود. اروپاييان قله را فتح مي‌كردند و اسمشان در تاريخ كوهنوردي ثبت مي شد ولي يك اسم از آن جوان هندي نبرده‌اند! در حالي كه آن هندي تا همان جايي كه اروپايي‌ها رفته‌بودند رفته بود، به‌علاوه او كفش و لباس قشنگ و محكم‌ آنها را هم نداشت و بارهاي آنها را هم حمل كرده بود . 

در واقع دستي هست كه در دنيا دارد ... 

همين است ديگر، حالا در مورد هنر و نقاشي و نقاشان هم همين طور است. محمودخان اگر ايراني نبود و يك فرانسوي يا ايتاليايي يا انگليسي يا آلماني بود ، الان شهرت حيرت‌آوري داشت. اما خب ايراني است ... مثل همان هندي كه در كوهنوردي مثال زدم، از همه آنها مقامش بيشتر است ولي اسم او را نمي‌برند، چون او آدم پستي نسبت به خودشان است. 

از زماني كه هنر مدرن در ايران شكل گرفت، چرا هنرمندان ما كمترين توجه را به هنر خودمان داشتند و تنها توجه‌شان به هنر غرب و شناخت تكنيك‌هاي غربي بوده است؟ 

براي اينكه برخي از كساني كه ما هنرمند مي دانيم آن طور كه بايد استعداد هنري ندارند. بايد يك قوه ايجاد و خلاقه در افراد باشد تا بتوانند اثر هنري را بيافرينند و نياز به استعداد است. هنر يك مسئله ذاتي است و بايد در وجود آدم باشد. يك كسي طبع شعر دارد و مي‌تواند شعر بگويد ولي يك فرد ديگري ممكن است با اينكه خيلي به ادبيات فارسي وارد است و ميزان اطلاعات و سوادش هم ۱۰ برابر يك فرد شاعر است ولي يك بيت شعر هم نمي‌تواند بگويد. براي گفتن شعر بايد يك استعداد ذاتي به‌خصوصي وجود داشته باشد و بايد طبع شعر در مغز آن فرد باشد تا بتواند شعر بگويد. 

غير از آنها چرا براي ما جا افتاده كه هر چه خوبي هست و برتري، در غرب است؟ 

ما خودمان هم توجه نمي‌كنيم به اين مسئله. غير از تبليغات آنها. اگر قرار است كسي برود از جايي ديدن كند، نمي‌رود موزه را ببيند، مي‌رود مثلاً يك فروشگاه را مي‌بيند كه پر است از اجناس خارجي؟
براي اينكه علاقه نيست. اول بايد علاقه باشد و اين مسئله از كودكي در ذهن آدم‌ها بايد جا بيفتد و نبايد مايه تمسخر شود به گونه اي كه اگر مثلاً كسي بگويد، من رفتم امروز موزه را ديدم، ديگران بگويند اين اصلاً چرا رفته موزه را ديده؟ مگر موزه چيست؟ يك مشت وسيله كهنه را گذاشته‌اند آنجا و او بيخودي رفته به آنها نگاه كرده و وقتش را تلف كرده است، اصلاً موزه ديدن ندارد، مگر كسي موزه مي‌رود! در صورتي كه اگر شما به موزه‌ لوور يا موزه‌هاي ديگر در كشورهاي اروپايي برويد،‌مي‌بينيد مردم صف كشيده‌اند كه به نوبت بروند داخل و موزه پر است از آدم و آن وقت آنها كار هم مي‌كنند روي اين مسئله و به هنر اهميت مي‌دهند. الان همين موزه لوور با تمام اين درآمدي كه دارد و واقعاً همين طور كه گفتم مردم صف مي‌كشند براي تماشايش و پول مي‌دهند، بليت مي‌خرند و جمع اين پول‌ها مبلغ كلاني مي‌شود، اما هر سال ضرر مي‌دهد و دولت فرانسه كمك مي‌كند به موزه كه سرپا باشد، يعني اين پول‌ها كافي نيست براي گرداندن موزه و موزه بسيار خرج دارد و اين شوخي نيست. بيخود نيست كه تمام مردم دنيا مي‌روند پاريس كه موزه لوور را تماشا كنند. اما ما در اين زمينه غفلت هاي بسياري داريم. 

نقش اساتيد هنري در اين ميان چيست ؟ 

بايد مقاله بنويسند و توجه جوان‌ها را بيشتر به اين مسئله جلب كنند و آثار و هنرمندان خودمان را ببرند به آنها معرفي كنند. جواني كه وارد دانشكده هنر شده كه اطلاعي ندارد، اين وظيفه اساتيد است كه هنرمندان را به جوانان معرفي كنند و آنها را به موزه‌ها ببرند و آثار را به آنها بشناسانند. 

محمودخان صبا در چه سالي فوت كردند؟ 

محمودخان ملك‌الشعرا صبا در سال ۱۳۱۱ ه.ق يعني يك سال قبل از ترور ناصرالدين شاه در تهران در گذشت و آرامگاه ابدي او در استان حضرت عبدالعظيم مي‌باشد. نظمي تبريزي در ماده تاريخ در گذشت آن شاعر هنرمند گفته است:
جستم ز خرد چو سال فوتش
گفت آه صبا لب از سخن بست
كه اين آه صبا لب از سخن بست را اگر به حروف ابجد محاسبه كنند تاريخ فوت محمودخان است و مي‌شود سال ۱۳۱۱ه.ق. 

با سپاس از زماني كه در اختيار ما گذاشتيد.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار