
تأكيد احمدينژاد بر تمايز خويش از اصولگرايان كه در روزنامه دولت با عنوان «راه سوم» جلوه كرده است، از يك سو و نقدهاي جديد درونگفتماني به وي از سوي اصولگرايان باعث شد اصلاحطلبان به قرينهسازي و «ترازسازي» روي آورند و بالاخره در قبال توصيههاي رسانهاي مبني بر توبه اصلاحطلبان از اقدامات ساختارشكن بعد از انتخابات ۱۳۸۸، حريف را نيز به ميدان توبه دعوت نمايند كه اگر قرار است اصلاحطلبان توبه نمايند بايد اصولگرايان نيز از انتخاب احمدينژاد توبه نمايند و هزينههاي آن را به عهده بگيرند. طبق گفتههاي عارف و علويتبار و... اصولگرايان بايد پاسخگوي وضع موجود باشند و وضع موجود را نيز بشكنند مفروض داشتهاند. واقعيت اين است كه آنان از يك سو اشتباهات احمدينژاد را باعث خوشحالي خود ميدانند و از سوي ديگر با دلسوزيهاي كودكانه، خود را واجد صلاحيت دفاع از منافع ملي قلمداد ميكنند، يعني از يك سو آرزوي عدم توفيق دولت را ميكنند و از سوي ديگر آنچه مطلوبشان بوده است را به مثابه چماقي بر سر اصولگرايان ميپسندند.
حقيقت اين است كه اصلاحطلبان فهم خود از منافع ملي را صرفاً به دستاوردهاي مادي تقليل دادند و عزت و شخصيت ملي را در اثبات روشنفكري خود به غرب ديدند. تفاوت آنان و اصولگرايان در سياست خارجي صبغه ارزش آن است. آنان به قول خودشان منافع ملي را عاري از ايدئولوژي (نفي فلسفه وقوع انقلاب اسلامي) ميخواهند و حاضرند براي زندگي مادي بهتر هر امتيازي را به غرب بدهند. فرق اصلاحطلبان با اصولگرايان اين است كه آنان از اول و با آگاهي از انديشه خاتمي و ايضاً طراحي براي موسوي به سياستورزي وارد شدند و استحاله پارلماني يا جنبشهاي اجتماعي به عنوان يك راهبرد در دستور كارشان قرار گرفته بود. دليل اينكه لفظ انحراف براي اصلاحطلبان استفاده نميشود، اين است كه آنان نه از وسط راه كه از اول بر ريل ديگري سوار شدند و خود نيز ميدانستند به كجا بايد بروند. اصولگرايان در حالي به احمدينژاد رأي دادند (۱۳۸۸) كه احمدينژاد نسبت به آنان احساس بينيازي ميكرد و بهرغم اينكه علقهاي به آنان نداشت اما اصولگرايان مبتني بر اصول انقلاب اسلامي شعارهاي وي را اوليتر ديدند اما اصلاحطلبان زماني پذيرفتند پشت سر موسوي جمع شوند كه وي طراحي حزب مشاركت، مجاهدين و ايضاً كارگزاران براي تقابل با نظام را پذيرفت و در جلسات عمومي درون دانشگاهها از مطرودين امام (نهضت آزادي) دفاع كرد. موسوي بر حسب آنچه خود به هفتهنامه تايمز در روز ۲۱/۳/۸۸ ميگويد، آمده بود كه اگر پيروز انتخابات هم بشود از فرداي آن به پشتوانه جمعيتي كه شبهاي قبل از انتخابات در خيابانها بودند، اردوكشي خود را راهاندازي كند، «كه اين كار با فشار بر رهبري اتفاق خواهد افتاد».
بنابراين اصلاحطلبان بايد از يك طراحي آگاهانه توبه كنند نه يك اشتباه تاكتيكي و سهوي. در فقه ما توبه از گناهي كه آگاهانه انجام پذيرفته است، سختتر از توبه از لغزشهاي سهوي است. بنابراين اصلاحطلبان را ميتوان در رديف «باغي» قلمداد نمود و «بغي» هم در فقه اسلامي حكمش روشن است. امام راحل در پايان جنگ ميفرمايد «ملت ما تا آن روز كه احساس تكليف جنگ داشت بدان عمل كرد و امروز كه مصلحت نظام و انقلاب را در قبول قطعنامه ميبيند باز بدان گرد نهاد». بنابراين اصولگرايان و نيروهاي انقلاب آن روز كه تشخيص دادند احمدينژاد به اصول تأكيد دارد او را بين گزينههاي موجود ترجيح دادند و آن روز كه اصرار وي به اشتباهات را ديدند، تصميم ديگري را ميگيرند همانگونه كه در عرصه قضاوت و قانونگذاري مصالح كشور را فداي منافع جناحي نميكنند. جوانفكر را زنداني ميكنند، با قوانين متعدد رئيس جمهوري را مهار ميكنند، استيضاح ميكنند و ... اما كدام نماينده مجلس ششم از دولت خاتمي خرده ميگرفت؟ غير از اين بود كه مجلس ششم سراپا گوش بود تا قانون انتخابات و مطبوعات را كه دولت ميآورد، تصويب كند. كدام لايحه سياسي و اجتماعي دولت خاتمي در مجلس ششم رد شد؟ اين در حالي است كه نمايندگان اصلاحطلب مجلس خود همواركننده يك حركت عرفي و طبيعي براي استحاله قانوني نظام بودند و بر اين مسير سالها فكر كرده بودند. تفاوت اصولگرايان با اصلاحطلبان در نسبت با اصل نظام، حكايت مادر و فرزندي است كه آن فرزند قرار بود دوتكه شود و مادر اصلياش از آن گذشت. لذا به خاطر همراهي با احمدينژاد هرگز از اصل نظام عبور نكرده و نخواهد كرد. انصاف اگر باشد به اين سؤال چه پاسخي از سوي اصلاحطلبان داده ميشود؟ اگر به جاي ۱۱ روز خانهنشيني احمدينژاد، اين كار توسط موسوي يا خاتمي انجام ميشد، عدهاي را به خيابان نميكشانديد؟
همانگونه كه خانم حقيقتجو و فراكسيون دانشجويي مجلس ششم براي عبور لوايح معروف دوقلو، دانشجويان را از كوي دانشگاه تهران به بيرون كشاندند. بنابراين حتي اگر احمدينژاد با نظام تقابل هم بكند در حوزه نخبگان نيروهاي انقلاب، طرفداري نخواهد داشت. اما شما اين تقابل را آگاهانه طراحي كرديد و عدهاي را بيچاره و براي نظام هم هزينههايي را توليد كرديد و هر موقع احساس كرديد كه نظام لاغر شده است، خباثت را به اوج رسانديد و چون نظام پايدار ماند، رفتارهاي مذكور به سان يك يوغ برگردن افراطيون ماند. تفاوت اصولگرايان با شما اين است كه اصولگرايان در مقابل اشتباهات احمدينژاد ميايستند، اما شما خود مشوق تقابل با نظام و پيمودن مسيرهاي گريز از مركز بوديد. تفاوت فكري اصولگرايان و اصلاحطلبان مانند زمان امام، تفاوت در سليقهها نيست كه خاستگاه هر كدام يك دستگاه معرفتي مستقل است كه يكي بر اصول اسلامي و معرفتهاي ذاتي استوار است و ديگري بر نسبيگرايي، شكاكيت، شالودهشكني و قداستزدايي و انسانگرايي. اين دو هويت كاملاً از هم متفاوت هستند و زير يك چتر جمع نميشوند. احمدينژاد امروز به كدام يك از اين دو دستگاه معرفتي نزديكتر است؟