علي پروين براساس عجيبترين تصميم ممكن از سوي محمد رويانيان به عنوان مدير فني باشگاه پرسپوليس انتخاب ميشود و در اولين اقدام، براي كمرنگ كردن بزرگترين ادعاي تاريخ زندگي اش، از پستي كه خود روزي آن را «كشك» خوانده بود دفاع كرد. علي پروين را رويانيان مديرفني تيمي بحران زده ميكند كه خود پروين در بحراني شدن آن براساس ادلهاي كه شخص رويانيان به خوبي ميداند نقشي عمده داشته و دارد. رويانيان در حقيقت ناخواسته پا جاي پاي هدايتي در استيل آذين گذاشته! باور كردنش چندان هم سخت نيست.
پروين دقيقاً همان نقشي را حالا در پرسپوليس بازي ميكند كه كمي پيشتر در استيل آذين داشت. باز هم يك خارجي تحت فشارهاي چشم تيلهاي بيرون ميرود و يك تازه وارد و جوان كم تجربه جاي او را زير يد قدرت پروين ميگيرد. در استيل آذين همين اتفاق در مورد خاكپور افتاد و حالا يحيي انگار بايد همان تراژدي را تجربه كند. خاكپور اولين روز اعلام استقلال كرد و پروين مدعي شد به او زير نظر خودش اختيار تام خواهد داد. خاكپور سرانجام به واسطه دخالتهاي پروين رفت، استيل آذين روز به روز بيشتر از قبل راه افول را پيش گرفت و سقوط كرد. آيا نميتوان تصور كرد كه مرد هميشه جاه طلبي كه تصورش بر پايه تملك پرسپوليس شكل گرفته همان داستان كهنه را براي يحيي تكرار كند؟
پروين باز هم صاحب قدرت ميشود. يك بار توسط مردي متمول كه سوداي شهرت در فوتبال را داشت و اين بار توسط فردي سياسي- نظامي كه البته او هم شهرت فوتبال وسوسهاش كرده است. پروين بار ديگر برگشته و جالب است كه باز هم سايه قدرت خود را روي سر يكي ديگر از نجيبهاي اين فوتبال ميافكند! پروين بار ديگر بازگشته و تا به قدرت مطلق دست پيدا نكند، قطعا كنار نخواهد نشست.
گفتههاي رويانيان پس از آن جلسه دوشنبه عصر خود گوياي حقيقت است. او گفته بود: «سلولهاي مغزم ديگر جواب نميدهد» و ميتوان فهميد و درك كرد كه او در چه وضعيت و شرايطي تصميم به سپردن همان پست مديرفني به علي پروين كرده است. رويانيان بيآن كه بخواهد و بداند، تيمش را در مسير يك سقوط قطعي قرار داده و فردا نميتوان از او بهانهاي را پذيرفت. او از گذشت روزگار نياموخته و به گونهاي رفتار كرده كه گويي نميداند استيل آذيني كه هدايتي مثل خود او با پول بسيار بسته بود چگونه سقوط كرد.