کد خبر: 500630
تاریخ انتشار: ۲۲ آذر ۱۳۹۱ - ۰۸:۰۰
نگاهي به يكي از مهم‌ترين محورهاي فيلمسازي سياسي
رضا فرخي
اسطوره‌سازي و به تصوير كشيدن قهرمانان افسانه‌اي هميشه يكي از محورهاي توليدات هاليوودي بوده است. اسطوره‌سازي در چند سال اخير به شكل ويژه‌تري مورد توجه صنعت سينماي امريكا قرار گرفته است، به گونه‌اي كه بخش قابل توجهي از فيلم‌هاي چند سال اخير هاليوود را فيلم‌هايي با اين مضمون تشكيل مي‌دهند؛ فيلم‌هايي كه در بسياري از آنها اين شخصيت‌هاي ابرمرد يا فانتزي امريكايي هستند كه در قامت يك شخصيت قدرتمند منفي يا مثبت ظاهر شده و بيننده را تحت تأثير قرار مي‌دهند.
در اين ميان بخش قابل توجهي از كارشناسان رسانه و ديگر حوزه‌ها براين باورند كه اين موج فيلمسازي با اين محتوا و به اين سبك و سياق اهداف مشخصي دارد كه بي‌ارتباط با مسائل سياسي و فرهنگي و حتي اجتماعي نيست. فيلم‌هايي همچون سري راكي در گذشته يا ترميناتور در دهه ۹۰ كه پس از سال ۲۰۰۰ هم ادامه يافت و حتي مجموعه‌فيلم‌هاي جان‌سخت از جمله محصولاتي هستند كه در آنها تصويري از ابرمردان امريكايي به نمايش درآمده است؛ تصويري كه با بررسي دقيق‌تر مي‌توان به نكات مهم و مشتركي در ميان آنها دست يافت، اين نكات بدون ترديد در پي بردن به اهداف سازندگان اين فيلم‌ها بسيار مهم محسوب مي‌شود. 

شباهت‌هاي زنجيره‌اي، براي اهداف خاص 

با نگاهي به معروف‌ترين و قديمي‌ترين اين‌گونه فيلم‌ها يعني محصولاتي مانند راكي مي‌توان به اين مسئله دست يافت كه از گذشته تا به امروز به تصوير كشيدن يك چهره امريكايي به طور ثابت در اين‌گونه فيلم‌ها مدنظر هاليوود بوده است. به طور مثال امريكا براي برندسازي، سعي كرده تا از چهره ثابتي مانند سيلور استالونه در سري‌فيلم‌هاي راكي استفاده كند تا به تدريج در ذهن مخاطب او را به يك اسطوره ساختگي تبديل كند.
حميد سبحاني، روانشناس و استاد دانشگاه با اشاره به تأثير ذهني اين موضوع مي‌گويد: هنگامي كه يك چهره دائماً در فيلم‌هايي با محتواي شبيه به هم تكرار مي‌شود، به طور تدريجي شخصيتي از او در ذهن مخاطب شكل مي‌گيرد كه مي‌توان اين فرآيند را يك برند‌سازي شخصيتي- ملي دانست. وقتي استالونه در چندين مجموعه راكي كه دراكثر آنها مخاطب او را در قامت يك منجي آن هم در شرايط بحراني مي‌بيند، ظاهر مي‌شود، به طور ناخودآگاه پس از مدتي او به عنوان يك برند امريكايي صلح‌طلب و مبارز در ذهن بيننده نقش خواهد بست. اين يك پروسه رواني است كه در طول چندين سال شكل مي‌گيرد و به طور تدريجي مخاطب خود را به اين ذخيره‌سازي ذهني از يك قهرمان امريكايي وادار مي‌كند. 

صحبت‌هاي اين استاد دانشگاه در حالي است كه مجموعه فيلم‌هاي راكي با توجه به مشكلاتي ساخته شده‌اند كه امريكا در دوره‌هاي مختلف با آن روبه‌رو بوده است، به عنوان نمونه در يكي از قسمت‌هاي سري‌فيلم‌هاي راكي او وارد فضاي جنگ افغانستان مي‌شود و به مردم اين كشور در مقابل روسيه كمك مي‌كند كه اين فيلم پر از صحنه‌هاي اغراق‌آميز منجي‌نمايي از استالونه است.
مثال ديگر اين موضوع را مي‌توان در مورد كاراكتري مانند آرنولد شوآرتزينگر مشاهده كرد كه در سري‌فيلم‌هاي ترميناتور در قامت يك منجي تمام‌عيار امريكايي و يك قهرمان تقريباً شكست‌ناپذير غربي ظاهر مي‌شود و در مراحل مختلف با دشمنان بشريت مي‌جنگد. تمركز روي شخصيت ابرقهرماني آرنولد در سري‌فيلم‌هاي ترميناتور آنقدر زياد است كه در بخش قابل توجهي از زمان آنها فيلم به فضاي تخيل وارد مي‌شود. 

از برندسازي تا ايجاد يك حماسه كاذب 

حميد سبحاني، روانشناس در اين‌باره اشاره مي‌كند: همين برندسازي‌هاي شخصيتي و تمركز روي ابعاد گوناگون آن است كه به تدريج مي‌تواند شخصيت ساخته شده آرنولد را در ذهن نوجوانان به يك حماسه‌ساز واقعي مبدل كند. آنچنان كه در بخشي از كشورهاي جهان، جوانان و نوجوانان شخصيت قهرمان خود را چيزي شبيه كاراكتر آرنولد تصور مي‌كنند. در واقع اين تصور محصول پروسه چندين ساله‌اي است كه هاليوود و دستگاه پشت پرده آن مدنظر دارند.
به نظر مي‌رسد شخصيت‌هايي همچون جان كلود وندام در فيلم‌هاي اكشن خود مانند «در جهنم»، «شش گلوله» و «بازي ترور» ادامه‌دهنده كاراكترهايي همچون آرنولد يا راكي باشند، هرچند نسل جديدتر اين موضوع را مي‌توان در چهره‌هايي مانند جيسون استيتهام در سري‌فيلم‌هاي ترانسپورتر مشاهده كرد. در واقع با نگاهي به اين روند خلق كاراكترها كه معمولاً افراد ثابتي در سري‌فيلم‌ها بازي مي‌كنند، متوجه مي‌شويم كه گويي دستگاه ابرمرد‌سازي در هاليوود متوقف نمي‌شود. 

پيام بخشي، پژوهشگر و استاد دانشگاه در اين‌باره خاطرنشان مي‌سازد: امريكا ار لحاظ روانشناختي به دنبال هژموني‌سازي ذهني از خود به ويژه در بين نسل جوان است، به همين علت اين پروسه ساخت كاراكترهاي قهرمان امريكايي هيچ‌وقت در فيلمسازي اين كشور متوقف نخواهد شد. همين استمرار است كه باعث القاي برتري ذهني به مخاطب مي‌شود، به عنوان نمونه پس از راكي و استالونه چهره‌اي مانند استيون سگال وارد عرصه شد. جيسون استيتهام هم پس از اينها به يكي از ابرقهرمان‌هاي هاليوودي تبديل شده تا در آينده‌اي نه چندان دور باز هم اين دستگاه، چهره قهرمان و منجي ديگري بسازد. اين تمركز رواني و ساخت پي در پي اين‌گونه كاراكترها مي‌تواند به القاي برتري ذهني يك كشور در ذهن قشري از جامعه كشور ديگر كمك شاياني كند. 

بي‌مصرف‌ها؛ جديدترين برند‌سازي شخصيت 

علاوه بر اينها بايد به اين مسئله توجه داشت كه در فيلم‌هاي جديد همچون «بي‌مصرف‌ها» كه در آن چهره‌هايي مانند استالونه، جت لي، آرنولد شوآرتزينگر، بروس ويليس و جيسون استيتهام در كنار هم جمع شده‌اند، اين مسائل به شكل ويژه‌تري مورد توجه قرار گرفته است.
اين فيلم كه تاكنون دو قسمت از آن اكران شده قصه زندگي گروه‌هايي از قهرمان‌هاي امريكايي را روايت مي‌كند كه حالا در دوران بازنشستگي يك تيم را تشكيل داده‌اند. آنها در اين تيم تلاش دارند تا با مشكلات جهاني مانند تروريسم و گروه‌هاي تبهكار وارد مبارزه شده و به عنوان يك تيم امريكايي، منجي مردم مختلف دنيا در برابر اين مسائل شوند. چهره‌هايي كه از اين گروه در اين فيلم به تصوير كشيده مي‌شود، دقيقاً تداعي‌كننده فيلم‌هاي قبلي هاليوود در عرصه ابرمردانگي است چراكه اين گروه تا حد قابل توجهي شكست‌ناپذير به تصوير كشيده شده‌اند. از سوي ديگر كمك به شهروندان جهان هم از ديگر خصلت‌هايي است كه در اين فيلم به اين گروه نسبت داده مي‌شود. در طرف مقابل آنها دشمنان و مخالفاني قرار دارند كه دقيقاً در مقابل امريكا هستند، به گونه‌اي كه اين مخالفان مسلمانان و گروه‌هاي وابسته به روسيه ناميده مي‌شوند؛ گروه‌هايي كه در اين فيلم به مانند فيلم‌هاي قبلي هاليوود با اين سبك و سياق، وحشي و ضدحقوق بشر به تصوير كشيده شده‌اند. در واقع اين تصوير منفي در فيلمي همچون بي‌مصرف‌ها كه آن را مي‌توان يكي از جديدترين فيلم‌ها در بحث قهرمان‌سازي هاليوودي دانست، شباهت‌هاي فراواني با فيلم‌هاي قبلي هاليوود با اين‌گونه موضوعات دارد، به عنوان نمونه در فيلمي همچون «دروغ‌هاي راست» با بازي آرنولد شوآرتزينگر مسلمانان دقيقاً همين‌گونه وحشي و غيرمتمدن به نمايش گذاشته شده‌اند. در فيلم‌هاي راكي هم دقيقاً چنين مسائلي مشاهده مي‌شود. با نگاهي به اين مسئله ترديدي وجود ندارد كه اين‌گونه تصوير‌سازي‌ها از مخالفان در اين‌گونه فيلم‌هاي امريكايي زنجيروار تكرار شده و خواهد شد. 

پرويز سبحاني اين منفي‌سازي درباره مخالفان اين قهرمان‌ها را يكي از نكات رواني مي‌داند و مي‌افزايد: هاليوود تلاش دارد به مخاطب اين موضوع را انتقال دهد كه دشمنان امريكا در تمام جهان، افرادي هستند كه غالباً در دسته تروريست‌ها يا گروه‌هاي ضدبشري قرار مي‌گيرند و به همين علت اين قهرمان‌ها در مقابل آنان مي‌ايستند. براي تحقق اين امر نياز به اين‌گونه منفي‌سازي‌ها وجود دارد.
در اين بين به نظر مي‌رسد مصداق بارز اين‌گونه نمايش چهره‌اي منفي از دشمنان اين قهرمانان را مي‌توان در هر دو قسمت فيلم «بي‌مصرف‌ها» به عينه مشاهده كرد. در هر دو قسمت اين فيلم، گروه‌هاي مخالف افرادي هستند كه ديگران را به بردگي مي‌گيرند و در راه مقاصد ضدبشري از آنها سوءاستفاده مي‌كنند و در پايان هر دو قسمت اين فيلم، قهرمانان امريكايي با ورود به صحنه آنها را از بين مي‌برند. اين مبارزه ميان آنها در حالي صورت مي‌پذيرد كه در اين فيلم هم مانند فيلم‌هاي قبلي ابرمردها در هاليوود، مخاطب شاهد پيروزي اين قهرمان‌هاي امريكايي با كمترين امكانات در برابر مخالفان پرقدرت آنهاست. 

برخي از كارشناسان سياسي بر اين باورند كه القاي هژموني امريكا در ذهن بيننده از جديدترين مسائلي است كه هر روز بيش از گذشته مورد توجه فيلم‌هاي اين سبكي هاليوود قرار مي‌گيرد. آنچنان كه در اكثر اين فيلم‌ها تلاش شده تا امريكا و نيروها و گروه‌هاي وابسته به آن، آخرين اميد‌هاي بشريت جلوه داده شوند. به باور اين دست صاحبنظران آن مقدار كه نمايش قدرت امريكا در اين فيلم‌ها مشهود است، در هيچ بخش ديگري از دستگاه رسانه‌اي امريكا به اين صورت واضح نيست. دليل اين امر را هم بايد در فضاسازي جست‌وجو كرد كه امريكا هميشه تلاش دارد آن را براي هدايت ذهن بيننده به وجود آورد. به باور كارشناسان بهترين راه اين‌گونه فضاسازي‌ها فيلم‌هاي اينچنيني هاليوود است.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار