
به گزارش خبرنگار ما، صبح روز چهارشنبه ۱۰ آبان ماه امسال مأموران گشت كلانتري شهرك وليعصر هنگام گشتزني در خيابان متوجه فريادهاي كمك خواهي راننده يك پرايد شدند. راننده در حالي كه چند نفر ديگر هم سوار ماشينش بودند براي لحظهاي توقف كرد و خودش را از داخل پرايد به پايين انداخت و به طرف پليس دويد. لحظاتي بعد يكي از سرنشينان پرايد پشت فرمان نشست و از محل گريخت.
مرد جوان كه حميد نام داشت به پليس گفت: لحظاتي قبل يكي از دوستانم به نام صمد به سراغم آمد و از من خواست در قبال گرفتن پول، او و دوستانش را با ماشين پرايدم به كرج ببرم. من قبول كردم و صمد را به همراه دو مرد و يك زن سوار ماشينم كردم. هنوز مسافت زيادي را طي نكرده بوديم كه آنها بر سر كرايه با من درگير شدند و بعد از كتك زدن من مدارك ماشين، موبايل، مقداري پول و انگشترم را با تهديد چاقو از من گرفتند و مرا مجبور كردند آنها را به خارج از شهر ببرم اما بعد از ديدن مأموران گشت، پياده شدم و از پليس كمك خواستم.
بعد از مطرح شدن شكايت، پرونده به دستور قاضي موسوي، داديار شعبه پنجم دادسراي جنايي در اختيار تيمي از كارآگاهان پايگاه پنجم پليس آگاهي قرار گرفت. مأموران بعد از اولين بررسيها متوجه شدند شكايتهاي مشابهي از متهمان مطرح شده است.
تحقيقات پليسي نشان داد، صمد با همدستي دو برادر به نامهاي سيروس و فريدون كه از اوباش منطقه هستند در جريان سرقتها نقش داشتهاند. بدين ترتيب مأموران ابتدا صمد را دستگير كردند. وي بعد از دستگيري با اعتراف به سرقت ماشين پرايد، سيروس، فريدون و سحر را نيز به پليس معرفي كرد. سپس كارآگاهان سه همدست متهم را بازداشت كردند.
صبح ديروز چهار متهم مقابل قاضي موسوي با حضور شاكيان مورد بازجويي قرار گرفتند. يكي از شاكيان كه مرد جواني بود، گفت: سه ماه پيش دختر چهار سالهام كنار خانهمان در شهرك صاحب الزمان مشغول بازي بود كه سيروس به بهانه اينكه پفيلا به دخترم بدهد او را به گوشهاي كشاند و النگوهاي دخترم را با قيچي بريد و فراركرد. وي ادامه داد: همسايه ما از پنجره سيروس را در حال بريدن النگوهاي دخترم ديده بود.
يكي ديگر از شاكيان كه زن جواني بود با نشان دادن زخمهاي بجامانده روي دستش به داديار گفت: مدتي پيش در شهرك وليعصر منتظر تاكسي بودم كه موتوسيكلتي با دو سرنشين كنارم ايستاد. من احساس كردم كه قصد سرقت كيف دستيام را دارند، به همين خاطر كيفم را كنار كشيدم كه ناگهان يكي از آنها با ديدن دستبندم به من حمله كرد و دستبندم را كشيد. با حمله او، من زمين خوردم و او با زخمي كردن دستم، دستبند گرانقيمتم را پاره كرد و هر دو نفر با موتور از محل گريختند.
در ادامه، زن ميانسالي گفت: چند وقت پيش در شهرك وليعصر سوار پرايد مسافربري شدم. علاوه بر من، راننده يك زن جوان را به عنوان مسافر سوار كرد. هنوز مسافتي زيادي را طي نكرده بود كه به حركات راننده و زن جوان مشكوك شدم. راننده در حالي كه به من نگاه ميكرد، مشغول پيامك زدن بود به همين خاطر ترسيدم و از راننده خواستم مرا پياده كند. راننده ماشين را در گوشهاي متوقف كرد و من در حالي كه دختر كوچكم را بغل داشتم از ماشين پياده شدم كه ناگهان موتوري با دو سرنشين كنارم ايستاد و فريدون از موتور پياده شد و گردنبند مرا از گردنم كشيد و من زمين خوردم. او به زور گردنبندم را در گردنم پاره كرد و با دوستش گريخت. وي ادامه داد: من احتمال دادم راننده پرايد با دو زورگير همدست بوده و آنها بعد از ديدن گردنبند من از طريق پيامك به دو برادر زورگير خبر دادند. در پايان سحر، همدست زورگيران با اعتراف به سرقت گفت: من معتاد به شيشه بودم كه با سيروس آشنا شدم. او از من سوءاستفاده ميكرد. بعد از مدتي من در كمپ ترك اعتياد ترك كردم و قصد داشتم پيش خانوادهام برگردم اما سيروس با زور مانع من شد و حتي مرا كتك زد و من از ترس با آنها همكاري كردم. در ادامه، متهمان به دستور قاضي موسوي براي تحقيقات بيشتر در اختيار كارآگاهان قرار گرفتند.