کد خبر: 500382
تاریخ انتشار: ۲۰ آذر ۱۳۹۱ - ۱۵:۳۵
«سيدضياءالدين دري» نويسنده و كارگردان كلاه پهلوي در گفت‌وگو با «جوان»:
مهدي يزداني
 با «سيدضياءالدين دري» گفت‌وگويي در خصوص ثبت این تجربه جدید در تلویزیون انجام داده ایم كه در قالب متنی خواندني که پیش روی شماست، این کارگردان روایتی از ساخت این سریال و فراز و فرودهای مختلف آن ارائه کرده است. 

آقاي دري! با آغاز پخش سريال كلاه پهلوي نظرها و دیدگاه های متفاوتی درخصوص این سریال در رسانه های مختلف منتشر شد. علت چه بود؟ 

در مورد دوران پهلوی اول و دوم تاکنون حدود ۶۰ سریال در صدا و سیما ساخته شده است اما اغلب این سریال ها معطوف به نمایش اعضای خاندان پهلوی بوده و کمتر پیش آمده تا روند فعالیت های فرهنگی ـ اجتماعی و اقتصادی این خاندان که منجر به بروز تغییرات وسیع در جامعه ایران شد به تصویر کشیده شود. 

كلاه پهلوي اولين پروژه «الف ويژه» در مورد اين مقطع تاريخي است که به جنبه های ناگفته این دوران می پردازد. به همين خاطر شايد به صرف صراحتي كه در بيان مشكلات و معضلات داشته‌ايم و در نام سريال هم مشخصاً از واژه پهلوي استفاده كرده‌ايم، اين حساسيت به وجود آمده كه عده ای تصور کنند ما از ساخت اين سريال تنها هدف سياسي داشته‌ايم. در حالي كه پهلوي يك رژيم حكومتي بوده كه خدمات و خیانت هایی در يك مقطع خاصي در ايران داشته و دوره‌اش تمام شده و جزء تاريخ شده است. نام این سریال کلاه پهلوی است و در واقع نام این خاندان و یکی از نمادهای معروف ان روی سریال است اما این به آن معناست كه ما تنها هدف صرف سياسي داشته‌ايم و اين چيز عجيب و غريبي نيست اما آنچه سبب تمايز سريال كلاه پهلوي با ساير كارها شده صراحتي است كه در كار اعمال شده و اين صراحت در بيان مطالب در ابتدا يك نوع حساسيت خاص به وجود آوردكه باعث شد برخي از افراد در قالب‌هاي مختلف در همان ابتدا نسبت به سریال واکنش زود هنگام نشان دهند. 

اما يكي از دلايلي كه اين واکنش ‌ها را شكل مي‌داد، بحث زمان ساخت سريال بود كه گفته می شود ۱۱ سال به طول انجاميده است. در اين مورد چه توضيحي داريد؟ 

برخلاف برخی مطالب مطرح شده در رسانه ها که عمدتا در زمان تولید این اثر صورت گرفت، فیلم برداری سریال کلاه پهلوی ۱۱ سال به طول نینجامیده است و این مدت ۱۱ سال فاصله زمانی پایان پخش سریال کیف انگلیسی تا همین مقطعی است که ما در حال گفت و گو با هم هستیم. فیلم برداری سریال کلاه پهلوی در ۱۵ تیر ۱۳۸۵ آغاز شد و تا اسفند ۸۹ ادامه یافت و در این فاصله زمانی چند روز هم به شکل پراکنده انجام شد و در هفته های آینده نیز ممکن است چند جلسه فیلم برداری داشته باشیم. 

حالا کافی است این پروسه ساخت را با نمونه های مشابه عمرانی مقایسه کنید. همين جاده كمربندي در بزرگراه آزادگان كه جاده ساوه و اتوبان قم و از آن طرف ورامين و همه را در برمي‌گيرد در منحني جنوب تهران در وسط اين بزرگراه يك بخش اكسپرس يا تندرو وجود داشت كه اين بخش حدود پنج سال بود كه همانطور مانده بود. چرا مانده بود؟ به اين خاطر كه پول و بودجه براي ساخت آن وجود نداشت. اين مثال تا حدودي در مورد كلاه پهلوي هم صادق است و بحث اختصاص بودجه براي ما مشكلا ساخت این اثر مشکلاتي را به وجود آورد كه همه اينها زمان‌بر بود و گاهاً بايد پروژه معطل مي‌ماند كه بخشي از بودجه برسد تا چند گام ديگر پيش برويم. ضمن آنكه خود پروژه هم سنگين بود و در مقايسه با پروژه‌هاي ديگر حجم بسيار بيشتري از بازیگر در آن حضور داشت. ضمنا سریال کلاه پهلوی ۵۴ قسمت است که نسبت به نمونه های پیشین حدود ۱۵ قسمت بیشتر از سایر آثار مشابه است. طبيعي است كه اين حجم كار مستلزم زمان زيادي باشد كه بايد گروه در آن زمان بتواند كار آبرومندي را انجام دهد. 

به این مسائل تعدد لوکیشن ها را نیز اضافه کنید. همچنین تنوع پلان هایی که در این سریال وجود دارد. آیا همه اینها که در مدتی کمتر از ۱۰۰۰ جلسه مقابل دوربین رفت، دستاورد کمی برای تلویزیون محسوب می شود؟ 
با توجه به اينكه كلاه پهلوي پروژه «الف ويژه» است و هميشه اينگونه پروژه‌ها در تخصيص اعتبار از اولويت برخوردارند، چرا اين پروژه به مشكل بودجه و اعتبار برخورد؟
 

دليل اين بود كه همزمان با آغاز كار کلاه پهلوی، سازمان صدا و سيما يك مرتبه ساخت چندين پروژه الف ويژه را با همديگر و توأمان آغاز كرده بود. يعني ما كه در سال ۱۳۸۵ كلاه پهلوي را كليد زديم، در همان زمان مختارنامه، يوسف پيامبر (ع)، در چشم باد و پروژه دكتر قريب كار آقاي عياري با هم كليد خوردند. گرچه كار آقاي عياري الف ويژه نبود اما يكي از پروژه‌هاي سنگين سيمافيلم بود و بايد تلويزيون به لحاظ مالي اين سريال را هم پشتيباني مي‌كرد. البته تلاش صدا و سیما برای ساخت چندین اثر تاریخی قابل ستایش است و اگر مسوولان نهادهای مرتبط همچون: مجلس بودجه بیشتر یا بودجه مستقلی را به ساخت این آثار اختصاص می دادند، شاید چنین تاخیرهایی پیش نمی آمد و این سریال ها زودتر از زمان پیش بینی شده تمام می شدند. 

يعني بحث و گفت و گوهایی كه درباره كار شما شکل گرفت، صرفا به دلیل طولانی شدن این سریال در اثر عدم تامین مالی مناسب بود؟ 

نه. اين يك بخش كار بود. صدا و سيماي ما در انحصار نظام جمهوري اسلامي است و در جاي ديگري براي صدا و سيما تعيين تكليف مي‌شود. براي همين انتقادات بي‌رويه و مغرضانه به مديريت سازمان صدا و سيما هم به نظر من به نوعي آب ريختن روي سوراخ مورچه است. در واقع خيلي از معترضان با اصل ماجرا مشكل دارند و صدا و سيما و پروژه بهانه‌اي بود براي تاختن به صدا و سیما. چون ترس دارند يا دو دوزه و دو چهره و صد چهره بازي مي‌كنند و نمي‌توانند به صورت منطقي مشكل خودشان را بيان كنند، فشارشان را روي كسي مي‌گذارند كه ديوارش كوتاه‌تر از همه است و زورشان به او می رسد. البته همه خط و ربط‌ها را هم خوب مي‌دانند. مثلاً مي‌دانند اگر به فلان فيلم و سريال اعتراض كنند ممكن است تهيه‌كننده یا کارگردان آن بنا به موقعيتي كه دارد برايشان اسباب زحمت فراهم كند و به همین دلیل اغلب در مورد آثاری اقدام به اعتراض و گاه بی حرمتی می کنند که دردسری از ناحیه این اعتراض های غیرمنصفانه برایشان فراهم نشود. من هم گوش شنوایی برای این اعتراض ها و انتقادها دارم و البته بسیاری نیز طرفدار این اثر تلویزیونی هستند. خیلی ها از دلسوزی و هم نسلانم نسبت به تلویزیون آگاهند. ما جواني‌مان را دراين راه گذاشته‌ايم و برای قرار گرفتن در این موقعیت هم لابی یا پارتی خاصی نداشته ایم و تنها لابي من خدا و صداقتم است. 

اما شروع كار، شروع سنگين و پيچيده‌اي بود، فكر نمي‌كنيد، بخشي از حرف و حديث‌هاي پيش آمده، به اين مسئله برمي‌گشت؟ 

اگر منظور شما بخش «فرانسه» است باید بگویم این بخش ها برخلاف تصور رایج که عده ای فکر می کنند طی یک سال حضور من و همکارانم در فرانسه مقابل دوربین رفت، صرفا در ۵۶ جلسه و کمتر از دو ماه و با کار سخت و فشرده ساخته شد. این بخش لازم بود تا مفاهیمی برای مخاطب جا بیفتد. براي همين بود كه من در مصاحبه‌هايم به مخاطبان توصیه کردم چهار قسمت اول سريال را با حوصله و دقت ببينند و اگر توانستند تكرار سريال را هم مشاهده كنند. كار ما با يك استارت سنگين و شلوغ شروع مي‌شد و مردم ما عادت ندارند چنين كارهايي را ببينند. شايد گروه محدودی از مخاطبان با انتخاب سریالی مانند کلاه پهلوی برای تماشا از همان ابتدا کار را ببینند و ارتباط هم برقرار کنند اما این سریال براي چند ده ميليون مخاطب تلويزيون از قسمت چهارم به بعد روی یک روال مشخص می افتد که حتی مخاطبی که عادت به درام های اینچنینی ندارد و بیشتر علاقمند کارهای ساده است نیز مخاطب کار می شود. 

فضای قسمت های آغازین سریال چندان شباهتی به سریال های ایرانی نداشت. چرا؟ 

سریال از محيط فرانسه شروع مي‌شد. براي همين در سه قسمت و نيم ابتدايي كار براي اغلب مخاطبان مثل سريالي خارجي بود. حتي بازيگرانش هم همه خارجي بودند و تنها دو سه بازيگر ايراني لابه‌لاي بازيگران سريال بودند كه در بين آنها تنها خانم گوهر خيرانديش چهره شناخته شده‌اي بود و حتي چهره دكتر قطب‌الدين صادقي براي مردم چهره شناخته شده‌اي نيست. براي همين ما اسامي هنرپيشه‌هاي سرشناس‌تر را در تيتراژ جدا كرديم و روي آنها مانور داديم كه مردم احساس نكنند يك فيلم خارجي دارند مي‌بينند چون اگر مردم احساس كنند كه دارند يك فيلم خارجي مي‌بينند، آن را دنبال نمي‌كنند. اين در حالي بود كه در همان چهار قسمت اول كه چهره‌هاي شناخته شده‌اي در آن نبودند، سریال خيلي سنگين و با مطالب خيلي پيچيده و مسائل سياسي خيلي خاص كار شده بود و ما خيلي زحمت كشيديم كه اين سنگيني را براي عموم مخاطبان قابل فهم كنيم. اين بود كه قصه از قسمت پنجم به بعد ساده و قابل فهم‌تر شد. 

سريال با يك رابطه عاشقانه شروع مي‌شد و اين موردي است كه كشش زيادي براي مخاطب دارد، چنين آغازي براي خنثي كردن ثقل مبحث و جذب مخاطب بود يا نه؟ 

رابطه عاشقانه در اكثر كارها وجود دارد. اما خيلي‌ها از آن استفاده تجاري كرده‌اند اما اين منظور نظر ما نبود و شكل و شمايل داستان عاشقانه ما طور ديگري بود و ممكن بود كه خيلي از تماشاچي‌هاي عادی ما كه سریال های ماهواره ای را مي‌بينند، از رومنس و رابطه عاشقانه كلاه‌پهلوي هم خوشش نيايد و فكر كند رومنس واقعي همان رومنس در سريال‌هاي ماهواره ای است. در حالي كه رابطه عاشقانه در اين سريال پايه درام ما است و بايد روي آن فكر شود و نسبت به آن داستان گسترش يابد. ضمن آنكه مي‌دانستيم چه مي‌خواهيم و چه كرده‌ايم و در جامعه مسئوليت شرعي و اخلاقي‌مان چه بوده است. مسلم است كه اينگونه كار كردن جواب مي‌دهد چون دل‌سوخته در پشت آن بوده است.
در زمان آغاز پخش برخي نسبت به هزینه های صرف شده برای این کار سوال هایی را مطرح کردند. در این مورد توضیح دهید. 

البته پاسخ به مسائل مالی در حیطه اختیارهای تهیه کننده و مسوولان سازمان است اما من به عنوان کسی که فرصت این سریال از سوی مسوولان صدا و سیما در اختیارم قرار داده شد، شاهدم که تا چه اندازه دقت و حساسیت در ساخت این سریال صرف شد تا اسرفی صورت نگیرد. از طرفي اين كار با وسع مالي و بضاعتي كه برايش تعيين كرده بودند، ساخته شد، يعني وسع مالي اين كار آنقدرها نبوده كه مثل بعضي از پروژه‌ها سازمان را دچار بی پولی کند! چون اگر هزينه‌هاي يك پروژه از رويه عادي خارج شود، اولين جايي كه صدایش درمي‌آيد، صداي مسئولان خود سازمان صدا و سيما هستند.
در چند قسمت اول سريال ضمن شكل‌گيري سمت و سوي داستان به معرفي تعداد زيادي از كاراكترها پرداخته شده بود. از طرفي علاقه و عادت مردم ما در رصد كارهاي نمايشي، پرداختن سريع به اصل داستان است. با اين اوصاف به نظر مي‌رسد اين نكته هم در اعتراضات اوايل سريال بي‌تأثير نبوده است، شما چطور فكر مي‌كنيد. 

درست به همين خاطر بود كه من از مردم دعوت كردم كه چهار قسمت اول سريال را با حوصله و دقت نگاه كنند چون از اواخر قسمت چهارم داستان در ايران دنبال مي‌شود و در اين چهار قسمت بيشتر به معرفي شخصيت‌ها پرداخته شده و در واقع سريال كلاه‌پهلوي دوبار شروع شده است؛ يكبار در فرانسه شروع شده يكسري شخصيت‌ها را در چهار قسمت معرفي كرده و قصه‌اي را با آنها شروع كرده، نتيجه گرفته بعد با شخصيت‌هاي قصه‌اي كه در فرانسه شروع مي‌شود وارد كشورمان شده و در ايران هم با معرفي چند شخصيت مي‌خواهد قصه را از اول آغاز كند، بنابراين براي چنين كاري بايد چند قسمت اول به معرفي شخصيت‌ها، آماده كردن مخاطب و زمينه‌هاي داستاني كار و… پرداخته شود. چون براي سريالي كه بیش از ۵۰ قسمت است، طبيعي است كه شش قسمت اول سريال حكم ۱۰ دقيقه اول يك فيلم سينمايي را دارد كه در آن به معرفي شخصيت‌ها و داستان مي‌پردازد و اين شش قسمت در واقع بسترسازي براي كل كار محسوب مي‌شود و از قسمت هفتم مخاطبان گفتند خوب شد. همان چيزي كه من در ابتدا گوشزد كردم. من گفتم شما چند قسمت اول را با حوصله دنبال كنيد، بعد از چند قسمت اول داستان در مدار مي‌افتد و در قسمت ۱۸ يا ۱۷ داستان به اوج مي‌رسد و حدود ۳۰ هفته داستان در اوج قرار دارد. 

خيلي‌ها اين سريال را با سريال كيف انگليسي مقايسه كرده بودند، در حالي كه قياس، قياس درستي نبوده و نيست، چون هركدام داستان و خط مشي و هدفي جداگانه را دنبال مي‌كند. در اين مورد بفرماييد؟ 

درست است. خيلي‌ها مدام اين قياس را مي‌كردند. در حاليكه كارگردان كيف انگليسي فرد ديگري نبوده است و خودم آن را ساخته‌ام اما گذشته از موضوع زمان و تايم اين دو سريال با هم تفاوت زيادي دارد. چون در كيف انگليسي ما ‌بايد در ۱۳ هفته داستان را شروع، آن را وارد جامعه مي‌كرديم، به اوج مي‌رسانديم و در پايان نتيجه مي‌گرفتيم و همه اين كارها بايد ظرف ۱۳ هفته انجام مي‌شد. در حالي كه كلاه پهلوي تازه هفته آينده به قسمت سيزدهم مي‌‌رسد و ۱۳ قسمت اول، فصل اول را تشكيل مي‌دهد در حاليكه تايم كلي سريال بيش از چهار فصل است. طبيعي است كه در كيف انگليسي قصه محدودتر است و زود داستان شروع مي‌شود و به نتيجه مي‌رسد اما در كلاه پهلوي هنوز خيلي از جريانات شروع نشده است. يكي ديگر از تفاوت‌هاي اين دو سريال اين است كه در زمان پخش كيف‌انگليسي ما ۸۵ درصد مخاطب داشتيم. ضمنا در آن زمان شبكه‌هاي فارسی زبان نبودند. اما الان اين شبكه‌ها هستند و ما بايد با آنها رقابت كنيم. آن هم با سريالي كه جذابیت های ظاهری و رنگ و لعاب آن سریال ها را ندارد. با سريالي بايد اين كار را بكنيم كه يك كار جدي است و با مسائل امپرياليسم مواجه مي‌شود و خوشايند خيلي‌ها نيست. بنابر اين من نمي‌توانم حرفي را كه بايد در ۶۰ قسمت بگويم در چهار قسمت اول بگويم. 

تازه اين در حالي است كه كارهاي تاريخي از يك خشكي ذاتي و عدم انعطاف در جذب مخاطب برخوردارند، فكر نمي‌كنيد اين نكته هم محدوديت‌هايي به همراه داشته باشد؟ 

چرا. دقيقاً حرف درست را بايد پذيرفت. ما بايد در زمانه‌اي فيلم بسازيم كه انواع و اقسام قابليت‌ها در اختيار فيلمسازان رقيبمان است. مثلاً يك سريال تاريخي هم نشان داده مي‌شود كه يك سريال عاشقانه معصومانه قرن نوزدهمي است. در اين سريال دختري بازي مي‌كند كه هيچ چيز خاصي ندارد به جز چشماني خاص. چشم‌هاي عجيبي كه به تنهايي مي‌توانند يك سريال را بچرخاند و مخاطب را جذب و نگه دارد. 

نه اينكه چشمان زيبايي داشته باشد. نه. يك چشمان خاصي است كه پر از معناست. ضمن آنكه به لحاظ لباس و پوشش وضع بدي دارد مثل سريال «حريم سلطان» اما ما در همين سريال كلاه پهلوي بايد مراقب می بودیم تا در هیچ یک از پلان ها مشکلی از نظر ظاهری برای بازیگران زن وجود نداشته باشد چون ما رسانه ای متعهد هستیم و برخلاف شبکه های ماهواره ای، به تاثیرات سریال بر مخاطب خود فکر کنیم. 

اين جاي خوشحالي است كه ما ثابت كرده‌ايم مي‌توانيم در ساخت كارهايمان بدون موارد غير اخلاقي فيلم بسازيم درست بر عكس فيلمسازان غربي كه جاذبه‌هاي جنسي تضمين كننده برد سريال‌هايشان است. مثلاً ما صحنه‌اي داشتیم كه بايد قهرمان‌هاي قصه همديگر را در آغوش می گرفتند. ما با دوربين‌هايمان فاصله بين آنها را نشان داده‌ايم و این صحنه را طوري طراحي ‌كرده‌ايم كه در فضا مه سنگيني است. بلانش مي‌دود زير چتر نامزدش مي‌رود و ما تنها در اينجا مه داريم و چيزي كه دو نفر زير آن مي‌روند. اما با وجود اين نتوانستيم آن را پخش كنيم و در نهايت آن را حذف كرديم. 

يكي از چند سؤال حاشيه‌اي كه ذهن برخي از مخاطبان را به خود مشغول كرده بود اين بود كه شهر «سامان» كه بستر روايت قصه است همان شهر سامان واقع در استان چهار محال و بختياري است؟

 
نه، يك شهر سمبليك است چون اصالت خود من ساوه‌اي است. اين شهر را به گونه‌اي نماد ساوه قرار دادم. 

گويش‌هاي اهالي سامان هم به شهر ساوه بر مي‌گردد؟ 

بله. 

پس چرا همه شهروندان سامان لهجه ندارند؟ 

از اين جهت كه اين لهجه برگرفته از لهجه دهات و اطراف ساوه است و در آن زمان خان‌ها و طبقه مرفه شهري با لهجه پايتخت كه لهجه تهراني سليس است صحبت مي‌كردند و اين را براي خود نوعي تفاخر مي‌دانستند. 

به عنوان سئوال آخر بفرماييد كه چرا كاراكتر كريم (با بازي امين حيايي) در جاهايي از سريال لهجه دارد و اوقاتي بدون لهجه حرف مي‌زند؟ 

براي اينكه كريم در خاندان مرفه اين شهر بزرگ شده و زندگي كرده و بالطبع فارسي سليس را از آنها آموخته است براي همين در غالب اوقات بدون لهجه حرف مي‌زند اما در اوقاتي هم كه لازم باشد با لهجه آبا و اجدادي‌اش حرف مي‌زند و در برخی قسمت ها نیز به تقلید از چهره های جدیدی که وارد شهر می شوند حتی سعی می کند فرانسه هم صحبت کند و به همین دلیل کلماتی را به زبان فرانسوی تکرار می کند.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار