
بايد ديد اين تئوري تا چه اندازه ميتواند پيامهاي ديني و ملي ما را به زبان علم روز دنيا براي جهانيان ترجمه كند. دكتر عباس حاجيآخوندي رئيس كميسيون آيندهنگاري علمي و فرهنگي شوراي عالي انقلاب فرهنگي به بخشي از اين مسئله در قالب گفتوگو با روزنامه جوان پاسخ ميدهد. كميسيون آيندهنگاري علمي و فرهنگي شوراي عالي انقلاب فرهنگي رسيدن ايده دانشگاه حكمت بنيان به واقعيت را كه در دانشگاه تهران پيگيري ميشود رصد ميكند. حاجيآخوندي فوقتخصص داروسازي دارد، اما دغدغهاش در حوزه علم و فناوري فراتر از دانش داروسازي است. آنچه در ادامه ميخوانيد شرح اين گفتوگو است.
آقاي دكتر! اول از موضوع طرح بحث و ايده «دانشگاه حكمت بنيان» شروع كنيم، اين موضوع از چه زماني و بر اساس چه نيازي مطرح شد؟ دانشگاه حكمت بنيان از زمره بحثهاي راهبردي در امور علم، فناوري و نوآوري است كه معمولاً به صورت جاري و به روال علم، آموزش و پژوهش انجام ميشود. مثلاً در مسير حركت علم، فناوري و نوآوري سال به سال دانشجو ميگيريم، آنها را آموزش و تحويل جامعه ميدهيم. چنين كاري در پژوهش تحت عنوان كارهاي لابراتواري و تكنيكال انجام ميشود و يك سري امور هم مربوط به امور راهبردي و مديريتي دانشگاه است. منتها مشخصاً ايده دانشگاه حكمت بنيان از سوي دكتر عموعابديني معاونت پژوهشي دانشگاه تهران در ديدار مقام معظم رهبري با استادان در سال ۹۰ مطرح شد. مقام معظم رهبري هم استقبال كردند و گفتند دانشگاه حكمت بنيان حرف تازه و نويي است و پيگيري كردند كه مباني آن مشخص شود و از همان موقع هم در دانشگاه تهران يك گروه مطالعاتي متصل به شوراي عالي انقلاب فرهنگي تشكيل شد. شوراي عالي انقلاب فرهنگي نيز در يكي از جلسات كميسيون آيندهنگاري فرهنگي و علمي مصوب كرد كه گروه ويژه دانشگاه حكمت بنيان و بحث و بررسي پيرامون اين موضوع تشكيل شود منتها اين كميته در دانشگاه تهران و تحت مديريت دكتر عموعابديني كارها را انجام دهد.
دانشگاه حكمت بنيان مثل مرحله چهارم يك مسابقه يا كاري است كه تا سه مرحله قبل آن را نگذرانده باشيد نميتوانيد مرحله چهارم آن را هم خوب سپري كنيد. دانشگاهها يك نسل اول دارند كه مربوط به شروع دانشگاهها است. در دانشگاههاي نسل اول، آموزشها كلاسيك بود كه استاد و دانشجو از آنها پيروي ميكردند. دانشگاه محيط بستهاي بود و ارتباطش هم با جامعه و هم با صنعت بسيار ضعيف بود يا اصلاً وجود نداشت. پژوهشها هم سطحي و بيشتر تئوري بودند. دانشگاه نسل اول انسانهاي كارشناس تربيت ميكرد و به خروجيهاي خود مدركهاي رسمي ميداد كه براساس آنها معلوم ميشد چه كسي در جامعهشناسي، فيزيك، شيمي، داروسازي و... چه پايهاي دارد. سپس دانشگاهها وارد نسل بعد شدند. دانشگاه نسل دو پژوهشمحور شد و در آن مقاله و پتنت و... معنا و مفهوم بيشتري پيدا كرد، ضمن اينكه آموزش و مدرك دانشگاهي نسل اول را هم داشت ولي ارتباطش با صنعت و جامعه به صورت متوسطي وجود داشت. هنوز هم خيلي از دانشگاههاي ما همان دانشگاه نسل دوم هستند. دانشگاه نسل سوم هم در طول بيست سال اخير و با رشد نيازهاي جوامع تعريف شد. اين دانشگاه، كارآفرين، فنآفرين و نوآور است و ارتباط خوب با صنعت، توليد ثروت و ايجاد اقتصاد دانش بنيان را دنبال ميكند.
اين تعريفي كه ارائه كرديد در مورد دانشگاههاي داخلي است يا دانشگاههاي دنيا؟ كل دانشگاهها را گفتم كه دانشگاههاي داخل را هم شامل ميشود. مثلاً اگر بخواهيم از دانشگاههاي نسل سوم مثال بزنيم ميتوانيم از MIT نام ببريم كه ۶ هزار شركت دانش بنيان از آن خارج شده است كه البته تمام آنها در امريكا مستقر نيستند. امروزه بازار محصولات شركتهاي دانش بنيان ۲۳۰ ميليارد دلار است. در حال حاضر شركتهاي اين دانشگاه بيست و سومين مؤسسه توانايي توليد و خلق ثروت هستند. اين نكته مهمي است. تلفن همراه از دانشگاه استنفورد درآمد. يا شركت Hp و محصولات بسيار مهمش از كارهاي MIT است. از فارغالتحصيلان MIT پرسيدهاند دانشگاه چه چيزي به شما ميدهد و مطلوبترين شكلش به نظر شما چيست؟ گفته بودند اعتماد به نفس براي ورود به دنياي كار، آموزش كار جمعي و كارگروهي و مهارتهاي كارآفريني خوب. حالا اين را مقايسه كنيم با اين نگاه كه خيلي از دانشجويان ميگويند دانشگاه به ما مدرك ميدهد كه ما وارد بازار كار شويم. يا مدرك ميدهد كه شرايط احراز پستي را به دست بياوريم. اينها فرق دارد. دانشگاههاي ما هم اخيراً به طرف دانشگاه نسل سوم حركت ميكنند ولي حركتمان نتيجهبخش است؛ تا حدودي كه مقام معظم رهبري ميفرمايند يكي از ركنهاي مهم ملت ما پيشرفت علمي است و اينكه ما براي حوايج معموليمان مثل ساخت سد، نيروگاه، بزرگراه، دارو، تهيه غذا، ايجاد سيلوهاي بزرگ، پلها و تونلهاي مهم اگر قرار بود دستمان به طرف كشورهاي ديگر دراز شود نميتوانستيم با اعتماد به نفس و قدرت در دنيا حرف بزنيم. منتها بر فرض اينكه به دانشگاه نسل سوم هم وارد شويم نياز به ابعاد جديدي از دانشگاه احساس ميشود؛ كه اين تنها مختص ايران نيست.
امروزه دنيا در موضوعات علمي و پيشرفت علمي و فناوري و نوآوري سيستم مطلوبي دارد. يعني سيستم ايده تا مصرف خوب است ولي آيا دانشگاه، انسانسازي كه در بيانات حضرت امام(ره) هم بود را نيز در دستور كار دارد؟ دانشگاهها براي اين مورد برنامهريزي نكردهاند. آيا عدالت در تحقيق، پژوهش و آموزش مراعات ميشود؟ طبق تعريف، اساس پيشرفت، انسان سالم است و اين انسان سالم در مباني ديني ما تعريف شده است. چقدر اين موضوع در دانشگاههاي نسل سوم مهم است؟ تكريم انسان چقدر مهم است؟ ارتقا و تكامل انسان چقدر مهم است؟ همانقدر كه دانشگاه بايد با جامعه همراه باشد بايد با صنعت هم همراه باشد. در ايران هم الان ارتباط دانشگاه با صنعت نمره خوبي دارد. ولي آيا اين ارتباط دانشگاه با صنعت ارتباط دانشگاه با جامعه را نيز برآورده ميكند؟ و بعد اينكه آيا آمايش پيشرفت دانشگاهي يك منطقه متناسب با جامعه و جغرافياي آن است؟ مثلاً در قائنات خراسان دانش و دانشگاه ما بايد زعفرانمحور باشد؛ چون جامعه و بخش بزرگي از بازار كار در اختيار زعفران است. ولي همين زعفران به قيمت خيلي كمي صادر ميشود و توسط اسپانياييها كارهاي دانشگاهياش انجام ميشود. در حالي كه ممكن است در قائنات كلي دانشگاه در رشته فيزيك و رياضي و كامپيوتر و حقوق دانشجو تربيت ميكنند. دانشگاه بايد متناسب با جامعه و جغرافياي محل باشد. دانشگاه علوم دريايي زدن در يزد فايده ندارد. همهاش تئوري ميشود. حتي اگر ارتباط با صنعت هم داشته باشد يك ارتباط فرعي است و ملموس نيست. ولي دانشگاه دريايي زدن در خرمشهر يا بندرانزلي يا چابهار كه مردم با دريا ملموسند، مشكلات مردم را حل ميكند. اغلب مردم نميدانند كه در اطرافشان چه گنج بزرگ و چه فايدههايي هست. دانشگاه ميتواند اين امكانات و فرصتهاي خدادادي و راههاي بهرهبرداري مؤثرتر از آنها را به مردم معرفي كند. لذا در تعبير دانشگاه حكمت بنيان آن تعابير دانشگاههاي نسل اول و دوم و سوم هست ولي حكمت بنيان بودن آن و تعبير قرآني از حكمت كه به عنوان خير كثير در سوره مباركه بقره مطرح شده بحث مهمي است و اين خير كثير همان انسانسازي است. هيچ تعريف بينالمللي معتبري در دنيا وجود ندارد الا اينكه اساس توسعه انسان سالم است. انسان سالم نيز برمبناي غذاي سالم شكل ميگيرد و اين غذا ممكن است كه غذاي جسماني باشد. ممكن است كه غذاي روحاني باشد. هر دوي اينها مهم است.
در حال حاضر چقدر به اين بعد در دانشگاهها پرداخته ميشود؟ در دانشگاه حكمت بنيان علاوه بر برنامههاي دانشگاههاي نسل اول و دوم و سوم، به بعد تربيتي انسان نيز پرداخته ميشود و سعي ميكند ارتباط تنگاتنگتر و مؤثرتري با جامعه ايجاد كند؛ به صورتي كه تبديل به شهر- دانشگاه شود. مردم در دانشگاه در رفت وآمد و با دانشگاه تعامل داشته باشند. علاوه بر اينكه ارتباطش با صنعت نيز قوي است و چرخه ايده تا مصرف در آن رعايت ميشود. در نهايت هم مجموعهاي از مسائل معنوي و اخلاقي و عدالتمحور در آن ديده شود. اينها ميتواند ما را به دانشگاه حكمت بنيان نزديك كند.
به نظر شما دانشگاه حكمت بنيان يك تئوري صرف نيست و آيا در شرايط امروز جامعه و دنيا امكان تحققش هست؟ همه مطالبي كه امروز محقق شده در ابتدا تئوري بوده و هيچ مطلبي وجود نداشته است كه اول مطرح شود و بعداً تئورياش دربيايد. بله اگر بخواهيم بگوييم كه بسته دانشگاه حكمت بنيان شامل استاد، دانشجو، ارتباط با جامعه و صنعت، ارزشهاي اخلاقي و معنوي، برنامه انسانسازي و چرخه ايده تا مصرف در اين پرونده گذاشته شده و ابلاغ شود كه دانشگاه عمل كند اين هيچ گاه نه در ايران و نه در خارج اتفاق نميافتد. هر كدام از نسلهاي دانشگاهي يك قرن طول كشيده تا قوام گرفته و كامل شدهاند.
يعني تحقق دانشگاه حكمت بنيان هم يك قرن طول ميكشد؟ اين يك پروسه است و تحقق عالي و متعالياش يك قرن طول ميكشد ولي شروعش يك قرن طول نميكشد. از همين الان دانشگاه تهران شروع كرده است و رسيدن به نقطه اوجش يك قرن طول ميكشد. چون علم لايتناهي است و نيازهاي مردم دنيا هم لايتناهي هستند. حضرت امام(ره) بارها در بيانات خود ميفرمودند دانشگاه مركز انسانسازي و مركز تحول انسان است. هر چقدر براي اين برنامه بگذاريد، باز هم قابل اصلاح و كاملتر شدن است.
شما فرموديد كه ارتباط صنعت و دانشگاه در ايران نمره خوبي ميگيرد. نظرتان با نظر بقيه همكارانتان قدري متفاوت است. آنها معتقدند هم خيلي دير شروع كردهايم و هم نسبت به سرعت توسعه كشورمان و رشد علممان اين ارتباط زياد نمره خوبي نميگيرد و سرعتش كند است؛ لطفاً در اين باره توضيح بدهيد. من نسبت به كشورهاي دنيا يا نسبت به دانشگاه نسل سوم مثل دانشگاه استنفورد حساب نكردم. ولي به هر حال ارتباط دانشگاه و صنعت در كشور به خصوص در سالهاي اخير، خوب مديريت ميشود. در معاونت علمي و فناوري رياست جمهوري ستادهاي مختلف موضوعي ايجاد شده كه نياز صنعت را در دانشگاهها تعريف ميكنند و در صورتي پروژه را از شما به عنوان محقق قبول ميكنند كه منجر به تأييد صنعت و ورود به بازار شود. اين قدم خوب و قابل ارتقايي است. منتها دانشگاههاي ما تا قبل از اين هم دانشگاههايي خنثي نبودند. از بعد از انقلاب براي دانشگاهها برنامه داشتيم و مأموريتهايي به دانشگاهها واگذار شد.
فكر ميكنيد نقش دانشگاهها در زمان جبهه و جنگ كم بود؟ نه! بسياري از شهداي جنگ تحميلي از جامعه دانشگاهي بودند و ضمن اينكه نوآوريها و تأمين مسائل فني و علمي را هم دانشگاهها به عهده داشتند. مثلاً فرمول ساخت ماسكهاي محافظ تكهاي شيميايي رژيم بعث توسط دانشگاه تهران، دانشكده داروسازي و دانشگاه صنعتي شريف درآمد. اينها در حد توانشان در خدمت جنگ بودند. بعداً همينها آمدند و شروع كردند به فراهم كردن زمينه پيشرفت كشور؛ اگرچه ما هم در پيشرفت كشور به ايدهآلمان نرسيدهايم. الان بايد از زعفران به جاي ۲۵۰ ميليون دلار درآمد به صورت فله، ۵۰۰ ميليون دلار درآمد داشته باشيم. من اين را قبول دارم. اما در راهسازي يا صنايع نظامي يا صنايع هستهاي يعني آنجاهايي كه تأكيد كردهايم، موفق بودهايم. آنجايي را كه رها كردهايم، موفق نبودهايم. همينجا هم بايد براي ما درسي باشد، در صنعت غذا خيلي خوب پيشرفت كردهايم ولي در كشاورزي پيشرفتي نداشتهايم. نوشابهها و تنفلات و شكلاتسازي ما و صنعت غذاييمان به راحتي صادر ميشود و بازار بينالمللياش خوب است. ولي در صنعت دارو صادراتمان خيلي كم است. اين بايد علتيابي شود كه چه جوري ميشود كه در غذا اينقدر موفقيم ولي در كشاورزي موفق نيستيم. در پزشكي بسيار موفقيم. پزشكان ما در سراسر منطقه خدمات پزشكي ارائه ميدهند و بر عكس مردم كشورهاي منطقه هم براي گرفتن امكانات و خدمات بهتر پزشكي به ايران ميآيند. خدمات پزشكي ايران را ميگيرند و قبول دارند. ولي اينقدر كه مثلاً در پزشكي و صنايع نظامي خوب حركت شده ممكن است كه در بعضي از رشتهها به خوبي اينها حركت نشده باشد. قدر مطلقش اين است كه مقام معظم رهبري امسال در ديدار با استادان فرمودند كارهاي علمي كه توسط دانشگاه انجام شده، اعتماد به نفسي به كل نظام داده است. ولي آيا اين كارها بيشترين كاري بودند كه دانشگاهيان ميتوانستند انجام دهند؟ خب نه.
شوراي عتف وزارت علوم نيز يك سري طرحهاي كلان ملي به دانشگاهها واگذار ميكند. اين طرحهاي كلان ملي ناظر بر استعلام از صنعت و تعهد دانشگاه است و به محقق نميدهند! دانشگاه متعهد ميشود كه تمام رشتههايش را تجميع كند تا مثلاً هواپيماي مسافربري يا ماهواره بسازد. اين حركت خوبي است كه انجام ميشود. ولي در تراز نام جمهوري اسلامي نيست. از نظر توليد مقاله كه يك ركن از پيشرفت علمي است، به حدي پيشرفت كردهايم كه از نقطه بالاي ۶۰، ۷۰ رسيدهايم به رتبه شانزدهم. توليد مقاله ركني از علم است، نه كل آن. فناوري، پتنت و نوآوري و اقتصاد علمي يا Marketing ركنهاي ديگرند. در فرانسه ضربالمثلي هست كه ميگويد اگر طلا بسازيد اما نتوانيد آن را ماركت كنيد؛ مثل اين است كه آشغال ساختهايد؛ ولي اگر آشغالي را در دستتان بگيريد و بتوانيد آن را بفروشيد مثل اينكه طلا توليد كردهايد. پس ماركت هم علمي است. رسوخ به بازارهاي دنيا، تبليغ درست و شناسنامه درست كردن براي فرآوردهها، لابيها و ارتباطات و تعاملات علمي مهم هستند. در توليد مقاله در اركان راهبردي علم توجه كردهايم، حساس شدهايم. به طوري كه منحني ساينس متريك كه سايت معتبر جهاني است اعلام ميكند ايران در سال ۲۰۱۸ به رتبه چهارم دنيا در توليد مقاله ميرسد. اين موفقيت بزرگي است. ولي آيا اين توليد مقاله در فناوري و توليد محصول هم هست؟ نه. در توليد پتنت و چيزهاي ابداعي و ابتكاري خودمان هم هست؟ نه. آيا در رسوخ در بازار و ايجاد علم نافع به قول مقام معظم رهبري كه از آن مقالات پول دربيايد هست؟ نه. ولي ميبينيم در جاهايي كه كار كردهايم؛ موفق هستيم و ميتوانيم. به دانش هستهاي توجه شد، پيشرفت كرديم. در ماهواره توجه شد پيشرفت كرديم. در نانوفناوري و زيست فناوري همينطور. لذا بايد اين توجه عمومي صرف نقاط ضعفمان شود. الان رشد كمي بسيار بزرگي در آموزش عالي كشور انجام گرفته ولي همهشان نسل سومي عمل نميكنند تا برسد به آن دانشگاه حكمت بنيان. اگر همه آموزش عالي كشور با اين رشد عظيمش نسل سومي عمل كنند شدت پيشرفت كشور بيشتر ميشود. همانطور كه مقام معظم رهبري فرمودند كه ۹۰ درصد مقالات و پاياننامهها بايد ناظر بر نيازهاي كشور باشند. يعني بايد مقالهاي بنويسيم كه نياز كشور را رفع كند. اين موضوع و موضوع پاياننامهها اگر بيايند به طرف نياز كشور، به طرف كارآفريني و به طرف انطباق با نيازهاي جامعه، گرههاي بزرگي از كشور باز ميشود. در دماوند پر از گردو است؛ پاياننامهاي كه از نانوفناوري بگويد فايدهاي ندارد، مگر اينكه عصاره گردو را نانوفناوري كند. از گياه جدفرا در عين اينكه بيابانزداست، روغنهايي استحصال ميشود كه به عنوان سوخت موتورهاي ديزلي كاربرد دارد. نياز آينده دنيا نيز انرژي سوخت است. كشت و فرآوري اين گياه بايد در يزد پيگيري شود. آن همه قارچ، جلبك، خزه، ميگو و محصولات دريايي در چابهار هست اما فقط يك مركز تحقيقات شيلات آنجا داريم. نيروي دريايي ما نياز به دانشگاههاي پشتيبان دارد، تا كارهاي بزرگي انجام دهد تا سهم ما از قدرت و منفعت دريايي حفظ شود.
در قم بايد يك تحول بزرگ فرهنگي ايجاد شود. فرهنگ نظري كفايت نميكند. بايد آثاري مثل آثار ابنعربي و آثار ابنحكم حتي توليد شود و فيلسوفاني مثل فارابي ظهور كنند. قم را بگذارند براي ايدهپردازي و تاريخنويسي و توليد كتب مرجع حداقل در جهان اسلام، حالا لازم نيست در قم دانشكده شيمي و فيزيك و كامپيوتر يا مديريت بازرگاني داشته باشيم. اين رشد كمي بايد مديريت شود. رشد كمي هم در سالهاي گذشته مسئله آموزش عالي كشور بود كه توجه كرديم و خوب هم به نتيجه رسيديم. سال ۹۱، دانشگاههاي ما ۵۰۰ هزار صندلي خالي داشت و از دانشجوياني كه امتحان دادهاند و حتي پذيرفته نشدهاند دعوت كردند كه براي ثبتنام بيايند. اين تعداد سال آينده مطمئناً بيشتر ميشود و اين نشاندهنده رشد كمي بسيار خوب است. توجه داشته باشيد ما ايرانيها هر كار را كه خواستيم بكنيم، در دنيا نمونه شدهايم. گزارشي را در بيبيسي خواندم. ميگفت در بحث كنترل جمعيت ايرانيها در عرض كمتر از ۳۰ سال كاري كردهاند كه هر كشور ديگري بخواهد انجام دهد بايد ۳۰۰ سال روي آن كار كند. اين اعتراف غربيهاست. راست هم ميگويند ما در كنترل جمعيت چندين بار در دنيا به مقام اول رسيديم. يعني چيزي كه توجه كرديم يك دفعه رفتيم صدر دنيا نشستيم. اين نشان ميدهد ميشود كار انجام داد. حالا آنها ادعا ميكنند اينقدر منحني رشد جمعيت ايرانيها رو به پايين است كه ديگر نميتوانند بلند شوند. البته بر حسب دو دوتا چهارتاي آنها نميشود؛ ولي ايرانيها ثابت كردهاند كارهاي غيرممكن را به راحتي ممكن ميكنند. لذا هر چيز كه مورد توجه ملت ايران قرار گرفته نتيجه داده است.
درست است كه رشتههاي دانشگاهي كه در برخي شهرها وجود دارند بازار شغلي مناسبي ندارند؛ مثلاً در قم دانشكده مهندسي وجود دارد و آنچنان كسي توقع ندارد كه در يك شهر فرهنگي و مذهبي دانشكده فني باشد، اما از طرفي مطالبه مردم است. مثلاً مهندس شدن همه جاي كشور طرفدار دارد. اين را چطور ميشود مديريت كرد؟ نكته همينجاست. در رشتههاي مهندسي گرايشهاي مهندسي پيشرفته ارتباط فرهنگي داريم. ميتوانيم داوطلبان تحصيل در رشتههاي مهندسي در اين مناطق را به سمت مهندسي ساحتهاي فرهنگي هدايت كنيم. اينها ميتوانند دستگاههاي پيشرفته آموزشي درست كنند. يا مهندس ايجاد معتبرترين دستگاههاي نگهداري و حفظ و احياي كتاب بشوند. يا مهندسي كه بتواند فضاهاي سايبري ارتباطات فرهنگي را نوين كند. امروز نسل جديد دستگاههايي آمده به اندازه موبايل كه صفحه آموزش را به اندازه دلخواه و به صورت ليزيك درست ميكند. چرا اين فناوريها توليد ما نباشند؟!
آيا بهتر نيست روي معرفي فرصتهاي شغلي و بازار همان منطقه سرمايهگذاري كنيم؟ وقتي ميگويم تحقق دانشگاه حكمت بنيان صد سال طول ميكشد يعني همين. وقتي كه قم بخواهد بر حسب ضرورت، دستگاههاي فناوري نوين آموزشي و فرهنگي و سايبري را درست كند. اين مرتبط با قم است و از همانجا هم صادرات اين دستگاهها را آغاز ميكند. منتها تعريف اين مسائل براي جامعه، صنعت، جغرافيا و دانشگاه به عنوان ضلع چهارم خيلي طولاني ميشود. وقتي ميگوييم دانشگاه حكمت بنيان يك بسته پويا و مستمر است يعني همين. يعني نميتوانيم بگوييم مثلاً سه ماه بعد سرنوشت دانشگاه حكمت بنيان مشخص ميشود و انسانسازي به اضافه جامعه و صنعت و جغرافيا در كنار دانشگاه قرار ميگيرد و ميگوييم كه هر جا چه جوري به اين ايدهآل برسد. كسي نميتواند اين ادعا را داشته باشد. ولي اينكه كسي نميتواند اين ادعا را بكند به معناي اين نيست كه بايد موضوع را رها كنيم. الان به صورت پايلوت دانشگاه تهران در اين زمينه فعاليت ميكند. يعني حركتي كه بايد، آغاز شده است. امروز از اينكه مركز و مرجع مباحث نظري و معنوي فرهنگي و علوم انساني ما قم نبوده است لطمه ديدهايم. تا امروز حكمت و بينشي كه بايد در علوم انساني باشد، نبوده؛ جوانان ميآيند حقوق و علوم سياسي و علوم مديريت برمبناي تئوريهاي غربي ميخوانند و اين خطري است كه براي ما وجود دارد.
در دانشگاه حكمت بنيان استاد، دانشجو و منابع درسي چه ويژگيهايي دارند؟
دانشگاه حكمت بنيان دانشگاهي است كه مزيتهاي سه نسل دانشگاهي را داشته باشد و اين مختص ايران نيست. اين پيام براي تحول دانشگاهها به نفع بشريت است. اگر چنين گفتماني حساب شده و تخصصي مطرح شود دنيا از آن استقبال ميكند. زيرا آنها هم اين مشكل را دارند؛ يعني دانشمندان امريكا هم دوست ندارند كه يك استاد يا يك دانشجو شراب بخورد، هاج و واج بيايد سر كلاس يا هفتتير بكشد و همدورهايهايش را بكشد. آنها هم ناهنجاريها را دوست ندارند. بايد شفاف معلوم شود كه تئوريهاي دانشگاه حكمت بنيان و انسانساز نتيجه ميدهند؛ سپس به دنيا معرفي شود. لذا اگر مزيتهاي دانشگاه حكمت بنيان نسل چهارم براي دنيا مشخص شود، خود يك پيام جهاني خواهد بود. استاد اين دانشگاه بايد انسان كامل باشد. يعني انساني كه به درد جامعهاش بخورد. اگر در جامعه رمان كم داريم، استاد دانشگاهمان لازم نيست ويكتور هوگو باشد، ولي حداقل در حد اشخاص عادي مثل خانم حسيني نويسنده كتاب دا يا آقاي حسيني نويسنده كتاب پايي كه جا ماند توليد اثرگذار داشته باشد. استاد بايد براي جامعه نافع باشد نه اينكه تسبيح بگيرد و همهاش ذكر بگويد.
البته اينها مزيتهاي ظاهري هست ولي اگر اين مزيتها منفعتي براي دانشجو و جامعه و صنعت نداشته باشد خيلي فايدهاي ندارد. چنين فردي يك استاد خيلي خوب و متدين دانشگاه نسل يك است. علم استاد دانشگاه حكمت بنيان بايد بهروز و مرتبط با كارآفريني باشد و اينها عامل ارتقايش باشد. در حالي كه الان عواملي مثل توليد مقاله و سر كلاس رفتن و مسئوليت اجرايي داشتن عامل ارتقاي استادان است. دانشجوها هم بايد مبتني بر انگيزهشان وارد رشتهشان شوند. كمك به تحقق اين امر برعهده آموزش و پرورش شود. يعني بايد استعدادهاي هر دانشآموز در دوره راهنمايي شناخته شود، سپس آن استعدادها به علوم و فنون مجهز شوند و بعد دست دانشآموز را بگذارد در دست دانشگاه و شركتهاي دانش بنيان. دانشگاه هم در آغاز در قبال كارهاي ابتدايي از دانشگاه هم حقوق بگيرد. حقوقي كه قبل از انقلاب به دانشجويان ميدادند حقوق خوبي بود. در حال حاضر خروجيهاي آموزش و پرورش خنثي هستند. يعني همهكاره و هيچكارهاند و تازه بعد از فارغالتحصيلي از اول تصميم ميگيرند كه چه بخوانيم و كجا برويم. در حالي كه بايد استعدادهاي دانشآموزان در دورههاي تحصيلي پايينتر هدايت شوند و دانشجويي كه وارد دانشگاه ميشود مشتاق باشد و كلاس را همراهي كند و در عين حال از بعد انساني دانشجويي باشد كه تعاليم اسلام را در رابطه استادي و شاگردي رعايت كند. امروز ميبينيم دانشجويان سر كلاس در عالم ديگري هستند. كم پيدا ميشود هم استاد كريم هم دانشجوي متين مؤدب. جامعه هم از فضاي فعلي دانشگاهها لطمه ميبيند.
بياخلاقي، بيادبيهاي اجتماعي، تشنجهاي زياد و آستانه تحريكهاي پايين و به تبع آن آسيبهاي جسمي و روحي كه افراد جامعه ميبينند از جمله كاهش نرخ باروري حاصل چيست؟ آيا به آنچه در دانشگاهها ميگذرد ربط دارد؟ اخلاقيات در دانشگاهها پيشزمينه و خلأ ما هستند و نياز است رويش كار شود و اين است كه ميگويم درست شدنش ۱۰۰ سال طول ميكشد. دانشجو بايد در دانشگاه آقا باشد و به اين سيكل كارآفريني و ايجاد ثروت و نوآوري كمك كند و اين هم در يك محيط ساخت انسان محقق ميشود نه در دانشگاه نسل سومي كه دانشجويش هابل و تلفن همراه ميسازد؛ از طرف ديگر شيشه ميكشد، خيانت ميكند، ميدزدد و ميكشد. اين مطلوب ما نيست. در دانشگاه نسل سوم كرامتهاي انساني كامل رعايت نميشوند. هر چند امتياز بر رعايت كردن آنهاست اما چون اهتمام و تعريف دانشگاه نسل سوم اين نيست خروجيهاي آنطوري هم دارد. ما ميخواهيم خروجيهاي دانشگاه متوازن، انسان و فناور و نوآور باشند.
سرفصلهاي درسي هم بايد هم به لحاظ منابع علمي معتبر باشند و هم آزاد و انعطافپذير باشند براي اينكه يافتههاي استاد و دانشجو هم وارد درس بشوند. يعني هر استادي آنقدر يافته داشته باشد كه ترم به ترم ۱۰ درصد از سرفصل را تغيير دهد و دانشجويان بدانند كه اين ۱۰ درصد بافته نيست يافته است. مثلاً راه شفافي را به عنوان فناوري ساخت داروي آيمود به بچهها بگويد. دارو و فناوري آيمود جديد است و هيچ جاي دنيا سابقه نداشته و بعد از ما چين و امريكا هم شروع كردند و اين به اسم ايران در دنيا ثبت شد.
مثلاً اين بايد به عنوان يك سؤال در كلاس درس مطرح شود كه دانشجويان راهحل تزريق عصاره گياهي را به بدن بيابند. چون استاد دانشگاه حكمت بنيان ارتباط فعالي با جامعه و صنعت دارد، نيازها و گرفتاريهاي جامعه را در كلاس مطرح ميكند و به كمك دانشجويان راه حلش را مييابد. مثلاً يكي از معضلات بزرگ كشور ما اين است كه در گاوها نرزايي رشد كرده است در حالي كه مادهزايي به نفع ماست. اين نياز دنيا هم هست. پاسخ اين مسئله ميتواند از كلاسهاي درس دانشگاهها خارج شود. دانشجوها هم نبايد خيال كنند بايد بنشينند كه استاد درس بدهد و پاسخ همه سؤالات و مسئلهها را استاد داشته باشد. استاد هم همه چيز را بلد نيست. به نظر من با اين نوع نگاه ۱۰۰ سال فاصله داريم. در كار جمعي هم همينطور است. دانشگاهيان منابع را از هم پنهان ميكنند و به كسي نميدهند و اگر منبعي باشد كه هنوز هيچ كس نميداند، سعي ميكنند آن را به عنوان گروي خودشان نگه دارند. كار گروهي نقطه ضعفي است كه مقام معظم رهبري هم به آن اشاره دارند.
به نظر شما چرا در كارگروهي ضعيفيم و در فعاليتهاي فردي قوي هستيم؟ براي اينكه براي كارگروهي تربيت نميشويم. در آموزش و پرورش ما، آموزش كار گروهي ضعيف است و اين فرهنگ در افراد نهادينه نميشود.