يكي از نمونههاي برجسته كه تمام پتانسيلهاي ارتجاع عرب و ديكتاتوريهاي پنهان و آشكار را در مديريت غرب ـ صهيونيسم به كار گرفته و مؤلفههاي امنيتي را با تهديدات جديد و هرج و مرج مطلوب غرب قرار داده، بحرانسازي در سوريه است.
اگر در آغاز اين بحران ترديدهايي در ماهيت بحران به گوش ميرسيد، ولي زماني نگذشت كه نقاب فتنه و فريبكاري آشكارتر شد. در سوريه، كساني از اصلاحات و مبارزه فساد دو ديكتاتوري دم زدند كه تا عمق استخوان ديكتاتور و فاسد و وابسته به غرب و صهيونيسم بودند. قطر، عربستان، اردن، جريان رسواي ۱۴ مارس و نهايتاً حكومت اردوغان و باندهاي تكفيري و سلفي و تروريست به ابزارهاي امريكا، غرب و صهيونيسم براي بيثبات كردن اوضاع در سوريه تبديل شدند.
نيازي نيست كه به بازيگران مرتجع عرب يا تروريستهاي مزدور و ماهيت آنها بپردازيم، چراكه رسواي عالم هستند و ماهيت اسرائيلي- امريكايي آنها را خانم ليوني و رفتارهاي چند دهه گذشته آنها برملا ميكند. آنچه بايد مورد توجه قرار گيرد، رفتار و سياستهاي اردوغان است كه به تريبون وهابيت كور و غرب تبديل شده و بوي دلارهاي نفتي و وعدههاي توهمي و عثمانيگري، هوش از سر آنها برده است، به طوري كه با فروبردن سر به زير برف، نميدانند كه اتهامات آنها به دولت سوريه، در واقعيتي وسيعتر و طولانيتر در تركيه و توسط آنها جاري است.
چه كسي است كه از كشتار اقليتهاي مذهبي در تركيه بيخبر باشد؟ چه كسي است كه كشتار، سركوب، محروميت وحشي كردهاي تركيه را انكار كند و به شكل روزانه از اخبار سركوب آنها به وسيله ارتش تركيه خبري دريافت نكند؟ كار به جايي رسيده كه اردوغان خطاب به كردها ميگويد اگر ما را تحمل نميكنيد از تركيه برويد! چه كسي است كه از محروميت و سركوب علويهاي ۲۵ ميليوني تركيه بيخبر باشد؟ چه كسي است كه از سياست تجاوزگري تركيه و اردوغان در منطقه اسكندرون بيخبر باشد؟ چه كسي انكار ميكند كه در خونريزيهاي ۲۰ ماه گذشته در سوريه اردوغان و تيم حكومتي وي نقش اول را دارند؟ استقرار، آموزش، تسليح و پشتيباني مالي و پزشكي و. . . تمام طيف تروريستهاي موجود در سوريه، در تركيه انجام ميشود و مقامات ترك به دلالان مرگ تبديل شدهاند كه با پول قطر و عربستان، سياستهاي مطلوب امريكا و اسرائيل را در سوريه دنبال ميكنند.
چه كسي است كه به دنبال تغيير نقشه سياسي ـ امنيتي منطقه است و اجراي سياست انگليسي را كه پس از جنگ جهاني دوم نيمهكاره باقي ماند به عهده گرفته است. اردوغان نه تنها مروج و حامي تروريستها در سوريه است، بلكه ارتش و يگانهاي ويژه و كماندوهاي خود را در شرايطي كه تروريستها در رأس العين و سراقب و بسياري از مناطق با شكست و دشواري روبهرو بودهاند، به خاك سوريه وارد كرده و دست به كشتار مستقيم مردم بيدفاع روستاها و شهرهاي سوريه زدهاند. تلاش بينتيجه تركيه و ارتجاع عرب و غرب و صهيونيسم موجب شده تا يك بار ديگر شانس خود را با وارد كردن بخشي از توان ناتو و استقرار سامانههاي پاتريوت در مرزهاي سوريه به آزمون بگذارند و با تجمع هزاران مزدور سلفي و تكفيري و تروريست از كشورهاي مختلف، موج جديدي از خونريزي و ناامني را تكرار كنند و با وارد كردن باند بارزانيها در عراق به اين فتنه و خونريزي، دايره هرج و مرج منطقهاي را براي خشنودي امريكا و اسرائيل، گستردهتر كنند.
درست در هنگامي كه مقاومت فلسطيني در غزه، جشن پيروزي بر صهيونيستها را ميگيرند، مقامات تركيه و اردوغان در اروپا با صهيونيستها مذاكره ميكنند تا كارمزد خود را براي خارج كردن حكومت نتانياهو از باتلاق غزه دريافت كنند. آيا بهتر نيست به جاي بشار اسد كه از حاكميت و استقلال ملي و رويكرد ضدصهيونيستي سوريه دفاع ميكند، شعار اردوغان بايد برود را به دليل همه جرائم آشكار و پنهان وي در سوريه و منطقه مطرح كنيم؟