حالا فدراسيون فوتبال به دومين افتخار خود در زمان مديريت كفاشيان دست يافته، اما همين فدراسيون با رئيسي كه بيش از تكتك مديران قبلياش، طعم نشستن روي صندلي رياست فدراسيون را چشيده، هنوز نتوانسته اين مسئله را درك كند كه چرا هرگز در ايران بابت موفقيتهاي با ارزش و بيارزشش مورد حمايتي قرار نگرفته است! كار امروز به جايي رسيده كه تنها بنر تبريك براي فدراسيوني كه با هر متر و معيار و پارامتري مقام اول را در آسيا به دست آورده، به ديوار ساختمان فدراسيون فوتبال چسبانده ميشود.
اعتراض مردان فوتبال قابل توجه است. انگار كه بايد ميان اهالي فوتبال عزاي عمومي اعلام كرد. چنان برافروخته و عصبي شدهاند كه كسب چنين مقامي را به لابيهاي پشت پرده فدراسيون كفاشيان با مديران كنفدراسيون مرتبط ميدانند. كارشناساني كه در برنامههاي راديو و تلويزيون شركت ميكنند، اين مقام را به سخره ميگيرند و در سايتهاي خبري و روزنامهها، ميتوان جملاتي تحقيرآميز را به تماشا نشست. اما مرداني كه امروز كفاشيان را به داشتن لابي با مديران كنفدراسيون فوتبال آسيا متهم كردهاند، احتمالاً به ياد ندارند كه روزي روزگاري نه چندان دور، همين مردان بابت نداشتن قدرت در بدنه AFC به همين فدراسيون ميتاختند. حالا امروز داشتن لابيهاي قدرتمند و برو بودن حرف مردان ايراني در ميان مديران كنفدراسيون اسباب نكوهش شده است؟
اعتراض اهالي فوتبال، بيش از قبل شخصيت اجتماعي خود ما را هويدا ميكند؛ مايي كه گاه ادعاي روشنفكري داريم و تشخص و حتي قدمت و فرهنگمان گوش فلك را كر ميكند، باز هم خود كوچك بيني را معني ميكنيم. باز هم نشان ميدهيم بار ديگر از پيشرفت يك هموطن چنان برآشفته ميشويم كه ميخواهيم عقب ماندگيهاي خود را با زير كشيدن او و تحقيرش جبران كنيم. كار به جايي رسيده كه مربي تهراني تيم شمالي ليگ برتر كه يدطولايي در باندبازي و ارتباطهاي علني با دلالهاي روزنامهنگارنما دارد و طي تمام سالهاي اخير هيچ موفقيتي كسب نكرده و عمده فعاليتش را به سرنگون ساختن مربيان پرسپوليس اختصاص داده هم در جملاتي مهوع، اين موفقيت را نشاني از بيكفايتي كنفدراسيون فوتبال آسيا ميخواند! خود كوچك بيني و خيانت به وطن تا كجا؟ اگر اين عنوان نصيب عربستان و كويت و قطر و امارات ميشد هم مربيان و كارشناسان آنها به سوي فدراسيون فوتبال كشورشان چنين هجمهاي ميبردند؟!
فدراسيون نه فقط به خاطر نتايجي كه طي سالهاي اخير گرفته كه در حقيقت براساس فرهنگ اجتماعي گروهي از ما، چنان تنها و سرخورده شده كه به همان تمثيل گيلكي روي آورده: «مه مرا قربان!» به تنهايي براي خودش جشن ميگيرد و ميداند كه مردم هم آن چنان متاثر از اين بيفرهنگي مردان فوتبال شدهاند كه براي اين موفقيت هيچ سوت و كفي نزنند!