
به عنوان پژوهشگري كه در زمينه ميزان سواد و توانايي حوزوي ميرزاكوچكخان تحقيقات مفصلي كردهايد، مناسب است در آغاز سخن در اين باره به مطالبي اشاره كنيد.
بسماللهالرحمنالرحيم. ظاهراً ميرزا در مدرسه حاجحسن صالحآبادي رشت دروس حوزوي از قبيل صرف و نحو، قرآن، عربي و ادبيات فارسي را خوانده و بعد به مدرسه جامع كه سطح بالاتر داشته رفته بود. ميرزا استعداد زيادي داشت و به همين دليل توانست در زمان كوتاهي دروس زيادي را فرابگيرد و ملبس به لباس روحانيت شود. چند عكسي هم از آن دوره ميرزا به جا مانده است. ميرزا براي ادامه تحصيل از رشت به تهران آمد كه در آن دوره به نوعي يكي از كانونهاي مهم علمي و فرهنگي بود و اساتيد بزرگي در كانونهاي مختلف آن به تدريس ادبيات، رياضي، فقه، اصول و حكمت اشتغال داشتند و طلبههاي شهرستاني براي پيگيري تحصيلات خود به همين دليل به تهران ميآمدند. ميرزا هم در تهران به تحصيل ادامه داد و در كسب علوم حوزوي سرآمد شد و به خاطر قدرت استدلال و تفكر و نيز روحيه آزادگي و آزادمنشي و داشتن اراده قوي شهرت پيدا كرد.
ميرزاكوچكخان در مدرسه محموديه تهران زير نظر شيخ عبدالنبي نوري از شاگردان برجسته ميرزاي شيرازي فقه و اصول را آموخت. كسي در شرح احوال ميرزاكوچكخان اشاره نكرده كه او تحصيلات حوزوي را تا كجا ادامه داده است، لكن از محتواي نامهها، سخنرانيها و نيز سلوك و رفتار او ميتوان دريافت كه تا سطوح بالاي حوزه پيش رفته و بر اساس قرآن استدلال ميكرده و رفتار و گفتارش بر اساس سيره اوليا و انبيا بوده و مخصوصاً به سيره پيامبر(ص) و امام حسين(ع) عنايت خاصي داشته است. عبادات او نشان ميدهد كه مطلقاً روشنفكر نبوده و در علوم ديني نيز بسيار فراتر از يك طلبه معمولي بوده است، زيرا يك طلبه عادي اينگونه محكم و استدلالي حرف نميزند.
از اين گذشته، ميرزا در مجالس مختلفي كه هيئت اتحاد اسلامي در سراسر گيلان برگزار ميكرد، در محضر علماي بزرگي چون بحرالعلوم، ميرزاعبدالوهاب صالح، علمالهدي و جمع زيادي از علما صحبت ميكرد و در جايي نيامده است كه آنها نسبت به سخنان ميرزا اعتراضي كرده يا ايراد خاصي به او گرفته باشند. معلوم ميشود كه سخنان او مستدل، دقيق و حسابشده بود و همين امر نشان ميدهد كه او در تحصيلات حوزوي از سطح قابل قبولي برخوردار بوده است. از آثار به جا مانده مشخص است كه علماي شهرهاي مختلف با ميرزاكوچكخان رابطه خوبي داشتند و گاهي در مجالس سخنراني او مينشستند و به حرفهايش گوش ميدادند. لازم به ذكر است كه در آن دوران هر كسي امام جمعه يا امام جماعت نميشد و لذا اين افراد كه با ميرزا مأنوس بودند، قطعاً در او برجستگيهاي علمي و اخلاقي زيادي را ميديدند كه با او معاشرت داشتند و به سخنانش گوش فراميدادند.
آيا ضمن پژوهشهايتان اساتيد ميرزا را هم شناختيد؟ آنها چه تأثيري بر تفكر او داشتند كه بعدها به قيام ميرزا منجر شد؟ همانطور كه اشاره كردم در آن زمان در تهران كانونهاي علمي و ديني فراواني وجود داشتهاند كه گاه تعداد آنها را تا ۳۵ مدرسه علوم ديني هم نوشتهاند. در اين مدارس علماي بزرگي كه برخي از آنها فيلسوف هم بودند تدريس ميكردند. از جمله علماي بزرگي كه فقه و اصول درس ميدادند ميتوان از شيخ فضلالله نوري و ميرزا عبدالله نوري نام برد. شيخ عبدالنبي معتقد بود كه يك عالم ديني بايد در عين حال كه به تدريس و تبليغ مشغول است، لحظهاي از رسيدگي به مردم فارغ نباشد و بايد مشكلات آنها را حل كند. خود او هم همواره به همين شيوه زندگي ميكرد.
همانطور كه اشاره كردم ميرزا در مدرسه محموديه درس ميخواند كه برنامه آموزشي و تربيتي بسيار منظم، دقيق و حسابشدهاي داشت و بر اساس وقفنامه آن فقط طلاب پرتلاش و درسخوان را در آنجا ميپذيرفتند. در مدرسه مروي هم برنامه مشابهي اجرا ميشد. در اين مدارس طلبهها موظف بودند روزي يك حزب قرآن را بخوانند و اگر طلبهاي درس نميخواند يا وقتكشي ميكرد و به تحقيق و مطالعه علاقه نشان نميداد، در اين مدارس پذيرفته نميشد يا از حق ادامه تحصيل در آنها محروم ميشد. در اين مدارس غير از سواد و تحصيلات، روي تربيت طلبه هم كار ميشد و طلبهها بايد دقيقاً احساس تعهد و مسئوليت ميكردند.
دوره تحصيل در اين مدارس چقدر بود؟ دوره تحصيل در مدرسه محموديه ۱۲ سال و غالباً شامل فقه و اصول بود. طلبهها در فواصل منظمي امتحان ميدادند و شهريه ميگرفتند. برنامه درسي اين مدرسه خاص بود. طلاب بايد غير از تحصيل در اداره مدرسه هم شركت ميكردند، از جمله نظارت بر كار مسئولان مالي به عهده طلبهها بود تا در عين حال كه صحت و سلامت گردش پول در مدرسه تضمين ميشد، طلبهها هم به مرور زمان مشاركت در عرصههاي گوناگون اجتماعي را ميآموختند.
ساير مدارس حوزوي هم به همين نحو اداره ميشدند؟ بله، از جمله مدرسه فخريه كه از مراكز برجسته علمي بود و در آنجا اساتيد بزرگي چون عبدالرحيم نهاوندي و ميرزاابوالقاسم كلانتر تدريس ميكردند. در اين مدرسه هم طلاب بايد طبق وقفنامه مدرسه هر روز يك حزب از قرآن را تلاوت ميكردند.
ميرزاكوچكخان تحت تأثير كداميك از اساتيد خود و نيز كدام جريانات فكري بود؟ بيشتر تحت تأثير شيخ عبدالنبي نوري و سيدحسن مدرس بود و وارستگي، اخلاق و رفتار نيك، مهرباني، همدلي و همراهي با ستمديدگان و مبارزه عليه جور و ستم را از آنان آموخت.
از نظر فكري هم بيشتر تحت تأثير شاگردان ميرزاي شيرازي يعني مكتب سامرا بود. كساني كه در اين مكتب پرورش يافته بودند، از نظر علمي و تعهد و مسئوليت اجتماعي و نيز رعايت شئون اخلاقي در ردههاي بالايي بودند و اغلب آنان از جمله شهيد شيخ فضلالله نوري، شيخ عبدالنبي نوري، سيدمحمد طباطبايي، ميرزا عبدالله نجمآبادي، شيخ هادي تهراني و مرحوم آشتياني از پيروان تفكر شهيد مدرس يعني تلفيق دين و سياست بودند و در تهران مفاهيم سياسي اسلام را براي طلاب تشريح ميكردند. بهويژه سيدمحمد طباطبايي در اين زمينه بسيار فعاليت ميكرد و طلاب را براي پذيرش مسئوليتهاي بزرگ آماده ميساخت. وي همواره بر اين نكته تأكيد داشت كه طلاب بايد غير از دروس رسمي حوزه، علوم جديد دنيا از قبيل رياضي، زبان خارجه، حقوق بينالملل، تاريخ و سياست را بياموزند تا در برابر بيگانگان به علم روز مجهز باشند. او در جلسات درس و نيز سخنرانيهاي خود پيوسته طلاب و مردم را به مبارزه عليه استبداد و جور حكام ترغيب ميكرد.
ميرزاكوچكخان در چنين محيطي پرورش يافت و با بهره بردن از محضر چنين اساتيدي توانست يكي از مردميترين و مهمترين قيامهاي ضد استبدادي و ضد استعماري معاصر را رقم بزند.
از ديگر اساتيد ميرزاكوچكخان، عالم آگاه و مبارز و متفكر شيخ محمدحسين يزدي، نماينده دوره دوم و سوم مجلس شوراي ملي بود. او در مبارزات سياسي نقش مهمي داشت و در كودتاي سيدضياء دستگير و زنداني شد. ديگر استاد ميرزا، سيدعبدالرحيم خلخالي، مردي آزاديخواه، فاضل و مشروطهخواه بود كه در بسيج مردم عليه قاجار نقش بسيار تعيينكنندهاي را ايفا كرد. بسيار اهل ذوق و شعرشناس بود و در تهيه و انتشار روزنامه مساوات همكاري مؤثري داشت. ظاهراً از نمايندگان «هيئت اتحاد اسلام» در تهران و عضو «كميته انقلاب ملي» بود كه مردم را عليه دربار قاجار سازماندهي ميكرد. او كسي است كه به نمايندگي از طرف مشيرالدوله به گيلان رفت تا با ميرزا مذاكره كند.
منش و تفكر سياسي ميرزاكوچكخان چگونه بود؟ آيا بيشتر به شيخ فضلالله نوري گرايش داشت يا به مشروطهخواهان؟ ميرزا شاگرد عبدالنبي نوري از همفكران شيخ فضلالله بود. او در مشروطه شركت داشت و حتي ميتوان گفت از رهبران مشروطه بود، اما با تندروي برخي از مشروطهخواهان همراهي نميكرد. او در تمام طول زندگي، چه دوراني كه با مشروطهخواهان همراهي داشت و چه در دورهاي كه نهضت جنگل را رهبري ميكرد، لحظهاي از اصول و باورهاي ديني خود دست برنداشت و گرفتار كوچكترين انحرافي نشد.
حتي گفته ميشود هنگامي كه با فاتحان تهران همراه ميشود و از رشت به سوي تهران حركت ميكند، وقتي با تندرويهاي عدهاي از آنها روبهرو ميشود، تصميم ميگيرد برگردد و اعلام ميكند اين رفتارها توجيه شرعي ندارند، اما برخي از مشروطهخواهان متعهد ميشوند كه ديگر اجازه ندهند چنين اعمالي انجام شود و ميرزا فقط به اين شرط با آنها همراهي ميكند.
اهداف ميرزاكوچكخان در مبارزه چه بودند؟
ميرزا در عين حال كه با استبداد مبارزه ميكرد، رفتار برخي از مشروطهخواهان را كه بعدها مشروطه را به انحراف كشاندند قبول نداشت. او در پي آن بود كه نظام استبدادي را سرنگون كند و در عين حال نگران بود كه نهضت مشروطه منحرف نشود، به همين دليل با تقيزاده، آقا بالاخان و ميرزا كريمخان رشتي كه از مشروطهخواهان رشت بود، موافق نبود. ميرزاكوچكخان حتي در حفظ رفتارهاي ظاهري ديني هم تقيد بسيار داشت و درحالي كه حتي روشنفكراني چون علامه دهخدا هم گذاشتن ريش را مسخره ميكردند، ميرزا هميشه ريش ميگذاشت. هرگز كسي نديد كه نماز ميرزا قضا شود يا شيوه طلبگي و سادهزيستي را كنار بگذارد.
آيا شيوه شيخ فضلالله را قبول داشت؟ شايد با همه كارهاي شيخ فضلالله موافق نبوده باشد و لذا پس از آنكه او در سال ۱۳۲۷ به شهادت رسيد، ميرزا باز هم به همكاري خود با مشروطهخواهان ادامه داد و حتي در سال ۱۳۲۹ وقتي محمدعليشاه براي سركوب مشروطهخواهان تركمنصحرا به آنجا لشكر كشيد، ميرزا همراه با عدهاي انقلابيون به جنگ با او شتافت و در آن جنگ زخمي شد. همين مسئله نشان ميدهد كه ميرزا همچنان با نهضت مشروطه همراه بود و از مشروطهطلبان جدا نشد و درحالي كه بسياري از علما پس از شهادت شيخ فضلالله نوري راهشان را از مشروطه جدا كردند و به اين نتيجه رسيدند كه مشروطه به انحراف كشيده شده است، ميرزا اميدش را از دست نداد و با اين اميد كه مشروطه، اشتباهاتش را جبران و اصلاح كند، در كنار مشروطهطلبان باقي ماند. او معتقد بود كه انسانهاي صالح نبايد خود را از جريان مشروطه كنار ميكشيدند و آن را به دست نااهلان ميسپردند، همچنين او معتقد بود كه اگر علما به شكل جديتري در صحنه حضور پيدا ميكردند، شيخ فضلالله هم اعدام نميشد و همواره معتقد به تفكر شهيد مدرس بود كه ديانت و سياست را از هم جدا نميدانست.
چه شد كه ميرزا از كسوت روحانيت بيرون آمد و وارد ميدان مبارزه شد. آيا پس از آن هم ارتباط خود را با روحانيت حفظ كرد؟
ميرزا به دليل تبعيت از انديشههاي ميرزاي شيرازي و سپس مرحوم طباطبايي و همفكران آنان از يك سو و آشنايي با انديشههاي سيدجمالالدين اسدآبادي از سوي ديگر، به مبارزه عليه حاكمان قاجار پرداخت. ميرزا در مدرسه عبدالمجيد كه طلبههاي آزاديخواه در آنجا درس ميخواندند، تحصيل ميكرد. اين حوزه نخستين شهيد راه آزادي به نام سيدعبدالمجيد را به انقلاب مشروطه تقديم كرده بود. با شهادت او بود كه ميرزا تصميم گرفت با حاكمان هوسران قاجاري مبارزه كند و نياز به يادگيري فنون جنگي را در طلبهها ايجاد كرد و به آنان فهماند كه براي حفظ احكام شريعت بايد مبارزه كرد و خطر را به جان پذيرفت و جاري شدن قوانين الهي و دفاع از مظلوم و مبارزه با ظالم با خانهنشيني و سكوت ممكن نميشود.
از اينرو عدهاي از طلبههاي گيلاني را سازماندهي كرد، به آنها فنون جنگي را آموزش داد، برايشان لباسهاي متحدالشكل رزم تهيه كرد و آنان را تحت عنوان «انجمن روحانيون ايران» گرد هم آورد. ضمناً در هيئت ابوالفضل هم فعاليت داشت. پس از آنكه نهضت مشروطه به انحراف كشيده شد و دولتهاي روس و انگليس به ايران تجاوز كردند، ميرزا با كمك يارانش در انجمن و نيز همراه با گروهها و انجمنهايي كه در پيروزي مشروطه نقش ايفا كرده بودند، در برابر بيگانگان دست به اقداماتي زد. يگانگي دين و سياست در انديشه پيروان نهضت جنگل سبب شد كه فراماسونرها همه نيروي خود را صرف از بين بردن ميرزاكوچكخان كنند. وثوقالدوله با همكاري محمدعلي فروغي كه استاد لژ فراماسونري بود، اسناد فراماسونري را از فرانسه به فارسي ترجمه كردند تا مفاد آنها را سرلوحه كار خود قرار بدهند و وثوقالدوله به فتحاللهخان سردار رشتي، وزير جنگ كابينه خود دستور داد نهضت جنگل را از بين ببرد.
ميرزا با علماي متعدد گيلان و مازندران رابطه داشت و عدهاي از آنها براي مبارزه به او كمك مالي ميكردند، از جمله شيخ عبدالوهاب صالح، شاگرد مرحوم آخوند و از مراجع بزرگ گيلان كه اجازه فتوا داشت و رئيس انجمن ابوالفضليها يا عباسيها بود. عدهاي از طلاب اين انجمن در نهضت جنگل با ميرزا همكاري كردند و به شهادت رسيدند. البته عدهاي از آنها هم با تندرويهايشان كار را براي ميرزا سخت كردند.
چگونه؟ رشت هميشه دچار آفت خانها بوده است. بعضي از اعضاي تندروي انجمن ابوالفضليها كه ميدانستند رعايا از جور و ستم خانها به تنگ آمده بودند، به آنها گفتند مالك زمينهايشان هستند و ضرورتي ندارد كه پولي به اربابها بپردازند. ميرزا عبدالوهاب صالح اين كارها را غيرشرعي ميدانست و ميگفت كسي حق ندارد حق كشاورز و ارباب را پايمال كند و بايد عدالت در مورد هر دوي آنها اجرا شود.
آيا ميرزاكوچكخان هم همينگونه فكر ميكرد؟ سند و مدركي وجود ندارد كه نشان بدهد ميرزا جزو طلبههاي تندرو بوده است، زيرا او همواره سعي داشت مبارزه را بر اساس احكام اسلامي پيش ببرد و به همين دليل همواره رابطه خود را با روحانيت حفظ ميكرد. او با كساني كه با آيتالله محمدتقي شيرازي ـ ميرزاي كوچكـ رابطه داشتند، در تماس بود. روحانيت نجف هم آن روزها با انگليس ميجنگيد و همين مسئله موجب نزديكي بيشتر روحانيون ايران و عراق شده بود. گفتني است كه دولت وثوقالدوله در گزارشهايي كه در باره نهضت جنگل به روسها ميداد، از ميرزاكوچكخان به عنوان طلبه جوان مبارز نام ميبرد.
به هر حال تربيت ديني در وجود ميرزا ريشه عميق داشت و همه حرفهايي كه از او نقل شده و نيز نوشتههايي كه باقي مانده است، پر از آيات و روايات و تعابير اسلامي است. او با همان زباني سخن ميگفت كه در حوزه آموخته بود و از اينرو با تمام رهبران سياسي دوره خود تفاوت داشت. رهبران سياسي آن روز در استفاده از واژههاي بيگانه بهقدري افراط ميكردند كه حتي زماني كه ميخواستند در باره فرهنگ و دين كشور خود سخن بگويند، كلمات بيگانه به كار ميبردند و اين را نوعي تجددطلبي و نوجويي و مبارزه با كهنهگرايي ميدانستند. آنها به اسم فلسفه علمي، به خدا و پيامبر و ائمه توهين و ارزشهاي ديني و سنتي و اخلاقي را پايمال ميكردند و مرز بين حلال و حرام و محرم و نامحرم را در هم ميآميختند. اين درحالي است كه زبان و ادبيات ميرزا كاملاً ملهم از قرآن و تشيع بود و همواره از فرهنگ ديني و عدالت علوي سخن ميگفت و افراد را به ترس از خداوند، توبه و پيروي از اسلام دعوت ميكرد. در سخنرانيها، نامهها، پيامها، اعلاميهها و تنبيه و تشويقها و دستورات نظامي همواره به آياتي از قرآن و نيز روايات استناد ميكرد و سعي داشت با زبان خود با مردم حرف بزند و از ضربالمثلهاي عامه استفاده كند تا سخنش را بهتر بپذيرند.
سلوك سياسي ميرزاكوچكخان از نظر شما چگونه است؟ نخستين ويژگي ميرزا پايبندي به اصول و ارزشهاي اسلامي است و او به هيچيك از مبارزان جنگل اجازه پا نهادن بر سر اين اصول را نميداد. روسها به او پيغام داده بودند كه اگر دست از اصول و شعائر اسلامي بردارد، حاضرند همه جوره به او كمك كنند، اما ميرزا حتي در شرايط بسيار دشوار هم زير بار اين موضوع نرفت.
پرچم نهضت جنگل پرچم سه رنگ با آيه «نَصْرٌ مِّنَ اللَّهِ وَ فَتْحٌ قَرِيبٌ»(۱) بود. ميرزا همواره بر مدار قرآن حركت ميكرد و لذا هر كسي را كه ميخواست به مأموريت بفرستد به قرآن قسم ميداد. ميرزا مسجد را پايگاه حركت خود قرار داده بود و از اردوي او هميشه صداي اذان بلند بود، آن هم در دورهاي كه رهبران همه گروهها پايبندي به شعائر را دستكم ميگرفتند. او زماني كه كار دشوار و تصميمگيري سخت ميشد، با قرآني كه همراهش بود و نيز با تسبيحش استخاره ميكرد. بر رعايت مرز محرم و نامحرم تأكيد بسيار داشت و سعي ميكرد همرزمانش را از گناه دور نگه دارد، به همين دليل مردم به جنگليها اعتماد داشتند و با آغوش باز از آنها استقبال ميكردند. او بهقدري با بوالهوسي و زنبارگي مخالف بود كه ميرزا شفيع از بنيانگذاران نهضت جنگل را به دليل بوالهوسي از جنبش اخراج كرد. هرگاه كار مهمي در پيش داشت، با روحانيون و عالمان مشورت ميكرد و آنها را ضامن استقلال سياسي و سد محكمي در برابر نفوذ كمونيسم ميدانست. كمونيستها و نيز پيروان انگليس همواره سعي ميكردند درباره روحانيت شايعهسازي كنند، اما از آنجا كه ميرزا اقتدار و اعتبار زيادي داشت، امكان نفوذ در او را پيدا نكردند.
ميرزا جز براي پيشبرد احكام اسلامي و حفظ عزت و حرمت مسلمين هدفي نداشت و زماني كه پي برد كمونيستها هدفي جز امحاي دين ندارند، به نيروها و فرماندهان خود دستور اكيد داد كه از هر نوع تماس با بلشويكها بپرهيزند.
اما ميرزا براي مدت كوتاهي با بانيان انقلاب روسيه همكاري كرد. بله، چون سران انقلاب روسيه شعارهاي جالبي ميدادند و انصافاً به بعضي از آنها هم عمل ميكردند. آنها در ابتداي امر حرفي از مبارزه با مذهب نميزدند و حتي گاهي تعريف هم ميكردند. لنين قراردادهايي را كه تزار به ايران تحميل كرده بود، لغو كرد و آشوراده و نقاط ديگري را كه در جنگهاي ايران و روسيه به روسيه داده شده بود، به ايران برگرداند. طبيعتاً اين نوع اقدامات موجب خوشبيني همگان از جمله ميرزا به آنها شد، ولي وقتي مشخص شد كه آنها با دين سرستيز دارند، نفرت خود را آشكارا نسبت به كمونيسم نشان داد.
از ويژگيهاي اخلاقي ميرزا به نكاتي اشاره كنيد. ميرزا انساني بسيار مهربان، كريم و بزرگوار بود. او حتي در سختترين شرايط هم روش كريمانه خود را كنار نگذاشت. هرگز با برخوردهاي خشن كنار نيامد و حتي حاضر نشد قاتل و خائن را هم بدون محاكمه به مجازات برساند. هيچ رفتار خلاف قانون و شرع را تحمل نميكرد و اجازه نميداد با اسير رفتار غيراسلامي شود. او حتي اجازه آزار و شكنجه خائنان را هم به كسي نميداد و با اين نوع رفتارها شديداً برخورد ميكرد. او حتي كساني را كه وثوقالدوله براي كشتن او فرستاده بود بخشيد و آزاد كرد.
به هر حرفي كه ميزد عمل ميكرد، به همين دليل قبولش داشتند. مديريت قدرتمندي داشت و كسي جرئت قد علم كردن در برابرش را نداشت. كساني را هم كه حرمتها را نگه نداشتند، صرفاً اخراج كرد و آنها هم به روسها پيوستند.
علت بيمهري روحانيت به ميرزا كه زمينههاي سوءاستفاده جريانات چپ از نام او را فراهم آورد در چه ميدانيد و در اين زمينه چه بايد كرد؟ ميرزا روحانيت را مهمترين پشتوانه نهضت جنگل ميدانست. اغلب طرفداران او هم طلبههاي پيرو مكتب شيرازي و كساني بودند كه در نهضت مشروطه شركت داشتند. شهيد مدرس، ميرزا را انساني صادق توصيف ميكرد و ميگفت: «هدف او جلوگيري از نفوذ اجانب به گيلان و همكاري و همراهي با او امري واجب است». روحانيوني كه با ميرزا همكاري ميكردند، مثل شهيد مدرس ديانت و سياست را از هم جدا نميدانستند، اما روحانيوني هم بودند كه زميندار بودند ـ مثل شريعتمدار و بحرالعلومـ كه از اقدامات ميرزا عليه نظام خاني دل خوشي نداشتند و اطرافيان آنان تا جايي كه توانستند، بذر شك و دودلي نسبت به او و نهضت جنگل را در دل عوامالناس كاشتند و به او تهمت بلشويك بودن زدند.
پس از انحراف مشروطه، بسياري از روحانيون از مبارزان كنارهگيري كردند و حتي به ميرزا و نهضت جنگل هم شك داشتند و ميگفتند به ثمر نميرسد. حاكميت استبداد وحشي و تقسيم كشور بين روس و انگليس و نفوذ گسترده كمونيسم در دنيا و ايران، شرايط را براي امثال ميرزا فوقالعاده دشوار كرده بود، با اين همه او توانست هيئت «اتحاد اسلام» را زير آن فشار سنگين تشكيل بدهد و در ابعادي بسيار كوچك، نوعي حكومت شيعي را نشان بدهد و با همان امكانات محدود مدرسه و راه و جاده بسازد، به سوادآموزي و روشنگري بپردازد، ارتش كوچك، اما قوي و منظمي را تشكيل بدهد و با نهايت هوشمندي و با حداقل خسارت در دو جبهه استبداد و استعمار بجنگد. كاري كه ميرزاكوچكخان در شرايطي بسيار بحراني و دشوار انجام داد، كار عظيمي بود كه متأسفانه آنگونه كه بايد و شايد در باره آن پژوهشهاي عميق صورت نگرفته و هنوز نهضت جنگل و شخصيت ميرزا دچار سوءتفاهمها و شبهات زيادي است.
ميرزاكوچكخان در شرايط زماني و مكاني عجيبي كه بر ايران و خاورميانه حاكم بود، نمونه درخشاني از يك حركت اسلامي سالم را بنا نهاد كه اثرات سياسي، اجتماعي و حتي اقتصادي گستردهاي داشت. او انصافاً كار عظيمي كرد كه هنوز ابعاد فراوان آن تبيين و حق مطلب ادا نشده است.
پينوشت:
(۱) قرآن كريم، سوره صف، آيه ۱۳.