
يكي ناسزا گفت در وقت جنگ/ گريبان دريدند وي را به چنگ/ قفا خورده(پس گردني خورده) گريان وعريان نشست/ جهان ديدهاي گفتش اي خودپرست/ چو غنچه اگر بسته بودي دهن/ دريده نبودي چو گل پيرهن/ (سعدي)
همه شنيدهايم كه «زبان سرخ سر سبز بر باد ميدهد» و در ادبيات همه به نوعي انواع توصيهها به ادب و لزوم تفكر قبل از سخن را خوانده يا شنيدهايم. بزرگان ما بهترين نوع ادب را دانستن حد و مرز خود ميدانند ولي افسوس كه هنوز برخي از افراد در سخن گفتن جانب عقل و ادب را رها كرده و سخنانشان همراه با ناسزا و بيادبانه است. آنها براي بيان هر موضوع مهم يا پيش پا افتادهاي از الفاظ نامأنوسي كه معاني بس ناهنجار دارند استفاده ميكنند. بدون هيچ دليل موجهي، بيادبي را به طنزپردازي و شوخطبعي گره ميزنند و به سادگي، زبان به ناسزا ميگشايند و بيمحابا با ژاژ خاييدن خاري شدهاند برگل اخلاق، ادب و فرهنگ جامعه. اين افراد به راحتي بدون توجه به حضور كودكان و خانوادهها در خيابان يا اماكن عمومي، به شوخيهاي زننده و بدزباني ميپردازند، بدون اينكه متوجه باشند چه ميگويند و متأسفانه بامزگي شديدي را در وجود خود احساس ميكنند! سعدي در وصف اين دوستان ميفرمايد: «سراسيمه گويد سخن به گزاف/ چو تنبور بيمغز بسيار لاف». به هر حال آنچه مسلم است داشتن ادب و نزاكت و درست و محترمانه سخن گفتن، از ارزشهاي اساسي در فرهنگ و آئين ما بوده و هست. گر چه ممكن است جوامع گوناگون، ارزشهاي متفاوتي را براي ادب و خوب حرف زدن قائل باشند اما بايد تفاوتهاي فرهنگي را در نظر گرفت. به نظر بعضي از صاحبنظران مؤدبانه سخن گفتن از ارزشهايي است كه نياز به مراقبت بيشتر دارد تا ارزشش كمرنگ نشود. با مراقبت پيشگيري كنيم از آنچه كه فردوسي ميگويد: «نهان گشت كردار فرزانگان/ پراكنده شد كام ديوانگان»
در فرهنگ و ادبيات ما بسيار به ادب و فكر قبل از سخن گفتن توصيه شده و سخن نسنجيده را بيارزش و از بين برنده احترام گوينده قلمداد ميكنند. به قول سعدي: «نبيني كه آتش زبان است و بس / به آبي توان كشتنش در نفس»
سعدي در اين بيت زبانههاي آتش را كه مظهر سوختن است به زبان بيمغز تشبيه كرده و سخني كه بدون فكر بيان شود را ناپايدار ميداند كه به سادگي بياثر ميشود. يادش به خير! همه ما از پدران خود شنيدهايم كه «اول حرفت را بجو بعد بگو» و با اين جمله يادآوري ميكردند كه با دقت سخن بگوييم. ولي متأسفانه بعضي از ما با بيتوجهي به اين تذكرات الماس كلاممان را به دوزاري لودگي ميفروشيم! بسياري از ما در خانه و در جمع خانواده كاملاً ادب را در گفتار و رفتارمان رعايت ميكنيم ولي با خروج از حريم خانه از دايره ادب هم خارج ميشويم و دل خوش ميكنيم به خنده اطرافيان به هر قيمتي(!) و غافليم كه با هر بد زباني از ارزش خود كاستهايم و شخصيت خود را سوزاندهايم و يادمان ميرود كه مؤدب وسنجيده سخن گفتن، نشانه عقل و فرهيختگي است: «از آن مرد دانا دهان دوختست / كه بيند كه شمع از دهان سوختست»
يادم ميآيد كه اولين بار كه با بددهني از نوع خيابانياش مواجه شدم احساس خيلي بدي داشتم و اين حس بد را تا مدتها با خودم ميبردم. ولي با تكرار آن اتفاق، نسبت به بدزباني و بيادبي، حساسيتم كمتر وكمتر شد! كمكم خودم هم ناخود آگاه به استفاده از بعضي از الفاظ بد متمايل شدم بعضي را به خاطر اينكه فكر ميكردم نشانه بزرگ شدن است و برخي را از بس كه شنيده بودم بر حسب عادت تكرار ميكردم. دكتر مهدي محسنيانراد در كتاب «ارتباطشناسي» نوشته است، كسي كه به ديگري ركيكترين ناسزاها را ميگويد، قاعدتاً طرف را قانع نميكند كه فرضاً پدر او يك جانوراست! به مرور كه متوجه رشد اين عادت بد در رفتارم شدم تصميم به ترك گرفتم ولي سخت بود ترك اين عادت بد. از سوي ديگر، بعضي از اين كلمات كه وارد كلام عاميانه ما شدهاند آهستهآهسته سايه خود را بر بسياري از كلمات فاخر ما آنچنان گستردهاند تا جايي كه گاهي در راديو و تلويزيون هم بعضي از اين الفاظ مورد استفاده قرار ميگيرد.