وي همانند خيلي از سياستمداران غربي، علت كنارهگيري از سياست را مسائل شخصي وكسب فرصت براي گذراندن با خانواده اعلام كرد، اما آنچه مسلم است اينكه باور اين موضوع به خصوص با توجه به فضاي حاكم بر استعفا بسيار سخت است و بيترديد خود او هم نميتواند اين اظهارات توجيهآميز را باور كند. بر اين اساس اين ذهنيت در اغلب محافل سياسي و رسانهاي شكل گرفته است كه استعفاي وزير جنگ رژيم صهيونيستي بيارتباط با شكست اين رژيم در جنگ هشت روزه اخير نيست و حتي ميتوان نتيجه اين شكست ارزيابي كرد. اين جنگ را ارتش صهيونيستي با ترور احمد الجعبري فرمانده ارشد گردانهاي عزالدين القسام و با هدف قرار دادن چند زاغه مهمات حماس شروع كرد، اما بعد از آنكه با پاسخ موشكي گروههاي مقاومت و به خصوص افزايش برد موشكهاي آنها تا تلآويو و غرب بيتالمقدس (به عنوان پايتخت سياسي مورد ادعاي اين رژيم)مواجه شد، در كمتر از ۴۸ ساعت دست خود را بالا برد و خواستار آتش بس شد، اما با پذيرش شروط حماس و گروههاي مقاومت شكست سياسي را نيز در كنار شكست نظامي متحمل شد.
در اين جنگ قدرت بازدارندگي نظامي رژيم صهيونيستي بار ديگر زير سؤال رفت و اين رژيم به رغم فراخوان ۷۵ هزار نيروي ذخيره از ترس اينكه غزه به گورستان سربازان و تانكهاي اين رژيم تبديل شود، نتوانست تهديد خود را عملي كند، همچنين در اين جنگ به گفته مسئولان حماس در اقدامي بيسابقه هفت فروند هواپيماي رژيم صهيونيستي سرنگون شد. از اين رو عمق و گستره شكست در جنگ هشت روزه موجي از انتقادها را در داخل فلسطين اشغالي عليه دولت نتانياهو و به خصوص وزير جنگ آن به راه انداخت و به همين علت استعفاي باراك بلافاصله از سوي نتانياهو با استقبال مواجه شد. هر چند نتانياهو با اين اقدام ميخواهد خود را از آثار شكست در جنگ در انتخابات پيش رو رهايي دهد، اما بعيد است اين تلاشها نتيجهبخش باشد، به خصوص آنكه امكان دارد استعفاي باراك با زنجيرهاي از استعفاها در داخل وزارت جنگ اين رژيم همراه باشد.
همچنين از آنجا كه استعفاي باراك پس از ائتلاف نتانياهو با آويگدور ليبرمن صورت گرفت، لذا اين استعفا ميتواند بيانگر دلخوري ايهود باراك از نتانياهو نيز باشد، به خصوص آنكه باراك براي اين كار هزينه سنگيني را در بين هم حزبيهاي سابق خود در حزب كار پرداخت كرد و به نوعي پلهاي پشت سرش را خراب كرد و با خروج از اين حزب و تشكيل حزب استقلال، انتظار كسب امتياز بيشتري را از نتانياهو داشت. از اين منظرمي توان گفت كه ايهود باراك نه راه پيش داشت و نه راه پس و در پي فرصتي براي خروج از اين مخمصه بود و با شكست در جنگ هشت روزه ديگر هيچ راهي برايش باقي نمانده بود. از اينرو هر چند باراك با استعفا سعي كرده خود را از اين مخمصه نجات دهد اما با طرح مجدد شكست در جنگ هشت روزه، رژيم صهيونيستي در بحراني جديد گرفتار شده است.