سفر اين دو علاوه بر سفرهاي متعدد مسئولان عربي و تركي به مصر بود تا ضمن پاسخگويي به افكار عمومي كشورهاي خود، در برابر بحران موجود نقشي داشته باشند. كلينتون بعد از مجموع اين سفرها و رفت و آمدها به ديدار بنيامين نتانياهو، نخست وزير اسرائيل رفت تا آن كه بتواند آن طرف را نيز راضي به آتش بس كند و حتي گفته ميشد كه در نيمه شب سهشنبه ۲۰ نوامبر آتش بس برقرار خواهد شد، اما نتانياهو خلاف انتظار كلينتون عمل كرد. نتانياهو گفت كه براي گسترش عمليات نظامي در نوار غزه آماده است و با اين سخن به نحوي جواب رد به كلينتون داد، هر چند به «راه حل بلندمدت ديپلماتيك» براي حل و فصل مسئله حملات موشكي حماس اشاره كرد.
نتانياهو با اين كار مانع آتش بس در نيمه شب ۲۰ نوامبر شد و حملات در روز ۲۱ هم ادامه يافت آما آيا او با اين كار خواهان ادامه جنگ است يا تصميم او به ادامه حملات علت ديگري دارد؟ از ظواهر امر چنين برمي آيد كه نتانياهو نه در اين مورد و نه از ابتداي حملات در بيش از يك هفته قبل قصد جنگي حتي در حد و اندازه چهار سال پيش را نداشته است. دليل اين امر روشن است چراكه اگر او ميخواست مثل حمله چهار سال پيش اسرائيل به غزه عمل كند، بايد از قبل نيروي زميني ارتش را آماده كند نه آنكه بعد از گذشت چند روز از حمله تازه، فراخوان نيروهاي ذخيره را اعلام كند. گذشته از اين، كابينه اسرائيل سه روز بعد از شروع حمله آمادگي نيروي زميني را براي حمله اعلام كرد، اما در روزهاي بعد از آن معلوم شد كه حاضر نيست يگانهاي نيروي زميني را عازم نوار غزه كند. با بررسي اين موارد و مقايسه نحوه عمل اسرائيل با حمله به نوار غزه در چهار سال پيش معلوم ميشود كه نتانياهو از همان روز اول فقط قصد يك دوره كوتاه مدت از حملات هوايي را داشت و ميدانست كه ورود نيروي زميني به نوار غزه جنگي بلند مدت را در پي خواهد داشت و همان سرنوشتي را براي او رقم خواهد زد كه در چهار سال پيش براي ايهود اولمرت اتفاق افتاد. سرب مذاب در چهار سال پيش از ۲۴ دسامبر ۲۰۰۸ تا ۱۷ ژانويه ۲۰۰۹ به طول انجاميد و نيروي زميني اسرائيل در سوم ژانويه از گذرگاه كارني وارد نوار غزه شد و كابينه اولمرت را به گردابي فرو برد كه در نهايت منجر به سقوط اين كابينه شد. قرار است انتخابات پارلماني اسرائيل در ۲۲ ژانويه برگزار شود و تكرار سراب مذاب در اين انتخابات به ضرر نتانياهو خواهد بود و به اين دليل، نتانياهو از ابتداي حمله يك جنگ چند هفتهاي را نميخواست. او فقط به دنبال يك دوره حملات هوايي كوتاه مدت بود تا با ترور برخي مقامات فلسطيني به يك برد سياسي قابل توجه در اين انتخابات برسد و از شر ائتلاف با حزب كارگر و كسي مثل ايهود باراك رهايي يابد. به عبارت ديگر، نتانياهو ميخواست با اين حمله توجه افكار عمومي داخل اسرائيل را از معضلات اقتصادي به مقوله امنيت معطوف كند و با يك حمله كوتاه مدت و پيروزي ادعايي، جايزه انتخاباتي را به نفع خود مصادره كند. نتانياهو با اين قصد دستور حمله به غزه را صادر كرد، اما كمتر از يك هفته، همه چيز برخلاف انتظارات او به وقوع پيوست. شهرها و شهركهاي اسرائيل زير آماج موشكهاي مبارزان فلسطيني قرار گرفتند، گنبد آهنين نتوانست مانعي كامل در برابر اين موشكها باشد و بدتر از اين موارد، اصابت موشكهاي شليك شده از غزه به تل آويو و بيتالمقدس بود كه نشان داد عمق اسرائيل در برابر حملات موشكي امنيت ندارد. اين نتيجهاي نيست كه نتانياهو تصورش را ميكرد. او ميخواست از حمله به اسرائيل و تأكيد بر امنيت كارت برنده انتخاباتي به دست آورد، اما با اين نتيجه فقط كارت باخت به دست آورده و ميداند كه رقباي سياسي او بيشترين استفاده را از اين موقعيت خواهند كرد. او تنها يك راه دارد و آن هم چانه زني بر سر آتش بس است كه بتواند حداقل در برابر رقباي اصلي انتخاباتي از احزاب كارگر و كاديما، پاسخي داشته باشد و نگذارد آنان از اين وضعيت به نفع خود بهرهبرداري كنند. بنابر اين، نتانياهو در شرايط فعلي نه به فكر پيروزي در جنگ با غزه است و نه حتي شرايطي كه شهرهاي داخل اسرائيل دچار آن شدهاند، بلكه او فقط در فكر نجات خود از مخمصهاي است كه فقط خودش به وجود آورده است.