
حسن مطلع اين مقال را با نام و ياد آن اسوه فضيلت و شجاعت كه وجودش تبلوري از ارزشهاي متعالي فرهنگ عاشوراي حسيني است، آغاز ميكنيم و به او كه قيامش در برپايي انقلاب شكوهمند اسلامي ايران، الگويي از عاشورا: «روز حماسه و تولد جديد اسلام و مسلمانان» بود، درود ميفرستيم.
همسانيها و همسوييهاي آشكار در دو نهضت بررسي تأثير فرهنگ عاشورا و نمودهاي عيني آن در انديشه و زندگاني امام خميني(ره) از مطالعه اجمالي قيام آن بزرگمرد عليه رژيم فاسد پهلوي ـ با توجه به اهداف متعالي و رهبري ايشان در جريان انقلاب اسلامي ايران كه فراهم شدن زمينه آن به سالها قبل از رويداد ۱۵ خرداد سال ۱۳۴۲ ميرسدـ قابل توجيه و تبيين است. چه بيگمان ميان افكار و مقاصد و عملكرد امام خميني(ره) با اهداف و آرمانهاي مقدس و شيوه رفتار حضرت امام حسين(ع) در قيام عاشورا، همسانيها و همسوييهاي آشكاري وجود دارد و به تعبير ديگر، شايد به جرئت بتوان گفت كه اين در واقع حماسه بزرگ كربلاست كه الهامبخش، تواندهنده و انگيزه اصلي رهبر و بنيانگذار جمهوري اسلامي ايران در ايجاد حركتهاي ضد طاغوتي و مبارزات ايشان با سلسله پهلوي و مآلاً براندازي حكومت ۲۵۰۰ ساله ستمشاهي ايران در ۲۲ بهمن ۱۳۵۷ ميشود. توجه به رخدادي كه ذيلاً از تاريخ خونين كربلا نقل ميشود، شايد ما را در روشنگري و تحليل موضوع مذكور، راهنما و مددكاري بايسته باشد.
قطعهاي از تاريخ عاشورا به مثابه نماد حضرت سيدالشهدا(ع) پس از نخستين ديداري كه با حربن يزيد رياحي، فرستاده و پيشقراول لشكر عبيداللهبن زياد، حاكم كوفه روز چهارشنبه اول محرمالحرام سال ۶۱ هجري در محل «بيضه» دارند و طي خطبهاي تكاندهنده كه با عبارات ذيل آغاز ميشود، ظلمستيزي خود و دليل نهضت و مخالفتشان را در برابر حكومت يزيدبن معاويه، چنين اظهار ميفرمايند: «اَيها الناسُ اِن رَسولَ الله عليه و آله و سلم، قال: مَنْ رأي سُلطاناً جائراً مُسْتَحِلاً لِحَرامَ اللهِ ناكثاً لِعَهْدِ اللهِ مخالفاً لِسُنة رَسُول اللهِ يعْمَلُ في عبادِاللهِ بالاِثْمِ وَالعُدوانِ فَلمْ يغَيرْ ما عَلَيهِ بفعلٍ وَ لا قولٍ، كانَ حقاً علي اللهِ اَنْ يدْخِلَهُ مَدْخَلَهُ»، [اي مردم! رسول اكرم ـكه درود خداوند بر او و خاندانش بادـ فرموده است: اگر كسي زمامداري ستمگري را ببيند كه به حقوق الهي و احكام دين تجاوز ميكند و پيمان خداوند را ميشكند و با سنت پيامبر(ص) مخالفت ميورزد و با بندگان خدا به ظلم و گناه رفتار ميكند و او براي تغيير و براندازي چنين زمامدار بيدادگري با گفتار و كردار خود اقدام نكند، حقاً خداوند وي را به همان جايي خواهد برد كه آن ستمكار را ميبرد.]
و به دنباله عبارات مذكور ضمن بيان اين حقيقت كه: «اَلا وَ اِن هؤلاءِ قَد لَزِمو اطاعة الشيطانِ وَ تَرَكو اطاعة الرحمنِ وَ اَظهرَ و الفَسادَ وَ عَطلوا الحُدودَ وَ استأثَر و ابالفَيءِ وَ اَحَلوا حَرامَ اللهِ وَ حَرموا حَلالَه، وَ اَنَا اَحَق مَن غَيرَ. . فَانَا الحُسينُبنُ علي وَ ابنُ فاطِمَةَ بنتِ رسولِ الله(ص). . فَلَكم في اُسوَةٌ. . الخ»: [آگاه باشيد! همانا اينان (عمال حكومتي يزيد) پيروي شيطان را نصبالعين و برنامه خود قرار داده و اطاعت خداوند را ترك كرده و فساد را آشكارا ساخته و مروج آن شدهاند و حدود مقررات دين را تعطيل كرده و خزانه كشور اسلامي را به خود اختصاص داده، حرام خدا را حلال و رواي آن را ناروا ساختهاند و من از هر كسي شايستهترم كه وضع نابسامان موجود را تغيير بدهم. من حسين، فرزند علي(ع) و پسر فاطمه، دختر رسول خدا(ص) هستم. پس لازم است كه شما از روش من ـ در مبارزه با حكومت ظلمـ پيروي كنيد، زيرا عمل من براي مسلمانان حجت و سرمشق است. . الخ]
لذا آن امام همام با ايراد خطبه مزبور احساس مسئوليت و ايفاي وظيفه يا تكليف شرعي خويش را عليه يزيد ـ به منظور پاسداري از حريم دين خداوند و احياي سنتهاي سنيه پيامبر اكرم(ص) و از بين بردن بدعتهايي كه توسط خاندان بنياميه و خليفه غاصب زمان و حاميان او به وجود آمده بود، اعلام ميدارند و مسلمانان را به مبارزه با او تحريض ميكنند. شايان ذكر است كه آن حضرت، قبل از واقعه غمانگيز نينوا ـ در جايي ديگر نيز ضمن نگارش نامهاي به بزرگان بصرهـ اوضاع زمانه و عملكرد سوء حكومت يزيد را از لحاظ پديدار كردن بدعتها و از بين بردن راه و روش پيامبر(ص) اينگونه توجيه كرده و حجت را بر دينباوران غيرتمند تمام فرموده بودند: «فاِن السنَةَ قَد اُمِيتَت وَ اِن البِدعَةَ قَد اُحييت». [همانا ـ طريقه پيامبر(ص)ـ در روزگار ما مرده و رسمها و عقايد تازه برخلاف دين به وجود آمده است] و در واقع زبان حالشان از بيان اين واقعيت تلخ، آن است كه ميخواهند بگويند: ناگزير هدف من از قيام عليه پسر معاويه، از بين بردن اين بدعتها و زنده كردن اسلام راستين و سنتهاي پسنديده جدم خاتم پيامبران، محمدبن عبدالله(ص) است.
احساس وظيفه وجه مشترك قيامهاي امام حسين(ع) و امام خميني(ره) بر اين قياس در زندگي سياسي و انديشههاي مذهبي رهبر و بنيانگذار جمهوري اسلامي ايران، حضرت امام خميني(ره) و مبارزاتي كه معظمله از دوران جوانيشان عليه يزيد زمان خود ـ محمدرضا پهلويـ آغاز كردند، دقيقاً همين احساس وظيفه و نمودهاي عملي اهداف سالار شهيدان كربلا مشاهده ميشود، زيرا ايشان در برابر حكومتي به پا خاستند كه با ادامه كاربرد بدعتهايي چون كشف حجاب، رواج بيبندوباريها در معاشرت زنان با مردان، داير كردن مراكز فحشا و فساد و شرب خمر و ديگر منكرات، وضع قوانين خلاف دين، به باد دادن خزانه كشور از طريق ولخرجيها، عياشيها و حيف و ميلهايي نظير برپايي جشنهاي ۲۵۰۰ سال حكومت ستمشاهي و تاجگذاري و ترويج فرهنگ مبتذل غرب و... در واقع رهسپار همان راه ضلالت و شيطاني بود كه يزيدبن معاويه و هواداران او ـ به روزگار امام حسين(ع)ـ در آن گام برميداشتند.
سلسله پهلوي درآيينه توصيف امامخميني(ره) به گواهي اسناد موجود در تاريخ معاصر ايران و مشاهدات عيني نسلي كه دوران ۴۰ ساله اخير را درك كرده و شاهد رويدادها و حوادث سياسي بوده كه در كشورمان پيش آمده است، حكومت خودكامه محمدرضا پهلوي به پشتيباني شيطان بزرگ، امريكا و دولت اسرائيل غاصب و ارتشي كه تا بن دندان به سلاحهاي امريكايي و انگليسي مسلح و مجهز بود و توسط مستشاران امريكايي اداره ميشد، هر فرياد تظلم و اصلاحطلبي را كه به منظور دفاع از حق و جانبداري از دين و حمايت از مردم مظلوم از طرف مصلحي كشيده ميشد، در گلويش خفه ميكرد و روشنفكران غيرتمند ظلمستيز را اسير سياهچالها و زندانهاي مخوفي كرده بود كه به دست دژخيمان سازمان به اصطلاح اطلاعات و امنيت كشور، ساواك اداره ميشد. حكومتي كه حضرت امام خميني از سران آن، اينگونه ياد كردهاند: «استبداد محمدرضا و پدر روسياهش، روي سلاطين مستبد را سفيد كرده است. اين پدر و پسر جنايتهايي در ايران كردهاند كه ما نميتوانيم عُشر آن، حتي يكصدم آن را بيان كنيم. اينها ملت ما را به اسارت كشيدند.
قبرستانهايمان را آباد و شهرهايمان را خراب كردند، لذا اگر ايران بخواهد اصلاح شود، محمدرضا و سلسله خبيثه پهلوي بايد از ميان برود و دست سه ابرقدرت جنايتكار امريكا، روسيه و انگلستان بايد از ايران قطع شود». از آنجا كه توصيف وضع نابسامان حكومت و رژيم فاسدي كه حضرت امام(ره) با ياري مردم قهرمان و شهيدپرور ايران عليه آن قيام كردند، از حوصله نوشتار حاضر خارج است و در واقع به مجال كافي ديگري نياز دارد، لذا براي پرهيز از اطناب در سخن، شايد بيمناسبت نباشد كه تحليل موضوع مورد بحث را در بيان خاطره و گزارش ديل خلاصه كنيم و خوانندگان گرامي را به منظور آگاهي از شرح مفصل آن به كتابها و مقالاتي احالت دهيم كه تاكنون درباره انقلاب اسلامي ايران و حركت و نهضت امام خميني(ره) و علل سقوط سلطنت خاندان پهلوي نگاشته شده است. در نخستين روزهاي بهمنماه ۱۳۵۷ شمسي يا در آستانه پيروزي انقلاب و بازگشت امام(ره) از تبعيد ۱۵ ساله خود به ايران كه مظام ستمشاهي سلسله پهلوي در حصاري از حكومت نظامي و فضايي آكنده از خون و آتش آخرين نفسهاي حيات نكبتبار خود را ميكشيد و شاه معدوم چونان غريقي در حال نزع براي ادامه زندگياش به هر حشيشي چنگ ميزد و به هر جنايتي دست مييازيد، نگارنده اين سطور كه مانند ميليونها ايراني دردمند ديگر، هر لحظه سپري شدن دوران تاريك استبداد و فرارسيدن صبح آزادي را انتظار ميكشيد، آري! حضرت امام(ره) با اتكا به قدرت خلاق داور و برخورداري از عنايت حق و حمايت مردم تحت ستم ايران كاخ ظلم يزيد زمانه خويش را به لرزه درآورد و زمينه نهضتي همگون و همسو با قيام عاشورا در كربلاي ايران را فراهم كرد.
سابقه مبارزات حسينگونه امام خميني(ره)
شايسته يادآوري است كه سابقه مبارزات حسينگونه امام خميني(ره) عليه ستم و فساد بدبيني، به سالها قبل از شكوفايي انقلاب اسلامي بهمن ۵۷ ميانجامد. در واقع مراحل عملي آن با نگارش كتاب «كشف اسرار» بعد از واقعه شهريور ۱۳۲۰ شمسي و سرنگوني رضاخان، با اينگونه افشاگريها كه: «احكام صادره از سوي رژيم رضاخاني بياعتبار است و بايد به دور ريخته شوند» آغاز ميشود و پس از كودتاي امريكايي ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ش، در جريان سالهاي خفقانزاي سلطه حكومت محمدرضاشاه ـ بهويژه در دهه ۴۰ـ كه وي با ياري ايادي امريكا و نيروي جهنمي ساواك، به نام اصلاحات و انقلاب سفيد، هدف اصلياش دينزدايي از فضاي فرهنگ و دانشگاههاي ايران است، پيكار مقدس امام(ره) متناسب با شرايط زمان و مقتضاي رويدادهايي كه اتفاق ميافتد، در مقاطع مختلف به اشكال ذيل ادامه مييابد:
ـ مخالفت با قانون تشكيل انجمنهاي ايالتي و ولايتي كه در مهرماه ۱۳۴۱ش، به تصويب هيئت دولت وقت، كابينه اسدالله علم رسيده بود و در آن قيد ديانت اسلام از شرايط انتخابكنندگان و انتخابشوندگان در انجمنهاي مذكور حذف و سوگند خوردن نمايندگان به قرآن مبدل به قسم ياد كردن ايشان به كتاب آسماني شده بود.
ـ مخالفت با لوايح ششگانه انقلاب سفيد در بهمنماه ۱۳۴۱ش و پرهيز دادن امام، علماي قم را از ملاقات با شاه كه قرار بود روز چهارم بهمن همين سال عملي شود و دور داشتن روحانيت از كشيده شدن به منجلاب همكاري با دربار پهلوي. ـ اعلام عزاي عمومي در نوروز ۱۳۴۲ش، به عنوان واكنش منفي در برابر هيئت حاكمه وقت، به منظور متوجه كردن افكار عمومي به جنايات و ستمكاريهاي رژيم كه اين حركت امام(ره) نهضت خونين ۱۵ خرداد را در همين سال در پي داشت. ـ تقبيح و مردود دانستن احياي قانون كاپيتولاسيون - قانوني كه براي اتباع خارجي مقيم ايران، بهخصوص امريكاييهاـ حقي را بدين صورت قائل ميشد كه اگر احياناً جنايتي را در ايران انجام ميدادند، محاكم قضائي يا نظامي كشورمان حق محاكمه، بازجويي و پيگرد آنان را نداشتند و مآلاً بايد در دادگاههاي مربوط و وابسته به دولت خود بازخواست ميشدند. اين قانون در سيزدهم مهرماه ۱۳۴۲ش در كابينه علم تصويب شد و بعداً بدين ترتيب به هنگام نخستوزيري حسنعلي منصور در مرداد ۱۳۴۳ در مجلس سنا و در تاريخ ۲۱ مهرماه همين سال در مجلس شوراي ملي به تصويب نمايندگان رسيد.
ـ مخالفت امام(ره) با برگزاري جشنهاي مبتذل ۲۵۰۰ ساله ستمشاهي، در سال ۱۳۵۰ و تقبيح باستانگراييهاي شاه از جمله تبديل تاريخ هجري اسلامي به تقويم واهي شاهنشاهي كه در ۲۴ اسفند ۱۳۵۴ش به تصويب مجلس شوراي ملي رسيده بود، همچنين غيرقانوني شمردن حزب رستاخيز كه به فرمان او در اسفند سال ۱۳۵۳ تشكيل شد. ـ صدور پيامهاي انقلابي و ايراد سخنرانيهاي شورانگيز امام در دوران ۱۵ ساله تبعيد از ايران كه به صورت نوارها، اطلاعيهها و شبنامهها به سرعت در ميان مردم پخش ميشد و هر كدام از آنها عامل مؤثري در روشنگري و برانگيختن آنها به مقابله با كجرويهاي رژيم و... بود.
حقطلبي عاشورايي درسخنراني عصر عاشورا اما بيگمان ميتوان اوج شكوفايي و تبلور كامل فرهنگ ظلمستيز عاشورا را قبل از انقلاب، در سخنراني تاريخي كه امام(ره) عصر روز عاشوراي سال ۱۳۴۲ شمسي يا دهم محرم ۱۳۸۳ هجري قمري، پس از حادثه حمله دژخيمان رژيم پهلوي به مدرسه فيضيه در قم ايراد كردهاند، مشاهده كرد. در عظمت اين سخنراني انقلابي و عمق ميزان تأثيري كه در اذهان عمومي گذارد، همين بس كه از هنگام ايراد آن صفت «بتشكن بزرگ تاريخ» از طرف مردم حقشناس ايران براي آن عبد صالح بر صحايف تاريخ انقلاب جاودانه ثبت شد. در واقع اين رويداد فرخنده به منزله آيينهاي شد كه نمودهاي عيني تأثير قيام عاشورا را در افكار و شخصيت امام(ره) به روشني ميتوان در آن ملاحظه كرد. عبارات ذيل بخشي از اين نطق تاريخي متهورانه و سرنوشتساز است: «بسماللهالرحمنالرحيم. الان عصر عاشوراست... گاهي كه وقايع روز عاشورا را از نظر ميگذرانم، اين سؤال برايم پيش ميآيد كه اگر بنياميه و دستگاه يزيدبن معاويه تنها با حسين(ع) جنگ داشتند، آن رفتار وحشيانه و خلاف انساني چه بود كه در آن روز نسبت به زنان بيپناه و اطفال بيگناه مرتكب شدند؟ زنان و كودكان او چه تقصيري داشتند؟ طفل شش ماهه حسين(ع) چه كرده بود؟ به نظر من آنها با اساس كار داشتند. بنياميه و حكومت يزيد با خاندان پيغمبر(ص) مخالف بودند. بنيهاشم را نميخواستند و غرض آنها از بين بردن اين شجره طيبه بود. همين سؤال اينجا مطرح ميشود كه اگر دستگاه حكومت جبار ايران با مراجع سر جنگ داشت، با علماي اسلام مخالف بود، به قرآن چه كار داشتند كه در روز حمله به مدرسه فيضيه آن را پارهپاره كردند؟ به مدرسه فيضيه و طلاب علوم ديني چه كار داشتند؟ به اين نتيجه ميرسيم كه اينها با اساس كار دارند، با اساس اسلام و روحانيت مخالفند. اينها نميخواهند اين اساس موجود باشد. اينها نميخواهند صغير و كبير ما زنده باشد، اسرائيل ميخواهد آن چيزهايي كه سد راه هستند از سر راه برداشته شود. قرآن سد راه است و بايد برداشته شود. روحانيت سد راه است و بايد شكسته شود. مدرسه فيضيه و ديگر مراكز علم و دانش سد راهند و بايد خراب شوند. طلاب علوم ديني ممكن است بعدها سد راه شوند، بايد كشته شوند. از پشتبام پرت شوند، بايد سر و دست آنها شكسته شود، براي اينكه اسرائيل به منافعش برسد. دولت ايران به تبعيت از اغراض و نقشههاي اسرائيل به ما اهانت كرده است و ميكند. شما اهالي محترم قم! ملاحظه فرموديد، آن روز كه آن رفراندوم غلط، آن رفراندوم مفتضح انجام گرفت. رفراندومي براي تأييد تصويبنامه انجمنهاي ايالتي و ولايتي و دام فسادي كه از طرف رژيم به نام به اصطلاح حقوق زنان و تشكيل جامعه آزاد زنان براي آنان گسترده شده بود. آن رفراندومي كه برخلاف مصالح ملت ايران بود و با زور سرنيزه اجرا شد. در كوچهها و خيابانهاي قم در مركز روحانيت، در جوار حضرت معصومه(س) مشتي از اراذل و اوباش را راه انداختند، در اتومبيلها نشاندند و گفتند: مفتخوري تمام شد! آيا اين طلاب علوم ديني كه سراسر عمرشان، و مواقع نشاطشان را در اين حجرات ميگذرانند و ماهي ۴۰ الي ۱۰۰ تومان بيشتر ندارند، مفتخورند؟ يا آنهايي كه يك قلم درآمدشان هزار ميليون تومان است؟ مفتخور كساني هستند كه بانكهاي دنيا را از دسترنج مردم فقير انباشتهاند، كاخهاي عظيم را بنا كردهاند و در عين حال باز هم ملت را رها نميكنند. باز هم دنبال اين هستند كه منافع اين كشور را به جيب خود و اسرائيل برسانند. بايد دنيا قضاوت كند. بايد ملت قضاوت كند كه مفتخور كيست؟ اي شاه! من به تو نصيحت ميكنم دست از اعمال و رويه بردار! من ميل ندارم اگر روزي اربابها بخواهند تو بروي، مردم شكرگزاري كنند. من نميخواهم تو مثل پدرت بشوي!... سازمان امنيت ميگويد: از شاه صحبت نكنيد، از اسرائيل صحبت نكنيد! آيا به نظر سازمان امنيت شاه اسرائيلي و يهودي است؟ آقاي شاه! شايد اينها ميخواهند تو را يهودي معرفي كنند تا من بگويم تو كافري و از ايران بيرونت كنند و به تكليفت برسند. تو نميداني كه اگر يك روز صدايي دربيايد و ورق برگردد، هيچكدام از اينها كه اكنون دور تو را گرفتهاند با تو رفيق نخواهند بود؟ اينها رفيق دلارند، اينها دين و وفا ندارند. دارند همه چيز را به گردن توي بيچاره ميگذارند...
مطالب زياد است، بيشتر از آن است كه شما تصور ميكنيد. حقايقي در كار است، مملكت ما و اسلام ما در معرض خطر است. آن چيزي كه در شرف تكوين است سخت ما را نگران و متأسف ساخته است. از وضع ايران اين مملكت خراب، از وضع اين هيئت دولت و از وضع سردمداران حكومت نگران و متأسف هستيم و از خداوند بزرگ اصلاح امور را خواهانيم».
با اين تفصيل آنچه مسلم است اين است كه حضرت امام خميني(ره) در سراسر عمر پربركت خود با استفاده از هر فرصت مناسب و بهرهمندي از سنگر خطابه و اسلحه قلم و بيان، قاطبه مسلمانان ـ بهويژه ملت مسلمان ايرانـ را به ادامه راه و روشي كه شهيدان كربلا در مقابله با حكام جابر بنياميه اتخاذ كردند، فراخواند و با تكيه دائمي بر اين واقعيت كه «كل يوم عاشورا و كل ارض كربلا» و بيان اين حقيقت كه هرچه داريم از امام حسين(ع) و عاشوراي عبرتآموز انسانساز اوست و اين: «محرم و صفر است كه اسلام را تاكنون زنده نگه داشته است»، مردم را به قيام عليه حكومت خاندان پهلوي و ايادي مزور و خائن دربار آنان و حاميان بيگانهشان برانگيختند. انگيزش و نهضتي كه در فرجام به توفان عظيم انقلاب شكوهمند اسلامي ايران در ۲۲ بهمن سال ۱۳۵۷ منجر شد و شعلههاي خشم برخاسته از اين توفان كاخ ستم طاغوتيان را سوزانيد و سرنشينان آن را به زبالهدان تاريخ افكند.
ختام مسك اينك با ارائه عباراتي از سخنان امام خميني(ره) درباره قيام مقدس حسيني كه ضمناً ارتباطي تنگاتنگ با نمودهاي عيني دارد كه در افكار و شخصيت ايشان از فرهنگ عاشورا متجلي است، مقاله حاضر را حسن ختام ميبخشيم و از خداوند بزرگ براي همه فضيلتجويان ظلمستيز موفقيت روزافزون را در راه نشر ارزشهاي اين فرهنگ متعالي مسئلت داريم. سيدالشهدا(ع) از همان روز اول كه قيام كردند، چون انگيزه قيامشان اقامه عدل بود، فرمودند: ميبينيد كه به معروف عمل نميشود و به منكر عمل ميشود. انحرافات همه از منكرات است. جز خط مستقيم توحيد هرچه هست منكرات است و بايد از بين برود. بنابراين ما كه تابع حضرت سيدالشهدا(ع) هستيم، بايد ببينيم كه ايشان در زندگي چه وضعي داشتند. قيام و انگيزه نهضتشان نهي از منكر بود و اينكه هر منكري بايد از ميان برود و از جمله حكومت جور بايد از بين برود.
حضرت امام حسين(ع) تمام اصحاب و جوانان خود و همه مال و منال و هرچه را داشتند در راه خدا دادند و براي تقويت اسلام و مخالفت با ظلم قيام كردند... و با فداكاري بينظير و نهضت الهي خود واقعه بزرگي را به وجود آوردند كه كاخ ستمكاران را فرو ريخت و مكتب اسلام را نجات داد... و اگر شهادت جوانمردانه ايشان نبود، اسلام در خفقان رژيم ظالمانه بنياميه وارونه معرفي ميشد و زحمات نبي اكرم(ص) و اصحاب فداكارش از ميان ميرفت. محرم ماهي است كه عدالت در مقابل ظلم و حق در مقابل باطل قيام كرده و به اثبات رسيده كه در طول تاريخ هميشه حق بر باطل پيروز شده است. سلام بر حسينبن علي(ع) كه با ياران معدود خويش براي برچيدن بساط ظلم غاصبان خلافت به پا خاست و با ناچيز بودن عِده و عُده خيال سازش با ستمگر را به خود راه نداد و كربلا را قتلگاه خود و فرزندان و اصحاب معدودش قرار داد و فرياد «هيهات منا الذله»اش را به گوش حقطلبان رساند.