تلاش استكبار و متجاوزان همواره اين بوده كه تجاوزگري را مشروع معرفي كنند و آن را در مفاهيمي مانند بازدارندگي يا اقدام پيشدستانه تئوريزه و مقاومت و جهاد را اقدامي غيرقانوني تصوير كنند. يعني مقاومت و جهاد زاييده تجاوز و اشغالگري است و به همين دليل جايگاه مشروعي دارد تا با هر وسيله ممكن براي بازگرداندن حق و جلوگيري و پايان دادن به تجاوز و اشغالگري اقدام نمايد. ظلم، تجاوز و اشغالگري از آنجا كه اقدامي غيرقانوني و نامشروع است، هر اقدام بعدي آن نيز نامشروع است. اين جدال طي تاريخ وجود داشته و در قرنها و دهههاي گذشته در اشكال گوناگون و با هوشمندي از سوي طرفهاي ذيربط اعمال شده است.
در قبال رژيم اشغالگر قدس اين پديده با قدرتيابي مقاومت اسلامي لبنان و رسيدن به نقطه و توازن، در سال ۱۹۹۶ به معادله كاتيوشا منتهي شد. در اين موازنه سازي، هوشمندي مقاومت در لبنان اين بود كه اساس مقاومت و ابزارهاي خود را براي دفع تجاوز، مبناي توافق با رژيم صهيونيستي قرار دهد و هيچگاه اصل مقاومت و امكانات خود را وجه المصالحه بقاي خود قرار نداد. امروز در غزه نيز با شرايط مشابهي روبهرو هستيم. مقاومت و جهاد در غزه با بلوغ قابل توجه در تفكر و ابزار، به نقطهاي رسيده است كه ميتواند موازنهسازي كند و بدون حذف حق مشروع مقاومت يا محصور كردن ابزارهاي واكنشي در مقابل تجاوزگر صهيونيستي، به آتشبس برسد.
اين در حالي است كه صهيونيستها هم در نقطه مقابل و براي خنثيكردن و بياثر كردن اصل مقاومت يا ابزارهاي آن و سلب حقوق قانوني و عرفي براي مقابله با اشغالگر، همه توان خود را به صحنه آورده تا ناتواني در مقابل مقاومت را در يك روند سياسي و پس از جنگ تأمين نمايد. لذا صهيونيستها از يك سو به دنبال توقف شليك موشك و اقدامات دفاعي از سوي مقاومت هستند و از سوي ديگر به دنبال مسدود كردن مسيرها و راههاي تقويت مقاومت و ابزارهاي آن ميباشند.
حال آنكه مقاومت فلسطيني از يك سو به دنبال محدود كردن و متوقف نمودن اقدامات تروريستي و تجاوزكارانه است و از سوي ديگر، ضمن تأكيد بر حق مشروع مقاومت براي دفاع از خود و مردم فلسطين، به دنبال برداشتن هر عنصر محدوديتساز است. اينكه اروپاييها سخن از شكلگيري يك پديده بلندمدت ۱۵ ساله آتش بس با مفهوم تجاوزكارانه و سلب مشروعيت مقاومت سرميدهند يا امريكا و اوباما از حق مشروع اسرائيل براي هجوم و اشغالگري و محدوديت سياسي سخن ميگويند، اين جدال هوشمند تاريخي را تكرار ميكنند.
سخن از شكلهاي گوناگون مقاومت زماني از حيطه فريب و راندن به سوي سازشكاري خارج ميشود كه مقاومت و مشروعيت آن در هيچ يك از سطوح كاركردي با محدوديت مواجه نشود. اگر مقاومت اسلامي لبنان و حزبالله توانستند در سال ۲۰۰۰ موفق به اخراج اشغالگران صهيونيست از بيشتر اراضي خود شوند يا در سال ۲۰۰۶ شكست خردكنندهاي بر آن تحميل كنند، بر اين اساس تكيه داشت كه در سال ۱۹۹۶ پايههاي معادله كاتيوشا را با هوشمندي و تمركز بر نقاط ضعف دشمن قرار دادند و توانستند به الگوي پيروزمند و يگانهاي در مبارزات ضدصهيونيستي تبديل شوند. مقاومت و جهاد فلسطيني نيز اكنون در يك نقطه عطف تاريخي است تا امكان پايهريزي پيروزيهاي بزرگ خود را بنا نهاده و با تكيه بر حق مشروع مقاومت و دفاع و بهرهمندي از تنگناها و ضعف دشمن صهيونيستي، در دام لفاظي و فريبكاريهاي غرب و ايادي ارتجاعي آنها در منطقه قرار نگيرد.
آتشبس يعني اينكه دشمن صهيونيستي حق حمله به مردم و مراكز مدني و غيرنظامي را ندارد و نبايد در حوزه مشروعيت و دفاع مقاومت يا ابزارهاي آن وارد شود. حال كه عمق استراتژيك مقاومت فلسطيني از ايران، سوريه و لبنان تا عمق جان مردم منطقه و بيداري اسلامي گسترش يافته و عقبه استراتژيك كارآمدي يافته، دليلي براي خودفريبي و گرفتار شدن در توصيههاي مشكوك ندارد و بايد عظمت خود را بر اراده پولادين مجاهدان و مبارزان فلسطيني و مردم بيدفاع فلسطين قرار داده و اصول و هوشمندي را خميرمايه آتشبس با تعاريف پيشگفته قرار دهد.