چند وقت پيش، ناخواسته تنهام به تنه پيرمردي خورد، برگشتم و عذرخواهي كردم و همين طلب پوزش، مقدمه همصحبتي با اين پيرمرد شد. اين همصحبتي با تماس تلفني ادامه پيدا كرد و دوستي صميمانهتر شد. چندماهي از اين آشنايي گذشت. يك روز اين پيرمرد تماس گرفت و مرا به خانهاش دعوت كرد. پذيرفتم و ميهمانش شدم. وارد خانه او كه شدم، همسرش- پيرزني حدوداً ۷۰ ساله- به استقبال آمد. خانهاي ساده و دور از تجمل و زرق و برق بود؛ تلويزيوني قديمي روي يك زيرتلويزيوني قديمي جاخوش كرده بود.
رنگ غالبي كه از وسايل خانه به چشم ميآمد، قهوهاي تيره و بيشتر وسايل هم چوبي بود. همانطور كه روي مبل نشسته بودم، تابلوهاي آويزان به ديوار و فضا را نگاه ميكردم. روي ديوار روبهرويي، تابلوي بزرگي بود كه به روي آن حك شده بود: «الله؛ جل جلاله».
زير اين تابلو هم، تابلوي كوچكتري بود كه رويش نوشته شده بود: «يا حسين(ع)». نزديك به دوساعت ميهمان اين خانه بودم و اين پيرمرد و پيرزن از خاطراتشان گفتند؛ از تنهاييهايشان به خاطر ازدواج بچهها و جداييشان از خانه پدري، از سفرهايشان به نقاط گوناگون ايران عزيز و موضوعات معمولي ديگر.
چند دقيقه به خداحافظيام مانده بود كه ناگهان از يك جمله پيرمرد متوجه شدم، او و همسرش مسلمان نيستند و جزو اقليت ديني زرتشتيان هستند.
چشمانم دو دو زد و نگاهم روي تابلو اسم جلاله و نام امام حسين (ع) كه روي ديوارشان آويزان بود، ميخكوب شد! به زور نگاهم را از اين تابلوها كندم و هاج و واج به آن دو نگاه كردم! از لحظه ورودم به آن خانه و ديدن تابلوي اسم جلاله «الله» و نام «امام حسين(ع)» يقين پيدا كرده بودم كه از نظر ديني همكيش و همدين من هستند اما درست در چند دقيقه پاياني حضورم در اين خانه، گوشهايم چيز ديگري شنيدند و آن اينكه ميزبانان مسلمان نيستند!
پارادوكسي كه در ذهنم ايجاد شده بود، آرام و قرارم را از من گرفته بود. نميدانستم بايد به چشمهايم اعتماد كنم يا به گوشهايم!
نتوانستم تاب بياورم. نتوانستم سؤالم را قورت بدهم و بر زبان جاري نكنم. كنجكاوانه رو به پيرمرد كردم و گفتم: «ببخشيد! قصد تجسس ندارم اما فكر ميكردم شما هم مسلمان و شيعه هستيد.» پرسيد: «چرا چنين فكري كرديد؟!» با سر و انگشت به تابلوي اسم جلاله و نام حسين(ع) اشاره كردم. لبخندي زد و گفت: « ما عاشق امام حسين(ع) هستيم. هر سال، روزهاي تاسوعا و عاشورا به عشق امام حسين(ع) نذري ميدهيم. چرا فكر كردهايد كه امام حسين(ع) فقط متعلق به شيعيان و مسلمانان است؟! او متعلق به همه بشريت است. هر وقت اسم ايشان را ميشنوم بياختيار بغضم ميگيرد. او متعلق به زرتشتيان هم هست. كاري كه امام حسين (ع) كرد مبتني بر فطرت پاك بشريت بود.» در ميانه شنيدن اين جملات از زبان اين پيرمرد، مهياي گريه شده بودم اما خودم را كنترل ميكردم. ولي زهي خيال باطل! حرف هايش كه تمام شد، اشكم درآمد. از خودم خجالت كشيدم كه اينقدر انحصاري به امام حسين(ع) نگاه كردهام. آري؛ او متعلق به همه بشريت است.